در دوران قبل از انقلاب، در دوران پس از انقلاب

بر اساس این رهیافت، فرهنگ سیاسی مقوله اکتسابی است که در قالب جامعه پذیری سیاسی توسط نهاد‌های مدنی و حاکمیت سیاسی صورت می پذیرد و رفتار سیاسی شهروندان را جهت می‌دهد. به همین دلیل همواره زنان یکی از موانع پیش روی خود در مسیر حضور در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی و مشارکت فعالانه خود در جامعه را فرهنگ سیاسی مردسالارانه می‌دانند. این امر نیز تحت لوای جامعه پذیری خاص زنان و دختران صورت می‌گیرد که از ابتدای تولد، ضعف و خانه نشینی را در گوش آنان زمزمه می‌کند.
در واقع دختر بچه‌ها از همان کودکی در خانواده و مدرسه به گونه‌ای پرورش می یابندکه خود را دور از نقش‌های سیاسی و اجتماعی تصور می‌کنند. به بیان دیگر از کودکی به پسران آموخته می‌شود که نقش‌های فعال سیاسی و اجتماعی داشته باشند. این در حالی است که به دختران آموزش داده می‌شود که در نهایت فقط باید به امر خانه داری و پرورش کودکان بپردازند و به طور کلی مسایل سیاسی و اجتماعی را به مردان بسپارند.
چنین برخورد‌هایی منجر به آن شده است که دختران در بزرگسالی و بر اساس همین ذهنیت، چندان تلاشی برای ورود به عرصه‌های کلان سیاسی و اجتماعی از خود نشان ندهند. برای بیان واضح تر این مسأله، می‌توان از نظریه “یادگیری اجتماعی” بهره برد. پیروان این نظریه تفاوت‌های جنسیتی را همچون سایر رفتار‌های یاد گرفته شده، تببین می‌کنند و بر نقش یادگیری بر رشد شخصیت به جای عوامل بیولوژیکی تأکید می ورزند. آنان معتقدند گرچه تفاوت‌های بیولوژیکی و زیستی مبنای نقش‌های جنسیتی متفاوت می‌باشد ولی بسیاری از این رفتارها و ویژگی‌ها حاصل یادگیری جنسیتی است که در روند جامعه پذیری برای دختران و پسران در دوران کودکی درونی می‌شود و در دوران بزرگسالی باعث ایجاد نقش‌های متفاوت برای مردها و زن‌ها در عرصه‌های مختلف اجتماع می‌شود. بنابراین رشد نقش‌های جنسیتی، تحت تأثیر عوامل اجتماعی است. اساس این نظریه همان دیدگاه سنتی یادگیری است.
بر این اساس، یادگیری به معنای تغییر در رفتار است که در نتیجه تمرین و تجربه به دست می آید. تجارب دریافت، تعویق و تنبیه باعث می‌شود هر فردی تجارب منحصر به فردی داشته باشد که هم شکل دهنده رفتار کنونی و هم رفتار‌های آتی وی باشد. از دید طرفداران این نظریه در فرآیند یادگیری، مشاهده کردن، مهم ترین نقش را ایفا می‌کند. مشاهده رفتار والدین توسط کودک، نقش بسیار مؤثری در یادگیری آنها از رفتار‌های جنسیتی دارد. مادر و پدر و بسیاری از افراد دیگر در دنیای واقعی یا تصویر‌هایی که از دختر، پسر، زن و مرد در رسانه‌ها ارائه می‌شود برای کودکان به عنوان یک الگو عمل در می آید، بر اساس آنها نقش‌های جنسیتی را فرا می‌گیرند. کودکان در خانه، مکان بازی، مدرسه و از طریق رسانه‌های جمعی با رفتار‌های کلیشه‌ای جنسیت روبه رو می‌شوند که این رویارویی دو نتیجه را دارد:
کودکان نقش‌های وابسته به هر دو جنس را می آموزند.
همچنین می آموزند کدام رفتار‌های جنسیتی را انجام دهند.
دختران می آموزند کدام رفتار خاص دختران است و به انجام آن تشویق می‌شوند و کدام رفتار خاص پسران است و انجام آن توسط آنها منجر به سرزنش یا بی توجهی می‌شود. والدین و جامعه نیز از همان ابتدا با دختر و پسر به اشکال متفاوتی برخورد می‌کنند. مناسب دانستن بازی با عروسک، برای دختر‌ها و ماشین و پلیس بازی برای پسرها، ماندن دختر در خانه و دوچرخه سواری پسر بیرون از منزل، همه نمونه‌های از رفتارهای کلاسیک وکلیشه‌ای هستند. غالباً در مدرسه نیز همین باورها تقویت می‌شود و تفاوت‌هایی را در دو جنس درباره انتظارات از شغل و حرفه ایجاد می‌کند که منجر به تفاوت در آمادگی برای احراز مشاغل بین دو جنس می‌شود.
تصاویر زنان و مردان در کتاب‌های درسی نیز در نوع جامعه پذیری دختران و پسران موٌثر است. به شکلی که در بیشتر داستان‌ها، پسر‌ها یا مردها نقش اصلی داستان را بر عهده دارند. حتی در این گونه کتاب‌ها از مردان تصاویری بیشتری وجود دارد و آنان قدرتمندتر و فعال تر به تصویر کشیده شده‌اند(Hoffman,1982:1).
در اغلب این تصاویر مردها متفاوت تر، باهوش تر و موفق تر و زنان متصل تر، ترسو و در قالب فعالیت‌های خانگی به تصویر کشیده می‌شوند که البته تمامی این تصاویر حاوی این پیام برای کودکان است که دختران و زنان مشارکت کمتری در حیات سیاسی و اجتماعی دارند ودر مقایسه با مردان کارهای کم اهمیت تری را انجام می‌دهند. اگر طی سالیان اخیر تا حدودی این نگرش و تصاویر متحول شده است اما هنوز زنان به‌اندازه مردان نقش فعالی در عرصه‌های اجتماع بر عهده ندارند.(turner&bowker,1996:461).
بنابراین تحت تأثیر این نوع خاص جامعه پذیری که همواره از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد، دختران و زنان جامعه از همان اوایل زندگی می آموزند که باید نقش‌های ثانویه و تبعی داشته باشند و به نوعی حس اعتماد و اتکای به خود در آنان بارور نمی‌شود و در ادامه منجر به خلق و خوی خاص برایشان می‌شود که نشان دهنده دوری زنان از عرصه سیاست می‌باشد و در عرصه سیاسی از آن به عنوان “الگوی سیاسی زنان ” نام برده می‌شود که همین الگوی رفتار سیاسی خود مانع عمده‌ای بر سر راه مشارکت سیاسی زنان در ادوار پیش به طور کلی و در دوران پس از انقلاب به طور خاص بوده است.
در این الگو زنان نسبت به مردان از آگاهی سیاسی کمتری برخوردارند ودر مقایسه با مردان از نظر سیاسی بی تفاوت ترند و یا در صورت مشارکت در زندگی سیاسی، بیشتر از مردان به احزاب راست گرایش دارند و همچنین به لحاظ سیاسی محافظه کار تر از مردان هستند(سنگ تراش،5:1385). قبل از پرداختن به فرهنگ مردسالارانه بهتر است نگاهی اجمالی به الگوی رفتار سیاسی زنان داشته باشیم.
4-4 الگوی رفتار سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب:
4-4-1 پیروی زنان از شوهران خویش در رفتار‌های سیاسی:
به جرأت می‌توان گفت وحدت نظر تقریباً کامل میان زن و شوهر در امور سیاسی، نتیجه سلطه مردان بر زنان در این حوزه است. اگرچه در دوران قبل از انقلاب، فرصت مناسبی برای حضور زنان در عرصه‌های سیاسی وجود نداشته است اما همان تعداد اندکی از زنان طبقات بالا که به طرز فرمایشی در امر سیاست مداخله داشتند بیشتر پیرو نظر پدران یا شوهران خویش بوده‌اند.
در دوران پس از انقلاب در بسیاری از موارد، نگرش سیاسی زنان همان نگرش سیاسی شوهران ایشان بوده است. بر اساس شواهد قابل ملاحظه، دیده شده که زنان پس از انقلاب، نیز در بیشتر امور سیاسی از شوهران خود پیروی می‌کنند یا دست کم این که زن و شوهر معمولاً از احزاب یا نامزد‌های یکسانی حمایت می‌کنند. بر این اساس، مشارکت زنان در زندگی سیاسی حتی در دوران پس از انقلاب با وجود فضای بازتر و جامعه مدنی، مشارکتی مستقل نبوده است؛ بلکه تابع علایق مردانه‌ای است که همه جا در زندگی سیاسی حاکم است.
به عبارت دیگر سیاست مشغله‌ای مردانه تلقی می‌شود. در موارد بسیاری دیده شده است که رأی سیاسی زنان بی درنگ پس از تغییر رأی سیاسی شوهرانشان تغییر کرده است. حداقل این که یکی از عوامل اصلی تعیین کننده رأی سیاسی زنان، رأی شوهرانشان است. همچنین پس از ازدواج، احتمال تغییر سیاسی زنان و گرایش آنها به رأی شوهرانشان بیشتر است تا عکس آن که دلیل آن یا بخاطر اعتماد به شوهران بوده یا پرهیز از مشاجره یا هم فکر بودن زن و شوهر با یکدیگر.
4-4-2 سنت گرایی زنان:
بر اساس پژوهش‌های انجام شده درباره گرایش‌های حزبی زنان در ایران معاصر، وفاداری آنان نسبت به احزابی که به طور سنتی در قدرت بوده‌اند( خواه چپ یا راست) بیشتر بوده است. در نتیجه ثبات و تداوم در شیوه رأی دادن در بین زنان بسیار رایج تر است؛ چرا که برای آنان نوسان در عقاید سیاسی در مجموع ناخوشایند تر است تا مردان. در ایران پس از انقلاب، شواهد حاکی از آن است که عمدتاً زنان در زندگی سیاسی کمتر طرف دار تغییرند و اگر تغییرات رنگ کم و بیش تند و خشونت آمیز به خود بگیرد هراس آنها بیشتر می‌شود و به حفظ وضع موجود تمایل بیش تری نشان می‌دهند.
4-4-3 محافظه کاری زنان از نظر سیاسی:
غالباً زنان در ایران پس از انقلاب بر اساس شواهد بیشتر تمایل داشته‌اند که همانند همسران خود رأی دهند. هر چند عموماً محافظه کار تر هستند. در واقع تمایل به نظرات سیاسی شوهران هر چند هم این نظرات غیر محافظه کارانه باشد خود متضمن نوعی محافظه کاری است. تقربیاً بر اساس آمار‌های موجود، زنان بیش از مردان از احزاب محافظه کار حمایت می‌کنند. به این معنی که شمار زنان حامی چنین احزابی، بیش از مردان است اما در مجموع تز گرایش محافظه کارانه زنان مورد تأیید همه جانبه قرار نگرفته است.
به علاوه پژوهش‌های صورت گرفته در این مورد، بیشتر مربوط به یک انتخابات است و مطالعات تطبیقی به عمل نیامده است. همچنین ممکن است حمایت تعداد بیش تری از زنان در مقایسه با مردها از احزاب محافظه کار ناشی از شرکت بیشتر زنان در انتخابات باشد. رابطه میان تعلقات مذهبی و محافظه کاری زنان در پژوهش‌های مختلف مورد تأکید قرار گرفته است.
برخی از نویسندگان در خصوص ایران پس از انقلاب، ریشه اصلی گرایش بیشتر زنان به احزاب راست را در تعلقات مذهبی آنان جستجو کرده‌اند. به طور کلی تأکید بر مذهب و خانواده در گرایشات محافظه کاری زنان بسیار نمایان است. طبعاً از نظر پایگاه اقتصادی- اجتماعی، سطح تحصیلات و فرصت‌های شغلی زنان نسبت به مردها، از سطح پایین تری برخوردار است و در عمل چنین عواملی می‌باید آنها را بیشتر به احزاب چپ سوق دهد تا راست. با این حال به نظر می رسد چنین عواملی در مقابل عوامل دیگر چندان اثر بخش نبوده است.
4-4-4 سیاست گریزی زنان:
پژوهش‌های موجود این نکته را کم و بیش نشان داده‌اند که زنان موجودات سیاسی نیستند بلکه بیشتر به مسایل زندگی خصوصی علاقه مندند. پیروی زنان از شوهران خود در زندگی سیاسی، محافظه کاری و سنت گرایی آنها هم خود حاکی از این گرایش کلی است(بشیریه،296:1374-292).

                                                    .