در دوران قبل از انقلاب، مشارکت در تصمیم گیری

– راه‌اندازی کاروانهای زیارتی برای تقویت روحیه رزمندگان.
– اشاعه فرهنگ صبر در مقابل شهادت، مجروحیت و اسارت عزیزان و تحمل دوری آنان برای خانواده رزمندگان.
– تقبل سهم تربیت مردان در قبال فرزندان.
– انجام ازدواج‌های آگاهانه با هدف پشتیبانی از انقلاب و زمینه سازی برای حضور بیش تر مردان در جنگ و تقویت روحیه آنان
– پوشش دادن اخبار مربوط به جنگ در قالب انجام فعالیتهای خبر نگاری و رسانه ای(مافی،66:1376)..
در مجموع نقش آفرینی زنان متناسب با توان مندی آنان بوده است. گاه به شهرهای درگیر در جنگ می رفتند (که این همان نقش مستقیم زنان در جنگ می‌باشد) و فعالیت‌های گوناگون انجام می‌دادند و گاه در منزل سعی در تأمین نیازمندی‌های رزمندگان داشتند و گاه مشارکت آنان در جنگ در قالب سوژه‌های مطالعاتی صورت می‌گرفت. آنجا که به ساختن ماکت‌های عملیاتی، رزمی و آموزشی می پرداختند. این ماکت‌ها در منطقه عملیاتی کاربرد حساسی داشتند و عملیات‌های بسیاری روی آنان پیاده می‌شد که این خود در سرنوشت عملیات‌ها بسیار مؤثر واقع می‌گردید.
بدین ترتیب حادثه جنگ تحمیلی در کنار انقلاب اسلامی، عرصه دیگری را برای حضور زنان در مسائل سیاسی و اجتماعی باز کرد و زنان بدین گونه و با حمایت از جبهه‌های جنگ پا به عرصه عمومی جامعه نهادند و این زمینه‌ای شد هم برای تثبیت جایگاه اجتماعی آنان و هم وارد شدن به عرصه مسایل سیاسی و مشارکت در تصمیم گیری‌های کلان جامعه.
در کنار مطالب ذکر شده می‌توان به برخی از سطوح مشارکت سیاسی زنان از زمان انقلاب به بعد در دوسطح توده و نخبگان نیز اشاره نمود:
1- مشارکت سیاسی زنان در سطح توده که شامل: شرکت آنان در انتخابات ادواری، شرکت در راه پیمایی‌ها، شرکت در گروه‌ها، انجمن‌ها و فعالیت‌های بسیج و شرکت و حضور در جنگ تحمیلی بوده است.
2- مشارکت سیاسی زنان در سطح نخبگان نیز شامل: نمایندگی مجلس شورای اسلامی، سهیم بودن در بخش مجریه سیاسی و خدمات اداری، ملی و بین المللی و همچنین همکاری با قوه قضاییه بوده است(مصفا،384:1373-380).
3-2-3 تغییر فرهنگ سیاسی در ایران پس از انقلاب:
فرهنگ سیاسی، نظام عقاید تجربی، نمادهای معنوی و ارزش‌هایی است که شرایط پدید آمدن فعالیت سیاسی را تعریف می‌کند”(فارسون و مشایخی،20:1379).
در نظام‌های سیاسی دست کم دو نوع فرهنگ سیاسی وجود دارد: فرهنگ سیاسی نخبگان و فرهنگ سیاسی توده.
فرهنگ سیاسی نخبگان: این نوع از فرهنگ سیاسی با امتیازات، احساسات و الگوهای رفتاری کسانی سرو کار دارد که درون نظام سیاسی از کارویژه استخدام سیاسی به نقش فعالی دست یافته‌اند و بر برون دادهای نظام تأثیر مستقیم دارند.
فرهنگ سیاسی توده: این نوع از فرهنگ نیز، از ایستارها و سمت گیری‌های مردم به عنوان یک کل در قبال سیاست تشکیل می‌شود که برون دادهای نظام را به شکل مهمی‌در کنترل خود ندارند.
در واقع آنچه فرهنگ نامیده می‌شود، حاصل تعامل میان چهار عنصر، فرهنگ توده، فرهنگ نخبگان، تجربه سیاسی – تاریخی ملت و ساختارهای سیاسی حاکم است(نفیسی،177:1379).
با توجه به مطالب ذکر شده قابل اذعان است که فرهنگ سیاسی ایران در دوران قبل از انقلاب اسلامی، متأثر از منابع گوناگونی بوده است. از جمله: موقعیت تاریخی، موقعیت جغرافیایی، موقعیت اقتصادی، بافت جمعیتی، سایر ایدئولوژی‌ها و ادیان، کانون تربیتی خانواده و تداوم نظام سیاسی استبدادی که هر یک از این منابع به نحوی بر شکل گیری و تداوم فرهنگ سیاسی محدود- تبعی در جامعه ایران تأثیر داشته‌اند(آل غفور،38:1380). ضعف فرهنگ سیاسی ایران و سطح نازل تحقق فرآیند جامعه پذیری سیاسی در سطح نخبه و توده و برخی نهاد‌های حکومتی، زمینه‌های رقابت سیاسی سالم را از بین برد و در نتیجه بسیاری از فرآیندهای رقابتی و کنش‌های سیاسی در ایران، خصلتی غیر مسالمت آمیز داشته است که موجبات آسیب پذیری وفاق اجتماعی و همبستگی ارگانیک را فراهم آورده و همچنین مانع از تحقق مشارکت سیاسی مؤثر شهروندان به طور عام و زنان به طور خاص گردیده است.
در نتیجه وجود چنین فرهنگی(فرهنگ سیاسی محدود- تبعی) هیچ گاه به صورتی نهادین و مستمر، فضای دموکراتیک، کثرت گرا و متساهلی در ایران شکل نگرفته است که زمینه‌ای برای ورود زنان به عرصه‌های سیاسی و اجتماعی جامعه شود. از طرفی، ساختار سیاسی متصلب حاکم، نه تنها درصدد تحول این فرهنگ و فراهم نمودن زمینه مشارکت و رقابت گروهی، قومی، فرهنگی، تمدنی و نیز مساعد نمودن زمینه برای نقش آفرینی زنان در زندگی و سرنوشت خویش نبوده؛ بلکه خود به باز تولید آن پرداخته است.
با وقوع انقلاب اسلامی ایران انتظار می رفت تحول در فرهنگ سیاسی و رفع موانع مشارکت (برای زنان) و رقابت سیاسی مندرج در چنین فرهنگ غیر دموکراتیکی در اولویت اقدامات حاکمان و نخبگان حکومتی قرار گیرد. در چنین فضایی تحت تأثیر دو متغییر، یکی نقش مذهب و دیگری تأکید برجستگان فکری و دینی بر نقش مردم، نوع فرهنگ سیاسی دگرگون شد. در زمینه مردم گرایی از یک طرف برجستگانی مانند امام خمینی، آیت الله مطهری، آیت الله طالقانی و شریعتی نقش محوری داشتند. از طرف دیگر حوادث بین المللی نظیر انقلاب کوبا، الجزایر و ویتنام نیز در تغییر فرهنگ سیاسی مردم ایران پس از انقلاب نقش داشتند. فرهنگ سیاسی جدید در ایران پس از انقلاب، حاصل نوعی فرهنگ سیاسی تبعی- مشارکتی است که در این فرهنگ سیاسی جدید عناصری وجود داشته که مشارکت را به شدت تشویق می‌کند(شریف، 116:1380).
تحت تأثیر این نوع از فرهنگ، آن گروه از مردم و توده‌های نا آگاه سیاسی که نه انگیزه‌ای برای مشارکت داشتند و نه شناختی از مواضع و گرایشهای حزبی به فعالیت در امر سیاست مشتاق شدند(کاظمی،105:1376). از طرفی انقلاب اسلامی ایران سبب گردید تا ساختار نظام بر اساس حضور و مشارکت مردم معنا پیدا کند.
یکی از مهم ترین تحولات صورت گرفته در فرهنگ سیاسی ایران بعد از انقلاب، افزایش نقش و حضور زنان در عرصه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی می‌باشد. همچنین از دیگر شاخص‌های فرهنگ سیاسی مشارکتی و حرکت در مسیر توسعه سیاسی در جوامع، نوع نگاه حکومت‌ها به حضور زن در عرصه‌های مختلف جامعه می‌باشد. هر چه حضور زنان در اجتماع فعال تر و مؤثرتر باشد، کشور پیشرفته تر و توسعه یافته تر خواهد شد. بطور مسلم میزان نقش و مشارکت زنان در جامعه به ویژه در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تا حد زیادی وابسته به برخورد و نگرش جامعه به زن می‌باشد. با توجه به ضرورت حضور و مشارکت حقیقی زنان در عرصه‌های مختلف فعالیت بالاخص در زمینه مشارکت سیاسی، برای تحقق جامعه مدنی، رشد و بالندگی جمعیت بانوان کشور، تسریع فرآیند توسعه و محقق شدن عدالت اجتماعی چنانچه با زنان به عنوان نیروی فعال و سازنده نگریسته شود قطعاً تأثیر بسیاری در روند توسعه و افزایش کمی و کیفی نیروی انسانی آن جامعه خواهد داشت.
از آن جایی که زنان در ساختار جمعیتی کشور ایران، حدود 49 درصد از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، نمی‌توان نقش آنان را در توسعه کشور نادیده گرفت. این نکته قابل ذکر است که نوشته‌های اسلامی نیز به حقوقی که زن در سایه اسلام به دست آورده است اعتراف دارند اگرچه تعدادی از این مکتوبات از مفهوم تقسیم کار اجتماعی دفاع کرده‌اند. به این معنا که عرصه حضور زن در خانواده است ولی وقوع انقلاب اسلامی ایران با تغییر فرهنگ سیاسی دوران قبل، موجب تجدید نظر در بسیاری از این دیدگاه‌ها و سمت گیری مردم نسبت به نظام سیاسی شد و مخصوصاً زنان ایرانی خواهان آن شدند که در مراحل مختلف برنامه ریزی و تصمیم گیری‌های راهبردی و کلان ملی حضور جدی و فعال داشته باشند. هرچند این مسأله نیز قابل تأیید است که هنوز سطح مشارکت سیاسی زنان در حدی قابل قیاس با مردان نیست اما به طور کلی و در مقایسه با دوران قبل از انقلاب، مشارکت سیاسی زنان سیری صعودی داشته است که تغییر فرهنگ سیاسی یکی از مهم ترین ملاک‌های تأثیر گذار در این امر بوده است.
در کنار تغییر فرهنگ سیاسی در ایران پس از انقلاب، می‌توان از روند تکثر گرایی فرهنگی و شیوع اندیشه جهانی شدن سخن گفت. اولین نگرش‌ها به پدیده جهانی شدن از جانب حکومت‌هاشمی رفسنجانی و با ظهور کارگزاران سازندگی آغاز شد. دولت سازندگی در حوزه سیاسی بر اهمیت نهادهای دموکراتیک مذکور در قانون اساسی و مشارکت و نقش مردم (اعم از زن ومرد) در کنار ولایت فقیه و محدودیت نهاد ولایت فقیه به قانون اساسی تأکید کرد. فرآیند دموکراتیزاسیون و پیدایش فرهنگ سیاسی دموکراتیک در ایران که تا سال‌های اولیه دهه 70 خورشیدی غیر فعال و کند بود، در دهه 1370 در نتیجه گسترده شدن محمل اجتماعی و فشار‌های فرآیند جهانی شدن واکنش مثبت تری از خود نشان داد( بشیریه،187:1381).
از آن جایی که فرهنگ سیاسی مشارکتی ارتباط زیادی با جامعه مدنی دارد، بحث از جامعه مدنی، آزادی‌ها و حقوق انسانی در مطبوعات و محافل فکری از همان دوران سازندگی به بعد آغاز شد و شدت یافت و در نهایت در گفتمان سال 1376 به گفتمان رایج سیاسی تبدیل شد و افکار عمومی را به خود جلب کرد(بشیریه،174:1381). بدین ترتیب در سایه تغییر فرهنگ سیاسی محدود- تبعی به فرهنگ سیاسی تبعی- مشارکتی و شکل گیری جامعه مدنی در سایه تحولات جهانی و پاره‌ای تحولات ساختاری درونی در ایران پس از انقلاب در زمینه فرهنگی، گفتمانی غالب شد که به مسألی چون نقش زنان در امر سیاست، اصالت دادن قانون به برابری و عدالت اجتماعی، جلوگیری از اراده‌های تحمیل گرایانه خودسرانه به زنان و تقویت جامعه مدنی تاٌکید داشت.

                                                    .