در دوران پس از انقلاب، دوران پس از انقلاب

دانلود پایان نامه

مشارکت سیاسی اصولاً برای تحقق دموکراسی، معنا دار و شرط لازم تلقی شده ولی کافی به شمار نیامده است (بشیریه، 375:1382) اما به هر حال این نکته مورد پذیرش است که زنان نقش اندکی در سیاست دارند و حمایت از آنان برای حضور در سیاست عمدتاً مبتنی بر لفاظی بوده و کمتر صورت واقعی به خود گرفته است.
به طور کلی، ایران از لحاظ مشارکت زنان در عرصه عمومی جامعه وضع نامساعدی دارد زیرا در مقیاس‌های چون نسبت درصد کرسی‌های پارلمانی در اختیار زنان، نسبت درصد زنان مدیر در مجموعه مدیران کشور و نسبت درصد زنان متخصص و حرفه‌ای در مجموعه شاغلان کشور اوضاع مناسبی ندارند و در مقیاس دسترسی به ساخت قدرت سیاسی، بسیار ضعیف هستند(احمدنیا،33:1383). فقدان جایگاه در خور زنان در امر مشارکت سیاسی، علی رغم لغو همه محدودیت صوری نشانگر آن است که حمایت از افزایش نقش زنان در عرصه سیاست و در نهادهای دموکراتیک، پدیده‌ای بسیار جدید است.
مشارکت سیاسی زنان می‌تواند در دو سطح توده(مانند شرکت در انتخابات، احزاب، انجمن‌ها) و سطح نخبگان( مانند حضور در مجلس، قوه مجریه و داشتن مناصب عالی) معنا یابد( کاظمی پور،271:1383). این نکته عموماً پذیرفته شده است که حق رأی زنان منجر به شهروندی کامل سیاسی نمی‌شود. بنابر این اگر بتوان می‌بایست مرزهای سیاست را گسترش داد و به سمت سیاست‌های غیر رسمی حرکت کرده تا زنان از وضعیت مساعدتری برخور دار شوند.
خلاصه کلام آن که هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند توسعه یافته تلقی شود، مگر آن که در آن مشارکت همه جانبه و خودآموزی اجتماعی و مدنی کامل صورت پذیرد. از آن جایی که توسعه پایدار به ساختار سیاسی و فرهنگی هر جامعه بستگی دارد و از آن جایی که فرهنگ نقش تعیین کننده‌ای در مشارکت سیاسی دارد باید اذعان کرد که در خصوص مشارکت سیاسی زنان قبل از انقلاب هم به دلیل ساخت قدرت سیاسی که از نوع پدرسالارانه بوده و هم به دلیل وجود فرهنگ سیاسی تبعی (بنا بر نظریه آلموند و وربا) مشارکت سیاسی زنان اصلاً امکان پذیر نبوده است.
در دوران بعد از انقلاب که جامعه ایران بنابر مطالب ذکر شده در وضعیت آنومی‌در حال گذار از جامعه سنتی به جامعه نوین به سر می‌برده، مشارکت این قشر از جامعه در فرآیند توسعه پایدار نقش بسیار مهمی‌داشته است؛ لذا به دلیل حاکم شدن فرهنگ تبعی – مشارکتی تا حدودی زمینه برای افزایش مشارکت سیاسی زنان فراهم شده اما همچنان به مرحله نزدیک به حضور مردان در امر سیاست نرسیده است که دلیل این امر را بیشتر می‌توان نشأت گرفته در فرهنگ سیاسی این دوران دانست. در این میان افزایش مشارکت سیاسی زنان به معنای بهبود جایگاه زنان در اجتماع، هم از یک سو برای سایر زنان ایجاد انگیزه می‌کند تا بر کوشش و تلاششان بیفزایند و هم از دیگر سو، بر سطح کلان برداشت‌ها و باورهای یک جامعه در کلیت آن تأثیر مثبت می‌گذارد. اگر زنان در حوزه‌های اجتماعی به ویژه در امر سیاست یک اقلیت به شمار آیند، دموکراسی ناتمام و صوری در سطح جامعه پدید می آید و پدیدارهای شبه دموکراتیک این قابلیت را می یابند که به گذشته‌ها رجوع کنند.
دسترسی زنان به سطوح گوناگون ساختار قدرت سیاسی، از یک سو مستلزم آن است که در شکل اساسی نقش‌های نسبت داده شده به زن و مرد و دستگاه عقیدتی و حامی آن تغییراتی ایجاد شود. از دیگر سو برخی از پیش داوری‌ها مورد تغییر و تحول قرار گیرند. تسهیل در نیل به توسعه واقعی، تعالی زندگی انسان‌ها و کاهش نابرابری‌ها قابل دسترسی نیست مگر آن که دخالت و شرکت نیمی از جمعیت در سرنوشت خود امری مهم محسوب گردد(لهسایی زاده، 134:1383).
در آخر، در خصوص چگونگی استفاده محقق از این چهارچوب نظری(فرهنگ سیاسی آلموند و وربا) برای تببین موضوع خویش(مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب: چالش‌ها و راه کارها) لازم است گفته شود که در چارچوب نظری ذکر شده، از سه نوع فرهنگ سیاسی(محدود، تبعی، مشارکتی) نام برده شد و همچنین بیان گردید که در هیچ جامعه از جهان معاصر، نوع ایده آلی از این سه نوع فرهنگ سیاسی دیده نمی‌شود بلکه نوع آمیخته ای(محدود- تبعی، تبعی- مشارکتی، محدود- مشارکتی) از سه فرهنگ مذکور در جوامع امروزی به چشم می‌خورد. کشور در حال گذاری چون ایران از این امر مستثنی نمی‌باشد. به گونه‌ای که در ایران قبل از انقلاب، فرهنگ سیاسی از نوع محدود- تبعی بوده و در دوران پس از انقلاب، فرهنگ سیاسی تبعی- مشارکتی بر جامعه حاکم می‌گردد.
از آن جایی که موضوع این رساله، مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب اسلامی می‌باشد، بنابراین محقق بیشتر سعی بر آن دارد تا مطالب خویش را در چارچوب فرهنگ سیاسی این دوران که از نوع تبعی – مشارکتی بوده است توضیح دهد چرا که فرض بر آن گرفته شده که میان فرهنگ سیاسی و مشارکت سیاسی رابطه معناداری وجود دارد. بر این اساس، تلاش محقق برآن است تا توضیح دهد که چگونه در بستر فرهنگ سیاسی مشارکتی، شرایطی مهیا گشت که سبب گردید مشارکت سیاسی زنان در قیاس با دوران پیش از انقلاب، کمی‌بهبود یابد. همچنین فرهنگ سیاسی تبعی را مهم ترین مانع زنان در رسیدن به فرهنگ سیاسی از نوع رقابتی می‌داند . سپس برای رفع موانع موجود و افزایش مشارکت سیاسی زنان در دوران جمهوری اسلامی ایران، در صدد ارائه راه کارهایی بر خواهد آمد.

فصل سوم
تبیین جایگاه مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب و عوامل مؤ ثر در افزایش آن
مقدمه:
در خصوص تبیین جایگاه مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب، در این رساله فرض محقق بر افزایش مشارکت سیاسی زنان در بستر فرهنگ سیاسی مشارکتی می‌باشد چرا که در رساله حاضر میان فرهنگ سیاسی و مشارکت سیاسی رابطه معناداری در نظر گرفته شده است لذا در ایران بعد از انقلاب، در بستر فرهنگ سیاسی مشارکتی شرایطی مهیا گشت تا مشارکت سیاسی زنان تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار گیرد که هر کدام به نوبه خود در افزایش مشارکت سیاسی زنان تأثیر به سزایی داشته‌اند که در این فصل سعی در ارائه آنها خواهیم داشت. قبل از پرداختن به این مجموعه عوامل، لازم است در خصوص حقوق زن در ایران قبل از انقلاب اشاره‌ای گذارا داشته باشیم.
3-1 گذری اجمالی بر مشارکت سیاسی زنان در ایران قبل از انقلاب:
گذر در تاریخ ایران باستان، بیانگر این مطلب است که زنان در ایران نسبت به سایر ممالک هم عصر خود، از وضعیت بهتری برخوردار بوده‌اند. مذهب زرتشت در ایران قبل از اسلام، زمینه ساز مناسبی برای حرمت زن بوده و همچنین زن در این آیین همواره از ارزش و کرامت والایی برخوردار و رکن اساسی خانواده محسوب می‌شده است(امینی،134:1390). با توجه به فتح مکه توسط مسلمانان و سپس اسلام آوردن آنان، جایگاه زن در این آیین همواره مورد احترام و اهمیت بوده است چرا که از دید اسلام، زن عضوی مؤثر در اجتماع محسوب می‌شود که باید در مسایل مهم اجتماعی و سیاسی نقش آفرینی کند. تاریخ اسلام نیز شاهد این معنا است که زنان مسلمان صدر اسلام همواره فعالانه در جامعه حضور داشته و در کنار مردان نقش مهمی‌در امور اجتماعی و خصوصاً در گسترش اسلام ایفا کرده‌اند. نگاهی به زندگی حضرت خدیجه اولین بانوی اسلام و کمک‌های بی دریغ وی به رسول خدا در پیشبرد اسلام و نیز نقش حضرت فاطمه در دفاع از مقام ولایت و همچنین نقش حضرت زینب در واقعه کربلا و وقایع پس از آن، بیانگر این نکته می‌باشد که زنان همواره در دین اسلام یکی از مهم ترین خشت‌های بنای اسلامی‌به شمار آمده‌اند که باید سهم خود را در دوره‌های مختلف تاریخی در استواری جامعه ایفا کنند(آملی،6:1386).
علی رغم مطالب ذکر شده، گرچه در خصوص نقش آفرینی زنان در تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی اطلاعات درستی در دسترس نداریم لیکن می‌توان حکومت قاجار را نقطه شروع حرکت‌های جمعی زنان به شمار آورد. همچنین حکومت قاجار به لحاظ فعالیت زنان خود به دو دوره قابل تقسیم می‌باشد:
1- نخست دوره‌ای که زنان به علل نارضایتی سیاسی- اجتماعی ناشی از ضعف دولت، در برابر دول استعمارگر خارجی وحکومت مستبد داخلی به دنبال مردان و به هدایت، تشویق و تأیید آنها به نهضت‌های اجتماعی پیوستند (مانند نهضت تنباکو 1285-1279) و( نهضت مشروطه 1287-1285).
2- در دومین دوره، زنان به فعالیت‌های جداگانه در زمینه مسائل خاص خود پرداختند.
در دوره پهلوی اول، نیز برای زنان حقوقی در نظر گرفته شد که مهم ترین آنها، گشایش مدارس نوینی بود که زنان را با مدنیت و پیشرفت آشنا می نمود. در این دوران، زنان دوشادوش مردان در دانشگاه تهران به تحصیل پرداختند. علی رغم این مطلب، زنان در زمینه حقوق سیاسی همچنان محروم باقی ماندند و قوانین انتخاباتی زنان را مانند صغار و مجانین از رأی دادن و انتخاب شدن منع کرده بود. زنان حق شرکت در انتخابات را نداشتند زیرا ماده 15 قانون انتخابات آن زمان، زنان را در کنار کسانی که به سن قانونی نرسیده‌اند و منع قانونی دارند از حق رأی محروم نموده بود. بنابراین زنان در چنین فضای اختناق آمیز سیاسی نمی‌توانستند حقوق سیاسی خویش را که در واقع بر پایه مبانی دموکراسی (که مستلزم ایجاد تشکل‌های مستقل سیاسی و غیر سیاسی، حزب گرایی و در مجموع ایجاد جامعه مدنی) بود را مطالبه کنند(امینی،135:1390).
در این دوران(پهلوی اول) صرف نظر از نبود جامعه مدنی و قوانین حمایت کننده که شکل گیری جنبش زنان را برای کسب حقوق سیاسی آنان به تأخیر انداخته است؛ لذا مردان نیز مانع حضور زن در عرصه سیاست می‌شدند(کار،31:1380-30).
در دوران حکومت پهلوی دوم، محمد رضا شاه نیز در ادامه سیاست‌های مدرنیستی خود پاره‌ای از حقوق سیاسی، اجتماعی و مدنی که لازمه یک زندگی مدرن بود را به زنان تفویض نمود(ناطق،39:1380-31).
اگرچه مشارکت در امور سیاسی برای زنان از اوایل قرن بیست و با تأخیری صد ساله نسبت به مردان آغاز شد، اما در ایران در سال 1342 به دنبال برنامه اصلاحات، در نهایت حق رأی به زنان تفویض شد. در همین سال در میان نمایندگان مجلس شورای ملی از بین 197 نفر نماینده، شش نفر زن بودند. در سال 1350 از 270 نفر نماینده تنها دو نفر زن بودند.
سهم زنان در امور سیاسی در سال 1354 یک وزیر زن و سه معاون وزیر زن بوده است. آمارها نشان می‌دهند که در این دوره(پهلوی دوم)، مشارکت سیاسی زنان در حاشیه قرار داشته است(ملک زاده،165:1376). در دوران 37 ساله حکومت محمد رضا شاه پهلوی(1357-1320) تقابل سنت و مدرنیته به اوج خود رسیده بود و کشور در حال گذار ایران، به علت ماهیت وابسته اش به غرب سعی می‌کرد تا عناصر وارداتی مدرنیته را بدون در نظر گرفتن شرایط ویژه فرهنگی و مذهبی جامعه به عنوان الگوی مقبول و متداول معرفی کند.