دوران قبل از انقلاب، مشارکت سیاسی زنان

زنان در بلند مدت می آموزند که شکست و عدم پیشرفت خود را به فراسوی کنترل “خود توانایی” که متغییری درونی و ثابت است نسبت دهند. در چنین حالتی زنان تدریجاً دست از تلاش بر می‌دارند. جالب آنکه دیگران نیز کامیبابی زنان را به شانس مرتبط می‌کنند و موفقیت‌های مردان را به مهارت‌های ذاتی آنان نسبت می‌دهند(هاید،173:1377). فقدان اعتماد به نفس در زنان موجب بروز رفتار‌هایی چون : تسلیم پذیری، وابستگی و تکذیب خود در آنها می‌شود((hanmer,1999:15. آنان در صحنه‌های رقابت آمیزی چون سیاست به نفع رقیب کنار می روند و عرصه سیاست را به مردان واگذار می‌کنند .
تسلیم پذیری و یا بی اعتبار دانستن عقاید و باور‌های خود(تکذیب خود) سبب می‌شود تا زنان در مسائل سیاسی از نظرات و آرای وابستگان مذکر خود پیروی کنند( که این همان وابستگی است). اگرچه به نظر می رسد که چنین حالتی در زنان تحصیل کرده دانشگاهی رو به کاهش باشد اما هنوز این تفاوت همچنان وجود دارد و تحقیقات نشان دهنده همین مسئله است که در ایران پس از انقلاب، علی رغم متفاوت شدن شرایط زنان در جامعه در قیاس با دوران پیشین اما همچنان بسیاری از تفکرات دوران قبل بر جامعه کنونی ما سنگینی می‌کند که عدم اعتماد به نفس زنان، یکی از این تفکرات می‌باشد. اگر زنان به خود و توانمندی‌های خود ایمان داشته باشند، چه بسا بتوانند حضوری مؤثرتر و مفید تر از مردان در عرصه سیاست پیدا کنند.
این مشکل سبب گردیده در زمان اعلام برنامه‌های سیاسی و در شرایط انتخاباتی که امکان اظهار نظر از جانب تمامی‌شهروندان اعم از زن و مرد در مورد برنامه‌های حزبی و کاندیدا وجود دارد، زنان به‌اندازه کافی و برابر با مردان نتوانند در مجامع عمومی‌به ابراز عقیده و نظر خود بپردازند.
فقدان اعتماد به نفس در زنان، سبب ترس و منزوی گشتن آنان در عرصه جامعه و سیاست می‌شود که البته این مسئله در مورد بسیاری از زنان و دختران تحصیل کرده دانشگاهی صدق نمی‌کند. اما جامعه زنان ایران که فقط در برگیرنده اقشار تحصیل کرده نیست و زنان تحصیل کرده در این راستا وظیفه اطلاع رسانی به هم جنسان خود را دارند و باید در بالا بردن روحیه اعتماد به نفس زنان بیشتر بکوشند یا به گونه‌ای سخن گوی آنان در مجامع عمومی و سیاسی باشند تا بدین گونه ضعف روحیه سایر زنان را جبران نمایند.
4-2-2-2 احساس بی قدرتی در تأثیر گذاری سیاسی:
یکی از شاخص‌هایی که در مطالعات مربوط به مشارکت سیاسی زنان بر آن تأکید می‌شود، احساس کارایی و اثر گذاری یا حالت عکس آن احساس عدم کارایی و همچنین عدم تأثیر گذاری بر تصمیمات کلان مملکتی است. این احساس که نمی‌توان بر تصمیمات کلان مملکتی یا واقعیات جامعه اثر گذاشت، باعث دلسردی و عدم مشارکت جدی در عرصه‌های سیاسی می‌شود(محمدی،212:1386).
این احساس که فرد خود را به لحاظ تأثیر گذاری بر تصمیم گیری سیاسی تا چه حد مؤثر بداند، در میزان مشارکت او در امور سیاسی تأثیر به سزایی دارد و هر چقدر فرد سطوح بالاتری از درگیری در مسائل سیاسی را داشته باشد، مشارکت سیاسی او بیشتر خواهد شد. به عبارتی دیگر احساس مؤثر بودن سیاسی ترکیبی است از: اثر بخشی سیاسی شخص، تصویر ذهنی از خود به منزله عنصری موٌثر از نظر سیاسی و تصویر ذهنی از دولت به منزله پاسخ گو بودن به خواسته و اراده مردم است(هولندر،37:1388)
در این رابطه می‌توان گفت زنان، به دلیل آنکه احساس مؤثر بودن سیاسی نمی‌کنند کمتر درگیر مسائل سیاسی می‌شوند و در مقایسه با مردان دیرتر توجه به امور سیاسی را آغاز می‌کنند. مثلاً بر اساس تحقیقاتی که راجع به مقایسه مشارکت سیاسی دختران و پسران در تهران صورت گرفته 4/36 درصد زنان در مقابل 6/57 درصد پسران به طور مستمر مسایل سیاسی را پی گیری نمی‌کنند و این در حالی است که6/40 درصد پسران از سنین دبیرستان توجه به مسائل سیاسی را آغاز کردند، 7/40 درصد دختران از سنین دانشگاه نسبت به مسائل سیاسی توجه نشان داده‌اند(چابکی،1380).
این رفتار سیاسی را برخی به احساس بی قدرتی زنان در عرصه سیاست نسبت داده‌اند. برخی بر این عقیده‌اند که زنان احساس می‌کنند در این عرصه به آنها خوشامد گفته نمی‌شود. شاید یکی از علل چنین احساسی پیچیدگی تغییرات سیاسی و اجتماعی از نظر آنها باشد و شاید هم به این دلیل باشد که آنان احساس می‌کنند اطلاعات اندکی در این زمینه دارند. از طرفی گفته می‌شود که سیاستگزاران با علایق زنان، کمتر هماهنگ هستند و اجازه می‌دهند نوعی تفوق جنس مذکر در سیاست و فرهنگ سیاسی ادامه یابد((lovenduski,1996:5. زنان در حوزه‌ای که در طول تاریخ تقریباً به طور انحصار ی در اختیار مردان بوده است، احساس مؤثر و مرتبط بودن نمی‌کنند. در این قلمرو، رهبری از دیر باز به مردان تعلق داشته است و اگرچه اخیراً زنان به نقش‌های رهبری روی آورده‌اند اما شواهد حاکی از آن است که مردان و زنان انتظار دارند که یک مرد عهده دار نقش رهبری باشد تا یک زن. این رفتار بیانگر این مطلب است که زنان در مقایسه با مردان از خود اعتباری کمتری برخوردارند.
4-2-2-3 فقدان انگیزه پیشرفت:
افراد غالباً به محاسبه سود و زیان ناشی از مشارکت و به بیان دیگر با در نظر گرفتن منافع خود پا به عرصه سیاست می‌گذارند. یکی از عواملی که موجب و محرک افراد برای مشارکت سیاسی است، انگیزه پیشرفت در آنان است. انگیزه پیشرفت به معنی مواجهه با مشکلات، تسلط بر امور، سازماندهی اشیا، افراد، اندیشه‌ها و عقاید، استقلال و سرعت در عمل، از میان برداشتن موانع، دستیبابی به معیارها و ضوابطی است که موجب پیشرفت می‌شوند و بالاخره رقابت با دیگران و تفوق بر آنان است(شهرآرای،124:1375). ظاهراً در میان زنان در مقایسه با مردان در مورد بیان انگیزه پیشرفت، شرایط کاملاً متفاوتی وجود دارد.
به طور کلی نیاز به پیشرفت در زنان به نوع تمایل به پذیرش و تأیید اجتماعی آنان ارتباط دارد. در یک پژوهش صورت گرفته در این زمینه مشخص شده است که ترس از موفقیت در دختر بچه‌ها دو بار بیشتر از پسر بچه‌ها است( 52 درصد دختر بچه‌ها و 25 درصد پسر بچه‌ها از این ترس رنج می‌برند)(آندره،1376:72). این ترس در دختر بچه‌ها با افزایش سن آن‌ها بالا می رود. بر اساس این نگرش، در واقع چنین تصور می‌شود که زنانی که مایلند یا قادرند در قلمرو عمومی مشارکت کنند دارای خصوصیات خاصی چون قاطعیت یا دارای قدرت بیان بالایی هستند که آنها را قادر می سازد از عهده چنین نقش‌هایی بر آیندmoance,1999:146)).
به بیان دیگر، چنین زنانی برخی از ویژگی‌های منتسب به مردان را دارا می‌باشند. همین امر سبب گردیده که زنان در ایران پس از انقلاب حتی اگر تلاش برای پیشرفت‌هایی داشته‌اند، به خط قرمز‌هایی که جامعه برایشان ترسیم کرده است توجه کنند. لازم به ذکر است که ترس از موفقیت در زنان، در واقع ترس از موفقیت‌هایی است که مستلزم رقابت و تسلط است.
یکی از عرصه‌هایی که رقابت و تسلط به عنوان خصلتی مردانه در آن به بالاترین میزان به چشم می‌خورد، عرصه سیاست است. البته شمار اندک زنان در ایران پس از انقلاب در رده‌های بالای مدیریت سیاسی، صرفاً به علت ترس از موفقیت درآنان نیست بلکه علل و عوامل دیگری نیز در این زمینه دخالت دارند که شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از جمله آنها است.
یکی از مشکلات دیگری که در این زمینه وجود دارد این است که زنان به تدریج در جامعه به جای سیاست آرا (که زن را پاسخگوی هم زنان و هم مردان در فرآیند نمایندگی و سیاست می‌داند) به سمت سیاست حضور حرکت می‌کنند که در آن منافع زنان در نهادهای نمایندگی باز نمایانده می‌شود زیرا جنسیت نشان می‌دهد که زنان انتخاب شده می‌بایست در هویت، شخصیت و تجربه زنان انتخاب کننده سهیم و همانند باشند(خلیلی،168:1386).
نتیجه طبیعی عوامل روان شناختی یاد شده، عدم درگیری یا درگیری محدود و انفعالی زنان در عرصه سیاست می‌باشد که سبب گشته زنان در ایران پس از انقلاب نه تنها در امر رهبری سیاسی بلکه حتی در زمینه عضویت و فعالیت در احزاب سیاسی حضور کم رنگی داشته باشند و تسلط مردان بر تمام موٌسسات و نهاد‌های سیاسی همچنان باقی بماند(چابکین،127:1383-123).
همچنین در ذیل عوامل روانی و شخصیتی، می‌توان از ویژگی‌های فیزیولوژیکی زنان نیز یاد کرد. این ویژگی‌های ذاتی و غیر اکتسابی هستند. زنان دارای یک سری ویژگی‌های فیزیولوژیکی هستند که حضور جدی آنها را در میدان عمل و در فعالیت‌های سیاسی کاهش می‌دهد. مثلاً دوران بارداری، شیردهی و مراقبت از کودک. طبیعت و خلقت برای بقا نسل این وظیفه را بر عهده زن نهاده؛ بنابراین نه می‌توان آن را از بین برد و نه صحیح است که با آن مبارزه کرد. برخی مدعی شده‌اند که تفاوت‌های فیزیولوژیکی میان زنان و مردان، زنان را از مشارکت در حوزه عمومی ناتوان می‌کند و داوری شان چنان است که زنان کمتر از مردان منطقی اند، بیشتر تحت تأثیر عواطف و احساسات قرار دارند در نتیجه قادر به تصمیم گیری نیستند(خلیلی،169:1386).
در نهایت آنچه که مهمتر از ویژگی‌های فیزیولوژیکی زنان است، برداشت‌ها و پیش داوری‌هایی است که گاهی در شبکه معرفتی پدر سالاری چهره علمی‌ به خود می‌گیرد و آن این است که با سوء استفاده از ویژگی‌های طبیعی زنان، این ویژگی‌ها را چنان تببین می‌کنند که زنان را بیش از پیش از صحنه سیاست و اجتماع به سود مردان دور و منزوی می‌کنند. این همان رویکرد جنسیتی است که تلاش می‌کند ویژگی طبیعی زنان را حمل بر نقص وجودی آنان بداند و در نتیجه زنان را ضعیف جلوه دهد(ناجی راد،325:1382).
در بررسی بازدارنده‌های مؤثر در بخش مشارکت سیاسی زنان در ایران پس از انقلاب، فرض بر این بود که فرهنگ سیاسی تبعی مهمترین مانع زنان در رسیدن به مشارکت سیاسی رقابتی می‌باشد. از آن جایی که فرهنگ سیاسی از طریق فرآیند جامعه پذیری برای اعضا جامعه درونی می‌شود، در این جا لازم است که به این مبحث نیز اشاره شود چرا که جامعه پذیری سیاسی جریانی مستمر در طول زندگی است که طی آن شخصیت سیاسی فرد شکل می‌گیرد(حسنی،67:1389) .
در مورد جامعه پذیری سیاسی باید گفته شود که زمانی می‌تواند منجر به دگرگونی فرهنگ سیاسی گردد که همه شهروندان یا برخی از آنان را به نوع متفاوتی از تلقی یا تجربه سیاسی رهنمون سازد(آلموند و پاول،23:1992-22). با در نظر گرفتن فرهنگ سیاسی در ایران پس از انقلاب که همچنان مانند دوران قبل از انقلاب، جو مردسالاری بر آن حاکم بوده است، طبیعتاً نوع خاصی از جامعه پذیری در ایران حکم فرما بوده که سبب شده زنان تلقی خاصی از ارزش‌ها و نقش‌های مرتبط با آن را پیدا کنند. این نوع خاص از جامعه پذیری، که در واقع به زنان ایرانی تحمیل شده است را تحت عنوان جامعه پذیری مردسالارانه بررسی خواهیم نمود.
در کنار جامعه پذیری، باید از غالب شدن نوعی فرهنگ مردسالارانه بر جامعه ایران پس از انقلاب (که نتیجه طبیعی این نوع از جامعه پذیری سیاسی می‌باشد) و سپس عملکرد دولت در این خصوص اشاره‌ای بنماییم.
4-3 جامعه پذیری مردسالارانه:
از آن جایی که زنان همواره نیمی از اعضا جامعه را تشکیل می‌دهند و فرهنگ سیاسی آنها زمینه اصلی جامعه پذیری سیاسی این قشر به حساب می آید، چنین انتظار می رود که این نیروی بالقوه گسترده با مشارکت سیاسی، افزایش آگاهی‌های سیاسی، بالارفتن سطح تحصیلات و دیگر پدیده‌های مربوط به قلمرو سیاست موقعیت اجتماعی بهتری در جامعه پیدا کرده و بستر افزایش مشارکت در حیات سیاسی جامعه را فراهم نمایند(شریف،147:1380).
هرچه حضور زنان در زندگی سیاسی بیشتر باشد، درجه توسعه یافتگی کشور نیز افزایش می یابد. در این خصوص نباید به حضور نمادین و سمبلیک زنان در سیاست رضایت داد؛ بلکه باید شایسته سالاری، افزایش آگاهی‌های سیاسی و ارتقای کیفیت مشارکت در حیات سیاسی توسط زنان را مبنای کار قرار داد زیرا ادغام بیشتر زنان در سیاست می‌تواند به آنان یک ماهیت متفاوت دهد. احزاب سیاسی می‌توانند ابزارهای مؤثری برای انعکاس خواسته‌های زنان و دگرگونی در فرهنگ سیاسی جامعه برای مشارکت بیشتر آنان در حرکت به سوی توسعه را فرهم نمایند.

                                                    .