دوران قبل از انقلاب، نیروهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

– جامعه فاقد کانال‌های مشارکتی مثل احزاب و گروههای ذی نفوذ است.
– در صورت وجود احزاب در جامعه، به دلیل فرهنگ حاکم از کارایی کافی برخور دار نیستند.
ویژگی جوامع دارای فرهنگ سیاسی تبعی – مشارکتی نیز به شرح زیر است:
– مردم به دو گروه فعال و آگاه و منفعل از نظر سیاسی تقسیم بندی می‌شوند.
– گروه فعال در بسیاری موارد می‌تواند رفتار نخبگان سیاسی را تحت تأثیر قرار دهد.
و در نهایت ویژگی جوامع دارای فرهنگ سیاسی محدود – مشارکتی را در موار زیر می‌توان خلاصه کرد:
– مردم به صورت دقیق از خواست‌ها و تقاضاهای خود از حکومت مطلع نیستند.
– احساسات ناسیونالیستی افراد در این نوع از فرهنگ سیاسی، بسیار قوی است.
– نهادهای سیاسی- اجتماعی لازم برای مشارکت در جامعه به وجود آمده است.
– وفاداری ابتدایی توده‌ها هنوز متوجه رهبران مذهبی و قبیله‌ای است.
از نظر آلموند و وربا، هیچ یک از این شش نوع فرهنگ مذکورکاملاً مطلوب نیستند و بهترین فرهنگی که جامعه در نهایت به سمت آن می رود “فرهنگ مدنی” است. این فرهنگ، نوعی فرهنگ مرکب است. به این معنا که در آن بسیاری از افراد در سیاست فعال اند اما گروهی نیز وجود دارند که نقش غیر فعال را انتخاب می‌کنند(پالمر،103:1372).
به عبارتی دیگر در فرهنگ مدنی، فرهنگ مشارکتی از طریق جهت گیری‌های تبعی و محدود نسبت به مسایل سیاسی متوازن می‌شود و افراد برای تبیین اولویت‌های خود به‌اندازه کافی در امور سیاسی فعال هستند ولی در همه موارد مشارکت، قادر به تأثیر گذاری بر رفتار سیاسی نخبگان نیستند. از همه مهمتر این که شهروندان در درون خود احساس توان مندی سیاسی دارند و احساس می‌کنند توانایی‌های لازم برای تحت تأثیر قرار دادن حکومت را دارند؛ اگرچه اغلب ترجیح می‌دهند که چنین نکنند و گاهی به خواست خود در مقابل حکومت انعطاف پذیری نشان می‌دهد(قوام،452:1375-451).
در هر یک از اشکال فرهنگ سیاسی ذکر شده، شکل مشارکت سیاسی متفاوت خواهد بود و به دو دسته متعارف و غیر متعارف تقسیم می‌شوند. بدین گونه که مشارکت سیاسی در شکل متعارف آن، در قالب رأی دادن، مباحث سیاسی، فعالیت و مبارزه انتخاباتی، تشکیل گروه، ائتلاف و ارتباطات فردی با مراکز اداری و سیاسی انجام می‌گیرد و همچنین در شکل غیر متعارف آن، شامل تجمع تظلم خواهی، داد خواهی، اعتراضات سیاسی، تظاهرات همراه با درگیری، ناآرمی‌شهری، آشوب، خشونت و در نهایت انقلاب صورت می‌گیرد.
بر اساس مطالب ذکر شده، امروزه رأی دادن شهروندان به طور کلی و زنان به طور خاص و حق شرکت آنها در انتخابات، یک نوع از مشارکت سیاسی فعال و متعارف است و این رفتار تحت تأثیر عواملی شکل می‌گیرد که محققان آن را در سه قالب بیان کرده‌اند.
1- الگوی جامعه شناسانه تحلیل رفتار رأی دهندگان: در این الگو رأی دهندگان دارای گرایش سیاسی ثابت بوده که ریشه در محیط خانوادگی و زندگی شغلی و فرهنگی آنان دارد. پس افراد از نظر سیاسی آن گونه می اندیشند که از نظر اجتماعی در آن به سر می‌برند و عوامل اجتماعی تعیین کننده گرایش‌های سیاسی افراد هستند.
2 – الگوی نظریه روانی – سیاسی در تحلیل رفتار انتخاباتی: این الگو با انتقاد از نظریه مکانیکی جامعه شناختی، معتقد است که رأی دادن قبل از آن که پدیده اجتماعی باشد عمل سیاسی است و تابع تلقی افراد از موضوعات مهم سیاسی در جامعه است. از این دیدگاه که بعد روانی دارد، مهم ترین متغییر توضیح دهنده آرای افراد، وابستگی حزبی است.
3 – الگوی تحلیل اقتصادی از رفتار رأی دهندگان: این دیدگاه، ضمن انتقاد از دو دیدگاه فوق به علت این که صرفاً به عوامل خارج از اراده انسان تأکید داشته‌اند و معتقد است رأی دادن تصمیمی است که فرد مستقل از پایگاه اجتماعی، احساسات و وابستگی حزبی می‌گیرد(ایوبی و دیگران،39:1377).
به طور کلی، هدف از مطالعات فرهنگی در زمینه مشارکت سیاسی، ترویج مشارکت سیاسی در قالب متعارف آن است که رایج ترین آن همان رأی دادن یا انتخابات می‌باشد زیرا امروزه عقیده حق رأی همگانی و مشارکت در امور کشورها در شکل متعارف آن قبول عامه یافته است. ولی عاملی که در سطح مشارکت و انتخابات موجب تفاوت می‌گردد، تفاوت در تعداد افراد بالغ و تفاوت در تعداد افرادی است که واقعاً از حق خود استفاده می‌کنند.
به عبارت دیگر این که انتخابات چه قلمرویی را در بر می‌گیرد و چه کسانی قدرت انتخاب کردن یا انتخاب شدن را دارند و سیستم‌های انتخاباتی در کدام قالب رقابتی یا نیمه رقابتی و یا مبهم فعالیت می‌کنند، بسیار مهم است(دال،206:1374) زیرا در جوامعی که به فرهنگ سیاسی فعال نزدیک تر هستند، انتخابات از قلمرو گسترده تری برخوردار است و برابری شرایط با یک سیستم رقابتی تضمین شده موجب می‌گردد تا مشارکت در شکل متعارف و فعال خود استمرار یابد. در جوامعی که فرهنگ سیاسی در آنها، آمیخته از فرهنگ سیاسی فعال – تبعی است، مشارکت سیاسی اصولاً در قالب فعال و متعارف آن انجام می‌گیرد.
در نهایت باید اشاره کرد که در جهان امروز، نوع و میزان مشارکت سیاسی به عنوان یک معیار سنجش میزان موفقیت کشورها در ایجاد دموکراسی و فرآیند توسعه سیاسی مطرح است. در این چارچوب، کشوری موقعیت بهتری خواهد داشت که مردم در فرآیند سیاسی آن دخالت داشته و این مشارکت در سیاست فعال، آگاهانه و خودجوش و در قالب متعارف آن در سطح جامعه شکل گیرد اما آنچه که مسلم است این است که مشارکت سیاسی با ارزش‌ها و هنجار‌های خاص( نوع فرهنگ) سنخیت بیشتری دارد و می‌تواند در قالب الگو و ابزارهای متفاوتی شکل گیردکه این ارزش‌ها و هنجار‌های مناسب برای مشارکت سیاسی تحت عنوان فرهنگ مدنی عنوان می‌گردد که در آن افراد از مسائل آگاهی کافی داشته و کانال‌های تجمع و بیان خواسته‌ها و تقاضاها نقش بسیار فعالی در ارزیابی نظام سیاسی ارائه می‌دهند.
در جامعه ایران، به علت ساخت سیاسی گروه‌های حاکم، نیروهای اجتماعی نتوانستند نقش مؤثری در تئوریزه کردن مفهوم مشارکت سیاسی داشته باشند و بحران مشارکت در اشکال مختلف در ایران خود را نشان داده است. به عبارت دیگر، اگرچه بعد از انقلاب اسلامی مشارکت سیاسی در قالب متعارف آن(یعنی انتخابات) نسبت به دوران قبل از انقلاب بیشتر انجام گرفته اما به دلیل نهادینه نشدن مشارکت سیاسی در قالب واقعی خود، می‌توان نمودهایی از بحران مشارکت سیاسی در سطح جامعه را مشاهده نمود.
همچنین لازم به ذکر است که جامعه معاصر در حال گذار از نگرش‌های سنتی به ایستار‌های نوین است. ویژگی دوران گذار بهم ریختگی اوضاع عمومی جامعه و آشفتگی کرداری و اندیشه‌ای است. ساختار سیاسی به همراه ساختار اقتصادی، اجتماعی و حقوقی نیز به عنوان بخشی از جامعه، در حال گذار از اقتدار سنتی به اقتدار قانونی و عقلایی است. در این میان، ساختار فرهنگی به معنای مجموعه‌ای مشتمل بر شناخت، باورها، هنر، اخلاق و دیگر عادات اکتسابی انسان به عنوان عضوی از یک جامعه و ساختار سیاسی نیز به عنوان مجموعه نهادها و مراکزی که قدرت سیاسی را در دست دارند و یک کلیت نظام وار و یکپارچه را به وجود می آورند از جایگاه ویژه برخوردارند؛ چرا که پدیده توسعه پایدار به مثابه فرآیندی که طی آن مردم یک کشور نیاز‌های خود را بر آورده می سازند و سطوح زندگی خود را ارتقا می‌بخشند بدون پیوند با ساختار سیاسی و فرهنگی امکان پذیر نخواهد بود.
در جوامع در حال گذار، مشارکت سیاسی به عنوان چهره عینی مشارکت اجتماعی، نیز با ویژگی‌های آنومیک جوامع در حال گذار سرنوشتی همانند می یابد. در این میان، زنان جایگاهی شایسته در عرصه مشارکت سیاسی نیافته و به عنوان موجود ناکامل سیاسی مورد قضاوت قرار گرفته‌اند(خلیلی،166:1386). هرچند زنان، نقش فعال و سازنده‌ای درگام‌های گوناگون پدیداری انقلاب اسلامی ایران داشته‌اند اما آن چنان که شایسته است از سهمی متناسب با کارویژه‌هایشان در ساختار قدرت سیاسی و اجتماعی برخوردار نشده‌اند و در مواضع تصمیم گیری و مناصب قدرت جمعی حضوری کمرنگ دارند.
از آن جایی که توسعه پایدار به مثابه فرآیندی است که طی آن مردم یک کشور نیاز‌های خود را بر آورده می سازند و سطوح زندگی خود را ارتقا می‌بخشند، بنابراین نمی‌تواند بدون پیوند با زندگی آیندگان باشد. دلیل اصلی توجه روز افزون به سیاست‌های توسعه پایدار، محدود بودن امکانات و نامحدود بودن نیازها و خواسته‌های بشر است که همین مسأله باعث شده است سیاست گذاری‌های زیر بنایی برای تحقق توسعه پایدار از اهمیت روز افزونی برخوردار گردد. آن چه که می‌تواند تغییرات اساسی در شیوه زندگی ما پدید آورد، شیوه‌ اندیشه‌ای است که زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه پیشه خود می‌کنند زیرا آنان نقش بسیار تعیین کننده‌ای در اداره امور زندگی بشری داشته‌اند و در روند تحول در الگوی زندگی، پدیده مشارکت سیاسی به معنی فرصت پرداختن شمار زیادی از شهروندان به امور سیاسی نقطه تلاقی ساختار فرهنگی و سیاسی در هر جامعه است(آبرامسون، 124:1383).