دوران نخستین

– از آنکه آتش تیغ و صحیل مرکب تو
دو چشم حاسد کور و دو گوش کر دارد
(همان: ص 148، بیت 30)
– در بوته ی پیکار جان دشمن
از آتش خنجر فرو گذاری
(همان: ص 713، بیت 22)
آتش جگر با دو بار معنایی متفاوت، یک جا استعاره از غم و اندوه و جایی دیگر استعاره از نیازهای مادی و غریزی است:
– هم در آتش جگر غلطم

هم در آب دیدگان پویم
(همان: ص 314، بیت 24)
– هگرز راه ندادش مگر به سوی سقر
کسی که معده پر از آتش جگر دارد
(ناصر خسرو، 1384: ص 279، بیت 22)
تشبیهات آتش، تصویری و مفصّل
شعر در سبک خراسانی، ساده و بیپیرایه است؛ شاعران، چون تصویرگرانی هستند که
خواه ناخواه محیط طبیعی و زندگی اجتماعی زمان خود را در شعر انعکاس میدهند. هرچه از ادوار نخستین شعر فارسی دورتر میشویم، پیوند ذهن و طبیعت کمرنگ تر میشود، اما در سبک خراسانی به ویژه، دوران نخستین آن، این پیوند همچنان قوی و استوار است. مظاهر طبیعت هنوز، شگفت انگیز و دست اول هستند و لذتی که از خواندن اشعار حاصل میشود، در نتیجهی سادگی و تطبیق تصاویر با دنیای بیرون است، شاعر در حد کفایت و تنها در جهت انتقال بهتر معانی از صنایع ادبی سادهای چون تشبیهات مفصل، اغراق، کنایه و… بهره میجوید. این ویژگی در شعر فردوسی، فخرالدین اسعد و تا حدی ناصرخسرو، به وضوح قابل مشاهده است و بسامد پایین اضافات تشبیهی و استعاری مؤید این مطالب خواهد بود.برای نمونه، اضافههای تشبیهی در شاهنامهی فردوسی چیزی کمتر از پنج درصد از کل برخوردهای آرایه ای با آتش را به خود اختصاص میدهد. با گذشت زمان،
صنعت پردازی، بازیهای ادبی، جا دادن معانی تکراری و بیارزش در قالب لغات پیچیده و… به شعر راه یافته و بدین ترتیب در شعر شاعری چون عنصری و اشعار مدحی مسعود سعد، اثری از تازگی و لطافت نخستین، یافت نمیشود. با این حال، یک ویژگی مشترک در سراسر شعر این دوران، همچنان میدرخشد و آن پروراندن تصاویر با تشبیهات و توضیحات دقیق و مفصل است. شاعر هر چه در ذهن دارد از امور والای انسانی گرفته تا مسائل سطحی روزمره، در قالب ترکیبات اضافی محبوس نکرده است و خود را موظف به بازگشایی تصاویر میداند، بدین ترتیب معانی مورد نظر خود را به طور کامل به مخاطب انتقال میدهد.
ملازمات آتش، چون دود، شرار، خاکستر، کوره، هیزم، کباب، سوختن و در وجه آیینی آن؛ عود، مشک، خورش، مجمر و…، نقش گسترش تصویر و ترسیم فضای مربوط به آتش را بر عهده دارند. اضافههای تشبیهی و استعاری هم به حال خود رها نشده و در بیشتر موارد با یکی از ملازمات، توصیف میشوند.
– خرد ز آتش طبع آتش تر است
که مر مردم خام او را پزد
(ناصرخسرو، 1384: ص274، بیت 18)
– برانگیختند آتش کارزار
برآمد یکی دود ازان مرغذار
(فردوسی، 11374: ج 5، ص 14، بیت 129)
– تیغ به دست تو آتشی است کانرا

                                                    .