رشته های میان رشته ای، مسجد شیخ لطف الله

دانلود پایان نامه

از آنجا که سازه ها همیشه برای اهداف معینی ساخته می شوند، پس توجه به سودمندی یکی از تفاوت های اساسی بین ساخت فضاهای ساختمانی و سازه ایست. در نتیجه هیچ سازه ای بخاطر خود سازه ساخته نمی شود. به عبارت دیگر مفهوم سازه برای سازه هیچ گاه صحیح نیست. در یک نتیجه گیری کوچک از این بحث می توان چنین عنوان نمود که: تعادل، پایداری، عملکرد و زیبایی عواملی هستند که بحث «زیبایی» در سازه را بیشتر مطرح می کنند و از آنجا که سازه ها اصولا و ماهیتا واجد تعادل، پایداری و عملکرد هستند. این خصوصیات اصالت صداقت و زیبایی را بر این اساس مطرح می کنند.
بنابر این سازه می تواند واجد صفاتی باشد که کیفیت فضای معماری را افزایش دهد. در طرح هایی که سازه نقش ساختاری در زیباشناسی آنها دارد صفات زیر دیده می شود که میتوان جداگانه مورد تحلیل قرار گیرد:
یکپارچگی طرح معماری و سازه.
راه حل های سازه ای منطبق با فرم های ارگانیک. بدین معنی که استهلاک و انتقال نیرو در بطن فرم است و نیروها منطبق بر فرم معماری است.
این نوع راه حل ها غالبا استادانه و مدبرانه پردازش شده است و نوعی ابتکار و خلاقیت را در بطن خود نشان می دهد. بنابراین بر اساس مبانی بصری، فرم جدید، خوشایند است یا اصطلاحا خوش چشم و زیبا است.
این راه حل ها غالبا خردمندانه و عملکرد گرایانه است، که جزئیات و ظرافت های ساخت آن نیز باید مورد توجه و دارای همین صفات باشد.
در نتیجه اکنون برای شیوه های نوین طراحی عالی با سازه در یک ساختار زیبا شناسانه لایه های مرتبط با گذشته، حال و آینده می تواند مورد توجه و نظر قرار گیرند و بکار گرفته شوند که این قواعد پیشنهادی بر اساس مباحث این نوشتار است و بر اساس تنوعی که در عرصه زیبا شناسی سازه در معماری ایجاد می شود، می تواند به سه شیوه در طراحی با سازه تبدیل شود:
استفاده از اجزاء نمایان
بوم و تاریخ به عنوان یک ارجاع
سازه گرایی نو آور معاصر که بازتاب زمان، مکان و اهداف طراحی است و اقتصاد و عملکرد و نورآوری فرمی ارکان اصلی تحقق این روش باشد.
توان بالقوره سازه در جایگاه زیبا شناسی را می توان ناشی از ریشه های زیر دانست:
خلاقیت در سازه می تواند بروز کند.
صداقت در سازه وجود دارد.
عملکرد و سازه همگونی دارند.
زیبایی با سازه نیز قابل تعریف است. (بقایی،1388: 33)
تجلی ارزش و جایگاه زیبا شناختی سازه ها اصولا در بناهای عمومی و شهری و فضاهای عنوان شده در بخش گذشته بر اساس ارزش اقتصادی و صرفه آن نیاز به بازشناسی این روش طراحی را روز افزون کرده و اصولا سازه ها در مقیاس بزرگ می توانند ترکیبات متنوع تر و گسترده تر انتزاعی یا مفهومی ایجاد کنند و جایگاه زیبا شناسانه سازه در معماری معاصر در مقیاس خرد به سختی شکل می گیرد و شاید به جای جمله معروف سولیوان که فرم را تابع عملکرد می دانست در این روش بتوان عنوان کرد: سازه تابع فرم است و همچنین از آنجا که بررسی شکل گیری فرم بر اساس مسیر جریان انتقال نیرو به اصالت و زیبایی فرم های سازه ای می افزاید، به این اعتبار می توان مطرح کرد: تدوین جریان نیروها در ساختار زیباشناسانه سازه واجد اهمیت بسیار است. (بقایی،1388: 33)
6-3 جدایی معماری و سازه:
درک این مسئه که مهندسی سازه و معمار یک بنا امروزه به طور مجزا از یکدیگر در طراحی یک ساختمان فعالیت می کنند خیلی دشوار نیست. به نظر می رسد طرز تفکر هنری و بی حد و مرز معماری با تلقی عددی و محصور در چارچوب ریاضی مهندسی سازه، اشتراکات بسیار کمی دارد. در مهندسی سازه ما را با مجموعه نیازهای روحی و معنوی انسان کاری نیست حتی انسان تحت عنوان بار زنده همچون مبلمان و قفسه خانه به عدد تبدیل می شود. اما هر آنچه معمار در ذهن می پرورد مربوط به نیازهای انسان با محوریت انسانیت او است و برای او حائز نوعی تقدس است لذا انتظار او این است که آنچه در طی ساعت ها تفکر روی کاغذ نقش می زند، در نهایت در عالم مادی تجلی یابد. اما بیشتر مهندسان فقط تیر و ستون را می شناسند و هر انحرافی از اصول مورد استفاده و چارچوب ذهنی آن ها به عنوان امری غیر طبیعی و یا نوعی دیوانگی محسوب می شود.
طبیعی است که در چنین وضعیتی کار به بن بست برسد. در این جا نداشتن احساس مسئولیت نسبت به ایجاد یک پیکره ی واحد باعث می شود که فاصله ی دو طرف بیشتر شود. نداشتن دید تکنیکی و فنی و هم چنین عدم آشنایی با فلسفه ی وجودی اجزاء سازه از جانب معمار و نداشتن آشنایی با روش های اجرایی ممکن که بتوان خواسته معمار را برآورده کرد و محصور بودن در چارچوب تنگ محاسبات از جانب مهندس سازه، باعث می شود که این دو مرتب از یکدیگر فاصله بگیرند. هدف معمار این است که مصالح خشک، زبر و خشن ساختمانی را به خدمت انسان در آورد، لذا فرم ها و شکل های متنوعی می آفریند. در حالیکه هدف مهندس سازه استخراج خالص ترین شکل ممکن از مصالح است به صورت که تا حد ممکن تنها به صورت آن جسم صلب در سازه به کار گرفته شود. (وفامهر،1391: 61)
معمار اتریشی اتو واگنر بیان می دارد: مهندسی، فرم هندسی خلق شده را در نظر نمی گیرد بلکه محاسبات ریاضی و هزینه ی ساخت از نظر وی مهم اند و بنابراین به زبانی غیر موافق با معیارهای انسانی صحبت می کند. در عین حال معمار اگر در خلق فرم هنری طراحی را از سازه آغاز نکند طرحی نامشخص و غیر قابل فهم ارائه خواهد کرد. در چنین شرایطی هر دوی آن ها اشتباه بزرگی را مرتکب می شوند.
لوکوربوزیه معمار بزرگ قرن بیستم معتقد است: معمار کسی است که به عامل انسانی در کل فرایند طراحی پاسخ می دهد ولی مهندسان از فیزیک و شکل اشیاء مراقبت می کنند. این دو موضوع، عملکردهایی کاملا متفاوت دارند که می توانند به نحو خوبی ترکیب شوند و حتی می توانند در وجود یک فرد تجلی یابند. گفته ی لوکوربوزیه در دوران گذشته صحت داشت. زیرا جدایی امروز معماران و مهندسان سازه ناشی از تخصصی شدن علوم و پیشرفت تخصص ها در جهان است. در گذشته ای نه چندان دور دو موضوع مورد نظر لوکوربوزیه و هم چنین ما، در درون خیلی از افرادی که بناها را طراحی کرده و می ساختند، یافت می شد. یعنی سازه و معماری همزمان در نظر معمار طرح می گشت.
حتما تعجب خواهیم کرد که چگونه است که عمارت هایی مانند منار جنبان، مسجد شیخ لطف الله اصفهان، مسجد جامع اردستان، تاریخانه. در ده ها اثر جاودانه ی دیگر در عین زیبایی خیره کننده، قرن ها تحت اثر باد و باران و عوامل طبیعی دوام آورده و از لحاظ سازه ای نیز کوچکترین آسیبی ندیده اند. توجه ما در عین حال بیشتر منعطف به این مطلب است که این آثار مخلوق دست کسانی است که خود طرح معماری و طرح سازه ای بنا را همزمان و به صورت یک پیکره ی واحد آفریده اند. در واقع باید گفت از زمانی که علوم شاخه شاخه گشته اند و به تدریج مباحث معماری و سازه در قلمروهای جداگانه پیش رفته اند یک افتراق و انشعاب را در حرکت این دو مشاهده می کنیم که آن را بهتر است تحت عنوان واگرایی بیان کنیم.
در کشورهایی مثل ایران، این روند همچنان به سرعت پیگری می شود و با توجه به گسترش وسیع دانشگاه ها در دو دهه ی اخیر، تعداد فارغ التحصیلان هر دو رشته ی معماری و مهندسی سازه به شدت افزایش یافته است، در حالیکه مهم ترین گام عملی برای متوقف کردن روند سریع واگرایی در کشور ما تغییر نام رشته ی معماری به مهندسی معماری بوده است. در حالیکه در کشورهای پیشرفته این روند نه تنها کند گشته بلکه رشته های مذکور به سمت همگرایی می روند و با تاسیس رشته های میان رشته ای سعی شده این شکاف واگرایی تا حدی پر گردد. (وفامهر،1391: 62)