رشد و بالندگی

دانلود پایان نامه

بیشتری را در اهدافشان احساس می‌کنند (ایمونز 1986؛ ایمونز و کینگ، 1988 به نقل از داینر و بیسواس داینر 2000).
در نظریه بهزیستی راس (1989 به نقل از داینر، ساوایشی، 1997) مبتنی بر «ناهمخوانی هدف »و بهزیستی (سلامت روان)، بستگی به میزان همخوانی بین اهداف و دستیابی به آن هدف دارد. انتظار می‌رود که ناهمخوانی، بیشتر در افرادی دیده شود که از نظر هیجانی بی‌ثبات بوده و فاصله زیادی بین آرزوها و پیشرفت‌های خود احساس می‌کنند.
رویکرد دیگری که به الگوهای هدف مربوط است، الگوی سیک زنت می‌هالی (1997، نقل از داینروبیسواس ـ داینر، 2000) می‌باشد که معتقد است سلامت روان افراد به درگیر شدن آنها در فعالیت‌های مورد علاقه‌شان بستگی دارد. این فعالیتها به دلیل اینکه خوشایند هستند و برای اطلاعات جدید سطح بهینه‌ای را فراهم می‌کنند، در افزایش مدیریت زمان کارآمد هستند. یک فعالیت اگر به مهارت خیلی اندک نیاز داشته باشد با مدیریت کردن زمان خیلی کم قابل انجام می‌باشد و اگر به مهارت و زمان خیلی زیادی نیاز باشد فرد باید با مدیریت کردن دقیق و حساب شده آن را به انجام برساند و اگر به اهداف خود نرسد باعث فشارزایی و حالت ناخوشایندی می‌گردد.آنچه از این دیدگاه می‌توان نتیجه گرفت آن است که احساس خوشایندی و رضایت در کارها به نحوه مدیریت کردن بر روی فعالیتها مربوط است. (داینر، ساوایشی 1997).

الگوی چند بعدی ریف:
در تلاش برای معرفی ابعاد و مؤلفه‌های سلامت روان در جوامع غرب، یک مدل چند بعدی از سلامت روان معرفی و عملیاتی شده است که مبتنی بر کار اریکسون (1959) و مازلو (1959) می‌باشد. (ریف ،2003؛ به نقل از هرن تاریس ، اسچافلی و اسچریوس ، 2004) که این الگوی 6 بعدی از سلامت روان را ارائه داده است، شش بعد را شامل موارد زیر است:
خویشتن‌پذیری: داشتن یک نگرش و ارزیابی مثبت نسبت به خود و احساس مثبت در خصوص زندگی و به ویژه زندگی گذشته.
تسلط بر محیط: توانایی و ظرفیت اداره و کنترل تقاضاهای پیچیده زندگی به ویژه توانایی انتخاب یا خلق محیط مناسب با نیازها و ارزش‌های فردی.
روابط مثبت با دیگران: وجود پیوندهای بین فردی با کیفیت بالا، ظرفیت همدلی، صمیمیت و داشتن عاطفه قوی.
رشد و بالندگی فردی: احساس تحول و پیشرفت در خود و رفتار خود در گذر زمان.
هدف در زندگی: داشتن اهداف و مقاصد خاص برای زندگی.
خودمختاری: داشتن حس خود رأیی و احساس استقلال، ارزیابی خود با معیارهای شخصی، ظرفیت مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی که شخص را به فکر کردن و عمل نمودن به شیوه‌های خاص وادار می‌کند (ریف 2003؛ به نقل از هرن، تاریس، اسچافلی و اسچریوس)
در الگوی چند بعدی ریف، سه مؤلفه به مدیریت زمان مربوط می‌باشد. مؤلفه تسلط و کنترل بر محیط، که از طریق برنامه‌ریزی زمانی و هدف‌گذاری امکان‌پذیر است.مؤلفه هدف در زندگی، که از طریق انتخاب اهداف دست یافتنی و واقعی امکان‌پذیر است. مؤلفه خودمختاری و داشتن حس خودرأیی و احساس استقلال به معنی داشتن آزادی در انتخاب عمل (خود تنظیمی) است. (زیمرمن 1998، به نقل از پنتریچ و شانک 2002، ترجمه شهرآرای، 1386)
برای اعمال مدیریت زمان، برنامه‌ریزی زمانی و هدف‌گذاری و سازماندهی کافی مورد نیاز است. (میلر 1985، دیلون 1981، دراکر 1961، مکنزی 1993) برنامه‌ریزی زمانی، با تحولات اجتماعی و پیشرفت علوم و تکنولوژی، یک مسله مرتبط با امور مختلف جامعه بشری، از جهت پیشرفت تحصیلی است. (ابراهیمی قوام؛ 1385). هر اندیشه و هر اقدامی به زمان نیاز دارد و هر عاملی که زمان، طلب می‌کند، بالقوه می تواند تلف کننده زمان باشد. کمبود وقت که تنش زاست، عامل مهمی در ایجاد اضطراب، فشارهای روانی و افسردگی و … است. امروزه جامعه بشری با درک این مهم همواره در تلاش است تا با اعمال مدیریت صحیح زمان، بر عواملی که زمان ما را در انحصار خود می‌گیرند و تلف می‌کنند، فائق آید. مدیریت زمان راهبردی است برای استفاده بهینه از وقت. البته باید خاطرنشان کرد که مدیریت زمان، کنترل لحظه‌ای آن نیست، بلکه شیوه‌هایی است که با به کارگیری آنها می‌توان شرایط کار و زندگی را بهبود بخشید. (مکنزی 1978، افجه؛ 1376). همانطور که قبلاً گفته شد، نبود مدیریت زمان، موجب عواملی چون اضطراب، فشار روانی ،افسردگی و … می‌شود.شناختن عوامل ضایع‌کننده زمان از مهم‌ترین اقدامات هر فرد مدبّری است. زیرا پیچیدگی مدیریت زمان و وابستگی آن به خلق و خوی فرد ، نحوه علمکرد او و نوع کار، آن را بغرنج و دشوار می‌سازد. اما شناختن و اولویت دادن به هر یک از عوامل و بازکردن گرهی از گره‌های این کلاف سردرگم، خود هنری است قابل تأمل و تعمق که مدیریتی همراه با شناخت و خلاقیت را می‌طلبد. مدیریت زمان با تأکید بر انضباط فردی و گروهی و بهره‌وری بهینه از وقت به ما امکان می‌دهد که خلاقیت خود را به خدمت بگیریم تا ضمن نجات از استرس‌های کسالت بار روزمره ،فردی موفق باشیم. در گذشته، زمان به این درجه، اهمیت نداشت. اما امروزه هر لحظه از زمان آبستن حوادث و تحولات شگرف است. پس برای همگام و همراه بودن با تحوات باید با مدیریت بر لحظه لحظه زمان به اهداف‌مان دست یابیم، کارهای مهم‌تر را انجام دهیم، ارزش‌ها را بشناسیم، تعادل را حفظ کنیم، استرس را کاهش دهیم، به جای کار بیشتر، دقیق‌تر کار کنیم، زمان را تحت کنترل خود در آوریم و با کارآیی بالاتر عمل کنیم (محمدیون، 1384 ص 11).
رابینز یکی از صاحب‌نظران مدیریت است که به دو نوع «زمان» اعتقاد دارد: یکی زمان غیرقابل کنترل و دیگری زمان قابل کنترل. او می‌گوید، بسیاری از افراد نمی‌توانند تمام وقتشان را کنترل کنند، آنها پیوسته و روزمره به بحران‌های ناگهانی، واکنش نشان می‌دهند. در مقابل بخشی از وقت آدمی قابل کنترل است. بسیاری از پیشنهادهای مطرح شده برای مدیریت زمان، مربوط به استفاده از زمان قابل کنترل است. زیرا بخش کنترل‌پذیر وقت آدمی قابل مدیریت کردن است (رابینز، 1383: 5).
الک مکنزی (1978 در مقاله‌ای تحت عنوان «مدیریت زمان: از اصل تا عمل درباره اصول مدیریت به طور اعم و مدیریت زمان به طور اخص صحبت می‌کند. او می‌گوید: بیشتر نوجوانان و جوانان ما اصول مدیریت زمان را نمی دانند.وی در این مقاله توصیف می کند که چگونه جوانان باید برنامه‌های مدیریت زمان را طراحی کنند. یک اصل مهم که نه تنها در مدیریت زمان، بلکه به طور کلی در مدیریت به معنای عام باید مدنظر هر فردی باشد، هرفعالیتی نتیجه صددرصد حاصل نخواهد شد. بنابراین مدیر باید به جای وسواس داشتن، وظایفی را که بر عهده دارد تنها در حد خواسته شده و استاندارد انجام دهد. در واقع جوهر مدیریت زمان این است که بهترین و پرانرژی‌ترین اوقات خود را صرف مهم‌ترین کارها کنید تا به بیشترین نتایج مطلوب برسید (مکنزی، 1374: 101).
آلک مکنزی می‌گوید: هر کس تلاش بیشتری به عمل آورد می‌تواند روزانه دو ساعت وقت صرفه‌جویی کند. یعنی ده ساعت در هفته، به این ترتیب هر ماه یک هفته و هر سال 12هفته زمان اضافه دارید و در طول یک سال هر فرد می‌تواند سه ماه وقت کاری اضافه داشته باشد. وی می‌گوید، تصور کیند که اگر در هر سازمان هر فردی در تقویم سالانه‌اش 15ماه داشته باشد چه کارها که نمی‌تواند انجام دهد (خاکی، 1382). با این حساب می‌توان متوجه شد که استفاده از اصول مدیریت زمان چقدر می‌تواند در بهبود منافع اقتصادی و اجتماعی جامعه تأثیر داشته باشد.
آلک مکنزی در جای دیگر می‌گوید: «ارزش واقعی مدیریت زمان عبارت است از القای تمامی ابعاد زندگی ما، به تعبیر دیگر ارمغان مدیریت زمان برای ما زمان بیشتر نیست، بلکه زندگی بهتر است (نجف بیگی، 1381: 23).
میلر (1985) و دیلون (1981) بیان می‌کنند: زمان تنها منبعی است که به محض دستیابی به آن می‌باید مصرف شود و آهنگ مصرف آن هم ثابت است، شصت ثانیه در هر دقیقه و شصت دقیقه در هر ساعت. به این ترتیب ما نمی‌توانیم زمان را اداره کنیم، بلکه فقط می‌توانیم رابطه خودمان با زمان را اداره نماییم. به این تعبیر، مقدار زمانی که در اختیار ماست قابل کنترل نیست و ما فقط می‌توانیم نحوه استفاده از آن را کنترل کنیم. ما همچنین در مورد مصرف شدن اصل زمان، اختیاری نداریم، بلکه فقط نحوه مصرف آن به ما مربوط می‌شود. زمانی که تلف کرده‌ایم،‌ دیگر از دست رفته و قابل جایگزینی نیست (کرمی مقدم، 1377: 37).
لوتارسی ورت می‌گوید: مدیریت زمان روش‌های نوینی را به ما نشان می‌دهد تا: دیدگاه بهتری به کارهای وابسته و اولویت‌ها به دست آوریم،فرصت‌های بیشتری برای خلاق بودن ایجاد کنیم تا به جای منفعل بودن، مبتکر باشیم،با فشارهای روحی و استرس دست و پنجه نرم کنیم، آن را کاهش دهیم و از آن اجتناب ورزیم،اوقات فراغت بیشتری به دست آوریم. به عبارت دیگر وقت بیشتری برای خانواده و … داشته باشیم،با ثبات قدم و به طور منظم به اهدافمان دست یابیم و در نتیجه، زندگی ما معنی‌دار و دارای سمت و سو شود (لوتارسی، 1382: ص91) .
مفهوم نوجوانی
از سنین نوجوانی و جوانی تقسیم‌بندی‌های متفاوتی ارائه شده است، عده‌ای سن 15-12 سالگی را دوره نوجوانی، 17-16 سالگی را بلوغ و 25-18 سالگی را دوره جوانی دانسته‌اند.گروهی دیگر 15-12را دوره نوجوانی و برخی 16-13 سالگی را نوجوانی و 25-17 سالگی را جوانی. ولی ما در این تحقیق سن 18-12 سالگی را دوره نوجوانی مدنظر قرار می‌دهیم.
نوجوانی و رشد آن در مکتب اسلام
پیامبر گرامی اسلام (ص) می‌فرماید: فرزندت را هفت سال اول زندگی بگذار بازی کند و در هفت سال دوم باید زیر نظر باشد و براساس برنامه‌های تربیتی حرکت کند و در مرحله‌ی سوم (هفت سال سوم) او را ملازم با خودت کن ،شدیداً مراقب او باش و اگر با مراقبت شدید در سه مرحله رستگار نشود و به رشد عقلانی نرسد خیری در او نیست.مرحله نوجوانی که از دوازده سالگی شروع می‌شود دوره‌ی تازه‌ای در زندگی انسان است، تغییر اساسی که می‌توان گفت از نظر روانی در نوجوان پیدا می‌شود حس شخصیت و استقلال‌طلبی او است، او نمی‌خواهد مطیع کامل پدر و مادر باشد و هر چه آنان بگویند بپذیرد و عقیده‌ای مطابق آنها داشته باشد، در این دوره در برابر بایدها و نبایدها ایستادگی می‌کند، مقاومت نشان می‌دهد و زیر بار نمی‌رود، از امر و نهی دیگران بدش می‌آید زیرا آنرا منافی با شخصیت و استقلال خویش می‌داند. با توجه به این جنبه روانی است که رسول گرامی اسلام (ص) فرمودند: کودک در هفت سال اول زندگی، آقای پدر و مادر است و در هفت سال دوم بنده‌ی آنها می‌باشد در هفت سال سوم باید مشاور مربیان خویش باشد. در این دوره، غریزه جنسی دارای رشد سریع می‌باشد و عقل و روان را محکوم خویش قرار می‌دهد. اگر نوجوان از قبل تربیت و آگاهی لازم را نداشته باشد منحرف شده و به هر کار ناهنجاری دست می‌زند. به هر حال برنامه‌ی تربیتی صحیح در دوره‌ی دوم بعد از تولد (هفت تا چهارده‌سالگی) باعث می‌شود که نوجوان تعادل روانی خویش را حفظ کند و شخصیت خویش را تثبیت نماید و بر اضطراب و نگرانی پیروز شود و غریزه و شهوت و نیروی جنسی را تحت راهنمایی عقل قرار دهد. پدر و مادر و معلم و دیگران که با نوجوانان در ارتباط هستند، بدانند که او به مرحله‌ای از رشد رسیده که باید به او استقلال و شخصیت داده و تکریمش کرد.نوجوان به مرحله‌ای رسیده که تشخیص می‌دهد چگونه باید باشد و به کدام عمل روی آورد و کدام عمل را ترک نماید. البته این در صورتی است که مراحل قبلی تربیتی را به خوبی و با موفقیت گذرانده باشد.

نوجوانی و رشد آن در نظریه‌های معاصر
نوجوانی از نظر لغت “وبستر ” نوجوانی به حالت و یا جریانی از رشد اطلاق می‌گردد و از نظر حقوقی به مرحله‌ای از زندگی گویند که از بلوغ آغاز شده و به کمال خاتمه می‌یابد.نوجوانی از نظر دایره‌المعارف بریتانیکا، نوجوانی اغلب بعنوان دوره‌ی بین کودکی و بزرگسالی تعریف می‌شود. گرچه بعضی از مؤلفان ،دوره‌ی نوجوانی را مساوی بلوغ جنسی و دوره‌ی تغییرات فیزیکی که اوج آن در تکامل و رسیدگی در تولید مثل است، می‌دانند. ولی اغلب، نوجوانی با مفاهیم روانی و اجتماعی تعریف می‌شود، بعنوان مثال،شروع آن با بلوغ جنسی و خاتمه‌ی مبهم و نامشخص آن، بزرگسالی است. این واژه بر چسب مناسبی جهت دوره‌ای از زندگی فرد (تقریباً بین 12 تا 18سالگی) می‌باشد و چنین استعمالی، هیچگونه قید و تعریفی درباره خصوصیات رشد نوجوان یا علل اختصاصی نوجوانی ندارد. (شرفی، 1376).ژان‌ژاک‌روسو2، نقش بزرگی در دوران بلوغ نوجوانی ایفا نمود. با پژوهش‌های استانلی هال که او را پدر روان‌شناسی نوجوانی بلوغ می‌دانند، با انتشار کتاب بلوغ در سال 1905 به اوج خود رسید و سبب پیدایش علمی به نام هبلوژی یا” علم به احوال” جوانی شد و محققین با اتکا به این علم جدید به اکتشاف در جهان ناشناخته‌ای به نام بلوغ پرداختند و نتیجه‌ی این تلاشها منجر به این موضوع گردید که قرن بیستم را عصر نوجوانی شناسی علمی لقب داده‌اند. (شرفی، 1380).دوره‌ی نوجوانی، دوره‌ای از زندگی فرد را می‌گویند که حد فاصل میان دوره‌ی کودکی و آغاز بزرگسالی است. مدت این دوره در جوامع و فرهنگهای مختلف در سطوح گوناگون اقتصادی اجتماعی متغیر است، حتی طول آن در یک جامعه و در بین خانواده‌های مختلف برحسب وضعیت و شرایط اقتصادی و غیره ممکن است در نوسان باشد.
نوجوانی که با بلوغ جنسی آغاز می‌شود، دوره‌ای که طی آن نوجوانان از مرز بین کودکی و بزرگسالی عبور می‌کنند. نظریه‌های قدیمی که گرایش زیستی داشتند نوجوانی را دوره‌ی طوفانی و استرس می‌دانستند. رویکرد دیگری، محیط اجتماعی را مسئول بی‌ثباتی در سازگاری نوجوانان می‌دانستند، پژوهش جدید نشان می‌دهد که نوجوانی حاصل نیروهای زیستی و اجتماعی است. (برک، ترجمه‌ی سیدمحمدی، 1383).ژان‌ژاک‌روسو، در کتاب معروف خود به نام امیل دوره‌ی ‌نوجوانی را به تولدی ثانوی تعبیر می‌کند.استانلی هال دوره‌ی نوجوانی را بعنوان دوره‌ی طوفان و فشار عنوان می‌کند و بطور کلی نوجوانی را یک جهش ناگهانی می‌داند.موریس، دبس استاد روان‌شناسی و متخصص تعلیم و تربیت در فرانسه دوره‌ی نوجوانی را بعنوان دوره‌ی انقلاب، سرکشی و نوآوری یاد می‌کند.
آرنولد گزل روان‌شناس آمریکایی می‌گوید: نوجوانی با تمام ناراحتی‌ها و بی‌نظمی‌هایی که دارد دوره‌ی باروری و پرثمری است، نوجوانی مانند گل است که وقتی تازه است جزء زیبایی‌های طبیعت محسوب می‌گردد و وقتی پژمرده شد و ریخت باید بجای آن میوه بوجود آید.کورت لوین روان‌شناس آلمانی می‌گوید: کودک و بزرگسال هر کدام یکبار جهان کودکی و بزرگسالی را به دوش حمل می‌کنند، ولی نوجوان مجبور است هر دو بار را یکجا در دوره‌ی نوجوانی به دوش خود حمل کند، زیرا به هر دو جهان تعلق دارد. کهلبرگ نوجوانی را سن شکوفایی عقلانی می‌داند که طی آن افکار و اندیشه‌های گوناگون (فلسفی، اجتماعی، مذهبی و …) مورد توجه،

دیدگاهتان را بنویسید