رعایت عدالت و انصاف، تعاریف حاکمیت شرکتی

فایننشیال تایمز (1997) حاکمیت شرکتی را به صورت زیر تعریف کرده است: حاکمیت شرکتی را میتوان در تعریف محدود آن، رابطه شرکت با سهامداران خود و در تعریف گسترده آن رابطه شرکت با جامعه دانست (فایننشیال تایمز،1997).
سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نظام راهبری شرکتی را سیستمی تعریف میکند که به وسیله آن شرکت‌های تجاری هدایت و کنترل میشوند. ساختار نظام راهبری شرکت، توزیع حقوق و مسئولیتها در شرکت میان شرکا نظیر مدیران، سهامداران و سایر ذینفعان را مشخص میسازد و رویههایی را برای تصمیمگیری در مورد موضوعهای مرتبط با شرکت تعیین مینماید. با انجام این وظایف، نظام راهبری شرکت همچنین ساختاری را ایجاد میکند که از طریق آن اهداف اصلی شرکت تنظیم میشود و ابزار کسب آن اهداف و نظارت بر عملکرد نیز فراهم میآید (سازمان همکاری و توسعه اقتصادی،1999).
حاکمیت شرکتی تنها مربوط به اداره عملیات شرکت نیست بلکه مربوط به هدایت، نظارت و کنترل اعمال مدیران اجرایی و پاسخگویی آن‌ها به تمامی ذینفعان شرکت می‌باشد (تریگر،1984).
فدراسیون بینالمللی حسابداران در سال 2004 حاکمیت شرکتی را چنین تعریف کرده است: حاکمیت شرکتی عبارت است از مسؤولیتها و شیوههای بهکاربرده شده توسط هیئت‌مدیره و مدیران موظف با هدف مشخص کردن مسیر راهبردی که تضمینکننده دستیابی به اهداف، کنترل ریسکها و مصرف مسئولانه منابع (حساس یگانه،1384).
حاکمیت شرکتی، قوانین، مقررات، ساختارها، فرایندها، فرهنگ‌ها و سیستم‌هایی است که موجب دستیابی به هدف‌های پاسخگویی، شفافیت، عدالت (انصاف) و رعایت حقوق ذینفعان می‌شود (بدری، 1387).
متیوسن در سال 2002 تعریف زیر را از حاکمیت شرکتی ارائه کرده است:
حاکمیت شرکتی، حوزهای در اقتصاد میباشد که وظیفه آن بررسی این است که چگونه از طریق سازوکارهای تشویقی مانند قراردادها، طرحهای سازمانی و وضع قوانین میتوان مدیریت شرکت را ترغیب کرد تا برای بهبود عملکرد و دستیابی به نرخ بازده رقابتی برای مالکان شرکت تلاش لازم را مبذول دارد (متیوسن،2002).
نظام راهبری شرکتی در مورد بهبود دادن مطلوبیت، شفافیت و مسئولیتپذیری شرکت بحث مینماید (ماتور،2005).
بر اساس تعریف دیگر، نظام راهبری شرکت در مورد راههایی بحث مینماید که به تأمینکنندگان منابع مالی شرکت‌ها اطمینان میدهد که به بازده سرمایهگذاری خود دست خواهند یافت (شلیفر و ویشنی،1997).
به عقیده اشباق نظام راهبری شرکت طیفی گسترده از راهکارهایی است که از طریق افزایش نظارت بر نحوه عمل مدیریت، محدود کردن رفتار فرصتطلبانه مدیران و بهبود بخشیدن به جریان اطلاعرسانی، ریسک نمایندگی را کاهش میدهد (اشباق و همکاران،2004)
حاکمیت شرکتی به مجموعه فرآیندها، روش‌ها، رسوم، سیاست‌ها و قوانینی ناظر بر هدایت و کنترل صحیح اطلاق می‌شود که در روش اداره‌ی یک شرکت و یا سازمان تأثیر بگذارد. حاکمیت شرکتی را “حاکمیت واحد تجاری ” و یا “نظام راهبری سازمانی ” نیز مطرح می‌کنند. حاکمیت شرکتی را می‌توان به صورت ساختاری منسجم و از روابط در نظر گرفت که در میان سهامداران، مدیران، ذینفعان و ناظران برای تضمین منافع کلیه مالکان و ذینفعان و با اهداف دستیابی به‌نظام و فرهنگ صحیح پاسخگویی، شفافیت در ارائه اطلاعات و گزارشگری مناسب، رعایت عدالت و انصاف و رعایت حقوق ذینفعان استقرار می‌یابد (ملکی، 1392).
حاکمیت شرکتی، شیوه‌های به کار گرفته شده توسط مدیران شرکت با هدف تعیین استراتژیهایی است که موجب دستیابی شرکت به اهداف تعیین شده، کنترل ریسک و مصرف بهینه منابع می‌شود (فدراسیون بین‌المللی حسابداران،2004).
حاکمیت شرکتی شامل مجموعه روابط بین مدیران اجرائی، اعضای هیئت‌مدیره، سهامداران و سایر ذینفعان شرکت است. همچنین ساختاری برای تدوین اهداف شرکت و راه‌های دستیابی به اهداف و نیز چگونگی ارزیابی و نظارت بر عملکرد را شامل می‌شود (سازمان همکاری و توسعه اقتصادی،2004).
حاکمیت شرکتی، فرآیند نظارت و کنترل عملکرد مدیران شرکت است به‌گونه‌ای که متضمن منافع سهامداران باشد (پارکینسون، ١٩٩۴).
بررسی کلی تعاریف نظام راهبری شرکت در ادبیات، نشان میدهد که تمام آن‌ها دارای ویژگی مشترک پاسخگویی میباشند.
در جدول (2-1) خلاصهای از تعاریف حاکمیت شرکتی ارائه‌شده است:
جدول (2-1): تعاریف حاکمیت شرکتی
ارائه‌دهنده
تعریف
فریدمن (1990)
هدایت واحد تجاری با در نظر گرفتن تمایلات مالکان یا سهامداران است؛ به طوری که تا حد امکان منجر به کسب سود شود.
کادبری (1992)
سیستمی که شرکت‌ها با آن راهبری و کنترل میشوند.
کیزی و رایت (1993)

                                                    .