فرهنگ یعنی ارزش هایی که اعضـای یه گروه مشخص دارن، هنجارهایـی که از اون پیـروی می کنن و کالاهایی مادی که تولید می کنن (گیدنز[۱]، ۱۹۸۹). ارزش ها آرزو های انتـزاعی هستن، حال اینکه هنجارها اصول، عقاید مشخص و اصول و روش هایی هستن که از مردم انتظار می رود اونا رو رعایت کنن (گیدنز، ۱۹۸۹). طبق گفته کارشناسان، فرهنگ یه کشور رشد شناختی اعضای جامعه رو از راه تجارب اجتماعی شدن اونا تحت اثر قرار می دهد (هیز و الینسون، ۱۹۸۸؛ هافستد، ۱۹۹۷). این موضوع ریشه در نظرات روانشناسان از جمله لو ویگوتسکی[۲] داره. ویگوتسکی (۱۹۷۸) در توضیح روند داخلی سازی ای که روان[۳] اجتماعی رو با روان فردی رابطه می دهد، بیان می کنه:

 

«هر عملکردی در رشد فرهنگی کودک دو بار در دو سطح ظاهر می شه. اول، در سطح اجتماعی و بعد در سطح روان شناختی. اول در بین افراد (بین روان شناختی[۴]) و بعد درون کودک (درون روان شناختی[۵])» (ص. ۵۷).

 

بررسـی چگونگـی تأثیـرپذیـری رشـد شنـاختـی از فرهنگ به تحقیقـات اوایل دهه ۱۹۷۰

برمیگرده. مایکل کل[۶] و همکارانش (کل، گی[۷]، گلیک[۸] و شارپ[۹]، ۱۹۷۱) اولین تحقیقات رو در این مورد انجام دادن. تحقیقات اونا نشون داد که بافت فرهنگی جامعه بر چگونگی پرداختن اعضای اون به فعالیت های شناختی اثر زیادی داره. از اون زمان، بررسی این موضوع به وسیله روانشناسان فرهنگی که راه و روش فرهنگی- اجتماعی رو به روانشناسی در پیش گرفته ان، ادامه پیدا کرده. از دید محققان فرهنگی- اجتماعی تموم فرایندهای روان شناختی وابسته به بافت و زمینه هستن و از راه تعاملات پیچیده بین افراد و محیط اجتماعی اونا ایجاد و داخلی می شن. به خاطر همین، فرایندهای شناختی رو نمی توان بدون در نظر گرفتن بافت فرهنگی و اجتماعی فهمید. بر این پایه، به نظر می رسد عوامل فرهنگی در بخش تفکر انتقادی به خصوص مؤلفه گرایشی یا نگرشی اون هم دلالتهایی داشته باشن. از اونجا که متغیرهای فرهنگی فردگرایی – جمع گرایی و روابط عمودی و افقی دو متغیر اساسی مورد مطالعه در تحقیقات فرهنگی بوده ان، مدل مورد آزمون تحقیق حاضر درصدد بررسی اثر تعاملی این دو متغیر بر رشد گرایش های تفکر انتقادی دانشجویان بر آمده. در ادامـه، پیــش از اون که به بررسی تحقیقـات پیشیـن در مورد تأثیــر این عوامـل فرهنگـی بر گرایش های مربوط به تفکر انتقادی بپردازیم، معنی این دو متغیر فرهنگی توضیح داده می شه.

دانشجو

فردگرایی- جمع گرایی. به نظر می رسد در تحقیقات بین فرهنگی متغیری که بیشتر از همه مورد مطالعه قرار گرفته، فردگرایی- جمع گرایی (تریاندیس، ۱۹۸۹) است. فرهنگ های فردگرا بر عقاید، نیازها و اهداف فرد تأکید دارن. در حالی که در فرهنگ های جمع گرا بر نظرات، نیازها و عقاید گروه تأکید می شه (تریاندیس، ۱۹۹۸). فرهنگ های فردگرا بر استقلال و ناوابستگی و هویت شخصی تأکید دارن، در حالی که در فرهنگ های جمع گرا بر وابستگی دوطرفه و هماهنگی گروهی تأکید می شه (هافستد، ۱۹۸۴؛ تریاندیس، ۱۹۹۵). در فرهنگ های فردگرا به جربزه، خلاقیت، تکیه به خود، تنهــایی[۱۰] و مقتصد بودن[۱۱] بهـا داده می شه، در حالـی که در فرهنگ های جمع گرا، به رابطه دوطرفه، وظیفه[۱۲]، امنیت کاری[۱۳]، رسم و رسوم، وابستگی، هماهنگی، اطاعت از مراجع قدرت، موازنه و عمل مقتضی بها داده می شه (تریاندیس، ۱۹۸۹).

خلاقیت

تحقیقات مربوط به بررسی فردگرایی- جمع گرایی نشون داده ان که این متغیر اثر زیادی بر دامنه بزرگی از رفتارها داره. مثلا، یافته های مطالعه ای که به وسیله هوی[۱۴] و ویلاریل[۱۵] (۱۹۸۹) انجام شده نشون می دهد که افراد دارای زمینه فرهنگی فردگرا و جمع گرا در نیازای روان شناختی خود با هم فرق دارن. افراد در فرهنگ های فردگرا واسه تکیه به خود و خودپیروی ارزش زیادی قایل هستن، در حالی که در فرهنگ های جمع گرا به دلبستگی، وابستگی[۱۶]، کمک، تواضع[۱۷] و پروراندن[۱۸] ارزش زیادی داده می شه. تینگ- تومی و کورگی (۱۹۹۸) با بررسی و مقایسه موقعیت های اختلافی در فرهنگ های فردگرا و جمع گرا به این نتیجه رسیدن که در این دو فرهنگ سبک های مدیریت اختلاف با هم فرق داره. در فرهنگ های فردگرا ادما از راهبردهای مستقیمی که آبروی افراد رو تهدید می کنن استفاده می کنن، در حالی که در فرهنگ های جمع گرا از راهبردهای غیرمستقیمی که آبروی افراد رو حفظ می کنه، استفاده می شه.

با اینکه بیشتر فردگرایی و جمع گرایی به عنوان دو بحث مستقـل مورد بحث قرار می گیرند، بیشتر محققـان دلیل آوردن می کنن که فردگرایی و جمع گرایی قطب هـای مخالف یه پیوستار هستن.

یعنی، فرهنگ ها در اندازه فردگرایی یا جمع گرایی خود با همدیگه فرق دارن، نه در تعلق داشتن به یکی از این دو بحث (تریاندیس، ۱۹۸۹). بر همین پایه، به خاطر امتحان اندازه فردگرایی و جمع گرایی فرهنگ کشورها از اندازه ارزش های شاخص فردگرایی کشور[۱۹] استفاده می شه که نمره زیاد در اون نشون دهنده فردگرایی فرهنگ کشور و نمره کم در اون نشون دهنده جمع گرایی فرهنگ کشوره. مثلا، طبق گفته هافستد (۱۹۸۴) آمریکا یه کشور فردگراه. این کشور در اندازه ارزش های شاخص فردگرایی کشور در بین ۳۹ کشور بیشترین نمره (۹۱) رو به خود اختصاص می دهد. در حالی که ونزوئلا یه فرهنگ جمع گراست. این کشور در بین کشورای مورد بـررسی کمتـرین نمـره (۱۲) رو به خود اختصاص داده. کلا، کشورای غربی تمایل دارن فردگراتر باشن؛ در حالی که کشورای امریکای جنوبی و آسیایی تمایل دارن جمع گراتر باشن.

فردگـرایی- جمع گـرایی واسه تبیین فرق های موجود بین فرهنگ ها به تنهایی کافی نیس. تریاندیس (۱۹۹۵) بیان می کنه بین فرهنگ های شدیدا فرد گرا و هم اینکه بین فرهنگ های شدیدا جمع گرا فرق های زیادی هست. مثلا، فرهنگ سوئد بسیار متفاوت از فرهنگ آمریکا هستش، هرچند هر دو بسیار فردگرا هستن. براساس اینجور مشاهداتی تریاندیس و همکارانش (سینگلیس[۲۰]، تریاندیس، باووک[۲۱] و گلفند[۲۲]، ۱۹۹۵؛ تریاندیس، ۱۹۹۵؛ تریاندیس و گلفند، ۱۹۹۸) دلیل آوردن می کنن که یه متغیر مهم دیگه س که فرهنگ ها رو از هم جدا می کنه و اون ترتیب خطی روابط بین آدما به صورت عمودی و یا افقیه.

روابط عمودی- افقی. ترتیب خطی روابط بین آدما به صورت عمودی و یا افقی، فرهنگ های دارای روابط افقی رو از فرهنگ های دارای روابط عمودی جدا می کنه. فرهنگ هایی که بر روابط عمـودی تأکید دارن، افراد رو بر اسـاس مرتبـه آنهـا نسبت به هم از همدیگه جدا می کنن و سلسله مراتب اجتماعی روشنی رو خلق می کنن. در مقابل، فرهنگ هایی که بر روابط افقی تأکید دارن، بر مساوات و برابری همه افراد تأکید دارن و سلسله مراتب اجتماعی مبهم و غیرروشنی رو ایجاد می کنن. هرچند تریاندیس و همکارانش اولین کسائی هستن که از عناوین افقی و عمودی به خاطر توصیف این متغیر فرهنگی استفاده کرده ان، کارشناسان دیگه (هافستد، ۱۹۸۴؛ شوارتز[۲۳]، ۱۹۹۴، ۱۹۹۹) هم متغیرهای بسیار مشابهی رو مورد بحث قرار داده ان. معنی روابط عمودی- افقی با معنی «فاصله قدرت[۲۴]»، یکی از ابعاد فرهنگی شناسایی شده به وسیله هافستد (۱۹۸۴)، متناظره. فاصله قدرت مثل فردگرایی- جمع گرایی در امتداد پیوستاری از کم تا زیاد معنی سازی می شه. براساس شاخص فاصله قدرت[۲۵] در بین ۳۹ کشور مورد مطالعه هافستد (۱۹۸۴) کشورای آسیایی و آمریکای جنوبی مثل فیلیپین (۹۴) و مکزیک (۸۱) بیشترین فاصله قدرت رو دارن، در حالی که کشورای اروپایی مثل اتریش (۱۱) و دانمارک (۱۸) کمترین فاصله قدرت رو دارن.

مشابه با متغیر روابط عمودی- افقی، شوارتز (۱۹۹۴، ۱۹۹۹) ارزش فرهنگی «سلسله مراتبی- مساوات طلب[۲۶]» رو شناسایی کرده. فرهنگ های سلسله مراتبی واسه قدرت اجتماعی، مراجع قدرت، افراد صاحب نظر، خشوع و خضوع[۲۷] و دارایی افراد ارزش زیادی قایل هستن؛ در حالی که در فرهنگ های مساوات طلب به برابری، عدالت اجتماعی، آزادی، مسؤولیت و صداقت ارزش زیادی داده می شه (شوارتز، ۱۹۹۹).

تحقیق حاضـر در بخش ارزش هـای فـرهنگـی مدل پیشنهــادی خود درصدد بررسـی این موضوعه که درک دانشجویان از فردگرا- جمع گرا بودن فرهنگ جامعه و حاکم بودن روابط عمودی و یا افقی در اون چه تأثیری بر گرایش اونا به تفکر انتقادی داره. در همین زمینه، در این تحقیق اثر ترکیب تعاملی دو ویژگی فرهنگی فردگرایی- جمع گرایی و روابط عمودی – افقی بر گرایش های تفکر انتقادی به شکل چهار معنی جمع گرایی افقی، جمع گرایی عمودی، فردگرایی افقی و فردگرایی عمودی که به وسیله تریاندیس (۱۹۹۷) و تریاندیس و گلفند (۱۹۹۸) معنی سازی شده ان، روش زوم شده. در ادامه، تعریف این مفاهیم فرهنگی بیان می شه.

در فرهنگ هـای جمع گرای عمودی افـراد که به روابط سلسله مراتبی موجود در گروه اهمیت

زیادی میدن، واسه «اطاعت از مراجع قدرت در گروه و وظیفه شناس بودن نسبت اونا» ارزش زیادی قایل هستن. اونا به گونه ای گوش به زنگ و حرف گوش کن هنجارهای گروه خود هستن که تمایل دارن هویت شخصی خود رو فدای هویت گروه کنن. در مقابل، در فرهنگ های جمع گرای افقی افراد در عین حالا که واسه نیازها، هنجارها و اهداف گروه خود اهمیت زیادی قایل هستن، جایگاه خود و افراد دیگه رو در گروه در سطحی برابر می بینن. به خاطر همین در گروه خود احساس گوش به زنگ و حرف گوش کن بودن ندارن. اونا با تأکید بر اهداف مشترک اعضای گروه، واسه «تعاون و مشارکت» و نه اطاعت از دیگری ارزش قایل هستن.

در فرهنگ های دارای ارزش فردگرایی عمودی افراد واسه «پیشرفت شخصی خود نسبت به بقیه و ممتاز بودن[۲۸] نسبت به اونا» و «رقابت با بقیه» ارزش زیادی قایل هستن. اونا می خواهند در مقایسه با بقیه بهترین باشن و جایگاه اجتماعی برتری نسبت به اونا داشته باشن.  این در حالیه که در فرهنگ های فردگرای افقی آدما به جای ممتاز بودن نسبت به بقیه واسه «فردیت[۲۹]» و «منحصر به فردی[۳۰]» خود ارزش زیادی قایل هستن. اونا خود رو با بقیه مقایسه نمی کنن و به دنبــال رقـابـت با دیگــران و داشتـن جایگاه اجتمـاعی بـرتر نسبت به اونا نیستن (تریاندیس، چن[۳۱] و چن، ۱۹۹۸).

تریاندیس (۱۹۹۵) عقیده داره همه جهت گیری هایی کـه چهـار فرهنگ جمع گرایی افقی، جمع گرایی عمودی، فردگرایی افقی و فردگرایی عمودی رو از هم جدا می کنه، در همه آدم ها هست. اما آدم ها اونا رو بسته به شرایط با احتمالی متفاوت در رفتار خود نشون میدن. در ادامه، یافته های تحقیقاتی که به مطالعه رابطه بین ارزش های فرهنگی و گرایش های تفکر انتقادی پرداخته ان، مرور می شن.

تحقیقاتی که اثرات باورها و ارزش های فرهنگی رو بر گرایش به تفکر انتقادی مورد بررسی قرار داده باشن، محدود هستن. در مطالعه ای گیانکارلو (۱۹۹۶) به بررسی رابطه دو متغیر فرهنگی «احترام به بزرگترها» (که یکی از ویژگی های اصلی فرهنگ های دارای روابط عمودیه) و «جهت گیری جمع گرایی» با گرایش های تفکر انتقادی پرداخته. گیانکارلو واسه اندازه گیری متغیرهای فرهنگی «احترام به بزرگترها» و «جهت گیری جمع گرایی» از آزمونی محقق ساخته و واسه اندازه گیری گرایش های مربوط به تفکر انتقادی از سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا استفاده کرده. یافته های این مطالعه در مورد ۳۹۳ دانش آموز دبیرستانی آمریکایی که قومیت ۳۵۸ نفر (%۹۱) از اونا امریکای لاتین بوده، نشون داده که احترام به بزرگترها با نمره کل سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا یعنی با گرایش کلی به تفکر انتقادی رابطه منفی داره. این در حالیه که بین احترام به بزرگترها و هیچکدام از خرده اندازه های این سیاه س رابطه معناداری گزارش نشده. یافته های این مطالعه هم اینکه نشون داده که جهت گیری جمع گرا فقط با خرده اندازه پختگی شناختی سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا رابطه داره و بین اون و خرده اندازه های دیگه و یا نمره کل سیاه س رابطه ای وجود نداره. اینم بگیم این یافته ها در حالی به دست اومده ان که گیانکارلو واسه وسایل مورد استفاده خود ویژگی های روانسنجی مطلوبی رو گزارش نکرده. رابطه مثبت جهت گیری جمع گرا با خرده اندازه پختگی شناختی در این تحقیق می تونه به وجود اومده توسط این باشه که افراد دارای «جهت گیری جمع گرا» به دلیل تجربیات بیشتر خود با بقیه و بیشتر در نظر داشتن افراد تحت اثر تصمیمات خود در قضاوت های خود پختگی بیشتری نشون میدن.

دانش آموز

در مطالعه دیگری، کاکای (۲۰۰۱) در بخش کمّی تحقیق کمّی– کیفی خود به بررسی  قدرت پیش بینی کنندگی دو متغیر تلقی از خود جداگونه[۳۲] [از بقیه] و تلقی از خود وابسته[۳۳] [به بقیه] در مورد گرایش های تفکر انتقادی پرداخته. طبق نظـر گودیکـانست[۳۴]، تینگ- تومی، نیشیدا[۳۵]، کیم و هیمن[۳۶] (۱۹۹۶) فردگرایی- جمع گرایی بر رفتارای ارتباطاتی از راه تلقی و برداشتی که فرد از خود داره اثر می گذارد. کلا، تلقی از خود روش ایه که فرد به وسیله اون در مورد خود می اندیشد و به برداشتی که فرد از افکار، احساسات و اعمال خود در رابطه با بقیه داره، برمیگرده. این تلقی و تعبیر و تفسیر فرد از خود از راه روند اجتماعی شدن ایجاد می شه و چهار چوب فرهنگ جامعه ای که فرد در اون زندگی می کنه، اون رو به وجود می آورد (مارکوس و کیتایاما، ۱۹۹۱). یعنی، بسته به فرهنگ جامعه ای که فرد در اون زندگی می کنه، فرد می تونه تلقی یا برداشتی جداگونه یا وابسته از خود داشته باشه. تلقی از خود جداگونه شامل این عقیده س که خودمون[۳۷]، موجودیتی منحصر به فرد، جدا و خودمختار داره. در فردی که اینجور برداشتی از خود داره، رفتار بیشتر به وسیله افکار، احساسات و نگاه های داخلی خود فرد برانیگخته می شه تا افکار، احساسات و نگاه های داخلی بقیه. در مقابل، تلقی از خود وابسته شامل این نظره که رفتار فرد در بیشتر موارد به وسیله حفظ هماهنگی و همسازی با بقیه برانگیخته می شه (مارکوس و کیتایاما، ۱۹۹۱). در نتیجه، رفتارها نتیجه دقیق شدن و فوکوس کردن بر احساسات، نیازها و خواسته های بقیه هستن. اعضای تموم فرهنگ ها کم و بیش هر دو تلقی از خود جداگونه یا وابسته رو دارن، امـا یکی از ایـن دو تمایل گرایش داره غالب باشه (گودیکانست، ۱۹۹۷). تحقیقات فهمیده ان تلقـی از خود مستقـل [از دیگـران] با فـردگـرایـی و تلقـی از خود وابستـه [به بقیه] با جمع گرایی رابطه داره (گودیکانست و همکاران، ۱۹۹۶).

 

نتایـج مطالعه کاکای (۲۰۰۱) در بررسـی قدرت پیش بینی کنندگی دو متغیـر تلقی از خود جداگونه و تلقی از خود وابسته در مورد گرایش های تفکر انتقـادی نشـان داده که تلقی از خود جداگونه تموم گرایش های سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا رو به طور مثبت و تلقی از خود وابسته به جز در مورد گرایش به تحلیلگری بقیه گرایش ها رو به طور منفی پیش بینی می کنه.

در مطالعه ای بیـن فرهنگـی تیـواری[۳۸]، اوری[۳۹] و لای[۴۰] (۲۰۰۳) گرایـش های تفکـر انتقـادی دانشجویان چینی- هنک کنگی و استرالیایی رو با همدیگه مقایسه کرده ان. یافته های این مطالعه، با در نظر گرفتن میانگین نمرات کل دانشجویان چینی- هنک کنگی و دانشجویان استرالیایی در سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، نشون دهنده اون هستش که کلا دانشجویان چینی- هنک کنگی گرایشی به تفکر انتقادی از خود نشون نمی بدن در حالی که دانشجویان استرالیایی به این تفکر گرایش دارن. علاوه بر این، این دانشجویان در میانگین نمرات خرده اندازه ها شباهتها و فرق هایی با هم دارن. دانشجویان چینی- هنک کنگی گرایش به کنجکاوی، تحلیلگری و اعتماد به نفس در تفکر انتقادی دارن اما وجود یا نبود وجود گرایش به حقیقت جویی، گشوده ذهنی، قانون مندی و پختگی شناختی رو در خود گزارش نمی کنن. دانشجویان استرالیایی به کنجکاوی، تحلیلگری، اعتماد به نفس در تفکر انتقادی، گشوده ذهنی و پختگی شناختی گرایش نشون میدن اما تأیید یا نبود تأیید وجود گرایش به حقیقت جویی و قانون مندی رو در خود گزارش نمی کنن.

اعتماد به نفس

مطالعـات محدودی به بررسـی رابطه بین متغیرهـای فرهنگی و گرایـش های تفکر انتقادی اقدام کرده ان که این نشون دهنده ضرورت صورت گرفتن تحقیقات بیشتر در این زمینه س. در ادامه، به خاطر جفت و جور شدن امکان پیش بینی های منطقی و دارای دلیل در مورد رابطه بین بافت فرهنگی و گرایش های تفکر انتقادی و ارائه فرضیه های تحقیق، تحقیقات دیگری مرور می شن که رابطه بین بافت فرهنگـی و فرایندهای شناختی دیگـر اما مربوط به گرایش های تفکر انتقادی رو مورد مطالعه قرار داده ان.

یکی از زمینـه های مطالعاتی که می تـواند در ارتبـاط با تفکـر انتقـادی در نظر گرفته شه،  باور داشتن به قطعی بودن یا قطعی نبودن دانشه. بعضی افراد تمایل به این باور دارن که علم چیزی مسلم و قطعیه، در حالی که یه سری های دیگه باور دارن علم غیرقطعیه (پری[۴۱]، ۱۹۷۰؛ شومر، ۱۹۹۰). تاساکی[۴۲] (۲۰۰۱، به نقل از کاکای، ۲۰۰۱) در مطالعه ای به بررسی اثرات تلقی از خودهای جداگونه و وابسته بر باور به قطعی بودن یا نبودن علم از نظر گروهی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی و غیرتحصیلات تکمیلی در هاوایی و امریکا پرداخته. یافته های این مطالعه نشون می دهد در حالی که تلقی از خود جداگونه منتهی به این عقیده می شه که علم غیرقطعیه، تلقی از خود وابسته شدیدا با این باور که علم چیزی قطعیه، رابطه داره. چون که طبق گفته هافستد (۱۹۸۰) «دوری از نبود قطعیت[۴۳]» یکی از ویژگی های فرهنگ های جمع گرا هستش که تلقی از خود وابسته رو در افراد شکل میدن. در حالی تلقی از خود وابسته منتهی به باور به قطعی بودن علم می شه که اینجور باوری به نوبه خود باعث احساس ضرورت کمتر واسه جست و جوی اطلاعات بیشتر و معتبرتر می شه؛ اون چیزی که ویژگی گرایش به «حقیقت جویی» (از جمله گرایش های تفکر انتقادی) است. فرد دارای این گرایش به دنبال بهترین اطلاعاته تا به حقیقت امور پی ببره (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵). در نتیجه، می توان فرض کرد که گرایش به «حقیقت جویی» از جهت گیری جمع گرا که تلقی از خود وابسته رو تشویق می کنه به صورت منفی اثر می پذیرد، در حالی که جهت گیری فردگرا که تلقی از خود جداگونه رو تشویق می کنه بر این گرایش اثر مثبت داره. یافته های مطالعه تاساکی (۲۰۰۱، به نقل از کاکای، ۲۰۰۱) هم اینکه نشون می دهد که تلقی از خود وابسته شدیدا منتهی به این باور می شه که علم چیزیه که به وسیله افراد صاحب نظر جفت و جور کرده می شه. در حالی که تلقی از خود جداگونه منتهی به باوری برعکس این باور می شه. این در حالیه که طبق گفته شوارتز (۱۹۹۴، ۱۹۹۹) پیروی از افراد صاحب نظر از ویژگی های فرهنگ های «سلسله مراتبی» که مشابه با فرهنگ های دارای روابط عمودی (سینگلیس و همکاران، ۱۹۹۵؛ تریاندیس، ۱۹۹۵؛ تریاندیس و گلفند، ۱۹۹۸) هستن، می باشه. در همین رابطه، یافته های بلنکی و همکاران (۱۹۸۶) و کیچنر و کینگ (۱۹۸۹) نشون می دهد آدمایی که در یادگیری کارکرد تقریباً ضعیفی دارن روابط سلسله مراتبی شدیدی رو نسبت به افراد متخصص احساس می کنن. اونا تصور می کنن که علم به وسیله فردی صاحب نظر که در اون زمینه همه چیز رو می دونه، به اونا ارائه می شه. به خاطر همین، به صورت دریافت کنندگان پشیمون علم عمل می کنن. این در حالیه که یادگیرندگان قوی تر خود رو با افراد متخصص در اون زمینه تو یه سطح می بینن و به خاطر همین، می تونن با اونا رابطه لازم رو برقرار کنن. اونا می گن که علم از راه به دست آوردن دلیل و مدرک تجربی حاصل می شه و این فعالیتیه که خود اونا قادر به انجام اون هستن. از این رو، می توان توقع داشت تأکید فرهنگ بر روابط عمودی و سلسله مراتبی بر گرایش به «حقیقت جویی» اثر منفی و تأکید فرهنگ بر روابط افقی بر این گرایش اثر مثبت داشته باشه.

باور به قطعی بودن علم که بنا به یافته های تاساکی (۲۰۰۱، به نقل از کاکای، ۲۰۰۱) در افراد دارای تلقی از خود وابسته و در فرهنگ های جمع گرا بیشتر مشاهده می شه، می تونه گرایش به «پختگی شناختی» رو هم تحت اثر بذاره. فردی که از دید شناختی پخته س گرایش داره با مسایل با این درک برخورد کنه که بعضی مسایل به دلیل ساختار پیچیده ای که دارن، بیشتر از یه راه حل منطقی و راضی کننده دارن و بعضی وقتا در مورد اونا باید براساس دلایل و مدارکی که مانع از قطعیت و یقین می شن، قضاوت کرد (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵). این در حالیه که باور به قطعی بودن علم مانع از اینجور درکی نسبت به مسایل می شه. از این رو، می توان گفت که تلقی از خود وابسته که بیشتر در جوامع جمع گرا مشاهده می شه، منتهی به باور به قطعی بودن علم می شه که این باور و باور هم به نوبه خود مانع از رشد گرایش به «پختگی شناختی» می گـردد. بر این پایه، می توان گفت گـرایــش به «پختگـی شناختـی» از جهت گیـری فرهنگـی جمع گرایی اثر منفی و از جهت گیری فرهنگی فردگرایی اثر مثبت می پذیرد.

زمینه مطالعاتی دیگری که در رابطه با تفکر انتقادیه، استقلال فکری و نقطه مقابل اون، همنواییه. استقلال فکری یا آزادانه فکر کردن یکی از مؤلفه های اصلی تفکر انتقادیه که به نظر می رسد با گرایش به «گشوده ذهنی» نسبت به عقاید نو یا مخالف رابطه نزدیکی داشته باشه. چون فردی که آزادانه فکر می کنه، به حق بقیه هم واسه آزادانه فکر کردن و داشتن افکار و عقاید متفاوت و یا تازه احترام می گذارد (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵). فراتحلیلی که به وسیله بوند و اسمیت (۱۹۹۶) انجام گرفته نشون دهنده اون هستش که بین جهت گیری فرهنگی جمع گرایی و همنوایی (نقطه مقابل آزادانه فکر کردن) رابطه مثبت هست. از این رو، می توان توقع داشت که جهت گیری فرهنگی جمع گرایی با آزادانه فکر کردن که نقطه مقابل همنواییه، رابطه منفی و به واسطه اون با گرایش به «گشوده ذهنی» هم رابطه منفی داشته باشه. در فرهنگ های جمع گرا که به نظرات و عقاید گروه و همنوایی با اونا تأکید می شه (تریاندیس، ۱۹۸۹)، آدما به آزمایش نظرات و عقاید دیگه و گشوده ذهنی نسبت به اونا احتیاجی نمی بینن. به خصوص، در شرایطی که گروه اجتماعی بر تعهد به هنجارها، ارزش ها و عقاید خاص خود و منحرف نشدن از اونا تأکید داره، آدما به احتمال زیاد واسه مواظبت از خود در مقابل رانده شدن از طرف گروه به «گشوده ذهنی» نسبت به عقاید متفاوت و یا جدید گرایش زیادی نشون نمی ده. معمولاً اینجور زمینه فرهنگی ای که دیدگاه های مخالف و نقد خود رو نمی پذیرد، واسه افراد فرصتی واسه تمرین تحمل دیدگاه های متفاوت از دیدگاه های خود رو جفت و جور نمی آورد.

به نظـر می رسد ویـژگی فرهنگـی روابط عمودی و سلسله مراتبی نیـز که در اون به در نظر گرفتـن نظـرات مراجع قدرت و افـراد صاحب نظر و خشوع و خضوع در برابر اونا ارزش زیادی داده می شه (شوارتز، ۱۹۹۹)، منتهی به آزادانه فکر نکردن یا همنوایی با دیگـران می شه و از این روش گرایش به «گشوده ذهنی» رو تحت اثر منفی خود قرار می دهد. اینجا اینم بگیم که قبل از این در مدل پیشنهادی تحقیق حاضر وساطت عامل همنوایی در اثر ارزش های فرهنگی جمع گرایی و روابط عمودی بر گرایش به تفکر انتقادی روش زوم شده.

زمینه مطالعاتی دیگری که در رابطه با تفکر انتقادیه، دلیل آوردن[۴۴] می باشه. اون چیزی که ویژگی اصلی گرایش به «تحلیلگری» (از جمله گرایش های تفکر انتقادی) است. فرد دارای این گرایش واسه به کار گیری دلیل آوردن و به کار گیری دلایل و مدارک به خاطر درک درست مسایل و حل اونا ارزش زیادی قایله (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵). این در حالیه که تحقیقات قبلی دلایل و مدارکی رو جفت و جور کرده ان مبنی بر اینکه فرهنگ های شرقی و غربی شکل های جور واجور متفاوتی از دلیل آوردن (به طور مثال، تحلیلی نگر[۴۵] در مقابل کلی نگر[۴۶] و ذهنی[۴۷] در مقابل وابسته به زمینه[۴۸]) رو بهتر می دونن (چیو، ۱۹۷۲؛ موریس و پنگ، ۱۹۹۴؛ ناکامورا، ۱۹۶۴؛ ژانگ و استرنبرگ، ۲۰۰۱). برخلاف فرهنگ غرب که واسه شکل های جور واجور تفکر ذهنی نابسته به زمینه مثل استقرا و قیاس به عنوان شکل های جور واجور مورد ترجیح تفکر ارزش زیادی قایله، فرهنگ شرق از دیر باز به سبک استدلالی احتجاجی[۴۹] (بررسی عقاید از راه دلیل آوردن و منطق و از راه سوال و جواب) بها داده؛ سبکی که افراد رو تشویق به به کار گیری سبک استدلالی کلی نگر می کنه و سبکی وابسته به زمینه یا وابسته به روابط بین افراده. هم اینکه، نسبت به فرهنگ های غربی در بعضی از فرهنگ های آسیایی مثل چین و ژاپن به تفکر شهودی[۵۰] توجه زیادی نشون داده می شه (ناکامورا، ۱۹۶۴). بنا به نظر ناکامورا (۱۹۶۴) در ایجاد سبک های مورد ترجیح تفکر تو یه فرهنگ، زبون هم نقشی مهم رو اجرا می کنه. ایشون دلیل آوردن می کنه که گرایش ژاپنی ها به تفکر،به روش ای غیر از راه عقلانی[۵۱] شدیدا با زبون ژاپنی رابطه داره. شکل های جور واجور اولیه زبون ژاپنی که در ادبیات سنتی مشاهده می شه، پر از کلماتی هستن که حالت زیبایی شناختی یا احساسی دارن و کلماتی که با فرایندهای عقلانی رابطه داشته باشن، در اونا کمتر به چشم می خورد. اینجور دلایلی که نشون دهنده اثر فرهنگ بر سبک های تفکر و دلیل آوردن افراد هستن، پژوهشگر رو به این فرض هدایت می کنه که دلیل آوردن که ویژگی اصلی گرایش به «تحلیلگری» است، شایدً از بافت فرهنگی جامعه اثر می پذیرد.

یکی از زمینه های مطالعاتی که با یکی دیگـر از گرایش های تفکر انتقادی یعنی، گرایش به «کنجکاوی» رابطه داره، توانایی تفکر جداگونه و بدون تکیه به دیگرونه. فرد دارای کنجکاوی ذهنی واسه اطلاع داشتن از چیزها ارزش زیادی قایله و همیشه تمایل به دونستن داره، حتی وقتی که نمی تونه از اون دونسته ها بدون این دست اون دست کردن استفاده کنه (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵). لازمه اینجور گرایشی توانایی فرد در داشتن عقاید، انتخاب ها و قضاوت های شخصیه. اون چیزی که به نظر می رسد در مورد فرهنگی فردگرا که در اون به اتکای آدما به خود و خودپیروی اونا ارزش بیشتری داده می شه (هوی و ویلاریل، ۱۹۸۹)، امکان تحقق بیشتری داره. برخلاف زمینه فرهنگی جمع گرا که در اون به رابطه داشتن با بقیه، کمک دادن و کمک گرفتن و وابسته بودن به بقیه ارزش داده می شه (هوی و ویلاریل، ۱۹۸۹). تقابل موجود بین این ارزش ها نتیجه منطقی تکالیف اجتماعی متفاوتیه که این دو جهت گیری فرهنگی واسه افراد تعیین می کنن. معمولاًً از افراد واسه زمینه فرهنگی فردگرا انتظار می رود، با تکیه به خود انتخاب ها و قضاوت های شخصی خود رو داشته باشن. در حالی که افراد واسه زمینه فرهنگی جمع گرا به در نظر گرفتن پند و اندرز و عقاید بقیه در تصمیم گیری های خود تشویق می شن (کلتیکانگاس- جروینن[۵۲] و تراو[۵۳]، ۱۹۹۶). این یافته ها منتهی به این نتیجه گیری

می شـود که شایدً بافت فرهنگی توانایی تفکـر جداگونه و به واسطه اون گرایش به «کنجکاوی»

ذهنی رو تحت اثر خود قرار می دهد.

به طور مشابهی، به نظر می رسد گرایش به «قانون مندی» هم در رابطه با توانایی تفکر جداگونه و به واسطه اون تحت اثر جهت گیری فرهنگی جامعه باشه. فرد دارای گرایش به قانون مندی هر چقدر هم که متبحر باشه، تلاش می کنه در مورد موضوعات، سؤالات یا مشکلات به صورت سازمان دهی شده فکر کنه. در نتیجه، سریع و بی دقت تصمیم گیری نمی کنه. هم اینکه، در برخورد با مسایل از خود همت نشون می دهد (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵). به نظر می رسد جهت گیری فرهنگی فردگرا به وسیله تشویق تکیه به خود با مناسب کردن زمینه بروز ویژگی های مربوط به تفکر جداگونه می تونه منتهی به اتخاذ راه و روش «قانون مند» به تفکر شه. در مقابل، می توان انتظـار داشت زمینه فرهنگی جمع گرا که بیشتـر تکیه به بقیه رو تشویق می کنه، به طور منفی با قانون مندی که درآن تکیه به خود و نه به بقیه نقش اساسی داره، رابطه داشته باشه.

گرایش «اعتماد به نفس در تفکر انتقادی» از دیگـر گرایش های تفکر انتقــادیه. این گرایش به اندازه اعتمادی که فرد به قدرت دلیل آوردن و قضاوت خود داره، برمیگرده (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵). آدمایی که فکر می کنند کیفیت فکر کردن بقیه از کیفیت فکر کردن اونا بهتره، به به کار گیری تفکر انتقادی احتیاجی احساس نمی کنن. اینجور آدمایی به هنگام تصمیم گیری ها یا قضاوت های مهم یا باور پیدا کردن به چیزی به جای اعتماد کردن به فرایندهای تفکر خود به احتمال زیاد خود رو تسلیم نظرات بقیه می کنن. به نظر می رسد در این مورد هم تسلیم نظر بقیه شدن در مورد های فرهنگی جمع گرا و دارای روابط عمودی که بر اطاعت از مراجع قدرت و افراد صاحب نظر تأکید دارن (تریاندیس، ۱۹۸۹؛ شوارتز، ۱۹۹۹) احتمال وقوع بیشتری داشته باشه تا در مورد های فرهنگی فردگرا و دارای روابط افقی

که بر جربزه، تکیه به خود (تریاندیس، ۱۹۸۹) و مسؤولیت (شوارتز، ۱۹۹۹) افراد تأکید دارن.

در مجمـوع، مرور تحقیقـات پیشیـن در ایـن بخش حاکـی از اون هستش که بیـن ارزش هـای

فرهنگی فردگرا و جمع گرا و روابط عمودی و افقی و گرایش های تفکر انتقادی رابطه هست.

[۱] . Giddens

[۲] . Lev Vygotsky

[۳] . psyche

[۴] . interpsychological

[۵] . intrapsychological

[۶] . Michael Cole

[۷] . Gay

[۸] . Glick

[۹] . Sharp

[۱۰] . solitude

[۱۱] . frugality

[۱۲] . obligation

[۱۳] . duty security

[۱۴] . Hui

[۱۵] . Villareal

[۱۶] . affiliation

[۱۷] . abasement

[۱۸] . nurturance

[۱۹] . Country Individualism Index Values (CIIV)

[۲۰] . Singelis

[۲۱] . Bhawuk

[۲۲] . Gelfand

[۲۳] . Schwartz

[۲۴] . power-distance

[۲۵] . Power Distance Index (PDI)

[۲۶] . hierarchy-egalitarian

[۲۷] . humility

[۲۸] . distinctiveness

[۲۹] . individuality

[۳۰] . uniqness

[۳۱] . Chen

[۳۲] .independent self-construals

[۳۳] .dependent self-construals

[۳۴] . Gudykunst

[۳۵] . Nishida

[۳۶] . Heyman

[۳۷] .self

[۳۸] . Tiwari

[۳۹] . Averi

[۴۰] . Lai

[۴۱] . Perry

[۴۲] . Tasaki

[۴۳] . uncertainty avoidance

[۴۴] . reasoning

[۴۵] . analytic

[۴۶] . holistic

[۴۷] . abstract

[۴۸] . contextual

[۴۹] . dialectic

[۵۰] . intuitive

[۵۱] . non-rationalistic

[۵۲] . Keltikangas-Jaervinen

[۵۳] . Trav