نظریه نیـازهای پایه بیـان می کنه که ارضای نیازای ذاتی روان شناختی پایه واسه رشد و تمامیت آدم ها در تموم فرهنگ ها لازمه (دسی و رایان، ۲۰۰۰). محیطها و گروه های فرهنگی مثل خونواده، محیط تحصیل و کار عامل انتقال ارزش های فرهنگی به افراد هستن. این در حالیه که اونا ارزش های فرهنگی ای رو انتقال میدن که بعضی در هماهنگی بیشتر و بعضی در هماهنگی کمتر با ارضای نیازای روان شناختی پایه قرار دارن. به طور مثال، همونطور که قبل از این گفته شد، در فرهنگ های جمع گرا ارتباطات دارای وابستگی زیاد به زمینه ترجیح داده می شن، در حالی که در فرهنگ های فردگرا تمایل به به کار گیری ارتباطات دارای وابستگی کم به زمینه هست (گودیکانست و تینگ- تومی، ۱۹۸۸؛ تریاندیس، ۱۹۹۴). در فرهنگ های فردگرای دارای وابستگی کم به زمینه، افراد آزادانه و راحت افکار و احساسات خود رو بیان می کنن. چون در این فرهنگ ها به فردیت افراد، منحصربفردی و باز بودن اونا ارزش داده می شه. این ویژگی های فرهنگی با جهت گیری گفت و شنود خونواده و محیط تحصیل رابطه پیدا می کنه. یعنی، با میزانی که محیط خونواده و یا تحصیل شرایطی رو جفت و جور می بیارن که در اون فرزندان یا علم آموزان و دانشجویان تشویق می شن تا تعاملی آزادانه و راحت با والدین و یا معلمان و استادان خود داشته باشن و به بحث و رد و بدل کردن نظر درباره موضوعات بپردازند. این در حالیه که براساس یافته های تحقیقاتی که در بخش های قبلی مرور شد به نظر می رسد جهت گیری گفت و شنود در ارتباطات خانوادگی و دانشگاهی بر ارضای نیاز به خودپیروی، نیاز به رابطه داشتن با بقیه و نیاز به لیاقت اثر مثبت داشتـه باشه (گوای، رتـل و چنـال، ۲۰۰۸؛ هوور- دمپسـی و سنـدلـر، ۱۹۹۵؛ کواستـن، ۲۰۰۴؛ کواستـن و

دانشجو

اندرسون، ۲۰۰۴؛ شرودت و همکاران، ۲۰۰۹؛ واکر و همکاران، ۲۰۰۵).

هم اینکه، همونطور که قبل از این گفته شد، بعد فرهنگی روابط عمودی- افقی (سینگلیس و همکاران، ۱۹۹۵؛ تریاندیس، ۱۹۹۵؛ تریاندیس و گلفند، ۱۹۹۸) هم می تونه جهت گیری همنوایی رو در ارتباطات والد- فرزندی و شاگرد- استادی تحت اثر بذاره. فرهنگ های افقی و دارای اختلاف قدرت کم، والدین رو نسبت به فرزندان و معلمان و استادان رو نسبت به علم آموزان و دانشجویان در جایگاهی به نسبت برابر قرار میدن. به دلیل همین موقعیت برابر از فرزندان و علم آموزان یا دانشجویان انتظار می رود در امور مربوط به خود مسؤولیت بیشتری رو برعهده گیرند و استقلال عمل بیشتری از خود نشون بدن. این در حالیه که فرهنگ های عمودی و دارای اختلاف قدرت زیاد، والدین رو نسبت به فرزندان و معلمان یا استادان رو نسبت به علم آموزان و دانشجویان در جایگاهی بالاتر قرار میدن و توقع دارن فرزندان و علم آموزان یا دانشجویان نسبت به اونا خشوع بیشتری نشون بدن، بیشتر از اونا نظر خواهی کنن و با عقاید و نگاه های اونا بیشتر همنوایی نشون بدن. از این رو، نسبت به فرهنگ های افقی فرهنگ های عمودی افراد رو بیشتر به طرف همنوایی جهت میدن. این در حالیه که براساس یافته های تحقیقاتی که در بخش های قبلی مرور شد، به نظر می رسد جهت گیری همنوایی در ارتباطات خانوادگی و دانشگاهی بر ارضای نیاز به خودپیروی و ارضای نیاز به لیاقت اثر منفی داشته باشه.

در کل، به نظر می رسد ارزش های فرهنگی از راه جهت دادن آدما به سمت جهت گیری های ارتباطاتی خاص زمینه ساز یا مانع از ارضای نیازای روان شناختی پایه می شن و بر ارضای این نیازها اثر مثبت یا منفی می گذارن.

بنا به نظر دسی و رایان (۲۰۰۰) هر چی فرهنگـی از طریـق روش هـای عادی اجتماعی کردن خـود و محتـوای عقـایـدی که انتقـال می دهـد، در همـاهنگـی بیشتـر با ارضـای نیـازهـای روان شناختی پایه باشه اعضای اون فرهنگ با هم هماهنگ تر هستن و اون فرهنگ ثبات بیشتری داره. در مقابل، اگه ارزش های فرهنگی با ارضای نیازای پایه هماهنگی نداشته باشن، نه فقط تماشاگر آدمایی هستیم که کارکرد بهینه و بهزیستی ندارن، بلکه اون فرهنگ هم ثبات کمتری داره و رو به تجزیه شدن می ذاره.

موضـوع دیگـری کـه دسـی و رایان (۲۰۰۰) در مورد تأثیـر فرهنـگ بـر ارضـای نیـازهـای

روان شناختی پایه به اون اشاره می کنن اینه که فرق قابل توجه ای که در ارزش های فرهنگ های جور واجور هست، ممکنه روش ارضای این نیازها رو از فرهنگی به فرهنگ دیگه شدیدا متفاوت سازه. به طور مثال، تو یه فرهنگ جمع گرا که در اون افراد هنجارهای گروهی رو اخذ و هماهنگ با اونا عمل می کنن (مثل اون چیزی که در ارتباطات خانوادگی و دانشگاهی دارای جهت گیری همنوایی زیاد دیده می شه)، افراد شایدً در حالی که ارزش های جمع گرایانه فرهنگ خود رو داخلی می کنن، نیاز خود به خودپیروی و رابطه با بقیه رو ارضا می کنن. اما تو یه فرهنگ فردگرا، ممکنه عمل هماهنگ با قانون گروهی یه جور همنوایی با بقیه و تسلیم اونا شدن تلقی شه (مثل اون چیزی که در ارتباطات خانوادگی و دانشگاهی دارای جهت گیری همنوایی کم دیده می شه). در نتیجه، عمل هماهنگ با قانون گروهی ممکنه به جای اینکه به ارضای نیاز به خودپیروی کمک کنه، به صورت دلیلی تهدید کننده واسه ارضای این نیاز بکنه. در همین رابطه در مطالعه ای آینگار[۱] و لپر[۲] (۱۹۹۹) این موضوع رو مورد بررسی قرار داده ان که چیجوری روش ای که بدون روش نیازها ارضا می شن ممکنه از فرهنگی به فرهنگ دیگه فرق داشته باشه. این مطالعه به بررسی اثر (۱) داشتن انتخاب فردی، (۲) قبول انتخاب های انجام شده به وسیله اعضای مورد اعتماد گروه و (۳) قبول انتخاب های انجام شده به وسیله افراد غیر قابل اعتماد که بر فرد تحمیل می شن، بر انگیزه داخلی آمریکایی ها و آسیایی ها پرداخته. یافته های این مطالعه نشون می دهد که در هر دو گروه تحمیل نظر بقیه منتهی به کمترین سطح انگیزه داخلی می شه. علاوه بر این، در گروه نمونه تشکیل شده از آمریکایی ها که فرهنگ اونا بر فردگرایی تأکید داره، تصمیماتی که به وسیله خود فرد گرفته می شن منتهی به بالاترین سطح انگیزه داخلی می شن. سطح بعدی انگیزه داخلی مربوط به تصمیماتیه که به وسیله افراد قابل اعتماد گرفته می شه. در مورد گروه نمونه آسیایی که فرهنگ اونا بر جمع گرایی تأکید داره، نتیجه برعکسه. کسائی که تصمیمات افراد مورد اعتماد خود رو می پذیرن، بالاترین اندازه انگیزه داخلی رو نشون میدن و انگیزه داخلی کسائی که خودشون شخصاً تصمیم می گیرند، در مرتبه دوم قرار می گیرد. درنتیجه، می توان گفت که روش بیان خودپیروی در فرهنگ های جور واجور فرق داره. در فرهنگ های غربی وقتی افراد احساس اراده مندی و خودپیروی می کنن که خودشون تصمیم گیرنده باشن. در حالی که در فرهنگ های آسیایی این احساس وقتی هست که آدما به طور خودخواسته ارزش های کسائی که با اونا همانندسازی می کنن رو از اون خود کنن. با این حال، اون چیزی که در هر دو فرهنگ مشترکه اینه که خودپیروی و نه کنترل در ایجاد انگیزه داخلی نقش داره؛ هرچند شکلی که خودپیروی به خود می گیرد طبق اون چیزی که در هر فرهنگ به اون اهمیت داده می شه، فرق داره. از این رو، به هنگام مطالعه و بررسی موضوعات مربوط به نیازای پایه در فرهنگ های جور واجور لازمه هدفی پویا اتخاذ کرد تا بشه در شناخت رابطه بین ارضای نیازای روان شناختی پایه و رفتارای فنوتیپیکی که در فرهنگ های جور واجور متفاوت هستن و حتی ممکنه در ظاهر، مخالف هم به نظر برسن، به اندازه کافی دقیق بود.

 

 

۲-۲-۸- نقش واسطه گری ارضای نیازای روان شناختی پایه در رابطه بین ابعاد الگوهای ارتباطات خونواده و دانشجو- استاد و گرایش های تفکر انتقادی

 

بر اسـاس نتایـج تحقیقاتی که در بخش های قبلی مرور شد (گواِی، رتل و چنال، ۲۰۰۸؛ هوور-

دمپسی و سندلر، ۱۹۹۵؛ کواستن، ۲۰۰۴؛ کواستن و اندرسون، ۲۰۰۴؛ شرودت و همکاران، ۲۰۰۹؛ واکر و همکاران، ۲۰۰۵)، به نظر می رسد در ارتباطات خانوادگی و دانشگاهی جهت گیری گفت و شنود بر ارضای نیاز به خودپیروی، نیاز به لیاقت و نیاز به رابطه با بقیه اثر مثبت و جهت گیری همنوایی بر ارضای نیاز به خودپیروی و نیاز به لیاقت اثر منفی داشته باشه. این در حالیه که یافته های تحقیق بوگیانو، مین و کتز (۱۹۸۸) نشون دهنده اون هستش که هم خودپیروی و هم لیاقت درک شده پیش بینی کننده های مهم ترجیح تکالیف رقابت انگیز به جای تکالیف آسون هستن و انتظار می رود ترجیح تکالیف رقابت انگیز با گرایش های «حقیقت جویی»، «کنجکاوی» و «اعتماد به نفس در تفکر انتقادی» رابطه داشته باشه.

اعتماد به نفس

ارضای نیاز به خودپیروی که به نظر می رسد جهت گیری گفت و شنود بر اون اثر مثبت و جهت گیری همنوایی بر اون اثر منفی داره، بنا به نظر دسی و رایان (۲۰۰۰)، مزیت های انطباقی زیادی مثل توانایی تنظیم بهتر افکار، اعمال و احساسات برابر با نیازها و تمایلات خود فرد و توانایی جدا شدن از گروه های اجتماعی در صورت ضرورت رو جفت و جور می آورد. از این دید انتظار می رود ارضای این نیاز با گرایش به «قانون مندی» که نیازمند توانایی عمل مستقله و گرایش به «تحلیلگری» که فرد رو قادر می سازه بدون کمک بقیه متوجه مشکلاتی که در کار هست، بشه (راهنمای سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا، ۲۰۰۷؛ فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲؛ فاسیونه و همکاران، ۱۹۹۵)، در رابطه باشه.

مشکلات

همچنیـن، انتظـار می رود ارضــای نیــاز به شـایستگـی که به نظـر می رسـد جهت گیـری گفت و شنود بر اون اثر مثبت و جهت گیری همنوایی بر اون اثر به منفی داشته باشن، با گرایش به «اعتماد به نفس در تفکر انتقادی» یعنی، اعتماد به قدرت دلیل آوردن خود در برخورد با مسایل در رابطه باشه.

در آخر، انتظار می رود ارضای نیاز به رابطه با بقیه که به نظر می رسد جهت گیری گفت و شنود بر اون اثر مثبت داره، با گرایش به تفکر انتقادی رابطه داشته باشه. به نظر می رسد وقتی ارضای این نیاز به شرط در نظر گرفتن نظرات و احساسات بقیه و ندیده گرفتن حقیقت می شه، این نیاز با گرایش به تفکر انتقادی رابطه منفی پیدا می کنه. اما وقتی که در نظر گرفتن دیگـران حتی الامکان مانع از در نظر داشتن حقیقت نمی شه، می تونه با گرایش به

«پختگی شناختی» رابطه مثبت داشته باشه.

در کل، به نظر می رسد ارضای نیازای روان شناختی پایه در رابطه بین ابعـاد جهت گیـری گفت و شنود و همنوایی الگوهای ارتباطات خانوادگی و دانشگاهی و گرایش های تفکر انتقادی نقش واسطه گری داره.

 

 

۲-۳- فرضیه های تحقیق

 

همونطور که در فصل اول گفته شد، هدف از تحقیق حاضر آزمون مدل ارائه شده در شکل ۱-۶ و جواب به سؤال کلی زیره:

 

« متغیـرهای واسطه ای اول (جهت گیری های گفت و شنود و همنوایی خونواده و جهت گیری های گفت و شنود و همنوایـی دانشجو- استاد) و متغیـرهـای واسطـه ای دوم (ارضای نیاز به خود پیروی، ارضای نیاز به لیاقت و ارضای نیاز به رابطه) می تونن به ترتیب، واسطه رابطه بین متغیرهای برون زاد (ارزش های فرهنگی جمع گرایی افقی، جمع گرایی عمودی، فردگرایی افقی و فردگرایی عمودی) و متغیرهای درون زاد (حقیقت جویی، گشوده ذهنی، تحلیلگری، قانون مندی، اعتماد به نفس در تفکر انتقادی، کنجکاوی و پختگی شناختی) باشن؟»

 

 

یافته های تحقیقات انجام شده در مورد بخش های جور واجور این سؤال به پیشنهاد فرضیه های زیر منجر می شه:

 

فرضیه اول: بین ارزش های فرهنگی و ابعاد الگوهای ارتباطات خونواده رابطه با معنی هست.

فرضیه دوم: بین ارزش های فرهنگی و ابعاد الگوهای ارتباطات دانشجو- استاد رابطه معنـادار

هست.

فرضیه سوم: بین ابعاد الگوهای ارتباطات خونواده و ارضای نیازای روان شناختی پایه رابطه با معنی هست.

فرضیه چهارم: بین ابعاد الگوهای ارتباطات دانشجو- استاد و ارضای نیازای روان شناختی پایه رابطه با معنی هست.

فرضیه پنجم: بین ارضـای نیازهـای روان شناختـی پایه و گرایش هـای تفکـر انتقـادی رابطه

با معنی هست.

فرضیه ششم: ابعاد الگوهای ارتباطات خونواده در رابطه بین ارزش های فرهنگی و ارضای نیازای روان شناختی پایه به طورمعناداری نقش واسطه گری دارن.

فرضیه هفتم: ابعاد الگوهای ارتباطات دانشجو- استاد در رابطه بین ارزش های فرهنگی و ارضای نیازای روان شناختی پایه به طورمعناداری نقش واسطه گری دارن.

فرضیه هشتم: ارضـای نیـازهـای روان شناختی پایه در رابطه بین ابعـاد الگـوهـای ارتباطات

خونواده و گرایش های تفکر انتقادی به طورمعناداری نقش واسطه گری داره.

فرضیه نهم: ارضای نیازای روان شناختی پایه در رابطه بین ابعاد الگوهای ارتباطات دانشجو- استاد و گرایش های تفکر انتقادی به طورمعناداری نقش واسطه گری داره.

 

کل این فرضیه ها فرضیه کلی تحقیق حاضر رو به صورت زیر شکل میدن:

 

«متغیرهای واسطه ای اول (جهت گیری های گفت و شنود و همنوایی خونواده و جهت گیری های گفت و شنود و همنوایی دانشجو- استاد) و متغیرهای واسطه ای دوم (ارضای نیاز به خود پیروی، ارضای نیاز به لیاقت و ارضای نیاز به رابطه) می تونن به ترتیب، واسطه رابطه بین متغیرهای برون زاد (ارزش های فرهنگی جمع گرایی افقی، جمع گرایی عمودی، فردگرایی افقی و فردگرایی عمودی) و متغیرهای درون زاد (حقیقت جویی، گشوده ذهنی، تحلیلگری، قانون مندی، اعتماد به نفس در تفکر انتقادی، کنجکاوی و پختگی شناختی) باشن».

 

این فرضیه یا به عبارت دیگـر، مدل مفروض تحقیق حاضر در شکل شماره ۲-۱ نشون داده

شده.

گرایش های تفکر انتقادی
ارتباطات خانوادگی

 

 

 

شکل شماره ۲-۱- نمودار راه مدل مفروض تحقیق حاضر در مورد عوامل مؤثر بر

گرایش های تفکر انتقادی

 

 

۲-۴- تعریف عملیاتی متغیرهای تحقیق

 

در این بخش تعریف عملیاتی متغیرهای تحقیق حاضر که شامل ارزش های فرهنگی، ابعاد الگوهای ارتباطات خانوادگی و دانشگاهی، ارضای نیازای روان شناختی پایه و گرایش های تفکـر انتقـادی هستن، ارائه می شه.

ارزش های فرهنگی. ارزش های فرهنگی جمع گرایی افقی، جمع گرایی عمودی، فردگرایی افقی و فردگرایی عمودی از ترکیب ارزش فرهنگی فردگرایی- جمع گرایی (تریاندیس، ۱۹۸۹) و روابط عمودی- افقی (سینگلیس و همکاران، ۱۹۹۵؛ تریاندیس، ۱۹۹۵؛ تریاندیس و گلفند، ۱۹۹۸) حاصل می شن. در تحقیق حاضر این ارزش ها به طور عملیاتی به ترتیب اینجور تعریف شدن: نمره ای که فرد از خرده اندازه جمع گرایی افقی، خرده اندازه جمع گرایی عمودی، خرده مقیـاس فردگرایی افقی و خرده اندازه فردگرایی عمودی «اندازه فردگرایی و جمع گرایی

افقی و عمودی[۳]» (سیواداس[۴]، بروولد[۵] و نلسون[۶]، ۲۰۰۸) به دست می آورد.

ابعاد الگوهای ارتباطات خونواده. این ابعاد شامل جهت گیری های گفت و شنود و همنوایی خونواده هستن و به طور عملیاتی به ترتیب اینجور تعریف شدن: نمره ای که فرد از اندازه جهت گیـری گفت و شنود و اندازه جهت گیـری همنوایی «وسیله تجدید نظر شده الگوهای ارتباطات خونواده» (ریچی و فیتزپاتریک، ۱۹۹۰) به دست می آورد.

ابعاد الگوهای ارتباطات دانشجو- استاد. این ابعاد شامل جهت گیری های گفت و شنود و همنوایی حاکم بر ارتباطات دانشجویان و استادان هستن و در تحقیق حاضر به طور عملیاتی به ترتیب اینجور تعریف شدن: نمره ای که فرد پس از جای گزینی کلمه «استادانم» به جای کلمات «پدر و مادرم» در گویه های «وسیله تجدید نظر شده الگوهای ارتباطات خونواده» (ریچی و فیتزپاتریک، ۱۹۹۰) از اندازه جهت گیری گفت و شنود و اندازه جهت گیری همنوایی این وسیله به دست می آورد.

ارضای نیازای روان شناختی پایه: منظـور از ارضـای این نیـازها درک خودپیروی، لیاقت و رابطه با کسـانیه که واسه فرد اهمیت دارن. این درک ها به طور عملیاتی به ترتیب اینجور تعریف شدن: نمره ای که فرد از خرده اندازه ارضای نیاز به خودپیروی، خرده اندازه ارضای نیاز به لیاقت و خرده اندازه ارضای نیاز به رابطه «اندازه عمومی ارضای نیازای پایه[۸]» (گانیه[۹]، ۲۰۰۳) به دست می آورد.

گرایش های تفکر انتقادی. هفت عادت فکری متفکر نقاد یعنی، حقیقت جویی، گشوده ذهنی، تحلیلگری، قانون مندی، اعتماد به نفس در تفکر انتقادی، کنجکاوی و پختگی شناختی هستن که به طور عملیاتی به ترتیب اینجور تعریف شدن: نمره ای که فرد از خرده اندازه حقیقت جویی، خرده اندازه گشوده ذهنی، خرده اندازه تحلیلگری، خرده اندازه قانون مندی، خرده اندازه اعتماد به نفس در تفکر انتقادی، خرده اندازه کنجکاوی و خرده اندازه پختگی شناختی «سیاه س گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا» (فاسیونه و فاسیونه، ۱۹۹۲) به دست می آورد.

[۱] . Iyengar

[۲] . Lapper

[۳] . Horizontal and Vertical Individualism and Collectivism Scale

[۴] . Sivadas

[۵] . Bruvold

[۶] . Nelson

[۷] . Revised Family Communication Pattern (RFCP) instrument

[۸] . Basic Need Satisfaction in General Scale

[۹] . Gagné