زیان‌های اجتماعی، مصلحت و مفسده

حجاب و بی‌حجابی وقتی در حوزه خصوصی افراد باشد از نظارت و دخالت حاکمیت خارج است. اما با خارج شدن امور از حوزه خانواده و مطرح شدن مصلحت و مفسده عمومی دخالت دولت و حاکمیت در این زمینه ضرورت می‌یابد.
به عبارت دیگر حکومت نمی‌تواند در حوزه خصوصی افراد وارد شود و در برابر آنچه جنبه عمومی ندارد مسئولیتی ندارد. حجاب و لباس افراد در این حوزه از حوزه مسئولیت دولت خارج است. با این حال حجاب در سطح جامعه حتی اگر امری کاملاً شخصی باشد، ولی بعد علنی و عمومی دارد و نه خصوصی. در این مورد حجاب و لباس تصویری است که فرد از خود در صحنه اجتماع و در ارتباطات اجتماعی به نمایش می‌گذارد. حکومت حتی در عرصه اجتماعی و حوزه عمومی بنابر مصالح، امور مباح را نیز می‌تواند محدود کند، چه رسد به پوشش که در حوزه الزامات شرعی قرار دارد.
این مسئله تنها در مورد پوشش و حجاب نیست مسائل دیگری نیز هستند که در درجه اول ممکن است خصوصی بوده و به فرد مربوط باشند اما در درجه دوم از حوزه خصوصی خارج شده و دارای آثار و تبعات عمومی و اجتماعی گشته و موجب تعارض دو حوزه خصوصی و عمومی می‌شوند. به عنوان مثال ممکن است رعایت قانون بستن کمربند ایمنی و استفاده از کلاه کاسکت در رانندگی در درجه اول امری خصوصی به نظر برسد اما با دقت نظر در این زمینه می‌توان دریافت که رعایت نکردن این موارد موجب ضرر و زیان‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی می‌گردد که این ضررها متوجه افراد و حوزه عمومی نیز می‌گردد. بر این اساس دولت و حاکمیت خود را محق می‌داند که در این حوزه برای فرهنگ‌سازی دست به سیاستگذاری‌های فرهنگی و قانونگذاری بزند.
3-2-3- حجاب از منظر احکام اسلامی
در ادامه با پذیرفتن این نکته که حجاب در حوزه احکام و تکالیف الهی جای می‌گیرد بحث را پی می‌گیریم. از جمله مسائلی که در زمینه تعلق حجاب به حوزه احکام وجود دارد این است که احکام شرعی به «فردی» و «اجتماعی» تقسیم می‌شود و الزام حکومت در احکام فردی راه ندارد و چون حجاب جزو احکام فردی است و شخص فقط در برابر خداوند پاسخگو است، حکومت دینی نمی‌تواند در احکام فردی دخالت کند. بر این اساس به این مسئله خواهیم پرداخت که تعلق حجاب به حوزه احکام چگونه است آیا حجاب در حوزه احکام فردی است یا در حوزه احکام اجتماعی و مسئولیت حکومت در قبال احکام (فردی و اجتماعی) چیست؟
1-3-2-3- توجیه فردی بودن حجاب
در مورد فردی بودن حکم حجاب دلایل و توجیهاتی از سوی طرفداران آن ذکر شده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:
الف- اگر مصلحت حکمی به فرد برگردد، آن حکم فردی خواهد بود و از آنجا که حکم حجاب برای مصلحت فرد وضع شده است، حجاب حکمی فردی است.
ب- حکم حجاب برای رعایت احترام دارنده آن وضع شده است و از آنجا که احترام امری شخصی است که فرد در رعایت احترام و کیفیت آن سزاوارتر از دیگران است، حکم حجاب نیز فردی است.
ج- از آنجا که رعایت حجاب در هنگام نماز و در شرایطی که هیچ نامحرمی حضور نداشته باشد الزامی است می‌توان دریافت که حجاب مانند اصل نماز از احکام فردی است.
د- حجاب تجلی بیرونی و ظاهری صفت درونی عفت است و از آنجا که عفت مانند عقیده از امور شخصی و فردی است می‌توان نتیجه گرفت که حجاب نیز امری فردی است.
ه- حجاب و پوشش اگر در حوزه امور اجتماعی و در معرض دخالت و اجبار باشد سبب برانگیختن لجاجت و مقاومت در فرد نسبت به حجاب شده و باعث می‌شود اثر واقعی پوشش خنثی شده و هم احترام حجاب در جامعه نقض شود. بر این اساس حتی اگر حجاب در حوزه امور اجتماعی هم باشد، نمی‌توان آن را در ردیف سایر امور اجتماعی قرار داد. (علی‌اکبریان، 1386: 75-76)
2-3-2-3- توجیه اجتماعی بودن حجاب
در مورد اجتماعی بودن حکم حجاب نیز توجیهات و دلایلی از سوی طرفداران آن بودن آن ذکر شده است. برخی از این دلایل در رد دلایل فردی بودن حجاب ذکر شده و برخی به طور مستقل به اجتماعی بودن حجاب اشاره دارند. این دلایل عبارتند از:
الف- درست است که حجاب و پوشش مصلحت دارنده آن را تأمین می‌کند اما این مصلحت تنها در حوزه فردی محدود نیست و رعایت حجاب و پوشش مناسب در بستر اجتماع موجبات ایجاد امنیت و سلامت روانی و اخلاقی و دینی جامعه را فراهم می‌‌کند.
ب- حکم وجوب حجاب در ابتدا برای زنان مسلمان وضع شد و نگاه به زنان کافر به دلیل عدم حرمت آنها برداشته شده است. این موارد نشانگر ارتباط حرمت نگاه و وجوب حجاب، با احترام زن است. اما این که این دلیل علت تامه است از ادله به دست نمی‌آید و از سوی دیگر فردی یا اجتماعی بودن به تنهایی در استنباط حکم بودن کافی نیست. از سوی دیگر فرض وجود آزادی در مورد احترام خود در صورتی درست است که یقین کنیم محدودیتی بر این آزادی از سوی شارع تعیین نشده است.
ج- همراهی حجاب با نماز که عملی فردی و عبادی است دلیلی بر فردی بودن آن نیست چرا که حجاب امری مستقل از نماز است و خود شرط صحت نماز است. و از سوی دیگر اینگونه نیست که تقدس حجاب با اجتماعی بودن آن قابل جمع نباشد.
د- درست است که عفت مانند عقیده امور شخصی و فردی است اما حجاب و عمل نماد بیرونی و ظاهری این صفات درونی هستند که در ارتباط با جامعه و دیگران نمود پیدا می‌کنند. ارتباط و پیوستگی اعمال و رفتارهای بیرونی با صفات درونی انسانی دلیلی بر فردی بودن آن نیست بلکه برعکس تجلی و انعکاس اعمال در صحنه اجتماع و در ارتباط با دیگر افراد، نشانگر اجتماعی بودن اعمال و رفتارهای انسانی است.
ه- به نظر می‌رسد فردی دانستن حکم حجاب مورد تردید بوده و اجتماعی بودن آن به ذهن نزدیک‌تر است. در اینباره باید گفت یکی از وجوه اختلاف میان حکم فردی و حکم اجتماعی در ملاحظه فرد یا جمع است. هرگاه در تشریع حکم تعامل فرد با دیگران لحاظ شود، حکم اجتماعی است و حجاب با ملاحظه تعامل فرد با خودش تشریع نشده است بلکه حجاب اسلامی در تعامل با دیگران معنا پیدا کرده و حجاب با ملاحظه دیگری وضع شده است.
و- درست است که پذیرش درونی حجاب نقش مؤثری در تأمین هدف حجاب در جامعه داشته و از سوی دیگر برخی سیاست‌های اشتباه باعث ایجاد آثار منفی تربیتی شده است ولی این موارد این نتیجه را به دست نمی‌دهند که حجاب از امور فردی است یا نمی‌توان آن را در حیطه مسئولیت‌های حکومت قرار داد.(علی‌اکبریان، 1386: 81-76)
ز- در منابع دینی تقسیم احکام به فردی و اجتماعی وجود ندارد. در فقه اسلامی، تفکیک احکام شرعی به فردی و اجتماعی سابقه ندارد و در گفتار قائلین به چنین تفکیکی، تعریفی ارائه نشده است که بر مبنای چه ملاکی می‌توان احکام شرعی را به فردی و اجتماعی تقسیم نمود؟

                                                    .