سیاستگذاری فرهنگی، مورد قبول جامعه

علاوه بر آن «اجلالی» در کتاب «سیاستگذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی در ایران امروز» در مدلی دو سویه سیاستگذاری فرهنگی را در تطابق با برنامه‌ریزی نشان می‌دهد.

نمودار 1
تطابق سیاستگذاری و برنامه‌ریزی
از این منظر سیاستگذاری فرهنگی نوعی برنامه‌ریزی راهبردی است. چنان‌که اجلالی در اینباره می‌گوید: «سیاستگذاری فرهنگی در واقع از نوع برنامه‌ریزی راهبردی یا درازمدت است که از آرمان‌ها و ارزش‌های جامعه (ایدئولوژی) الهام می‌گیرد و برنامه‌ریزی میان مدت و کوتاه مدت را هدایت می‌کند.» (اجلالی، 1379: 59) علاوه بر آن در این مدل نشان داده شده است که آرمان‌ها باید برگرفته از واقعیات جامعه باشند و «هیچ آرمانی (هر چقدر ارزشمند) اگر با واقعیات جامعه سازگار نشود قابل تحقق نیست» (اجلالی، 1379: 59)
اصل «تغییر آگاهانه» اصلی است که در مورد برنامه‌ریزی و سیاستگذاری فرهنگی به آن توجه شده است. «وقتی از برنامه‌ریزی در رابطه با هر موضوعی سخن می‌گوییم، منظور ایجاد تغییری آگاهانه در جریان تحول آن موضوع، مطابق خواست و الگوی ذهنی خود برنامه‌ریز است.» (رضایی، 1380) «برنامه‌ریزی فرهنگی تلاشی است برای تغییر آگاهانه در زمینه بینش‌ها، احساسات، ارزش‌ها، اندیشه‌ها، عقاید و سلوک نسبتاً پایدار و بادوام یک جامعه، مطابق خواست و الگوی ذهنی برنامه‌ریزی.»(همدانی، 1380: 57) یکی دیگر از صاحب‌نظران به تغییر تدریجی و هدفمند اشاره کرده می‌گوید: «فرهنگ سیاستگذاری، فرهنگ پذیرش امکان تغییر تدریجی و هدفمند است.» (وحید، 1383: 13)
در هر صورت از این منظر، فرهنگ پدیده‌ای است که می‌توان با شناسایی و بررسی ابعاد و مشخصات آن به گونه‌ای در جهت مدیریت آن تلاش کرد و در حوزه ارزش‌ها و عقاید مورد قبول جامعه تغییرات محسوس ایجاد نمود.
اما آنچه در مورد برنامه‌ریزی و سیاستگذاری فرهنگی مهم است توجه به این نکته است که تغییر در حوزه فرهنگ و امور فرهنگی در بلند مدت رخ می‌دهد و در کوتاه مدت انتظار تغییر بی‌معنی است.
سیاستگذاری فرهنگی، با توجه به هدف سیاستگذاری، به سیاستگذاری برای توسعه پایدار و سیاستگذاری برای توسعه فرهنگ تقسیم شده است که «در اولین کاربرد فرهنگ به مفهوم محدودتر و در دومین نگرش به معنای وسیع‌تر به کار می‌رود.» (اشتریان، 1381، 10) در نگرش دوم بر نقش مرکزی فرهنگ در توسعه تأکید می‌شود و این اعتقاد وجود دارد که «سیاست فرهنگی به عنوان یک مقوله دارای اهمیت راهبردی بر کلیه زمینه‌های توسعه پایدار تأثیر می‌گذارد.»(اشتریان، 1389: 10)
این مفهوم با تعابیری دیگر در منابع و متون مربوط به حوزه سیاستگذاری ذکر شده است. تعابیر سیاستگذاری کلان‌نگر و سیاستگذاری خردنگر اصطلاحاتی هستند که به سیاستگذاری برای توسعه پایدار و سیاستگذاری برای توسعه فرهنگ اشاره دارند. «سیاستگذاری فرهنگی کلان‌نگر در واقع سیاستگذاری برای توسعه عمومی جامعه است…. سیاستگذاری کلان مستقیماً محتوای توسعه‌ای داشته و هدفش از میان بردن موانع فرهنگی است که بر سر راه توسعه و تکامل عمومی جامعه قرار دارد.» (اجلالی، 1379: 56 و 67) این نوع سیاستگذاری راهنما و هادی سیاستگذاری فرهنگی خردنگر است.
سیاستگذاری فرهنگی خردنگر را سیاستگذاری برای بخش فرهنگ نیز نامیده‌اند که مستقیماً با فرهنگ به معنای خاص آن مرتبط است و در بیشتر کشورها وزارتخانه‌ای متولی این برنامه‌ریزی است.
اجلالی به این سؤال که آیا سیاستگذاری فرهنگی کلان‌نگر با سیاستگذاری فرهنگی خردنگر در تضاد بوده و هر جامعه لزوماً باید یکی از این دو را برگزیند؟ پاسخ منفی داده و آن دو را لازم و ملزوم یکدیگر می‌داند:
«این دو سیاست لازم و ملزوم یکدیگرند و رابطه میان آن دو دقیقاً مشابه سیاستگذاری کلان اقتصادی و سیاستگذاری بخشی است. به نظر می‌رسد در جهان جدید با پیچیدگی‌های آن در همه کشورها شکلی از این دو نوع سیاستگذاری لازم است». (اجلالی، 1379: 57)
3-1-3- رویکردهای نظری درباره سیاست‌پذیری فرهنگ
دیدگاه‌های متعدد و متنوعی درباره سیاستگذاری و برنامه‌ریزی فرهنگ وجود دارد، اما به نظر می‌رسد در این بین، دو دیدگاه اصلی وجود دارد و بقیه دیدگاه‌ها به شکل واسطه‌ای و ترکیبی بین این دو دیدگاه اصلی و محوری قابل توضیح می‌باشد. دیدگاهی که با سیاستگذاری و برنامه‌ریزی در عرصه فرهنگ مخالف است. و دیدگاه دیگر که سیاستگذاری فرهنگی را یک ضرورت می‌داند. در ادامه هر یک از این دو دیدگاه را توضیح می‌دهیم.
1-3-1-3- دیدگاه فرهنگ آزاد
این نگرش که ارسطو از بنیان‌گذاران آن است، انسان و معانی خلق شده توسط او را ذاتی می‌داند و وظیفه دولت و حکومت را انطباق دادن خود با این معانی می‌شمرد. بر اساس این دیدگاه، اتخاذ سیاست فرهنگی مشخص، تهدیدی علیه آزادی و انتخاب فرد و توسعه تجاری است؛ لذا اصولاً ضرورتی برای آن وجود ندارد. از طرف دیگر «فرهنگ مقوله‌ای کیفی و حاصل زندگی عده کثیری از مردم در یک شرایط مشابه و در مدت زمان نسبتاً طولانی است لذا نمی‌توان و نباید آن را از امر متعالی و کیفی به زمین خاکی و عالم انسانی برنامه‌ریزی تنزل داد.»(صالحی امیری، عظیمی دولت‌آبادی، 1378: 92)
صاحبان این دیدگاه که فرهنگ را امری درونی و معنوی می‌پندارند، با طرح این سؤال که چگونه یک امر اخلاقی و معنوی قابل برنامه‌ریزی است، عملاً فرهنگ را نیز غیرقابل برنامه‌ریزی توصیف می‌کنند. در این رویکرد «فرهنگ دارای ساختاری ویژه است که سیر تطور و تحول آن کاملاً جبری و شاید ماورایی است و حداقل اینکه تغییرات آن تابع مکانیسم‌های درونی و سیر تاریخی ویژه خود بوده و به این ترتیب نمی‌‌توان از بیرون و مطابق طرح و برنامه‌ای خاص تغییرات پیش‌بینی شده‌ای در آن پدید آورد.» (اکبری، 1379: 83 و 84)
وحید با بیان اینکه این دیدگاه توسط اکثر کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی پی‌گیری می‌شود، معتقد است مخالفت با برنامه‌ریزی و سیاستگذاری فرهنگی در آمریکا بر سه استدلال زیر استوار است:

                                                    .