سیاستگذاری فرهنگی، کشورهای پیشرفته

دانلود پایان نامه

از سوی دیگر فرهنگ اسلامی نیز فرهنگ آزاداندیشی و مشارکت عموم در زمینه خلق فرهنگی است و سلطه و دیکتاتوری فرهنگی از جانب سازمان‌های دولتی را برنمی‌تابد. چرا که «فرهنگ اسلامی یعنی فرهنگ گرایشات روانی، اعتقادی جامعه که بر پایه آزاداندیشی عرفانی، فلسفی، فقهی و تجربی استوار است. ساختار فرهنگی اسلامی به هر درجه از رشد و کمال که برسد خود را مطلق نمی‌انگارد و در همه مراتب توسعه، زمینه بحث و فحص علمی را نمی‌بندد.» (رضایی، 1379: 232)
در بخشی دیگر از سند کنفرانس جهانی سیاستگذاری فرهنگی مکزیکوسیتی در رابطه با میزان دخالت و مشارکت دولت در حوزه فرهنگ آمده است: «هدف سیاستگذاری‌های فرهنگی گوناگون هدف‌گذاری، ایجاد ساختارهای لازم و فراهم آوردن منابع کافی برای تحقق اهداف تعیین شده می‌باشد. اما یقیناً تعیین محتوای زندگی فرهنگی یا دادن جهت خاص به آفرینندگی فکری یا هنری مورد نظر نیست، بلکه مراد تحقق شرایطی است که با در نظر گرفتن ارزش‌ها و شیوه‌های زندگی بخش‌های گوناگون اجتماعی و محلی به افزایش خلاقیت و مشارکت مردم در زندگی فرهنگی بیانجامد.» (به نقل از حسین‌لی، 1379: 14)
4-1-3- ضرورت برنامه‌ریزی فرهنگی
با وجود قدمت فرهنگ و فعالیت‌های فرهنگی در جهان، سیاستگذاری فرهنگی به معنای استفاده از مفاهیم و روش‌های جدید برنامه‌ریزی در عرصه فرهنگ، امر جدیدی است. ریشه‌های این رویکرد جدید به فرهنگ باز می‌گردد و به این باور که فرهنگ مانند برخی دیگر از نیازهای مادی و غیرمادی از نیازمندی‌های اساسی انسان است. (علوی‌تبار، 1373: 94)
از جمله نتایج مهم کنفرانس مکزیکوسیتی این بود که روشن ساخت مشارکت دولت در برنامه‌ریزی فرهنگی و سرمایه‌گذاری در زمینه فرهنگ ضروری است. علت ضروری بودن برنامه‌ریزی و سیاستگذاری فرهنگی نیز به دو عامل بر می‌گردد: اول اینکه فرهنگ مانند دیگر نیازهای مادی و معنوی از جمله نیازمندی‌های اساسی انسان است و هر فرد حق دارد که در میراث و فعالیت‌های فرهنگی جامعه سهیم باشد.
این اصل در بردارنده دو نتیجه مهم بود: نیتجه اول اینکه بر این اصل که فرهنگ امری همگانی است تأکید نموده و تصریح کرد «فرهنگ چیزی تجملی، خاص گروه برگزیدگان یا مناطق ممتاز نیست بلکه جزء تفکیک‌ناپذیر زندگی اجتماعی و میراث مشترک همه افراد در سرزمین‌ها است.» و بر اساس اصل همگانی بودن فرهنگ مسئولیت و وظیفه دولت این است که «وسایل مشارکت در فعالیت‌های فرهنگی را در حدود امکانات و منابعی که در اختیار دارد فراهم آورد.»(ستاری، 1354: 16 و 17)
علت دوم ضروری بودن برنامه‌ریزی و سیاستگذاری فرهنگی نقش مهم و فعالی است که فرهنگ در کنار آموزش در جریان توسعه عمومی و تحقق آن بر عهده دارد.
برنامه‌ریزی فرهنگی امکان بهره‌گیری بهینه و مؤثر از منابع و سرمایه‌های محدود را فراهم کرده و از آن‌ها به بهترین وجه استفاده می‌کند. «برنامه‌ریزی فرهنگی می‌تواند امکان بکارگیری دقیق‌تر مدیریت‌ها، سازمان‌ها و طراحی اقدام‌ها و فعالیت‌های فرهنگی متناسب با اهداف و اولویت‌ها را فراهم آورد. برنامه‌ریزی بر اساس این فرض پذیرفته شده انجام می‌گیرد که امکانات و منابع ما محدود است و بهره‌گیری توأم با روزمرگی از منابع محدود، صدمات جبران‌ناپذیری به بار خواهد آورد.» (جمعی از کارشناسان دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی، 1375: 56)
از بین خرده نظام‌های مختلف، تنها حوزه‌ای که می‌تواند همزمان سهم مؤثری در ایجاد نظم و تغییر داشته باشد، خرده نظام فرهنگی جامعه است. از همین روست که ضرورت برنامه‌ریزی فرهنگی، علی‌الخصوص برای جوامع در حال گذار، برجسته می‌شود. «برنامه‌ریزی فرهنگی می‌تواند جهت بالابردن نظام‌مندی عرصه‌های نرم‌افزاری جامعه نفش نسبتاً کلیدی ایفا نماید که این خود می‌تواند بسترسازی فرهنگی مناسبی برای عرصه‌های سخت‌افزاری جامعه مثل سیاست و اقتصاد فراهم نماید.» (چلبی، 1378: 73)
بدون وجود سیاستگذاری فرهنگی صحیح فرهنگ رو به زوال خواهد شد و به تبع آن در دیگر امور جامعه هم اختلال ایجاد می‌شود. در واقع بخش عمده مشکلات جامعه جهان سوم و ایران ناشی از ضعف فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی است و سیاستگذاری فرهنگی عاملی زمینه‌ساز برای حل مشکلات جامعه مانند محیط زیست، مصرف بهینه، نگاه صحیح به آینده و دیگر مشکلاتی است که تبدیل به معظلات بشر امروز شده‌اند.
علاوه بر این توسعه فرهنگی نیاز به سیاستگذاری فرهنگی صحیح دارد و بدون وجود سیاستگذاری صحیح و اصولی امکان توسعه فرهنگی و در نتیجه توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی وجود ندارد.
امروزه برنامه‌ریزی در تمام امور انسانی امری غیرقابل انکار تلقی شده و عملاً شاخصی برای تفکیک کشورهای پیشرفته از آن محسوب می‌شود. با توجه به اهمیت برنامه‌ریزی به نظر نمی‌رسد دلیلی برای بهره‌گیری از آن در عرصه فرهنگ وجود نداشته باشد زیرا نظام فرهنگی هم زمان دارای دو کارکرد محوری متناقض‌نمای «تغییر و نوآوری اجتماعی» و «تداوم اجتماعی» می‌باشد.
5-1-3- دلایل دخالت و سیاستگذاری در فرهنگ
در دو دهه اخیر با تثبیت حق استفاده از فرهنگ برای عموم مردم توجیه حقوقی لازم برای دخالت در امور فرهنگی فراهم آمده است. در ماده 112 سند کنفرانس جهانی سیاستگذاری فرهنگی 1982 در مکزیکوسیتی به این حق عمومی و نقش دولت‌ها در فراهم آوردن شرایط آن اشاره شده است.
«با وجود اختلافات موجود در دیدگاه‌ها میان نظام‌های سیاسی و اجتماعی گوناگون، مسئولیت مقام‌های عمومی در تدوین و اجرای سیاست‌های فرهنگی امروزه توسط کلیه دول عضو به رسمیت شناخته شده است. از آنجا که دسترسی به فرهنگ و مشارکت در آن به عنوان حق ذاتی هر عضو جامعه تشخیص داده شده است، این مسئولیت بر عهده کلیه دول عضو گذارده شده تا شرایطی فراهم آورند که همگان قادر به اعمال این حق باشند.» (یونسکو، 1982: 26 به نقل از اجلالی، 1379: 50)
یونسکو تأکید می‌کند همانگونه که همه انسان‌ها حق دارند از بهداشت و غذا و شغل و قانون برخوردار باشند، حق دارند از فرهنگ و آثار فرهنگی بهره‌مند باشند و آن را مصرف کنند و در خلاقیت فرهنگی نقش داشته باشند. بنابراین حقوق فرهنگی جزئی از حقوق بشر تلقی می‌شود که ضرورت دارد دولت‌ها به عنوان تشکیلات و سازمان نماینده مردم برای تضمین این حق و دسترسی مردم به فرهنگ مداخله کنند.
هر فرد حق دارد که در میراث و فعالیت‌های فرهنگی جامعه سهیم باشد. حق فرهنگ، حق برخورداری از مظاهر فرهنگی و از جمله حقوق اجتماعی انسان است. هر انسانی همان‌گونه که مثلاً حق کار دارد حق فرهنگ نیز دارد. از این اصل اخلاقی و حقوقی دو نتیجه حاصل می‌شود:
«الف- فرهنگ امری تجملی، خاص گروه برگزیدگان یا مناطق ممتاز نیست بلکه جزء تفکیک ناپذیر زندگی اجتماعی و میراث مشترک همه افراد و سرزمین‌هاست.
ب- دولت موظف است که وسایل مشارکت در فعالیت‌های فرهنگی را در حدود امکانات و منابعی که در اختیار دارد فراهم آورد. دولت می‌تواند و باید در زمینه فرهنگ مانند بسیاری از زمینه‌های مرتبط با حیثیت انسانی و پیشرفت اجتماع، نقش تقویت، سرمایه‌گذاری، مساعدت و سازماندهی را عهده‌دار باشد.» (علوی‌تبار، 1373: 95 و ستاری، 1354: 16 و 17)
علاوه بر حقوق مردم، به دلایل دیگری نیز برای سیاستگذاری در امور فرهنگی استناد می‌شود که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود:
1-5-1-3- وظیفه دولت اسلامی در مبارزه با هرج و مرج و فساد فرهنگی و زمینه‌سازی در جهت کمال جامعه: