شناختی رفتاری

دانلود پایان نامه

درصدد رفع اختلاف بین حالت موجود و حالت مطلوب باشد. اگر اعمال به صورت موفقیتآمیزی این شکاف را کاهش دهد و حالت مطلوب حاصل شود، حالت انجام دادن از ذهن شخص خارج خواهد شد. اما اگر پس از اقدامات صورت گرفته، تفاوتها باقی بماند ذهن در این حالت انجام دادن، پیرامون جستجوی اجباری برای راه های احتمالی نگه داشته خواهد شد تا این اختلافات را کاهش دهد. یک “نظارت و ارزیابی پیوسته از پیشرفت” مورد بحث هستند (سگال و همکاران، 2002). چرخهی تکراری جستجو، نظارت و ارزیابی، بسیاری از افکار و احساسات را ایجاد میکند، و اینها به جای رخدادهایی در ذهن واقعی در نظر گرفته میشوند. در همان زمان، ذهن ممکن است آن قدر درگیر اختلافات، حل مسئله، و تحلیل گذشته و آینده باشد که بیماران ممکن است از حالت یا تجربهی حال حاضرشان غفلت کنند. سگال و همکاران (2002) دریافتند مشکل حالت انجام دادن این است که پردازش آن معمولاٌ ارادی، هشیار، و طراحی شده نیست؛ در عوض، نسبتاٌ به صورت خودکار به عنوان عادت ذهنی آغاز میشود و تداوم مییابد. علاوه بر این، در این فرآیند افکار و احساسات به عنوان خوب یا بد ارزیابی میشوند، که ذهن را وادار میسازد تا اهداف را برای حفظ افکار و احساسات خوب و کاهش افکار و احساسات بد تنظیم کند. بنابراین قضاوت و ارزیابی نسبت به نشخوار و حالت انجام دادن درونی هستند. این چرخهی تکراری حالت انجام دادن نهایتاٌ حس ناخشنودی و ناتوانی شخصی را به دلیل قضاوت و ارزیابی دایمی افزایش میدهد.
تمرکززدایی در حضورذهن در کمک به بیماران برای رها کردن حالت انجام دادن و اتخاذ حالت بودن به منظور کاهش آسیبپذیریشان نسبت به عود/بازپیدایی بسیار مهم است. برخلاف حالت انجام دادن، حالت بودن شامل جستجو برای اختلافات بین حالت ذهنی جاری و حالت مطلوب نیست. همچنین شامل نظارت و ارزیابی پیوسته نیستند. در عوض، ذهن در حالت بودن کاملاٌ پذیرنده است و از تجربیات لحظهی حاضر آگاه است. حالت بودن به جای تفکر و ارزیابی دربارهی حال، آینده، یا گذشته در حالت انجام دادن، به وسیله تجربهی مستقیم، و فوری لحظهی حاضر مشخص میشود.

از طریق این روش جدیدِ بودن، رابطه شخص با افکار و احساساتش تغییر داده میشود. در این حالتِ بودن، افکار و احساسات به عنوان “رخدادهای گذرایی در ذهن، در نظر گرفته میشوند که از بین خواهند رفت” (سگال و همکاران، 2002). در این حالت تمرکززدایی به وسیلهی افکار و احساسات منفصل از اعمال هدفگرا شکل خواهد گرفت و افکار برای الحاق به احساسات خوشایند و کاهش یا اجتناب از احساسات ناخوشایند تلاش نمیکنند. این به نوبهی خود تحمل برای هیجانات یا احساسات نامطلوب یا ناخوشایند را بدون فعالسازی الگوهایی که منجر به افسردگی میشوند تقویت میکند. سگال و همکاران (2002) اظهار داشتند که حالتِ بودن در “حس آزادی، نیرومندی، و رها شدن از تجربه به روش های جدید نقش دارد”.
۲-۲۹- محدودیتهای MBCT
با وجود اثربخشی MBCT بر اساس هزینه های پایین و میزان موفقیت بالا در کاهش عودهای افسردگی، پژوهشها نشان میدهد که اثربخشی یکسانی در پیشگیری از همهی اشکال عود افسردگی ندارد. به عقیدهی سگال و همکاران (2002) اگرچه MBCT برای بیمارانی با سه دوره یا بیشتر موثر است، برای افرادی که تنها دو دورهی قبلی داشتهاند موثر نیست. میزان عود برای آنهایی که MBCT دریافت میکنند و برای آنهایی که یکی از درمانهای رایج (TAU) را دریافت میکنند یکسان است. نتایج مشابهی از پژوهش ما و تیزدیل (2004) به دست آمده است.
ما و تیزدیل (2004) نیز نشان دادند که اگر هنگام شروع افسردگی هیچ رخداد زندگی پیشایندی وجود نداشته باشد، کاهش میزان عود/بازپیدایی در MBCT به حداکثر میرسد، در حالیکه هیچ تفاوتی بین MBCT و TAU برای افسردگیهایی که به وسیلهی رخدادهای معنادار زندگی شروع میشود نشان داده نشد. به عبارت دیگر، MBCT در کاهش عود/بازپیدایی مرتبط با نوع خودپیرو و نشخواری الگوهای تفکر منفی که به طور درونی فراخوانده میشوند موثر است، اما در کاهش عود/بازپیدایی مرتبط با رخدادهای سخت زندگی ناموثر است.
سگال و همکاران (2002) نشان دادند که MBCT به ویژه برای آنهایی که در گذشته افسردگی داشتهاند اما در هنگام شروع برنامهی MBCT نسبتاٌ بهبود یافتهاند طراحی شده است. بنابراین، MBCT بیمارانی را که افسردگی حاد دارند هدف قرار نمیدهد زیرا تمرکز ضعیف و تفکر منفی شدیدتر در میان این بیماران توجه و تمرکزشان را که مستلزم رشد مهارتهای بنیادین MBCT است تحت تاثیر قرار خواهد داد. برعکس، بر اساس یافتههای پژوهش کنی و ویلیامز (2007)، اغلب شرکتکنندگان در MBCT که افسردگی شدید دارند در نمرات افسردگیشان بهبودی نشان دادند. با این حال، حتی اگر شرکتکنندگان شدیداٌ افسرده بودند، باید تشخیصشان صرفاٌ افسردگی اساسی بود نه اختلال عاطفی. آنهایی که واجد شرایط برای شرکت در آن پژوهش بودند نیز اگر تشخیصشان افسردگی اساسی بود مستلزم داشتن سه دوره یا بیشتر بودند. در واقع این دو ملاک کاربرد دامنهی نتایج در این پژوهش را محدود میکرد. بنابراین، اثربخشی MBCT در بیماران افسردهی حاد هنوز قطعی نیست.
به عقیدهی کوئلهو، کنتر، و ارنست (2007)، پژوهش در موردMBCT در مراحل مقدماتیاش میباشد و تلاش برای ترسیم نتیجهگیریهای قطعی در مورد اثربخشیاش هنوز زود است. در مورد “نقش منحصر به فرد مراقبهی حضورذهن در پیامد MBCT” پژوهش کافی وجود ندارد (لاو مکمین ، 2005). نقشی که حضورذهن در MBCT برای پیشگیری از عود/بازپیدایی افسردگی بازی میکند و اثربخشی واقعیاش هنوز قطعی نیست. پژوهش بیشتری برای تایید اثربخشی و کارآمدی MBCT لازم است؛ برای مثال، آیا MBCT نسبت به مددکاری اجتماعی فردی و یا تجویز دارو به منابع کمتری نیاز دارد (کوئلهو و همکاران، 2007).
۲-۳۰- درمان شناختی رفتاری
اولین رویکرد درمان مستقلی که منجر به پایه گذاری درمان شناختی رفتاری گردید، درمان عقلانی – هیجانی بود که توسط دکتر آلبرت آلیس بنیان گذاشته شد. اواسط دهه 1950، آلیس در واکنش به طبیعت ناکارآمد روانکاوی رویکرد خود را توسعه داد. ریشه‌های فلسفی RET به گروهی از فلاسفه یونان باز می‌گردد، ازجمله اپیکتتوس و مارکوس اورلیوس. اپیکتتوس در رساله‌ای نوشت: انسان‌ها توسط چیزها آشفته و پریشان نمی‌شوند، بلکه با برداشت و باوری که از آن‌ها می‌گیرند چنین می‌شوند. روان‌درمانگر مدرنی که بیشترین تلاش را در پیشرفت RET داشت آلفرد آدلر بود (روانشناسی فردی را ایجاد نمود). آدلر که یک نئوفرویدی است اظهار داشت: من معتقدم که رفتار یک فرد از ایده‌های او سرچشمه می‌گیرد.
آلیس مدل ABC را به وجود آورد و آن را همگانی نمود و بعداً نام آن را به رویکرد ABCDE تغییر داد. در دهه 1990 آلیس رویکرد خود را به رفتار درمانی عقلانی – هیجانی تغییر نام داد. در سالهای 1960 دکتر آرون بک رویکرد خود را با نام درمان شناختی به وجود آورد. راهکار بک به دلیل راهبرد درمانی موثری که در افسردگی دارد شناخته می‌شود. در دهه 1960 دکتر مکسی مالتس بی. (ازشاگردان آلیس) درمان عقلی رفتاری را مورد توسعه قرار داد. دیگر نظریه پردازان و پزشکان تأثیر گذار عبارت‌اند از مایکل ماهونی، دونالد میشن بام و دیوید برنز. دکتر دیوید برنز توسط کتاب پرفروش خود به نام «حال خوب » در دهۀ 1980، CBT را به زبان ساده برای همه قابل درک نمود (انجمن ملی درمانگران شناختی رفتاری ، 2008).
۲-۳۱- پیدایش CBT
درمان شناختی – رفتاری یک دسته بندی عمومی از روان درمانی است. درمان شناختی یا درمان شناختی – رفتاری توسط آرون تی بک درسال 1960 در زمانیکه در دانشگاه پنسیلوانیا یک روانپزشک بود پایه گذاری گردید. دکتر بک با بهره گرفتن از مطالعات و تمرینات روانکاوی آزمایشات متعددی را در راستای آزمایش مفاهیم روانکاوانه افسردگی طراحی و به انجام رساند. در حالیکه انتظار می‌رفت تحقیقات، این مفاهیم پایه‌ای را تأیید کنند، رسیدن او به نتایج معکوس و مخالف او را شگفت زده کرد.

۲-۳۲- درمان شناختی رفتاری در بیماری‌های مزمن
مداخلات روان شناختی بالینی در سلامت به 2 منظور به کار‌ می‌روند: الف) تسهیل تغییر رفتار مناسب. ب) کمک به افراد تا با مقتضیات خاصی که آن‌ها به خصوص در نتیجه بیماری یا عوامل مربوط به درمان با آن روبه رو هستند، مقابله و سازگاری نمایند. انواعی از درمان‌های روان شناختی برای بیماران دچار بیماری‌های مزمن مورد استفاده قرار گرفته است. درمان شناختی رفتاری، درمان‌های وجودی و معنا درمانی، درمان‌های انسان گرایانه، مداخلات خود یاری و گروهای حمایت و درمان روان پویشی بیانی و حمایتی مهم‌ترین این درمان‌ها بوده‌اند. در این میان، کاربرد درمان شناختی رفتاری در زمینه کار با بیماری‌های مزمن پر آوازه‌تر از سایر رویکردهای درمانی است. علت این موضوع غنای پژوهشی این رویکرد به خصوص پژوهش‌های کارآیی و اثر بخش، دارا بودن دستورالعمل روشن و دردسترس، مقرون به صرفه بودن از لحاظ زمان و هزینه و مهم‌تر از همه مقبولیت بیشتر این رویکرد درمانی برای متخصصان بالینی و بیماران آنهاست. شواهدی گسترده‌ای وجود دارد که نشان‌ می‌دهند. درمان شناختی رفتاری را‌ می‌توان متناسب با نیازهای فردی بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن به منظور تسکین آشفتگی هیجانی، بهبود رفتارهای مرتبط با سلامت و ارتقای کیفیت زندگی و سلامت به کاربرد (آیرز ، و همکاران، 2007).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

۲-۳۳- یک مفهوم جدید از روانشناسی: افکار خودکار
بک متوجه شد که بیماران افسرده جریان‌هایی از افکار منفی را تجربه کرده‌اند که به نظر می‌رسد به صورت خود به خود بوجود می‌آیند. او این شناخت‌ها را (افکارخودکار) نامید. او متوجه شد افکار خودکار بیماران در سه حالت خلاصه می‌شود، بیماران نظرات منفی درباره خودشان، دنیا و آینده داشتند. (موسسۀ تحقیقاتی بک،2013).
۲-۳۴- یک رویکرد بالینی جدید
دکتر بک شروع به کمک کردن به بیماران برای شناسایی و ارزیابی افکار خودکار نمود. او دریافت با چنین کاری بیماران توانستند واقع بینانه‌تر فکر کنند. در نتیجه آن‌ها از نظر احساسی حس بهتری پیدا کردند و توانستند رفتار موثرتری داشته باشند. وقتیکه بیماران عقاید اساسی و زمینه‌ای خود را دربارۀ خود، دنیایشان و مردمان دیگر تغییر دادند، درمان به نتایج طولانی مدتی در تغییرات دست یافت. دکتر بک این راهکار را درمان شناختی نامید؛ که همچنین با نام درمان شناختی رفتاری نیز شناخته می‌شود.
دراین سال‌ها درمان شناختی از زمان معرفی، مورد مطالعات زیادی قرار گرفته و در درمان طیف گسترده‌ای از اختلالات، مؤثر واقع شده است. بیش از 500 مورد مطالعه نشان دهندۀ اثر بخشی آن در اختلالات و مشکلات پزشکی با مولفه‌های روانی بوده است. امروزه تحقیقات دربارۀ درمان‌های شناختی در راستای جلوگیری از خودکشی، اسکیزوفرنیا و دیگر آسیب‌های روانی ادامه دارد. (موسسۀ تحقیقاتی بک،2013)
شناخت درمانی توسط آرون تی. بک به عنوان درمانی دارای ساختار کوتاه‌مدت و متمرکز بر حل مشکلات جاری و تغییر تفکر و رفتار ناکارآمد شکل گرفت (بک،1964). از آن زمان به بعد بک و دیگران این روش درمان را برای استفاده در گسترۀ متنوعی از اختلالات روانی و جمعیت‌های مختلف منطبق کرده‌اند (فری‌من و داتیلیو،1992). این انطباق‌ها تمرکز، فن‌آوری و طول درمان را تغییر داده‌اند ولی فرض‌های نظری مربوط به
شناخت درمانی همچنان ثابت باقی‌مانده‌اند به طور خلاصه مدل شناختی می‌گوید که تفکر تعریف شده یا ناکارآمد (که روی خُلق و رفتار بیمار تأثیر می‌گذارد) وجه مشترک تمامی آشفتگی‌های روان‌شناختی است. ارزشیابی واقع‌بینانه و تغییر واقع‌گرایانه تفکر منجر به بهبود خلق و رفتار می‌شود. بهبود پایدار یا تغییر باورهای ناکارآمد زیربنایی بیمار حاصل می‌شود. معمولأ بدنبال یک حادثه تأثرآور یا یک موقعیت یا رویداد دشوار در مسیر زندگی یک فرد، در قسمت‌های مختلف ذهن وی تغییراتی ایجاد خواهد شد. CBT یک رویداد را به قسمت‌های کوچک‌تری تقسیم می‌کند تا غلبه بر آن ساده‌تر گردد. این بخش‌ها عبارت‌اند از:
فکر
احساسات
احساسات فیزیکی
طرز بر خورد با مشکل
هرکدام از موارد فوق می‌تواند بر دیگر بخش‌ها تاثیرگذار باشد. در هر موقعیتی نحوۀ تفکر فرد می‌تواند مفید و یا غیر مفید باشد (کالج سلطنتی روانپزشکان ،2009).
در چنین موقعیت‌هایی رفتارهای مضر و غیر مفید می‌توانند وارد یک دورتسلسل معیوب، آزار دهنده و بیمارگونه گردند. اگر فردی مداوماً از این سیکل معیوب در حل مسائل زندگی استفاده نمائید این امر موجب شکل‌گیری افکاری منفی وغیر واقعی در مورد خود و پیرامونش می‌گردد. در نتیجه فرد دچار اضطراب، دلمردگی وافسردگی طولانی مدت خواهد گردید. درمان شناختی رفتاری به فرد کمک می‌کند تا این سیکل معیوب را شکسته و با بهره گرفتن از روش‌های سالم و مفید به حل مسائل و مشکلات زندگی خود بپردازد (اوتیس،2007).
در واقع می‌توان گفت که رابطۀ بین افکار، احساسات و رفتارهای فرد یک رابطۀ صرفاً خطی نیست و در بسیاری از موارد مانندیک چرخه عمل می‌کند؛ به عبارت دیگر افکار فرد باعث شکل‌گیری احساس و نهایتاً رفتار شده و در بسیاری از موارد پیامدهای این رفتار نیز افکار اولیه را تأیید و تحکیم می‌کند. شکل زیر این چرخه را به صورت ساده‌ای نشان می‌دهد. (موتابی و فتی، 1390)
شکل 2-۲. چرخۀ فکر، احساس، رفتار

انواع متنوعی از درمان‌های شناختی- رفتاری توسط نظریه پردازان بزرگِ دیگر معرفی شده‌اند که از آن میان درمان منطقی– هیجانی توسط آلبرت آلیس (آلیس،1969)، تغییر شناختی رفتاری توسط دونالد مایکن بام و درمان چند وجهی آرنولد لازاروس را می‌توان نام برد. مرور تاریخی این حوزه، توصیفی غنی از چگونگی شکل‌گیری و رشد جریان‌های مختلف شناخت‌درمانی فراهم می‌آورد (هولون و بک،1993).
در این پژوهش تاکید بر شناخت درمانی آنگونه که توسط آرون بک تدوین و پالایش گردیده است می‌باشد. وجه ممیزه این نوع شناخت درمانی این است که این روش یک نظام روان‌درمانی است که مبتنی بر یک نظریۀ وحدت یافته در حوزۀ شخصیت و آسیب شناسی روانی بوده و پشتوانه‌ای از شواهد تجربی اساسی دارد این روش هم چنین مشتمل بر یک درمان کاربردی و عملی با حوزۀ کاربرد وسیع است که داده‌های تجربی از آن حمایت کرده‌اند و بر گرفته از نظریۀ علمی مربوطه است.
از سال 1977 که نخستین مطالعۀ پیامدی به چاپ رسید (راش ، بک، کوواکس و هولون،1977) تا کنون شناخت‌درمانی به طور گسترده مورد آزمون قرار گرفته است. مطالعات کنترل شده اثر بخشی آن را در درمان اختلال افسردگی عمده (دابسون ،1989)، اختلال اضطراب منتشر (باتلر ، فنل ، رابسون و گلدر ،1991)، اختلال وحشت‌زدگی (بارلو ، کرسک ، کرنی و کلوسکو ، 1989)، ترس اجتماعی، سوء مصرف مواد (وودی و دیگران،1983)، اختلال خوردن (آگراس و همکاران،1992) و

دیدگاهتان را بنویسید