عالم ماده

چنین داد پاسخ پس افراسیاب
(همان: ج 5، ص 31، بیت 395)
«به یک دست آتش و به دست دیگر باد داشتن» کنایه از قدرت بسیار:
– پس پشتشان زال باکی قباد
به یک دست آتش به یک دست باد
«در آتش آب جستن» کنایه از کار بیهوده و محال:
– مرو را گفت راما چند گویی

در آتش آب روشن چند گویی
(فخرالدین اسعد، 1381: ص 118، بیت 166)
اغلب کنایات ناشی از رابطهی چهار ارکان، در بردارندهی تضاد آتش و آب و یکسویی و هماهنگی آتش و باد است. شاهنامهی فردوسی، در مقایسه با اشعار دیگر، سهم بیشتری در استفاده از ترکیبات کنایی دارد. کارگیری کنایه در شاهنامه، تا حد زیادی به طبیعت و مقتضای جنگ و حماسه نزدیک است و معنای اولیه و جنبهی عملی ترکیب، کفهی سنگینتری نسبت به معنای ادبی و اصطلاحی آن دارد. با توجه به نقش علمی و پرکاربرد آتش در میدان جنگ، اینکه به طور قطع و با یقین کامل بتوان حضور آتش را در ابیات جهت بهرههای ادبی محض دانست، بسیار مشکل است. اگر با این دید به موضوع بنگریم، حداقل دربارهی واژهی مورد بحث، آنچه میبینیم، بیشتر کاربردهای روزمره و طبیعی است و در برخوردهای آرایهای نیز، واژه از اصل طبیعی و مصداق بیرونی خود، یعنی آتش در عالم ماده، فاصلهی زیادی نگرفته است. با در نظر گرفتن این مطالب، تقریباً پانزده درصد از برخوردهای آرایهای با آتش در شاهنامهی فردوسی، ساخت ترکیبات کنایی است.
کاربرد آتش در جهت اغراق های شاعرانه
اغراق و بزرگ نمایی هنری، بدون اینکه حد و مرزی برای تخیّل ایجاد کند، ذهن را در فراسوی واقعیت پرواز میدهد. هیچ عرصهای در آسمان تخیل برای فکر بلند پرواز و جستجو گر، چون مسیر اغراق، گشاده و هموار نیست. البته، آفریدن اغراق، راهی چون مو، باریک و حساس دارد؛ که اگر شاعر کمی از آن جایگاه بلغزد، چنین صنعت با ارزش و زیبایی را به ملال آورترین و ناسودمندترین بخش اثر خویش، تبدیل خواهد کرد.در اشعار مدحی سبک خراسانی، این گونه اغراق های کم ارزش، بسیار است.
– به عفوش از تف آتش همی بروید گل

به خشمش از گل تازه همی بروید خار
(مسعود سعد، 1364: ص 210، بیت 8 )
– آب جودش بر دمد زرین شود گیتی همه
آتش خشمش بخیزد، سنگ خاکستر شود
(عنصری،1342: ص 18، بیت 227)
آتش به عنوان یکی از عناصر پرکاربرد طبیعت و به دلیل دارا بودن عظمت و هیبت ذاتی، از موارد مناسب، جهت پرورانیدن اغراق است. در اغراق هنری، شاعر، بزرگ نمایی را به مظاهری از طبیعت که فینفسه عظیم و شکوهمند است، معطوف میکند. از سویی دیگر، اغراق در عناصر حسی و مادی، شگفتی بیشتری به ذهن القا میکند تا در امور درونی و انتزاعی، از آنجا که حالات درونی چون غم و اندوه در عالم واقع، اندازهی مادی و شکل جسمانی ندارند، هر چقدر که در وجود آنها اغراق شود، به بزرگنمایی در امور مادی و محسوس نمیرسد.این استدلال و همچنین درگیر بودن حماسه با امور جسمانی و بیرونی و علاوه بر اینها، مهارت خاص فردوسی در خلق مبالغههای دلچسب باعث شده است که مرغوبترین نوع اغراق را در شاهنامه بتوان دید. بهترین راهکار ممکن در جهت پرورانیدن صحنههای حماسی، اغراق است؛ اغراقی اصولی و حساب شده که در سرتاسر شاهنامه میدرخشد. از جمله تفاوتهایی که میان اثر حماسی فردوسی و حماسههای تقلیدی وجود دارد، در نوع بهرهوری از مبالغه و بزرگ نمایی است. فردوسی با کار گیری هنری ناب، خدمتی متقابل به صنعت ادبی اغراق و به ساخت و بافت حماسه کرده است. از دیگر رموز اغراقهای شاهنامه، جاندارانگاری فراوان است. اغراق و اسناد مجازی دست به دست یکدیگر ،عظمت ذاتی حماسه را دو چندان میسازد، در شاهنامه، همه چیز زنده و ملموس است و هیچ عنصر وهمی، پا به عرصهی با شکوه اطرافمان نمیگذارد.بیت زیر نمونهای از اغرقی با تکیه بر موارد وهمی و تخیلی است:
– چو بحری کاتش تیز است موجش

چو گردونی که زرّ سرخش اختر
(عنصری، 1342: ص 58، بیت 744)

                                                    .