علامه طباطبایی، روابط اجتماعی

(هافستد، 1388: 20)
از دیدگاه «شاین» نیز فرهنگ را می‌توان در سه سطح طبقه‌بندی نمود. سطوح سه گانه فرهنگ از نظر وی عبارتند از: مظاهر فرهنگ ، ارزش‌ها و مفروضات اساسی . پیش‌فرض‌ها یا مفروضات اساسی عبارت از آن چیزی است که اعضای فرهنگ واقعیت می‌پندارند و احساس آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اشاره دارد. به عبارت دیگر «از منظر اعضای یک فرهنگ، مجموعه پیش‌فرض‌های آنها درست و حقیقی‌اند و آنچه فرض می‌کنند یا باور دارند واقعیت است نوعاً جای بحث و جدل ندارد» (هچ، 1385، 345)
ارزش‌ها، اصول، اهداف و استانداردهای اجتماعی موجود در یک فرهنگ‌اند که از اهمیت ذاتی برخوردارند. ارزش‌ها از این نظر که به عنوان معیار قضاوت‌های اخلاقی استفاده می‌شوند، با عواطف ارتباطی تنگاتنگ دارند و علاوه بر آن با هنجارها نیز در ارتباطند.
مظاهر فرهنگ یا مصنوعات هسته فرهنگ است. مظاهر فرهنگ شامل پدیده‌هایی است که یک نفر می‌بیند، می‌شنود و یا لمس می‌کند و از این نظر شامل مظاهر فیزیکی، رفتاری و کلامی است و مواردی نظیر معماری، محیط فیزیکی، زبان، تکنولوژی و محصولات آن، آفرینش‌های هنری، شیوه‌های لباس پوشیدن، نوع افسانه‌ها و داستان‌ها و …. را شامل می‌شود. (هچ، 1385: 345-353)
سطوح فرهنگ در نمودار صفحه بعد نشان داده شده‌اند.

نمودار 2- سطوح فرهنگ از دیدگاه شاین
(هچ، 1385: 345)
«سوزان سی شنایدر» و «ژان لویی بارسو» در کتاب «مدیریت در پهنه فرهنگ»، فرهنگ را به اقیانوسی تشبیه کرده و برای آن سطوح و لایه‌هایی بر می‌شمرند که در اولین سطح آن مصنوعات ، آیین‌ها و رفتارها قرار دارند که خود نشانگر چیزهایی است که در اعماق اقیانوس قرار دارد. در سطح دوم و پایین‌تر ارزش‌ها و باورها قرار دارد که دلایل بروز سطح اول هستند و فرضیات زمینه سازی در اعماق اقیانوس و پایین‌ترین سطح قرار دارند که دستیابی به آنها کار ساده‌ای نیست و باید از طریق تفسیر آنها را استنتاج کرد. سوزان سی شنایدر و ژان لویی بارسو پس از این تقسیم‌بندی برای هر کدام از این سطوح فرهنگ مصادیقی را ذکر می‌کنند که یکی از مصادیق مصنوعات و رفتارها طرز لباس پوشیدن است.(سی شنایدر و لوئی بارسو، 1379: 29-45)
2-2- پوشش:
1-2-2- مفهوم پوشش
پوشش در فرهنگ دهخدا به معنای «اسم مصدر از پوشیدن و ستر و حجاب» آمده است.(دهخدا، 1373: 5056) در فرهنگ معین نیز در ذیل واژه پوشش به «عمل پوشیدن، جامه و لباس و ساتر و حجاب» اشاره شده است.(معین، 1380: 837) در کتاب دایره المعارف بزرگ اسلامی نیز در مورد پوشاک آمده است: «مجموعه جامه‌هایی از پوست و الیاف گیاهی، پشم، کتان و ابریشم و جز آن که آنها را در اصل برای پوشاندن اندام‌های بدن و مصون نگهداشتن آنها در برابر عامل‌های طبیعی، اقلیمی و آب و هوایی می‌پوشند».(موسوی بجنوردی، 1367: 1)
برای لباس در زبان فارسی، واژه‌های پوشش، تن‌پوش و پوشاک و افعالی مانند پوشیدن و پوشاندن بکار می‌رود. «کاربرد واژه‌های پوشش، پوشاک و پوشیدن نشان می‌دهد که لباس در فرهنگ ما وسیله‌ای برای پوشاندن تن و ننمایاندن آن است به طوری که این مقصود و غرض به طور طبیعی در انتخاب واژه جلوه‌گر شده است. مصدر کلمه لباس نیز همین معنی را در خود دارد. مصدر لبس در عربی به معنی به اشتباه افتادن و چیزی را با چیز دیگر همانند پنداشتن، چیزی را به جای چیز دیگر گرفتن و نیز شبهه و اشکال و عدم وضوح است. لباس از ریشه لبس وسیله‌ای است برای از نظر دور داشتن شکل اصلی بدن و تغییر شکل دادن و از بین بردن وضوح و مشخصات بدن.» (حداد عادل، 1359: 41-42)
معنای پوشیدگی لباس در کاربرد فقهی آن نیز مد نظر قرار گرفته است و فقها در فصل احکام نماز و نکاح به این نکته اشاره کرده اند. در کتاب‌های فقهی به جای کلمه پوشش از لغت ستر استفاده شده و از این رو می توان گفت مناسب‌ترین لغت برای بیان مفهوم صحیح پوشش اسلامی لغت ستر است که امروزه از واژه حجاب به جای آن استفاده می‌شود. واژه حجاب پوشش اسلامی است و خاص زن یا مرد نیست، هرچند این واژه بیشترین کاربرد را درباره زنان دارد.
2-2-2- ریشه‌های پوشش
شهید مطهری در کتاب «مسئله حجاب» ریشه‌های فلسفی پوشش اسلامی یا حجاب را ایجاد آرامش روانی، استحکام پیوند خانوادگی، استواری اجتماع و ارزش و احترام زن برمی‌شمرد. اما به نظر می‌رسد که این علل و عوامل ناظر به لباس زنان است و با بررسی تاریخی و عمیق‌تر بتوان علاوه بر آن ریشه‌های دیگری برای پوشش برشمرد که شامل موارد فوق نیز می‌باشد. به طور کلی ریشه‌های فلسفی پوشش را می‌توان در پنج بخش برشمرد: (نظیفی و دیگران، 1389: 73-89)
1- فطرت: پوشش و استتار اندام بدن انسان برخاسته از نوعی تمایل درونی و انگیزه فطری است. بر اساس این انگیزه، فطرت بیدار و سلیم هر فردی به جهت برخورداری از صفت حیا و شرم و خویشتن‌داری نوعی گرایش و تمایل درونی به رعایت حدود عرفی پوشش دارد که در علم اخلاق از آن به «عفت» تعبیر می‌شود. قرآن در این زمینه آن گاه که داستان آفرینش حضرت آدم و همسرش حوا را به تصویر می‌کشد به موضوع نیاز درونی آدم و حوا نسبت به پوشیدگی اشاره کرده است که نشان می‌دهد قرآن تمایل به پوشیدگی را ناشی از عمق جان انسان می‌داند.
قرآن کریم پس از بیان مسأله جای گرفتن حضرت آدم و همسرش در بهشت (اعراف، 19) و تأکید خداوند بر خودداری آن دو از نزدیک شدن به درخت ممنوعه، ماجرای وسوسه و فریب شیطان را در آیه بیستم این سوره چنین شرح می‌دهد: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما و …» (اعراف، 20) پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورت‌هایشان برایشان پوشیده مانده بود، برای آنان نمایان گرداند و … » و در ادامه آیات می‌خوانیم: فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَ … پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید پس چون آن دو از [میوه‏] آن درختِ [ممنوع‏] چشیدند، برهنگی‏هایشان بر آنان آشکار شد، و به چسبانیدن برگ [های درختانِ‏] بهشت بر خود آغاز کردند و… » (اعراف، 22)
علامه طباطبایی ذیل آیه بیستم سوره اعراف می‌گویند: « «سوآت» جمع «سوأه» و به معنای عضوی است که آدمی از برهنه کردن و اظهار آن شرم می‏دارد.» (طباطبایی، 1373، ج 8: 39) خصلت فطری شرم و حیا در پیدایش و تداوم پوشش نقش اساسی داشته است و همین خصلت انسانی یکی از فلسفه‌های اصلی پوشش آدمی بوده است. بنابراین «حیا اصل ثابتی در فطرت همه انسان‌هاست که به جنبه روحی انسان برمی‌گردد. البته مصداق‌ها و مواردی که مردم از آن حیا می‌کنند، تابع فرهنگ و نظام ارزشی آنهاست و همه امور فطری تقریباً چنین هستند که مصادیق‌شان تابع فرهنگ‌هاست؛ ولی با این حال، باید آن مصداق هماهنگ با قوانین الهی باشد و اینجاست که لزوم و جایگاه شرع مقدس در امور فطری خود را نشان می‌دهد و مصداق را در جهت معیار فطری قرار می‌دهد»(بانکی‌پور فرد، 1383: 19)
2- امنیت: این مسئله به تلاش انسان برای حفظ امنیت و سلامت زندگی و نیز حس خطرگریزی او باز می‌گردد که یکی از نیازهای طبیعی و اولیه حیات بشری است. تأمین امنیت بدن و محافظت از آن در مقابل سرما و گرما و باد و باران، گزند حشرات و حیوانات و نیز در مقابل افراد هوسباز و شرور نشان‌گر نیاز انسان به پوشش و لباس مناسب است. لباس مناسب به مثابه خانه و مسکن مناسب تأمین کننده این امنیت است. (حداد عادل، 1359: 6)
3- زیبایی‌دوستی: صفت زیبایی دوستی و خودآرایی ریشه در نهاد انسان دارد. انسان‌ها از نظر فردی و اجتماعی به لباس زیبا نیاز دارند. لازمه زندگی اجتماعی و روابط اجتماعی مؤثر، داشتن ظاهری متناسب و آراسته است. خودآرایی یا زینت دادن خود بصورت معقول و مشروع در تحکیم روابط انسانی و تقویت بنیان اجتماع نقش مؤثری دارد. از سوی دیگر خودآرایی و زینت کردن اثرات روانی مثبتی نیز در خود فرد دارد. افراد با توجه به سلایق، انگیزه‌ها و سنت‌های حاکم بر محیط در انتخاب شکل، جنس و رنگ لباس مورد علاقه خود اعمال نظر می‌کنند و با جلوه‌گری از طریق آن به حس خودآرایی و زیبایی‌دوستی درونی‌شان پاسخ می‌دهند.

                                                    .