عوامل جامعه پذیری سیاسی، مشارکت سیاسی منفعلانه

دانلود پایان نامه

فصل پنجم
راه کارهای افزایش مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب
مقدمه:
در این فصل در خصوص مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب، سعی در ارائه راه کارهایی خواهیم داشت که مهم ترین و اصلی ترین آنها تغییر فرهنگ سیاسی از طریق آموزش می‌باشد که قبل از پرداختن به آن لازم است از اهمیت آموزش و اهداف آموزش سخن بگوییم. اگرچه افزایش حضور زنان در عرصه‌های آموزشی کشور و گسترش آگاهی‌های آنان در سالیان اخیر منجر به افزایش حضور زنان در جامعه شده است اما وجود موانعی که قدمت آنها به ‌اندازه تاریخ دوری زنان از عرصه‌های عمومی است، باعث شده کثرت حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی به افزایش نقش آنها در فعالیتهای اجتماعی و تصمیم گیری‌های نظام سیاسی نینجامد.
در واقع می‌توان گفت، موقعیت فرودستی زن ایرانی نسبت به مردان یک سنت دیرپای اجتماعی و محصول قرن‌ها آموزه‌های اخلاقی نادرست در منع آزادی، استقلال زن و اقناع او به پذیرش جایگاه محدود خویش است. ظهور این ویژگی‌ها بیشک تابعی از شرایط فرهنگی حاکم بر جامعه بوده است. چنین محیطی که با ضعف مادی و فقر امکاناتی زنان نیز همراه بود، نتیجه‌ای جز تسلیم زن در مقابل نظام مردسالار و دوری از صحنه اجتماع را به همراه نداشته است.
از این رو امر آموزش در شناخت دقیق موانع مشارکت زنان در عرصه‌های سیاسی و تلاش در جهت رفع آنان از طریق دادن آگاهی و اعتماد به نفس به زنان همواره گام ارزشمندی در جهت ارتقا موقعیت زنان ایران پس از انقلاب محسوب می‌شود. هر چند اثرات قرن‌ها تسلط نظام مردسالاری و ایجاد بستری مناسب برای مشارکت زنان در عرصه‌های اجتماعی با تلاشی چند ساله زدودنی نیست و لزوم همراهی دولتمردان و برنامه ریزان در جهت رفع موانع موجود امری غیر قابل انکار است؛ لذا مهم ترین مسئولیت دولتمردان و نخبگان حکومتی فراهم آوردن شرایط لازم برا ی آموزش صحیح تمام اقشار جامعه و دادن آگاهی‌های کافی به خانواده‌ها به عنوان مهم ترین نهاد در امر جامعه پذیری فرزندان است؛ چرا که تحول فرهنگی، از طریق آموزش است که ممکن می‌شود.
در این تحول فرهنگی باید به زیر ساخت نیز پرداخته شود. از آن جایی که بر اساس فرضیه این پژوهش، مهم ترین مانع زنان در رسیدن به مشارکت رقابتی در ایران پس از انقلاب، فرهنگ سیاسی جامعه کنونی می‌باشد که به دلیل شرایط دوران گذار این فرهنگ دچار نوسانات زیادی گردیده و همچنان در وضعیت گذار بین اشکال دموکراتیک و پدرسالارانه به سر می‌برد.
متأسفانه فرهنگ سیاسی در نظام جمهوری اسلامی ایران، علی رغم تغییرات مثبتی که نسبت به دوران پیش از انقلاب داشته است همچنان به اشکال پدرسالارانه گرایش دارد که این مطلب را می‌توان در اکثر جنبه‌های زندگی ایرانیان رؤیت نمود. دختران ایرانی از دوران بچگی در معرض آموزش‌های رسمی و غیر رسمی اشتباه قرار می‌گیرند و در بزرگسالی همچنان این طرز تفکر غلط به آنها القا می‌گردد که زنان نسبت به مردان “شهروند درجه دوم” و مطیع و فرمانبر محسوب می‌گردند. بدین گونه زنان از بسیاری از موقعیت‌های که در خور و شایسته به دست آوردن آن هستند منع می‌شوند.
بنابراین، اگر جامعه ایران امروز به مسئله تحول فرهنگی بپردازد، مطمئناً در ایران فردا ما با قشر آگاهی روبه رو خواهیم بود که برای زن و مرد اعتبار و جایگاه برابر در نظر خواهند گرفت و بر تفکرات غالب سنتی غلبه خواهند نمود و به وجه دموکراتیک فرهنگ سیاسی نزدیک تر خواهند شد. فرهنگی که در آن زن و مرد بر اساس قانون نوشته شده کشور(قانون اساسی) برابر و دارای حق فعالیت و حضور در تمامی جنبه‌های زندگی مدنی و اجتماعی خواهند بود و زنان دیگر به فعالیت‌های تبعی گونه راضی نخواهند شد و درصدد رسیدن به فعالیتی مستقل و مشارکت جویانه خواهند بود چرا که یک رابطه آگاهانه بر اساس آموزش صحیح، میان خود زنان و تشکلات رسمی آنان شکل خواهد گرفت.
بدین شیوه، زنان نیازها و مشکلات خود را بر اساس نهادهای مدنی ویژه‌ای که در اختیار دارند بررسی نموده و سعی در برطرف نمودن آنها خواهند نمود که البته در این زمینه همان طور که پیشتر آمد نیازمند همکاری و همراهی مسئولان حکومتی خواهیم بود و رسالت اصلی در این زمینه بیشتر بر عهده قشر تحصیل کرده دانشگاهی و نخبگان فکری- فرهنگی جامعه است که سهم بسزایی در تحول فرهنگی جامعه خواهند داشت؛ چرا که مردم عامی‌به اهمیت وافر این مسأله توجهی ندارند و اگر هم داشته باشند امکانات کافی را جهت پرداختن به این مسئله نخواهند داشت. بنابراین وظیفه مصلحان این است که نقاط ضعف و قوت فرهنگ سیاسی را بررسی نموده و سعی در رفع موانع و آموزه‌های غلط داشته باشند و نقاط قوت را نیز شدت بخشند.
5-1 اهداف آموزش:
به طور کلی انتظار جامعه ایرانی از نظام آموزشی، دستیابی به سه هدف عمده خواهد بود: آموزش، پژوهش و ارائه خدمات عمومی و تخصصی به مردم(عماد زاده،215:1382).
منظور از آموزش، ایجاد تحول مطلوب در فراگیران است. این تحول از راه به دست آوردن دانش و شناخت مسائل جهانی امکان پذیر است. بنابراین مراکز آموزش عالی، رسالت مهمی را در امر تولید دانش و آماده سازی فارغ التحصیلان برای بر عهده گرفتن مسئولیت‌های جدید در دنیای رقابتی، پیچیده و مرتباً در حال تغییر و دگرگونی بر عهده خواهند داشت(runsom,1999:3).
از جمله دیگر کاربردهایی که برای امر آموزش می‌توان در نظر گرفت، رسیدن به انواع توسعه اعم از سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است که ما در این فصل به عبارتی به دنبال محقق شدن توسعه فرهنگی هستیم. توسعه فرهنگی را باید افزایش روحیه، خلاقیت و نوآوری دانش‌ها و رفتارهایی دانست که آدمیان در زندگی روزمره خود به کار می‌گیرند و با آنها زندگی می‌کنند. آموزش و پرورش خصوصاً آموزش عالی، می‌تواند به توسعه فرهنگی کمک کند و در جریان آن مؤثر باشد. فرهنگ پذیری، نظم پذیری، مسئولیت پذیری و خردگرایی از دستاوردهای آموزش عالی در ارتباط با توسعه فرهنگی می‌باشد.
5-2 تحول فرهنگی از راه آموزش به عنوان مهم ترین راهکار افزایش مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب:
ایران امروز در وضعیت نااستواری قرار گرفته است و طبق فرضیه ارائه شده در این رساله، اولین زمینه تحول از فرهنگ شروع می‌شود. یکی از جنبه‌های مهم تغییر فرهنگ سیاسی از راه آموزش، پرداختن به نهاد خانواده به عنوان یکی از نهادهای رسمی‌در امر آموزش می‌باشد؛ چرا که نوع رابطه تعریف شده در خانواده و چگونگی رابطه پدر و مادر نقش مهمی‌در شکل گیری ذهنیت فرزندان و یادگیری نقش آنان در آینده خواهد داشت.
بنابراین اگر برای فرهنگ هر جامعه‌ای دو سطح تحلیل خرد و کلان در نظر بگیریم، کارکردهای فرهنگی زمانی شکوفا می‌شود که تلفیقی عقلانی، مداوم، زیر بنایی و به هم پیوسته از دو سطح تحلیل فوق به عمل آید. بر این مبنا اگر “فرد” را در سطح تحلیل خرد قرار دهیم و “جامعه” را در سطح تحلیل کلان، در این میان سطح تحلیل میانه‌ای زاده می‌شود که می‌توان نام “خانواده” را به آن داد.
بنابر آنچه که گفته شد، در جامعه کنونی ایران برای رسیدن به فرهنگ سیاسی مطلوب، نخستین کاری که باید به آن پرداخته شود، عبارت است از تغییر و تحولات در سطوح مختلف فرهنگی فرد، خانواده و جامعه.
خانواده، به عنوان محیطی که از ابتدای زندگی خود با آن مواجه هستیم از کارگزاران اولیه جامعه پذیری سیاسی و همچنین در زمره مهم ترین عوامل جامعه پذیری سیاسی محسوب می‌شود. از این رو آموزه‌های که از این طریق به افراد منتقل می‌شود، می‌تواند پایه گذار نگاه افراد به جامعه و اثر پذیری بیشتر آنان از برخی عوامل جامعه پذیری سیاسی باشد.
خانواده، ساختاری است که در مقدماتی ترین شکل آن، متشکل از دو فرد است. زن و مرد. در این مجموعه، معمولاً ارتباطی پدید می آید که شکل یافتگی آن به صورت دوجانبه است. در محیط خانوادگی، رابطه دو جانبه متعادل، متعامل، شکوفنده، مفاهمه‌ای تؤام با گفتگو، انسانی ترین و فرهنگی ترین بیان از نمود خانواده است و در غیر این صورت اگر به جای رفتار تساوی طلبانه، مشارکت جویانه و عدالت خواهانه، رفتاری فرادستانه – فرودستانه، نامتعادل، بدون تفاهم، بدون مفاوضه و تسلط طلبانه بنشیند، خانواده از شکل یافتگی خود بیرون آمده است زیرا خانواده عبارت است از ارتباط متقابل.
تحول فرهنگی در روابط خانوادگی که آن را سطح میانه و تلفیقی از دو سطح خرد و کلان محسوب کردیم، باید از روابط زن و مرد، در محیط خانوادگی آغاز گردد. تغییر فرهنگی در خانوداه و به چهارچوبه تفاهم و تعادل کشیدن روابط خانوادگی، یکی از چند گام فرهنگی است که در نهایت به درون سیاست کشیده می‌شود و جامعه و نظام اجتماعی را به تعادل خواهد رساند. چنین تحولی که در بخشی از عرصه فرهنگ اتفاق می افتد، خواه ناخواه در تمام جنبه‌های دیگر فرهنگ نیز، مؤثر واقع خواهد شد و سپس به عرصه حقوق کشیده می‌شود و قوانین عادلانه جدیدی پدید می آید، سپس به عرصه سیاسی کشانده خواهد شد و تأثیر خود را از طریق تبدیل تدریجی روند مشارکت سیاسی منفعلانه به روند مشارکت سیاسی فعالانه خواهد گذاشت
می‌توان گفت که روابط فرادستانه – فرودستانه، چیرگی خواهانه و نامتعادل در عرصه زندگی خانوادگی در محیط و نظام سیاسی – اجتماعی به نوعی از حکومت تبدیل می‌شود که آن را “نظام سیاسی رأس- مبنایی” می نامند. حال اگر در محیط زندگی خانوادگی، ارتباطات دارای صفاتی از قبیل متعامل، متعادل، تساوی طلبانه، مفاهمه و مشارکت جویانه باشد، محیط و نظام سیاسی در اجتماع به “قاعده – مبنایی” تبدیل می‌گردد(سیف زاده،189:1373).
تصور مقبول این است که در عرصه و حیطه فرهنگی، باید تحولات مداوم فکری به وقوع بپیوندد. یکی از مهم ترین زیر مجموعه‌های فرهنگ، خانواده و ارتباطات درونی آن است. تحولی مهم در این زمینه در جهت انسانی کردن آن و عینیت بخشیدن به ارزش‌های متعالی انسانی در روابط خانوادگی، کم و بیش جامعه را نیز متحول خواهد ساخت؛ چرا که جامعه چیزی جز مجموعه‌ای از خانواده‌ها نمی‌باشد و خانواده هم چیزی جدا از مجموعه ا افراد نیست.