قانون مجازات اسلامی، ضمانت اجرای کیفری

– سیاست‌های این دوره دو سیاست عمومی (قانون متحدالشکل کردن البسه اتباع ایران و فرمان کشف حجاب) و یک سیاست بخشی (اساسنامه لباس مأموران کشوری) است. بررسی این سیاست‌ها نشانگر این مسئله است که سیاست‌های این دوره بر پایه اجبار و تنبیه و کیفر بوده است. در سیاست‌های عمومی رد پای اجبار و تنبیه به وضوح به چشم می‌خورد. تنبیه و استفاده از ابزار اجبار و خشونت رضاخانی در قانون کشف حجاب و نیز جزای نقدی و حبس در قانون متحدالشکل کردن البسه اتباع ایران که اولین مجازات‌های در نظر گرفته شده در مورد پوشش در تاریخ ایران است شاهدی بر این مدعاست. از سوی دیگر با اینکه سیاست بخشی این دوره یعنی اساسنامه لباس رسمی مأموران کشوری نیز در ظاهر فاقد ضمانت اجرای کیفری است، اما در واقع مأموران دولتی در صورت عدم رعایت مفاد مندرج در این قانون با تنبیهات انتظامی روبرو می‌شدند.
سیاست‌های پهلوی دوم ادامه مسیر سیاست‌های پهلوی دوم بود اما با اندکی تفاوت:
– هر چند سیاست‌های پهلوی اول در مورد پوشش مردان در این دوره دنبال می‌شد اما تکیه اصلی سیاست‌های پهلوی دوم در مورد پوشش زنان بود.
– در حالی که در سیاست‌های رضاخانی اجبار و خشونت تند و استفاده از ابزارهای سخت به چشم می‌خورد، پهلوی دوم با برنامه‌ای حساب شده و از طریق ابزارهای نرم سعی می‌کرد تغییر و تحولاتی در پوشش زنان ایجاد کند. به طوری که در این راستا تأکید بر ابزارهایی چون صدا و سیما، سینماها، کتب درسی، مراکز آموزشی، ادارات و نیز در مورد استفاده از خدمات عمومی، ترفیع‌ها و تشویق‌های اداری و موقعیت‌های اجتماعی و غیره به چشم می‌خورد.
– تغییر در بکارگیری روش‌ها و ابزارها در مورد پوشش زنان سبب تفاوت مهم و اساسی دیگر سیاست‌های دوره پهلوی دوم با پهلوی اول بود. بر این اساس سیاست‌های پهلوی دوم منسجم‌تر و با توجه به اصل تدریجی بودن تغییرات فرهنگی به سیاست‌های بلند مدت و کوتاه مدت تقسیم شده بود.
13- با بررسی سیاست‌های و قوانین حوزه پوشش و نیز نکات گفته شده در سطور پیشین درباره نحوه دخالت حاکمیت در مسئله پوشش، می‌توان سه دوره را در سیر تحول مداخلات حاکمیت در حوزه پوشش بر شمرد که در ادامه ویژگی‌ها و تحولات هر یک از این سه دوره را برمی‌شماریم.
الف- دهه اول انقلاب اسلامی
دوره اول مصادف با دهه اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ و ناآرامی‌های داخلی و خارجی همراه است. بحث در مورد آزادی یا محدودیت قائل شدن در زمینه پوشش اندکی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در سخنان رهبران فکری انقلاب نظیر شهید بهشتی، شهید مطهری، آیت الله طالقانی و … مطرح شد. در آن روزها سخن از این بود که مردم در یک نظام دینی باز باید آزادانه در مورد نحوه زندگی خود تصمیم بگیرند و کسی حق ندارد آنها را مجبور به تظاهر به رفتارهای خاص کند. به خصوص در مقوله پوشش این بحث در میان اندیشمندان مذهبی که رهبران فکری انقلاب محسوب می‌شدند، مطرح شد. از سوی دیگر با ورود همه جانبه‌ی نیروهای دینی به صحنه انقلاب، پیشاپیش تردیدها درباره چگونگی عملکرد حکومت دینی در اذهان برخی نیروها و مردم جوانه زد. از این رو، نیروهای دینی حاضر در صحنه تلاش کردند نظام دینی را با آزادی‌های مدنی و اجتماعی سازگار معرفی کنند و اندک کسانی را که اینجا و آنجا ساز مخالفت کوک می‌کردند و شک و تردیدهای خود را نمایان می‌ساختند، قانع سازند. قطعاً اغلب کسانی که اسلام را با آزادی‌های مدنی و سیاسی سازگار نشان می‌دادند، قصد فریب مردم را نداشتند، بلکه آنها خود تا آن زمان قربانی نظام استبدادی محمدرضا پهلوی بودند و بذر نفرت از استبداد در جانشان به نهالی بارور بدل شده بود. آنها به راستی معتقد بودند که حکومت اسلامی محدود کننده‌ی آزادی‌های اجتماعی و سیاسی نیست و آرمان آنها شکل دادن حکومتی بود که این آزادی‌ها را تأمین و تضمین کند. مهم‌ترین آزمون‌ها در اینباره، بر سر مسأله حجاب و آزادی سیاسی تحقق یافت.
به طور کلی این دوره با ویژگی‌هایی مشخص می‌شود:
– عدم وجود سیاست منظم و مدون در حوزه پوشش:
این دوره را می‌توان دوره فقدان سیاستگذاری یا فقدان سیاستگذاری منظم در زمینه پوشش نامید. در این دوره سازمان و نهاد مشخص فرهنگی وجود ندارد و بیشتر فعالیت‌های فرهنگی براساس اندیشه‌ها، دیدگاه‌ها، رهنمودها و فتاوی حضرت امام خمینی (ره) و اصول قانون اساسی و تأکیدات مقطعی مدیران درجه اول نظام مشروعیت می‌یابند. با وجود اینکه در این دوره تأکید به اهتمام به دیدگاه فرهنگی نسبت به مسائل وجود دارد، اما مشکلات خاص بعد از انقلاب اسلامی و بویژه جنگ تحمیلی و در عین حال لزوم مبارزه با جلوه‌های فرهنگی و هنری به جا مانده از رژیم قبل، مانع از آن است که سیاست‌های مشخصی در مورد فعالیت‌های فرهنگی اتخاذ شود. محور اساسی اقدامات فرهنگی در این دوره تأمین نیازهای نوپای انقلاب اسلامی و محدود کردن فرهنگ رژیم گذشته بود.
پوشش نیز به عنوان یکی از مظاهر فرهنگی نیز از این قاعده مستثنی نیست. به تبع عدم وجود نهادهای فرهنگی، سیاست و برنامه‌ریزی مشخص در قالب اصول یا برنامه‌ریزی فرهنگی برای پوشش افراد جامعه وجود ندارد. فضای ملتهب داخلی کشور پس از انقلاب اسلامی، آغاز جنگ تحمیلی و تبعات اقتصادی و اجتماعی و نیز برخی ارزش‌های نهادینه شده غیردینی در زمینه پوشش از رژیم پهلوی سبب نامنظم شدن و آشفتگی در مداخله حاکمیت در این حوزه فرهنگی شده بود، به طوری که مداخلات اغلب متنوع و پراکنده است.
– مداخله در پوشش زنان نخستین ورود حاکمیت در حوزه پوشش:
اولین نمود رسمی مداخله در زمینه پوشش را می‌توان در حوزه پوشش زنان کارمند دانست که به دنبال دستور شورای انقلاب به ادارات دولتی در سال 1359 مبنی بر عدم جواز ورود زنان بدون پوشش اسلامی به ادارات دولتی است. در همین راستا نخستین مداخله درباره پوشش زنان خارج از محیط کار نیز در اواسط این دهه (سال 1362) و در پی تصویب قانون مجازات اسلامی (ماده 102) صورت گرفت.
– بحث و اختلاف نظر و بیان اظهارات متناقض مقامات رسمی، مذهبی و سیاسی کشور در زمینه پوشش در سال‌های اولیه این دوره:
در حالی که عده‌ای سخنان امام درباره حجاب را توصیه اخلاقی دانسته که حاکی از عدم اجبار در پوشش است، برخی دیگر از رهبران مذهبی و سیاسی جامعه با پیش کشیدن حق دولت و حاکمیت در الزام حجاب سخنان معارضی را مطرح می‌کردند.
– تعدد سازمانی مداخلات:
سال‌های اولیه این دهه به گونه‌ای است که سازمان‌های اجرایی و قضایی مختلف طی بخشنامه‌های جداگانه‌ای لباس کارمندان خود را مشخص می‌کردند. وزارت کشور، وزارت پست، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، وزارت بهداری، دیوان محاسبات، بانک ملت، آموزش و پرورش، وزارت صنایع و معادن، دادگستری، تأمین اجتماعی، هواپیمایی هما و تعدادی دیگر از ادارات بخشنامه‌هایی در مورد لباس کارمندان خود صادر کردند.
ویژگی کلی این بخشنامه‌ها این بود که اگرچه به عنوان یک دستور اداری لازم‌الاتباع محسوب می‌شد اما فاقد ضمانت اجرایی بود.
– مقطعی بودن مداخلات:
نبود سیاست منظم در این دوره و تعدد سازمانی مداخلات سبب شده تا بسیاری از مداخلات نه در قالب مداخلات و برنامه‌های کلان مدت بلکه به صورت بخشنامه‌ها و آیین‌نامه‌ها و اطلاعیه‌هایی کوتاه مدت باشند. کثرت مداخلات مقطعی و کوتاه مدت در سال‌های اول این دوره قابل مشاهده است.

                                                    .