مسئولیت پذیری اجتماعی، دانش آموزان دبیرستانی

پیشرفت تحصیلی: به مقدار یادگیری آموزشگاهی یا میزان دستیابی دانش آموزان به اهداف آموزشی اطلاق می‌شود که از طریق آزمون های مختلف درسی سنجیده می شود (نوروزی،1380).
1- 7 تعاریف عملیاتی متغیرهای پژوهش
مسئولیت پذیری: نمره ای که دانش آموزان از طریق پاسخگویی به پرسشنامه 21 گویه ای مسئولیت پذیری (مرگر و همکارانش،2007 که توسط سروش،1391 اعتبار یابی شده است)به دست می آورند.
مسئولیت پذیری فردی: نمره ای که دانش آموزان از طریق پاسخگویی به سوالات 1-11 پرسشنامه 21 گویه ای مسئولیت پذیری به دست می آورند.
مسئولیت پذیری اجتماعی: نمره ای که دانش آموزان از طریق پاسخگویی به سوالات 12-21 پرسشنامه 21 گویه ای مسئولیت پذیری به دست می آورند.
سازگاری:نمره ای که دانش آموزان از طریق پاسخگویی به پرسشنامه60 گویه ای سازگاری دانش‌آموزان دبیرستانی به دست می آورند.
سازگاری اجتماعی: در این پژوهش سازگاری اجتماعی با پاسخ دادن به پرسش های2-5-8-11-14-17-20-23-26-29-32-35-38-41-44-47-50-53-56-59 پرسشنامه سازگاری دانش آموزان دبیرستانی سنجیده می‌شود.
سازگاری آموزشی: در این پژوهش سازگاری آموزشی باپاسخ دادن به پرسش های 3-6-9-12-15-18-21-24-27-30-33-36-39-42-45-48-51-54-57-60 پرسشنامه سازگاری دانش آموزان دبیرستانی سنجیده می‌شود.
سازگاری عاطفی: در این پژوهش سازگاری عاطفی با پاسخ دادن به پرسش های 1-4-7-10-13-16-19-22-25-28-31-34-37-40-43-46-49-52-55-58پرسشنامه سازگاری دانش آموزان دبیرستانیسنجیده می‌شود.
پیشرفت تحصیلی: در این پژوهش پیشرفت تحصیلی با میانگین معدل درج شده در کارنامه دانش آموزان در دو نیمسال سال تحصیلی93-1392 سنجیده می‌شود.
فصل دوم
پیشینه پژوهش
مقدمه
در این فصل به بررسی مبانی نظری و پیشینه‌ی پژوهش پرداخته شده که در ابتدا در بخش پیشینه نظری به ترتیب مسئولیت پذیری، سازگاری، مدارس شبانه روزی و پیشرفت تحصیلی بیان گردیده اند. در بخش بعد به بررسی پیشینه‌ی پژوهش‌های انجام گرفته در ایران و خارج از ایران پرداخته شده و پایان‌بخش این فصل چارچوب نظری پژوهش شامل چارچوب نظری، مدل مفهومی و مدل تحلیلی پژوهش است.
2-1 پیشینه نظری
2-1-1 مسئولیت پذیری
از زمانی که انسان پا به عرصه ی گیتی نهاد تاکنون گمانه زنی‌ها ونظریات فراوانی درباره ماهیت انسان و رفتارهای آن شکل گرفته است. هرکدام از این نظریه ها از منظری خاص در توصیف و تبیین رفتار انسان سعی کرده اند بنابراین در توصیف و تبیین رفتارها و صفات انسانی در میان دانشمندان اختلاف نظرهایی وجود دارد بالتبع درباره مسئولیت‌پذیری نیز به عنوان یکی از ویژگی‌های انسانی از زمان‌های گذشته تاکنون اختلاف نظرهایی وجود داشته است برای مثال از نظر فروید انسان مسئول اعمال و رفتار خود نیست بلکه تمام رفتارها را نیروهایی تعیین می‌کنند که در درون انسان قرار دارند در حالی که آدلر بر مسئولیت فردی و اجتماعی تاکید دارد ( شفیع ابادی،1372؛ به نقل از میرکمالی،1382). بنابراین تعاریف مسئولیت پذیری نیز یکسان نیست مثلاً از دیدگاه وجود گرایان مسئولیت پذیری به معنای متعلق بودن انتخاب‌ها به خود ما وبر خورد صادقانه با آزادی است و در نظریه گشتالت درمانی مسئولیت پذیری یعنی اتکاء بر توانایی خویش جهت انتخاب کردن است ( شارف، 1996).
2-1-1-1 نظریات مسئولیت پذیری
مسئولیت یک ویژگی شخصیتی است که معمولاً به صورت یک نگرش در ساختار روانی و رفتاری فرد شکل می گیرد و یک متغیر عمده و اساسی در رفتارهای اجتماعی محسوب می شود و لذا در آموزش رفتارهای اجتماعی جایگاه جالب توجهی دارد ( بهرامی و همکاران، 1385). گلسربا اعتقاد به اینکه روانکاوی به مردم یاد نمی‌دهد که مسئولیت زندگی و انتخاب های خود را بر عهده بگیرند بلکه با نگاه به گذشته دیگران را سرزنش می کند لذا واقعیت درمانی را به وجود آورد مسئولیت پذیری به معنی متعلق بودن انتخاب ها به خودمان و برخورد صادقانه با آزادی است. مسئولیت پذیری شامل ملاحظه کردن دیگران و سرزنش نکردن آنان بابت مشکلات شخصی نیز میباشد (شارف،1996).
گلاسر(1989) معقتد است که مشکل انسان‌ها و ناهنجاری‌های آن‌ها از مسئولیت نپذرفتن است زیرا آن‌ها نمی توانند نیازهای اساسی خود را بر اساس وضعیت صحیح و انسان دوستانه ارضا کنند. وی به چهار نیاز مهم روانی انسان اشاره می کند. تعلق خاطر، قدرت، آزادی و تفریح طبق نظریه کنترل انسان‌ها همیشه به نحوی رفتار می کنند که دنیا و خود را به عنوان بخشی از دنیا کنترل کنند تا نیازهای خویش رابه بهترین نحو ارضاء کنند .
گلاسر رفتار انسان را به یک اتومبیل تشبیه می کند نیازهای اساسی انسان موتور ماشین هستند این ماشین را خواسته ها هدایت می کنند چرخ‌های عقب آن احساسات و فیزیولوژی هستند عمل و تفکردرست مثل چرخ‌های جلوی ماشین جهت رفتار را تعیین می کنند. طبق نظریه کنترل تغییر دادن مستقیم احساسات یا فیزیولوژی بدون کمک گرفتن از عمل و تفکر( چرخ‌های عقب) دشوار است. این در حالی است که می توانیم صرف نظر از احساس خویش عمل یا تفکر خود را تغییر دهیم زمر تغییر رفتار عمل و تفکر است ( گلاسر، 1989).
ویلیام گلاسر در تئوری انتخاب خود می‌گوید به دلایل بسیار روشن ما هر کاری را که انجام می دهیم انتخاب خودمان است که شامل احساس بدبختی ما نیز می‌شود. دیگران نه می‌توانند ما را بدبخت کنند نه خوش بخت. ما بیش از آن که تصور می‌کنیم کنترل حیات خود را در دست داریم .نظریه انتخاب معتقد است که ایجاد روابط درست با افراد وپذیرش حس مسئولیت مبتنی به تصمیم گیری های مورد نظر افراد می تواند از کنترل های بیرونی کاسته و به فرد کمک می کند بر خود مسلط بوده و مسئولیت اعمال خود را بپذیرد (گلاسر، ترجمه رحمانیان1385).
طبق نظر بندورا (1977) اگر اعمال را تنها پاداش ها و تنبیه های بیرونی تعیین می کردند مردم شبیه با بادبادک عمل می کردند و هر لحظه تغییر جهت می دادند تا خود را با عواملی وفق دهند که بر آن‌ها تاثیر می گذارند اما سئوالی که باقی می ماند این است که اگر تقویت کننده ها و تنبیه کننده های بیرونی رفتار را کنترل نمی کنند پس چه چیزی آن را کنترل می کند؟ پاسخ بندورا به این سئوال این است که رفتار آدمی عمدتاً یک رفتار خود تنظیم شده است خود تنظیمی فرایند است که طی آن افراد به معیارهایی خود تجویزی دست می یابند که از طریق پاداش رفتار خود را حفظ می کنند و ارتقا می دهند و از طریق خود واکنشی منفی می توان رفتار را کاهش داد کارآمدی شخصی نیز دررفتار خود نظم دهی نقشی مهم ایفا می کند.کارآمدی شخصی تصوری به باورهای شخص در ارتباط با توانایی او در انجام امور دلالت می کند و از منابع مختلف از جمله توفیق ها و شکست های خود فرد مشاهده موفقیت یا شکست افرادی که شبیه به او هستند و ترغیب کلامی سرچشمه می گیرد (هرگنهان، 1376).
آموزش مهارت‌های اجتماعی بر این اساس پی ریزی شده اند که آسیب های روانی محصول بی مهارتی هستند این مهارت‌ها از قبیل جرأت آموزش برنامه های آموزشی مهارت‌های ارتباطی کنترل فشارهای روانی و … هستند (جودیت و همکاران، 1379).
الیس (1995) در دیدگاه منطقی و هیجانی یکی از اهداف درمان مراجعان را ایجاد مسئولیت در آن‌ها می داند و معتقد است که مردم تندرست مشکلات خود را می توانند حل کنند گر چه ممکن است به کمک دیگران نیز احتیاج داشته باشند اما بدون کمک آن‌ها ناراحت نمی شوند آن‌ها قادر هستند زندگی خود را اداره کنند و در عین حال که از حال خود با خبر هستند.از حال دیگران نیز آگاه هستند او معتقد است که رفتار انسان از تفکرات او نشأت می گیرد. بنابراین برای داشتن رفتارهای مسئولانه باید طرز تفکر مثبت و منطقی نسبت به خود دنیا و سرنوشت داشته باشیم برای این که فرد مسئولیت پذیر شود باید بر شناخت او در این زمینه کار کرد در نظریه الیس نیز به شناخت بیش از هیجان توجه می شود در صورتی که زایونک (1968) استدلال کرده که اشتباه است فکر کنیم عاطفه به طور انحصاری ثانوی بر شناخت است و تغییر شناخت تغییر عاطفه را موجب می شود زیرا عاطفه تا حدودی مستقل از شناخت است (پروین، 1374).

                                                    .