مشارکت سیاسی زنان، جامعه پذیری سیاسی

– زنان نمی‌توانند رهبر یا عضو شورای رهبری گردند.
– تاکنون هیچ زنی به عضویت شورای نگهبان و یا مجمع تشخیص مصلحت نظام در نیامده است. هرچند که قانون صراحتاً آنان را محروم نکرده است.
– ریاست جمهوری خاص مردان است و به زنان چنین حقی داده نشده است. اصل 115 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در شرایط رئیس جمهور مقرر می‌دارد که” رئیس جمهور، باید از میان رجال مذهبی و سیاسی واجد شرایط انتخاب گردد”.
بنابراین منع قانونی در احراز برخی مشاغل عمومی منجر به کاهش مشارکت سیاسی زنان در سطح نخبگان گردیده است.
2- سیاسی بودن مقوله حقوق زنان: مهر انگیز کار در کتاب مشارکت سیاسی زنان، در این خصوص بیان می‌کند : “حقوق زن در جهان سوم، در عرصه جابه جایی قدرت، دارای حساسیت اجتماعی است. چنانچه گروه‌های سیاسی توجه به خواسته‌های زنان در امر حقوق اجتماعی را به قصد تسلط بر اهرم‌های تبلیغ سیاسی به کار گیرند، به احتمال قوی توده‌های بی شکل زنان را تسخیر می‌کنند و حتی مبانی فکری و اعتقادی خود را که ممکن است ارتجاعی هم باشد تا مدت‌ها از نظر‌ها پنهان می سازند. بنابراین موضوع حقوق زن در جوامع امروزی از همه حیث سیاسی است که هر کدام به نوعی مانعی برای مشارکت سیاسی زنان می‌باشند”(کار،50:1380-49).
4-2-1-5 موانع فرهنگی:
در کنار موانع ذکر شده که در ذیل موانع ساختاری قرار داشتند همچنین می‌توان از منظری فرهنگی به مسأله موانع مشارکت سیاسی زنان پرداخت. بدین معنا که یکی از عامل‌های کم رنگ بودن حضور زنان در سیاست، بخاطر تداوم سنت و آداب مردسالارانه‌ای است که در ایران قبل از انقلاب وجود داشته و همچنان در ایران پس از انقلاب نیز قابل مشاهده می‌باشد. ریشه اصلی این مانع را باید در امر جامعه پذیری سیاسی افراد جستجو کرد چرا که مهم ترین دوران برای جامعه پذیری سیاسی، دوران کودکی و نوجوانی است. دختران از سنین کودکی و سپس نوجوانی در معرض رفتارهای تبعیض آمیز نهادهای جامعه پذیری قرار می‌گیرند. در واقع نهادهای اولیه همچون خانواده و مدرسه در درونی کردن فرهنگ پدرسالاری تاٌثیر بسزایی دارند . دختران از سنین پایین می آموزند که آنان برای انجام کارهای مردانه و حضور در عرصه‌های عمومی جامعه خلق نشده‌اند و سیاست بیشتر حرفه‌ای مردانه است.
در کنار این عامل روشن نبودن سیاست دولت و نقش آن در توسعه انسانی و فرهنگی از دیگر موانع به حساب می آید. از طرف دیگر کشور ما در جنبش‌های مربوط به زنان، سهم زیادی نداشته است و تنها بارقه‌ای از این تحولات و آن هم به گونه‌ای ناقص و با برداشت‌های اشتباه از اهداف اولیه، این جنبش‌ها را درک کرده که همین امر موجب شکل گیری موضع خصمانه جامعه و هیأت حاکمه ایران در ادوار مختلف گشته است. در ضمن باید یاد آور شد که خود زنان دارای رفتار‌های سیاسی ویژه‌ای هستند که تأمل برانگیز است.
در این رابطه می‌توان به نکات زیر توجه نمود:
– نگرش زنان نسبت به سیاست چندان خوشبینانه نیست و بیش تر آن را حرفه‌ای مردانه تلقی می‌کنند.
– مشارکت سیاسی زنان در احزاب به مراتب کمتر از مردان است که خود این مساٌله می‌تواند نتیجه بی توجهی و آگاهی کم آنان از مسائل سیاسی باشد.
– سنت گرایی و محافظه کاری زنان.
– زنان با توجه به ماهیت جسمانی و روحی از درگیر شدن در کارهایی که آمیخته با خشونت و اضطراب است دوری می جویند(شاهسون،165:1380).
در ذیل مطالب گفته شده باید اشاره شود که، زمینه‌های تاریخی و فرهنگی که همواره دوری زنان از سیاست را فراهم کرده‌اند، همچنین وظایف زنان از جمله بقای نسل و اداره امور خانه، آنان را از محیط اجتماعی که زمینه ساز مشارکت سیاسی است دور می‌کند.
4-2-2 موانع غیر ساختاری:
در ذیل موانع غیر ساختاری می‌توان از ویژگی‌های روانی و شخصیتی زنان نیز یاد کرد که به نوبه خود معلول فرهنگ و جامعه پذیری سیاسی است. عامل روانی- شخصیتی در ابعاد زیر قابل جستجو هستند.
– زنان در مقایسه با مردان احساس اعتماد و توافق بیشتری نسبت به رهبران سیاسی دارند، لذا در سیاست محافظه کارتر از مردان عمل می‌کنند.
– زنان برای فعالیت‌های سیاسی انگیزه لازم را ندارند و در صورتی به مشارکت سیاسی می پردازند که منافع آن را بیش از زیانش تشخیص دهند.
– زنان کمتر از مردان به خشونت گرایش دارند. در حالی که سیاست به معنای رایج آن، ارتباط تنگاتنگی با قدرت به مفهوم مادی آن و خشونت به ویژه در سطح بین الملل دارد.
– نداشتن اعتماد به نفس، که مانع از درگیری فعالانه زنان در فعالیت‌های اجتماعی و به ویژه در فعالیت‌های سیاسی آنان می‌شود که معمولاً چنین باوری از طریق خانواده، مدرسه و رسانه‌ها و … به زنان جامعه ما القا می‌شود.
– در نهایت احساس بی قدرتی در تأثیر گذاری سیاسی توسط زنان(چابکین،109:1383-108)
در کنار عوامل ذکر شده، باید گفته شود که در واقع، زمینه‌های روان شناختی مشارکت سیاسی بر این امر تمرکز دارند که چرا مردم تمایل دارند در امور سیاسی دخالت کنند یا بالعکس بی تفاوت اند و تمایل چندانی به آن نشان نمی‌دهند؟. بررسی‌های انجام شده در این زمینه نشان داده است که زنان به لحاظ روان شناسی، رفتارسیاسی متفاوت از مردان از خود بروز می‌دهند. گرایش بیشتر مردان به پرخاشگری یا استفاده زنان و مردان از روشهای مختلف برای تأثیر گذاری بر دیگران از جمله این تفاوت‌های رفتاری است که از طریق یادگیری رسمی و غیر رسمی، آگاهانه و بدون طرح قبلی در هر مرحله از دوره زندگی ایجاد می‌شود. احساس از خود بیگانگی و فقدان دانش درباره سیاست سنتی، اقتدار و احساس عدم تعلق به فعالیتی که جنبه رقابتی و بعضاً غیر اخلاقی داشته و بی ارتباط با مهارت و ارزش‌هایی باشد که یک زن به آن پایبند است در زمره رفتارهایی است که غالب زنان در جوامع مختلف به ویژه کشور‌های سنتی و در حال گذاری چون کشور ما از خود نشان می‌دهند که در زیر به برخی از آنها اشاره خواهیم نمود:
4-2-2-1 عدم اعتماد به نفس در زنان:
ترس از شکست، از پیامد‌های طبیعی “خود اعتباری” پایین در زنان است. این امر به نوبه خود ایجاد کننده برخی از ویژگی‌های روانی- شخصیتی در زنان است که ایجاد عدم اعتماد به نفس یکی از مهم ترین آنها است. عدم اعتماد به نفس، یک ویژگی اکتسابی در زنان است که سبب می‌شود آنان موفقیت خود را به عاملی خارج از توانمندی‌هایشان و عدم موفقیت‌هایشان را به توانایی‌هایشان نسبت دهند(شهرآرای،132:1375).

                                                    .