مشارکت سیاسی زنان، ساختارهای اجتماعی

85-1384
1198
623
575
86-1385
1290
696
594
جدول 3-3: تعداد دانشجویان زن و مرد در دانشگاه آزاد اسلامی در سال های(1386-1381)
مأخذ: وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری
در دانشگاه آزاد، وضعیت تا حدودی متفاوت با دانشگاه و مراکز آموزش عالی می‌باشد به طوری که تعداد دانشجویان زن به جز در سال تحصیلی 82-1381 همواره کمتر از دانشجویان مرد است. ولی به طور کلی هدف ما بررسی افزایش حضور زنان در مقاطع تحصیلی عالی نسبت به دوران قبل انقلاب می‌باشد که در آن دوران حضور زنان در مقاطع عالیه فقط به زنان طبقات بالا جامعه مربوط می‌شده و زنان عامی فرصتی برای حضور در مراکز آموزش عالی نداشتند. بدین گونه یکی از ملاکهای تأثیر گذار در روند افزایش مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب، بالا رفتن سطح تحصیلات و فزونی حضور آنان در قیاس با مردان در مراکز آموزش عالی کشور می‌باشد. همان گونه که ذکر شد میان تحصیلات بالاتر، افزایش آگاهی سیاسی برای زنان و در نتیجه افزایش روند حضور آنان در امر سیاست رابطه‌ای مستقیم بر قرار است.
این واقعیت انکارناپذیر است که در همه تلاش‌هایی که امروزه در سطح جهان برای کاهش و دفع محرومیت و ستم‌های گوناگون تاریخی زنان انجام می‌شود، مسأله آموزش، ارتقای دانش، آگاهی زنان و در اصل توانمندسازی آنها از جایگاه مهم و برجسته‌ای برخوردار است. این هدف در پرتو اندیشه انقلاب اسلامی ایران در کشور ما رو به تحقق گذاشت. در واقع با پیروزی انقلاب اسلامی و حاکمیت ارزش‌های اسلامی در جامعه، زنان تشویق به علم آموزی شدند و محیط مناسبی جهت این امر فراهم گردید. همچنین در خصوص تأثیر سیاسی دانشگاهها بر مشارکت سیاسی زنان باید گفته شود که از جمله کارکردهای دانشگاه در رابطه با اعضای جامعه، نقش آگاهی دهندگی آن می‌باشد. در مورد کشور ما، در اغلب موارد، شاهد حضور توده‌ای و به دور از آگاهی زنان در عرصه‌های اجتماعی و خصوصاً سیاست بوده ایم که عموماً تحت تأثیر عقاید سنتی بوده است. امروزه با خروج زنان از عرصه خصوصی و ورود آنها به عرصه‌های عمومی چون دانشگاه میزان آگاهی و درک آنها از مسایل مختلف به شکل قابل توجهی افزایش یافته است. این روند منجر به افزایش حضور و مشارکت آگاهانه آنها در مسایل مختلف سیاسی و اجتماعی خواهد شد.
3-2-8 جنبش زنان(فمنیسم):
ایده هویت خواهی در زنان ایرانی همواره در دوران ماقبل انقلاب نیز مطرح بوده است اما با وجود تمامی نابرابری‌ها و تفاوت‌های نابه جا و به دلیل نبودن شرایط فکری لازم، امکان شکل گیری حرکتی عمومی‌برای پاسداری از حقوق زنان و نوزایی ارج و منزلت آنان به گونه‌ی جدی فراهم نبوده است. از سوی دیگر ناباوری و اعتماد به نفس نداشتن زنان که همواره در طول تاریخ هستی، خود را در سایه مردان خویش تعریف شده می یافتند و از سوی دیگر، نبود نگرش عمومی‌به توان مندی زن برای ایفای نقش مستقل به تداوم کناره گیری زنان از عرصه عمومی و خلاصه شدن نقش آنان به ایفای وظیفه مادری و همسری صرف در عرصه خصوصی کمک نمود. نخستین اعتراض‌ها به فرودستی زن در برابر مرد درپی حضور زنان در عرصه تولید اقتصادی در غرب آغاز شد. در جامعه ایرانی به دلیل نبود تجربه مدرنیته و دست آوردهای آن، هنوز واکنشی برای دگرگونی و بهبود وضع زنان دیده نمی‌شد. شاید بتوان نخستین نشانه‌های یک جرکت جمعی را در نهضت مشروطه دانست که در پی افزایش آگاهی از دگرگونی وضع زنان در فراسوی مرزها، زمینه این حرکت فراهم شد.
به طور کلی آرمان رهایی زن گرچه از دوران پیش از انقلاب اسلامی مطرح شده بود اما در مقطع سال 1357 بود که جدایی نقش زن ومرد از یکدیگر کاملاً فراموش شد. در این دوره، حضور گسترده زنان در عرصه‌های عمومی‌که به مفهوم نفی نقش آنان در عرصه خصوصی هم نبود عاملی مهم در توانا سازی زنان بود.
زنان در این مقطع از نابرابری‌های مختلف از جمله معیار استخدام نابرابر، مشارکت نابرابر در تصمیم گیری‌ها و فرصت نابرابر اجتماعی رنج می‌بردند. در این میان منافع سیاسی اولویت یافت و مبارزه با ستم جنسی به آینده موکول شد و ساختارهای اجتماعی بی هیچ دگرگونی در راستای حذف یا تعدیل نابرابری‌های جنسی باقی ماند. برتری جویی مردان از یک سو و نبود بسترهای مناسب مشارکت از سوی دیگر، بی تفاوتی و انفعال سیاسی توده‌ای زنان را در پی داشت. با گسترش فرهنگ بی تفاوتی، تلاش جنبش زنان برای شکستن تابوی انحصار نقش زن به عرصه خصوصی، بهره گیری از توان بالای زن در توسعه کشور و به ثمر نشاندن این باور که مسؤلیت ایجاد دگرگونی برای پیشرفت بر دوش آنان نیز هست تنها در بخش اول تعبیر شد.
در این دوران دگرگونی‌های ساختاری و تکثر منابع معرفتی از یک سو و بسط پروژه نوزایی معنا، از سوی دیگر به شکل گیری هویتی مدرن انجامید. این پروژه معنایی، تلاش داشت که از شک و تردیدها و تعاریف جدید زنان از خود که اساساً ناهمسو با تعریف از خود در الگوی سنتی بود هویتی نو بسازد که بتواند شکاف میان تعریف زنان از خود، حقوق، تکالیف و باورهای آنان را پر کند. بر پایه این تحول پدیده‌ای به نام “مسئله زنان یا مسئله جنسیت” و نهضتی برای پاسخگویی به این مسئله پدیدار شد که این نهضت همان فمنیسم یا جنبش زنان است. لازم به ذکر است که فمنیسم نوعی خیزش اجتماعی است که نقطه عزیمت خود را رفع ستم از زنان و بهبود وضعیت اجتماعی زنان قرار داده است. راه کار فمنیسم برای دست یابی به این امر بر سه نوع استراتژی استوار است:
استراتژی برابری حقوقی، استراتژی گسترش فرهنگ فمنیستی به مثابه جای گشت فرهنگ مسلط و شیوه زندگی موجود، استراتژی کوشش فردی برای تاٌثیر گذاری در محیط شخصی با تکیه بر کار گروهی در گروه‌های زنان.
بدین گونه انقلاب اسلامی ایران آغازگر جنبشی کالاً ملموس در جمع زنان ایرانی به ویژه بخش فرهیخته آنان گردید تا در راستای نوزایی ارج و حقوق نادیده انگاشته شده شان به فعالیت بپردازند. در ذیل مطالب فوق ابتدا باید به تعریف جنبش اجتماعی زنان و اهداف آن بپردازیم سپس نگاهی گذرا به تاریخچه جنبش زنان در ایران قبل و بعد از انقلاب خواهیم داشت.
جنبش اجتماعی زنان یکی از نمونه‌های جنبش جدید اجتماعی است که تأثیرات تعیین کننده و دامنه داری هم در جامعه هم در دیدگاههای نظری جامعه شناختی داشته است به گونه‌ای که نمود آن را می‌توان در تغییرات گسترده و اساسی دیدگاهها، تعریف مجدد منافع و باز سازی روابط اجتماعی مشاهده نمود.
جنبش اجتماعی، عبارت است از سازمانی کاملاً شکل گرفته و مشخص که به منظور دفاع و یا گسترش و یا دستیابی به هدف‌های خاصی به گروه بندی و تشکیل اعضا می پردازد(روشه،164:1366). بر این مبنا می‌توان گفت جنبش زنان ایران، جنبشی است که ادعا می‌کند زنان در جامعه به طور سیستماتیک و به حکم ماهیت نظام حاکم مورد ستم و تبعیض قرار گرفته‌اند و خواهان برابری فرصت‌ها برای مردان و زنان اند(آبرکرامبی،155:1377).
به هر حال در خصوص جنبش زنان باید گفته شود که از آن جایی که زندگی معاصر ما در جهانی کوچک جاری است، جهانی که در آن اعمال گروه‌های انسانی می‌تواند بازتاب جهانی داشته باشد و انتشار سریع اندیشه‌ها در جهانی به هم پیوسته که در آن مردم و تجربه‌ها به فراسوی مرزها سفر می‌کنند و در هم می آمیزند به سرعت چتری از صدای زنان بر فراز اکثر نقاط جهان ایجاد می‌کند(کیت نش،308:1380).
یاد آوری این نکته نیز ضروری به نظر می رسد که در شکل گیری جنبش زنان یک هدف مشترک وجود دارد و آن عبارت است از برابرطلبی جنسی. برابرطلبی عبارت است از رفع الگوها و شاخص‌های جنسی از تمامی عرصه‌های عمومی و خصوصی، برخورداری تمامی انسان‌ها از حقوق، مزایا، فرصت‌ها و امکانات تنها بر اساس انسان بودن آن‌ها بدون آن که جنس، عامل تبعیض و تمایز میان آن‌ها در این زمینه باشد. به گونه‌ای که همگی آزادانه فرصت رقابت و مشارکت را داشته باشد(مشیرزاده،87:1378).
در خصوص جنبش زنان در ایران پس از انقلاب می‌توان ویژگی‌های زیر را برشمرد:

                                                    .