مشارکت سیاسی زنان، مردم سالاری دینی

درست است که تفاوت در بسیاری از نقش‌های دختران و پسران و زنان و مردان به دلیل تمایزات فیزیولوژیکی آنها می‌باشد؛ اما این مسئله نباید باعث شود تا زنان از حضور در جامعه و عرصه‌های مختلف آن بر کنار بمانند لذا باید ترتیبی داده شود تا دختران و زنان آموزش لازم را ببینند و به آنها از همان دوران کودکی و نوجوانی آموخته شود که جامعه‌ای به توسعه خواهد رسید که بتواند از تمامی‌توانایی‌های بالقوه و بالفعل نیروهای انسانی خویش بیشترین بهره را ببرد.
از آن جایی که زنان نیمی از جمعیت کشور ما را تشکیل می‌دهند لذا باید از دوران کودکی بسترهای لازم برای پرورش فکری و روحی آنان جهت حضوری فعال و مشارکت جویانه در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی جامعه فراهم گردد. اصلاح کتاب‌های درسی یکی از چندگامی است که می‌تواند در جهت اصلاح فرهنگ سیاسی در هر جامعه‌ای مؤثر باشد و مهم ترین مسئله در اصلاح کتابهای درسی، همانا ارائه مطالب و تصاویر فارغ از برخوردها و نگرش‌های جنسیتی است.
– آماده کردن معلمان به عنوان عوامل تغییر در نگرش‌های جنسیتی: از آن جایی که معلمان در راهنمایی و هدایت دانش آموزان به سمت کلیشه‌های رایج جنسیتی نقش حساس و مؤثری دارند، لازم است ابتدا باورهای خود آنان درباره دانش آموزان دختر وپسر دشتخوش تحول شود و در این راستا به یک رشته از توانایی‌ها و دانش‌های جدید مجهز شوند. معلمان زن در انجام چنین تحولاتی می‌توانند از نقش‌های کلیدی برخوردار باشند زیرا اکثر معلمان در بیشتر جوامع زن هستند.
از جمله راه کارهای دیگری که در خصوص تحول فرهنگی از راه آموزش می‌توان به آنها اشاره داشت عبارت است از:
– تغییر نگرش سنتی خانواده نسبت به دختران از راه آموزش: این امر از ضرورت اساسی برای تحقق شرایط یکسان تربیت و پرورش در خانواده‌ها برخوردار است. در این راستا، کارویژه اصلی نظام‌های آموزشی این است که به والدین بیاموزند تا در توزیع عادلانه امکاناتی نظیر تربیت اجتماعی و آموزش سیاسی بین فرزندان دختر و پسر بکوشند و شرایط لازم و به دور از تبعیض را برای جامعه پذیری فرزندان خویش فراهم نمایند.
از طرفی خود ارگان‌های آموزشی با ارائه تصاویر و نقش‌های جدید تعریف شده برای دختران و پسران و غلبه بر نگرش رایج سنتی پیشین، در امر جامعه پذیری نقش مهمی را بر عهده خواهند داشت؛ چرا که در این مرحله نهاد خانواده و نهادهای آموزشی نقش همپوشانی و مکمل را برای یکدیگر دارند. از یک طرف، نهادهای آموزشی در تعریف نقش‌های جدید سهیم اند و از طرف دیگر خانواده‌ها سعی در درونی کردن نقش‌های جدید برای کودکان در روند جامعه پذیری خواهند داشت. در نگرش جدید، دیگر نقش دختران محدود به حیطه خصوصی خانواده نخواهد شد و به آنان آموخته می‌شود که در آینده هم پای مردان باید در عرصه‌های عمومی جامعه حضور مؤثر و فعالی داشته باشند.
مطالب ذکر شده در حد یک راه کار است و عملی شدن آن بستگی به فراهم شدن شرایط لازم در جامعه برای تغییر نگرش‌های سنتی دارد؛ لذا در این میان آن چه که از اهمیت زیادی برخوردار است، همان مسأله جامعه پذیری و جدی گرفتن این فرآیند است. این فرآیند، دختران را با شیوه‌های پذیرفته شده و تأیید شده زندگی سیاسی آشنا می‌کند. همچنین استعدادها، خصوصاً نقش‌های سیاسی را که زنان باید در جامعه ایفا کنند را به آنان می آموزد.
– برنامه ریزی فرهنگی برای تغییر نگرش جامعه نسبت به توان مندی‌های زنان: از آن جایی که قانون به تنهایی برای تحقق شرایط یکسان رقابت و مشارکت سیاسی کفایت نمی‌کند، لازم است کوشش‌های فرهنگی به منظور زدودن زنگار باورهای غلط از اذهان صورت گیرد. این حرکت نیاز به برنامه ریزی‌های کلان و همکاری تمام ارگان‌های فرهنگی، آموزشی و تبلیغی دارد. نحوه برخورد و عملکرد رسانه‌های عمومی ‌به عنوان ابزار نخستین تحقق این هدف، بسیار مؤثر واقع می‌شود(چابکین،130:1383-129).
کارکرد رسانه‌های عمومی ‌در این راستا می‌تواند بدین شیوه باشد که با نمایش فیلم‌های مناسب از صدا و سیما و با ایجاد همکاری میان ارگان‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان‌های هنری و سایر ارگان‌های ذیربط با مراکز مربوط به مشارکت زنان و با افزایش آگاهی‌های جامعه در زمینه حقوق زن، نگرش مردان را نسبت به همکاری در امور خانواده و کاهش تضاد فعالیت‌های مضاعف زنان در خانه و اجتماع تغییر دهد و مردان را نسبت به توان مندی‌های زنان آگاه سازد.
5-4 تأثیر پدیده جهانی شدن بر فرهنگ سیاسی:
علاوه بر نقش نظام آموزشی در تغییر و تحول فرهنگی، با توجه به این که تحول فرهنگی از راه آموزش، بدون استفاده از وسایل ارتباط مدرن غیر قابل تصور می‌باشد، ذکر مطالب زیر لازم می نماید. با توجه به تأثیرات شگرف پدیده “جهانی شدن” بر فرهنگ و اندیشه سیاسی ملت‌های جهان و نقش رسانه‌ها در این تأثیر گذاری، باید گفت اکنون تحول، به شکل موجی فراگیر بر همه فرهنگ‌ها دامن گسترده است.
یکی از عوامل مؤثر در این تحول، توسعه و گسترش ارتباطات و اطلاعات است که از طریق پیشرفت روزافزون وسایل ارتباطی مدرن مانند تلفن، اینترنت، ماهواره، ابر رسانه‌ها و فیلم، فرهنگ تمام نقاط جهان را به یکدیگر مربوط و نزدیک ساخته است. این موج فراگیر از یک سو، آداب و سنن و باورهای همگان را تحت شعاع قرار داده و از سوی دیگر انتظارات اعضای جامعه از دولت را افزایش داده است. از همه اینها مهمتر این است که این موج به دنبال تغییر در ارزش‌ها و باورهای جامعه است. همین موج توانسته، تغییرات مثبتی را در زمینه آموزش و پرورش، نظام‌های مدیریتی و در عوامل آموزشی و برنامه ریزی‌های درسی ایجاد کند که خود منجر به افزایش سطح سواد و تحصیلات شده است.
از سوی دیگر دین و راه کارهای دینی در برخورد با پیامدهای منفی جهانی شدن از جمله انحرافات اخلاقی، بحران هویت، بحران مشروعیت، بحران‌های سیاسی و اقتصادی تجدید حیات نموده و ناکارآمدی طرح‌ها و برنامه‌های دنیاگرایانه ناشی از عوارض جهانی شدن را آشکار می سازد. ایران اسلامی‌با تکیه بر انقلاب خود که یک انقلاب دینی و ارزشی است، داعیه ارائه یک نظام سیاسی موفق را در قالب مردم سالاری دینی مطرح نموده است. از سوی دیگر تأثیرات مثبت و منفی جهانی شدن نیز بر فرهنگ سیاسی جامعه ایران امروز بر هیچ کس پوشیده نیست؛ لذا لازم است در نظام تعلیم و تربیت با جدیت و شدتی فراتر از گذشته پیوند دین و سیاست را در بستر کارکردهای مؤثر آن در عصر نسل حاضر تببین و تشریح نمود و پاسخ‌های دقیق و قانع کننده‌ای را با بهرهگیری از فرهنگ غنی و سرشار اسلامی و تجارب 35 سال انقلاب اسلامی‌برای نسل جدید فراهم ساخت.
در کنار راه کار اصلی این رساله (تغییر فرهنگ سیاسی از راه آموزش)، در خصوص تقویت مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب، می‌توان به راه کارهایی دیگر از جمله برابری جنسیتی، مهندسی فرهنگی، ارتقا وزن اجتماعی زنان و بهینه سازی نهادهای رسمی ویژه زنان و تحولات ساختاری در سیاست‌های فرهنگی و مشارکت سیاسی زنان نیز اشاره‌ای نمود.
همچنین از میان راه کارهای موجود می‌توان از طرح توان مند سازی زنان و منشور “جایگاه زن در فرآیند توسعه” سخن گفت که منطبق بر قانون اساسی کشور بوده است که در این فصل اجمالاً به توضیح آنان خواهیم پرداخت.
5-5 برابری جنسیتی:
برای عملی شدن این راه کار، لازم است تمام کسانی که در جهت برابری جنسیتی می‌کوشند اختلاف در عقیده و نیز گروه بندی‌های میان خود را در جهت هدف بزرگتری که (همان برابری جنسیتی است) به کنار نهند. در این جبهه فراگیر، همه اختلافات باید به سود برابری جنسیتی به کنار گذارده شود و همه یک صدا، پشتیبانی و تلاش خود را درجهت هدف مشترک بکار گیرند. حضور زنان فرهیخته و کاردان در دیگر سطوح مدیریتی کشور، موجب تسهیل مشارکت زنان در سطح نخبگان و شکسته شدن سوء برداشت‌ها و انگاره‌های نادرستی که در جامعه در زمینه ناکارآمدی مدیریتی زنان شایع است می‌گردد. شاید برخی، اتخاذ این راه کارها به ویژه مسأله “سهمیه بندی” را نوعی تازه از تبعیض( لیکن این بار به سود زنان و علیه مردان) قلمداد نمایند اما این برداشت به هیچ وجه درست نیست و دلایل بسیاری در تأیید آن می‌توان آورد.
در این جا با یک مثال قضیه روشن تر خواهد شد. محکومی را در نظر بگیرید که سال‌ها در اردوگاه کار اجباری با وضعیت بد غذایی به کار سخت و طاقت فرسا پرداخته است و هم اکنون قرار است میان او و یک دونده برجسته دومیدانی که مدت‌ها به تمرین مناسب و تغذیه عالی دسترسی داشته است یک مسابقه دو برگزار شود. مطمئناً کسی در برنده شدن آن دونده برجسته تردید نخواهد داشت.
وضعیت زنان که به تازگی پس از هزاران سال دوری، کم کم پا به عرصه عمومی جامعه نهاده‌اند بی شباهت به وضعیت آن محکوم نیست؛ زیرا آنان مجبورند به ناگاه با مردانی به رقابت بپردازند که تجربه قرن‌ها کار سیاسی و فعالیت اجتماعی را با خود به همراه دارند. انصاف و عدالت حکم می‌کند که در جهت برگزاری یک مسابقه عادلانه و برابر، آن محکوم مقداری جلوتر از مسیر مسابقه بایستد و از آن جا آغاز کند. در مورد زنان نیز اعطا 20 تا 30 درصد سهمیه به آنان یکی از راه کارهای پیشنهادی در زمینه ایجاد شرایط برابر و عادلانه برای رقابت با مردان است و هدف آن است که‌اندکی شرایط رقابت زنان منصفانه تر گردد و عقب ماندگی تاریخی آنان از صحنه فعالیت‌های اجتماعی جبران شود.
اگر به راستی خواهان آن هستیم که مشارکت سیاسی زنان پس از انقلاب را در کل جامعه افزایش دهیم، نمی‌توان این کار را جز با تسهیل شرایط حضور زنان در فعالیت‌های اجتماعی انجام داد و همچنین جامعه مدنی و عدالت اجتماعی در ایران معاصر، بدون حضور، نقش آفرینی و سهم داشتن زنان به هیچ وجه معنای راستین خود را نخواهد یافت و همیشه شکننده و نیمه کاره باقی خواهد ماند. آنچه به عنوان راه کار گنجاندن زنان در فرآیند توسعه و کاهش شکاف میان مردان و زنان مطرح شده، نیز برای رسیدن به یک جامعه مدنی راستین و نیز برای فردایی بهتر، برابرتر و انسانی تر برای ایران اسلامی است. طبیعی است راه کار ارائه شده تنها در صورتی مناسبت خواهد داشت که در مقامات و نخبگان سیاسی ایران پس از انقلاب این اعتقاد پدید آمده باشد که:
– نخست برابری جنسیتی امری مطلوب است.
– دوم این که از راه اراده و خواست راستینی جهت دست یازیدن به تدابیر عملی در جهت آن برابری مورد نظر برخوردار باشند. در غیر این صورت شاید راه کارهای ارائه شده در حد پیشنهادهایی صرفاً نظری باقی بمانند و هیچ راهی به قلمرو اجرا و عمل نیابند(کولایی،58:1385).
همچنین قابل ذکر است که در طرح و کشف راه کارهای گنجاندن زنان در فرآیند توسعه پایدار باید از تجربیات سایر کشورها که پیش تر به دستاوردهای ارزشمندی در زمینه برابری جنسیتی دست یافته‌اند استفاده کرد. بنابراین همزمان که جنبش‌های زنان در ایران پس از انقلاب به تلاش برای برابر ساختن شرایط زندگی زنان و مردان می پردازند؛ لذا باید از تجربه سایر کشور‌های موفق در زمینه برابری جنسیتی بهره برد و به شکل هنرمندانه با ژرف کاوی و حساسیت بسیار در تلفیق و انطباق هنرمندانه این راه کارها با فضای فرهنگی خود کوشید.
همچنین یک مسأله بسیار حیاتی در تعیین چشم انداز آینده تحول در ایران پس از انقلاب، ایجاد نوعی تغییر در بینش و اراده نخبگان سیاسی است. تغییر در بینش به این معنا است که نخبگان سیاسی به این باور برسند که مشارکت افزون تر زنان در روند توسعه کشور، امری ضروری است. از طرفی دیگر، همین نخبگان سیاسی، اراده دست زدن به اصلاحات لازم برای تسهیل شرایط ورود زنان به فرآیند توسعه یافتگی را داشته باشند. تنها در این حالت است که توسعه همه جانبه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ایران پس از انقلاب تحقق خواهد یافت و از مشکلاتی که در خصوص نابرابری جنسیتی وجود دارد پیشگیری خواهد شد(حافظیان،20:1385).

                                                    .