مقاله تصمیم گیری استراتژیک، هاشمی رفسنجانی

در ارتباط با نقش هدف(دشمن) مشترک به عنوان انسجام بخش دو نکته بسیار مهم را باید مدنظر داشت: نخست اینکه وحدت ملی در شرایط بحران بستگی به میزان همگرایی گروه های رقیب قبل از حدوث وضعیت غیر عادی دارد. بدین صورت که اگر تفاهم در اصول نباشد تهدید خارجی ممکن است جامعه ملی را دستخوش تشتت نماید. دوم اینکه پایان دادن به جنگ و مهار بحران تحت این شرایط به معنی تهدید واقعی انقلاب خواهد بود که در این حالت قبل از کاهش بحران باید ابتدا عواملی را که از طریق جنگ موجب قوام جامعه می شود،به موقع جایگزین گردد.
پدیده های بشری پایان پذیر است. اما تعجیل یا تأخیر در آن به اراده بازیگران آن وابسته است. بی تردید وضعیت های بحرانی که برآیند اراده و خواست طرف های درگیر در آنست،با اراده و تصمیم آنان به پایان می رسد. به تعبیر دقیق تر این پدیده ها تاریخ مصرف داشته و آن گاه که حیات آن نقض غرض است، ممات آن فرا می رسد. با گذر زمان و تغییر و تحولات در عوامل ذهنی(علل ایدئولوژیک و ایده های مسلط) و عینی(محیط و واقعیات موجود) تصمیم گیری، ماهیت تصمیمات نیز تغییر می یابد.«در ابتدای جنگ طولانی قواعدی حاکم است که ممکن است با گذشت زمان نتوان از آن قواعد استفاده کرد. چرا که شرایط خاص تصمیمات خاص می طلبد،با تداوم بحران جنگ نیز عواملی همچون حضور آمریکا در صحنه های نبرد، کاهش حضور نیروها در جبهه در ماه های پایان جنگ،استهلاک امکانات و محاصره اقتصادی به ساختار عینی واقعیات و شرایط زمانه افزوده شدند».( مختاری ،1379: 14 )
فشار واقعیات،پویایی آرمان ها را متوقف ساخت و ابعاد تهدیدآمیز جنگ بر زمینه های فرصت زای آن غلبه می یافت. تجربه نشان داده است که «تهدید کننده ترین و بی ثبات ترین بحران ها در جریان یک منازعه خشونت بار طولانی رخ می دهند». بدون تردید اگر زمان بحران جنگ و مناقشه طولانی باشد و افق روشنی برای دست یابی به آرامش و بازسازی وجود نداشته باشد،جامعه دچار تفرقه می شود و آسیب پذیری نظام حاکم افزایش می یابد.
وضعیت بسیار پیچیده و سرنوشت سازی که در ماه های پایانی جنگ در برابر ایران قرار گرفته بود، «ضرورت تصمیم گیری استراتژیک را بیش از همیشه نمایان می ساخت».توانمندی نیروهای متعارف نظامی ایران در طول جنگ با عراق خسارت قابل توجهی دید. طبق برآوردها ایران نزدیک به 60 درصد از ذخایر متعارف خود را در مراحل پایانی این جنگ از دست داد. این خسارات در کنار تحریم فروش تجهیزات نظامی و کاهش اندوخته های نقدی بر مشکلات ایران می افزود.( جونز ، 1381: 74 ) بدین ترتیب نخستین نشانه های مهار بحران جنگ، ظهور و بروز یافت.
تعامل دوجانبه تصمیم گیران و سیاستمداران مستقر در پایتخت با فرماندهان نظامی مستقر در مرکز بحران و انتقال واقعیات بحران به کانون تصمیم گیری مستقیماً نوع تصمیمات اتخاذ شده را تحت تأثیر قرار می دهد. چرا که از یک سو سیاستمداران آگاهی بیشتری نسبت به موضوعات جنبی و خطرات بحران جنگ دارند. از سوی دیگر فرماندهان نظامی نیز از نیازهای قوا در محل و اقدامات لازم برای پاسخگویی فوری به آنها دقیقاً مطلع هستند.
با حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس و مزاحمت های نظامی این کشور از سوی دولت (وزیر اقتصاد و رییس بانک مرکزی)نامه ای به امام نوشته شد مبتنی بر اینکه« اقتصاد کشور نمی تواند هزینه های جنگ را تأمین کند». همچنین«لیست مفصلی» از اقلام درخواستی نیروهای نظامی وتلاش برای خروج آمریکا از خلیج فارس با حربه های سیاسی نیز به آن افزوده شد که در غیر این صورت ادامه جنگ امکان نداشت. وقتی که موارد مزبور در جلسه سه قوه مطرح شد اعلام گردید که چنین شرایطی را نمی توان تأمین کرد. امام نیز این را پذیرفت که«چاره ای جز آتش بس نداریم».( مصاحبه با هاشمی رفسنجانی، همشهری،1 مهرماه 1382: 21 )
در حقیقت نحوه رفتار امام در چنین شرایطی مبنی بر پذیرش آتش بس که بارها رد شده بود به شدت متأثر از باورها و بنیان های فکری ایشان بود که در این سخنان بازتاب یافته است:
«ما این طور نیست که هر جا یک کلمه ای گفتیم و دیدیم مصالح اسلام،حالا ما آمدیم و دیدیم اینجوری نیست، اشتباه کرده بودیم، بگوییم ما سر اشتباه خودمان باقی هستیم. ما هر روزی فهمیدیم که این کلمه ای که ما گفتیم اشتباه است و ما قاعده اش اینست که یک جور دیگر عمل کنیم، اعلام می کنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم. باید اینجوری بکنیم. ما به دنبال مصالح هستیم نه دنبال پیشرفت حرف خودمان . هرگز روی یک سخن نایستید و هر چه صلاح این مرز و بوم و ملت و اسلام است انجام دهید».( خمینی،1362،ج 16: 211 )
«کیفیت جنگ یک روز جلو رفتن است،یک روز عقب رفتن است و اینها همه از مسایلی است که آنهایی که تشخیص می دهند باید این امر را انجام دهند… شما و من تشخیص نمی دهیم که در جبهه باید چه بشود. جبهه را آنهایی که متخصص اند تشخیص می دهند که باید چه جور باشد و جبهه را چه جوری نگهداری کنند و چطور موازین جنگ را اجرا بکنند».( خمینی،1362، ج 13: 281 )
در چنین شرایطی کنترل و مدیریت پیامدها، رخدادها و حوادث سیاسی- نظامی و اجتماعی بسیار دشوار و در عین حال اساسی و سرنوشت ساز بود. چنان که حتی تصمیم به مهار جنگ نیز خود بالقوه خطر بروز بحران را به همراه داشت. ضرورت سیاسی ایجاب می کرد پیش از آن که اختلافات داخلی شدیدتر گردد، جنگ پایان پذیرد. کنترل پیامدهای این تصمیم گیری در داخل کشور و در صحنه جنگ بسیار مهم و دشوار بود. با وجود آن که این تصمیم می توانست منجر به اختلافات در داخل کشور شود، اما امام (ره) توانستند به نحو بسیار مطلوبی از ایجاد تفرقه جلوگیری کنند. چنان که با بسیج و فراخوانی مجدد مردم، صحنه نظامی جنگ را با شکست عراق و منافقین به سود ایران تغییر دادند.
این گونه بود که ادامه دادن به جنگ با عراق در زمانی که ظاهراً امکان ختم آن وجود داشت و سپس پایان دادن به جنگ آن گاه که با استفاده از شور عمومی به وجود آمده بعد از پذیرش قطعنامه می شد به عراق ضربات مهلک وارد ساخت بر نکات قابل تامل بحران جنگ افزود تا شاید در عصری دیگر تاریخ سیاسی این سرزمین راز و رمز این سیاست ورزی ها را بگشاید . در این اوج میل به تداوم جنگ فقط رهبر انقلاب بود که در پناه فرهمندی ایدئولوژیک خویش می توانست با مردم نجوا کند و اعلام نماید که با تلخکامی «شرنگ جام زهر» نوشیده

                                                    .