مقاله مفاهیم کلیدی، نظریه پیاژه

مرحله دوم- 2 تا 3 سالگی: خودمختاری در برابر شک و تردید
مرحله سوم- 4 تا 5 سالگی: ابتکار در برابر احساس گناه
مرحله چهارم- 6 تا 11 سالگی: سازندگی در برابر حقارت
مرحله پنجم- بلوغ: هویت در برابر آشفتگی
مرحله ششم- جوانی: نزدیکی در برابر کناره گیری
مرحله هفتم- میان سالی: مولد بودن در برابر عدم تحرک
مرحله هشتم- پیری: انسجام در برابر یاس و ناامیدی (لیتکوهی، 1387).
3-2-2-2. نظریه رشد هوش و شناخت پیاژه
نظریه پیاژه، معطوف به نقش عوامل زیستی در تحول شناختی کودک است. ولی نحوهی سازگاری و سازماندهی فرایندهای هوشی، تابع دو عامل محیط و پیشینهی یادگیری فرد است. اما در مقابل، گرایش به سازماندهی فرایندهای هوشی و برقراری سازگاری های ویژه با محیط را به ارث می برد. به بیان دیگر، پیاژه به بلوغ زیستی فرد در طول زمان اشاره دارد تا به وراثت در تحول شناختی. با همهی اهمیتی که پیاژه برای بلوغ زیستی قائل است، توانایی های شناختی کودک، حاصل تعامل او با محیط است. پیاژه به درک چگونگی فعالیت ذهن علاقه مند است و می خواهد بداند که فرد در تقابل با جهان پیرامون خویش چگونه عمل می کند.
از نظر پیاژه، رشد آدمی از ابتدای تولید تا بزرگسالی دو جریان موازی است که بر یکدیگر تاثیر متقابل دارد این دو جریان عبارتند از:‌
از خود به درآمدن (جدایی از خود محوری)
سازگاری با واقعیت و جستجوی تعادل
پیاژه معتقد است زندگی، تعامل خلاقی است که بدون وقفه بین موجود زنده و محیط زندگی او جریان می یابد. این تعامل خلاق به دو صورت متفاوت اما مکمل یکدیگر انجام می گیرد. یکی، بیرونی است که سازگاری نام دارد و دیگری، درونی است که سازمان نامیده شده است. (رخ، 1391)
– مفاهیم کلیدی:
– روان بنه: روان بنه واحد شناخت در برخورد با محیط است. (شامل اشیا، افعال، حالات، …)
– انطباق: ذهن کودک از طریق دو فرآیند درون سازی و برون سازی در تلاش برای انطباق با محیط است.
– درون سازی: وقتی برای درک واقعه ای جدید روان بنه های موجود ذهنی کافی باشند، درون سازی صورت گرفته است.
– برون سازی: وقتی تجربه جدید با روان بنه های ذهنی قابل درک نباشد، فرآیند برون سازی صورت می گیرد بعنی قوانین کلیت خود را از دست داده و مفاهیم جدیدی مطرح می شوند.
– بقای جسم: اجسام در دنیای کودک حضور دائمی و مستمر ندارند بلکه تا هنگامی که در محدوده حواس پنج گانه او قرار دارند درک می شوند.
– مفروضات تئوری پیاژه:
1- این تئوری در مورد رشد شناختی مطرح شده و سایر جنبه های رشد را در بر نمی گیرد.
2- کودک صرفا دریافت کننده تجربه نبوده و خو د دارای ذهن فعال و تحلیل گر می باشد.
3- رشد هوش نتیجه تعدل بین ساخت ژنتیک و تجارب محیطی کودک است.
4- تمایل به شناخت جهان به جهت امکن سازگار شدن با آن در تمام کودکان وجود دارد.

                                                    .