مقاله نقاشیهای کودکان، بررسی رابطه بین

Malchiodi در سال 1999 می نویسد: «هنر درمانی یکی ز معدود روشهای درمانی است که در آن فرد مستقیماً از طریق فعالیت هنری وارد فرآیند درمان می گردد.» او ادامه می دهد که در روشهای درمان عادی بیمار حالت منفعل دارد در حالیکه در هنردرمانی بیمار فاعل بوده و در درمان خود نقشی اساسی ایفا می کند Councill در سال 1999 در توصیف ارتباط هنردرمانی و مشارکت کودکان در درمان بیان داشته است که اگرچه فعالیتهای هنری نمی توانند جای داروهای جدید موثر در برابر سرطان را بگیرند اما می توانند این احساس را در کودکان ایجاد کنند که در فرآیند درمانشان نقش داشته و فعالانه به سمت درمان پیش می روند.
نقش دیگری که هنر در فرآیند درمان کودکان دارد، آگاه سازی و دادن اطلاعات به آنان می باشد. Bennet در سال 1993 بیان می کند که آگاهی از اطلاعات مربوط به مراحل درمان، در توسعه و پیاده سازی مهارتهای انطباقی کودکان بیمار بسیار موثر است. دادن اطلاعات دقیق و مرتبط به کودک در از بین بردن استرس و افزایش حس کنترل او بسیار موثر می باشد و به عکس میزان استرس، ترس تنش کودک با دادن اطلاعات ناقص تشدید می شود Rosal در سال 1992 مجموعه ای از روشهای هنردرمانی برای کودکان بستری پیشنهاد داده است که شامل روشهای انطباقی، شناختی و تکاملی می گردند. روشهای تکاملی زمینه رشد ذهنی و عاطفی کودک بیمار را با اجرای هنر درمانی فراهم می کنند. هدف روشهای شناخیت افزایش حس کنترل بر خود در کودکان بوده و نیز استراتژیهای تطابق با شرایط را به آنها آموزش می دهد و روشهای تطابقی نیز بیشتر در مورد کودکان دارای مشکلات فیزیکی و پزشکی مورد استفاده قرار می گیرد که می بایست با حضور و نظارت درمانگران حرفه ای همراه باشد.
بر اساس گزارشات Mc Leod در سال 1995 تنها 24 بیمارستان در آمریکا برنام ههای هنر درمانی را اجرا می کرده اند که این میزان با گذشت زمان پیوسته افزایش داشته است. فعالیتهای هنری به گونه های مختلف اقدامات زیباسازی، کمکهای داوطلبانه هنرمندان، اجرای نقاشی و موسیقی صورت می گیرد و گروه معدودی از بیمارستانها به اجرای هنر درمانی توسط درمانگران حرفه ای می پردازند. انجمن های بسیاری در این زمینه فعالیت دارند که از مهمترین آنها می توان به جمعیت استفاده از هنرها در مجموعه های درمانی (SAH) و انجمن بین المللی هنردرمانی (IAMA) اشاره کرد. مجله بین المللی هنردرمانی نیز مثالاتی را از پزشکان، درمانگران، هنرمندان و هنر درمانگران منتشر می کند که هدف از آنها اطلاع رسانی به متولیان امر درمان کودکان در مورد توانایی هنردرمانی در تقویت احساس روانی بهبود و کم کردن استرس و اضطراب کودکان بستری می باشد. در کنار اهداف فوق گزارشات و تحقیقات صورت گرفته حاکی از صرفه اقتصادی استفاده از روشهای هنر درمانی در مقایسه با نتایج آنها می باشد. این مورد خصوصاً با شرایط حاضر مبنی بر مشارکت در برنامه های درمان مدیریت شده و انجمن های حمایت از سلامت (HMO) بیشتر مورد توجه است.
4-8-5 . هنر درمانی و تئوری کنترل (LOC)
این تئوری بیان می کند که نگرش افراد نسبت به نحوه کنترل آنها بر محیط اطراف و اتفاقات زندگیشان با یکدیگر متفاوت می باشد. افراد با دیده کنترل داخلی خود را مسول موفقیتها و شکستهایشان می دانند در حالیکه افراد با ایده کنترل خارجی معتقدند ه موفقیتها و شکستهایشان معلول شانس، تقدیر و یا نیروهای غیر از اراده خودشن می باشد. افراد با ایده کنترل داخلی استرس کمتری داشته و از رفتارهای تطابقی بیشتری استفاده می کنند. ضمن اینکه میزان رفتارهای احساسی این گروه نیز کمتر از گروه اول می باشد.
به طور کلی می توان گفت LOC شاخص مناسبی در نشان دادن میزان توان عملکردی افراد در برخورد با محیط اطرافشان می باشد. افراد دارای LOC داخلی در سطوح بالایی از خودشناسی قرار داشته و تمایل زیادی به برقراری ارتباط با همسالان خود دارند. در حالیکه افراد گروه مقابل در برخورد با مسائل احساس ناتوانی و غیر موثر بودن کرده و تمایل دارند که LOC خارجی بیشتری نسبت به افراد عادی داشته باشند.
تحقیقات انجام شده نشان داده اند که LOC ویژگی قابل تغییر در انسان می باشد چرا که در غیر اینصورت نشانه های تغییرات رفتاری با ساختار آن قابل توجیه نبود. تغییرات ناخوشایند ایجاد شده در زندگی و استرس دهنده هایی مانند بیماری و بستری شدن باعث تغییر LOC از داخلی به خارجی می شوند لذا در فرآیندی معکوس با اصلاح LOC از خارجی به داخلی می توان اضطراب را کاهش داده و بهبود فیزیکی و روانی را تسریع بخشید آنچنان که Lefcourt نیز در سال 1982 بیان می کند که تبدیل LOC از حالت خارجی به داخلی یکی ا زمهمترین اهداف روانشناسان می باشد که باعث می شود نارضایتی و ناامیدی بیماران به رضایت و امیدواری تبدیل شود.
باتوجه به اینکه احساس کم شدن کنترل بر محیط بر اثر بیماری و بستری شدن در پاسخها و احساسات روانی اکثریت قریب به اتفاق کودکان بستری مشاهده می شود، ایجاد و افزایش این حس یکی از نیازهای اساسی آنان به شمار می رود که نتیجه آن تطابق مثبت و بهبود احساسی کودکان بستری می باشد. یکی از راههای دستیابی به این هدف انجم فعالیتهای هنری می باشد که از طریق فراهم کردن امکان انتخابهای آزادانه و تصمیم گیری در فرآیند ساخت اثر هنری، باعث افزایش قدرت انتخاب و مهارتهای کنترل و حل مسئله در کودکان می شود.
Goertzel در سال 1991 می نویسد: «ارتباط بین امیدواری و LOC داخلی در کودکان بسیار حائز اهمیت می باشد چرا که امیدواری عاملی بسیار حیاتی در کنار آمدن کودک با فرآیند بیماری است. او ضمن تشریح ارتباط بین امیدواری و کنترل، بیان می کند که برای کودکان بیمار دارای بیماریهای مزمن باور این مسئله که بیاری آنها قابلیت کنترل دارد بسیار مهم و حیاتی می باشد چرا که امیدواری از باور قابل کنترل بودن بیماری حاصل می شود Thompson و Spacapan به بررسی رابطه بین خصوصیات فردی، میزان LOC درونی و میزان امیدواری افراد پرداخته و نتیجه گرفته اند که بین میزان امیدواری و میزان LOC داخلی فرد رابطه مستقیم یوجود دارد. همچنین تحقیقات آنان نشان می دهد که اثرات مثبت حس کنترل، پایدار و قابل انتقال به موقعیتهای مشابه می باشد که کم شدن اضطراب کودکان در بستریهای بعدی نیز تاییدی بر این امر می باشد. بیش از 30 تحقیق مقیاسهایی را برای اندازه گیری LOC ار ائه داده اند که از آنجمله می توان به تحقیقات Nowicki و Stirckland در سال 1973 اشاره کرد که مقیاسی برای اندازه گیری LOC کودکان ارائه کرده اند و متعاقب آن نیز تلاشهای دیگر یجهت ارائه مقیاسهایی برای ندازه گیری LOC گروههای مختلف سنی صورت گرفت.
Wallsten و De Vellis در سال 1978 مقیاسی چند وجهی را برای اندازه گیری LOC و کشف رابطه بین LOC، باورها و رفتارهای بهداشتی تنظیم کردند که Parcel و Meyer آن را برای استفاده کودکان تغییر ددند. در سه تحقیقی که توسط Reimains بر دانش آموزان صورت گرفت، هدف افزایش رفتارهای هماهنگ با LOC داخلی و نیز پیش بینی های لازم برای افزایش این حس درونی بود. Lefconrt این طور نتیجه گیری می کند که استراتژیهای آموزشی و مشاوره، در تغییر ادراک کودکان نسبت به کنترل موثر می باشند. Foster نیز در سال 2000 به اهمیت فهم مفهوم LOC در سلامتی کودکان اشاره کرده، بیان می کند که شناخت نوع LOC بیمار برای درمانگران ضروری است چرا که از این طریق می توان او را در تطابق پیدا کردن با شرایط، توسعه استراتژیهای موثر در برخورد با ناتوانیهای حرکتی و درد شدید حاصل از بیماری یاری داد.
4-8-6 . بکارگیری تصویرسازی در هنردرمانی
مشاهده نقاشی های غارنشینان از زندگی روزمره و فرآیندهای تکامل یافته تر بعدی نشانگر آن است که نقاشی یکی از فعالیتهای بسیار قدیمی بشر بوده است. وظایف درمانی شمن ها و عقاید یونانیان درباره شاعران و فلسفه ارسطو در مورد هنر و تقلید نشانگر قدمت رابطه نقاشی با زندگی بشر از دیرباز بوده است. هنر درمانگران نیز همواره از نقاشی های خودآگاه و ناخودآگاه بیماران به عنوان منبعی برای شناخت مشکلات شخصیتی بیمار و بعنوان راهنمایی برای چگونگی مداخلات درمانی استفاده کرده اند. بخش زیادی از تئوریهای روانکاوی بر اساس نوسازی تجربیات دوران کودکی بدنبال تئوری فروید قرار گرفته است و تحقیقاتی وجود دارد که نشان می دهد نقاشیهای کودکان، نقاشیهای ما قبل از تاریخ و هنر فولکوریک با یکدیگر مرتبط می باشند به نحوی که می توان تمام آنها را ابتدائی، خودبخود و طبیعی نامید.
4-8-7 . مطالعات صورت گرفته در مورد نقش نقاشی در درمان
در سال 1949 تست «نقاشی بدن انسان» به عنوان یک ابزار کلینیکی برای آنالیز شخصیتی کودک توسط Machover ایجاد شد که ای تست در سال 1952 توسط Copeland نیز مورد تایید قرار گرفت. Langer نی زدر سال 1953 فرضیاتی را در مورد رابطه مستقیم بین اجزای نقاشی و احساسات عنوان کرده است. Koppitz در سال 1968، 30 آیتم بیانگر احساسات مختلف در آنالیز نقاشی از بدن انسان را تدوین کرده است که نتیجه گیری Levick از آنها در سال 1983، از لحاظ فهم رابطه بین اندامها و عملکردها، برای درمانگران بسیار حائز اهمیت است. در سال 1968، Denobel به تقسیم بندی اجزای فرمی نقاشیها با رویکردی درمانی پرداخت که کارهایی او توسط Visser و Bolton در سال 1969 در رابطه با جنبه های تشخیصی فرمهای اساسی در بیماران عصبی دنبال شد. کارهای Hauscha و Stavenhagen در سال 1971 در مورد هنر درمانی نیز جهت گیری پزشکی داشته و به بیان رابطه بین سبک نقاشی بیمار و بیماری او می پردازد. Willink در سال 1973 آنالیزی فنومونولوژیکال از هنر و بیان بصری داشته است. او نقاشیهای آزاد را با استفاده از چهارچوبهای روانشناختی و جنبه های گشتالتی مورد شناسایی قرار داده است. Kliphuis در سال 1976 اصولی برای فرآیندهای هنر درمانی وضع کرده است که رابطه بین فعالیت هنری و درمان را نشان می دهند. او بر لزوم انجام کار دستی برای موثر بودن فرآیند هنر درمانی تاکید داشته، بیان می کند که جنبه های لامسه ای و محرک مواد مختلف در فرهنگ مدرن غربی با جنب ههای تصویری پوشانده شده اند و اهمیت خود را از دست داده اند. به اعتقاد او هر ماده ای در هر دوره ای ویژگیهای بصری، لمسی و نشانه های خاص خود را دارد که ما را به سمت نتایج ذهنی و احساسی خاصی در ترکیب هدایت می کند.
کارهای Marez، Oyens در سال 1978 نیز راه جدیدی را برای نمادسازی و نادگشایی نقاشی ها ارائه و ثابت کرده است که این نمادها به راحتی قابل تبدیل و ترجمه به نشانه های دیگر نظیر رقص، صدا، حرکات انگشت، راه رفتن و نقاشی می باشند. Levick در سال 1983 با ترکیب نظریات فروید و تئوریهای پیاژه، درباره روشهای کودکان در تطابق و تفکر می نویسد: «آنها نمی توانند حرف بزنند پس نقاشی می کنند». در سال 1984 Rutten Saris سعی کرد تا با استفاده از سیستم رمزگذاری و رمزگشایی، نقاشی های کودکان بیمار را به گونه ای قابل اعتماد توضیح دهد. Baumgardt در سال 1985 تفسیری سمبولیک از نقاشی ها ارائه می دهد که الهام بخش رشد و شکل گیری شخصیت است. Rutten Saris در سال 1985 به بررسی روابط ممکن بین حرکات بدن و المانهای گرافیکی در جلسات هنردرمانی در مهدکودکها و نیز در آموزش هنر درمانی می پردازد. Molenaar نیز در سال 1989 جنبه های مختلف مواد، فضای صفحه، حرکت، خط، فشار و موضوع نقاشی را مورد بررسی قرار داده و به روشی عملی و مفید برای توضیح نقاشی ها دست یافته است. Rita Simon در سال 1992 از مجموعه مطالعات خود سیستمی را برای توضیح نقاشیها باتوجه به سبکهای آنها استخراج کرد. او بیماران را به استفاده از مواد بدون فکر و یا جهت دهی خاصی دعوت کرده، سبک و شیوه تصاویر را بازتابی از ضمیر ناخودآگاه فرد می دانست که شخصیت او را نشان می داد.
4-8-8 . روشهای هنر درمانی
کودکان دوست دارند احساس کنند که بزرگ شده اند و بر محیط اطرافشان کنترل دارند و نقاشی کردن به آنان این امکان را می دهد که بر ابزار، موضوعات و موقعیتهایی که در نقاشیهایشان به تصویر می کشند، کنترل داشته باشند.
آنان معمولاً اولین جلسه هنردرمانی خود را با استرس عدم موفقیت آغاز می کنند چرا که کودکان از اینکه موفق نشوند و یا آثارشان با کارهای سایر بچه ها مورد مقایسه قرار گیرد می ترسند. لذا یکی از مهمترین وظایف هنر درمانگر این است که به کودک القا کند که ایده ها و عقاید شخصی او مهم و فوق العده هستند چرا که در هنر درمانی هدف ساختن یک کار منحصر به فرد نیست بلکه تجلیل از ابتکارات متحصر به فرد هر کودک می بشد که این امر باعث افزایش حس اعتماد به نفس و رشد تصورات مثبت کودک نسبت به خود می شود. مشکلات مطرح شونده در فرآیند هنر درمانی معمولاً همان مشکلات موجود در زندگی واقعی کودک می باشند که روشن شدن آنها برای کودک و یادگیری چگونگی حل نها در فرآیندی خلاقانه، به او کمک می کند حوزه هایی از زندگیش که نیاز به تغییر دارند را شناخته و با کمک استعدادها و یادگیری مهارتهای حل مسئله، نقاط قوت و ضعف خود را باور کند و با کسب موفقیت در زمینه هنر درمانی به سایر اهداف خود در زندگی نیز نزدیک تر شده و نهایتا از موجودی ناتوان به موجودی توانا تبدیل شود. اکثر افراد با هر سنی می توانند توسط بازی یا نقاشی احساسات درونی خود را تخلیه کرده و در جهت بازتاب دادن آنها اقدام کنند که این کار باعث ایجاد ایده های جدید و حرکت آنان در جهت درمان می شود.
روشهای مختلفی برای هنردرمانی با استفاد هاز هنرهای بصری وجود درد که ذیلا اهم آنها مورد اشاره قرار می گیرد:
– نقاشی:
نقاشی یکی از شیوه های معمول در هنردرمانی است که بدون نیاز به صحبت کردن، بسیاری از احساسات بیمار را منتقل کرده و نتیجتاً باعث تخلیه روحی و تحمل آسانتر درد توسط وی می گردد. بکارگیری رنگهای گوناگون اجازه بروز افکار درونی، ترسها و ناراحتیها را به بیمار داده و تحمل آنها را برایش آسانتر می کند.
باتیک: روش نقاشی باتیک یکی از شیوه هایی است که می تواند برای بروز و تخلیه احساسات فرد به کار رود این روش شامل طراحی بر روی پارچه با رنگهای مختلف می باشد که در آن فرمها، اشکال و رنگهای آزاد وسیله ای مناسب برای آزاد سازی احساسات و انرژیهای فرد می باشند.
– ماسک سازی:
ماسکها ابزار قدرتمندی در نمایش احساسات و ویژگیهای درونی ما می باشند خصوصا در شرایط بحرانی نظیر بیماری که امکان تغییر رویه مطابق با شرایط،‌از انسان سلب می شود. در فرآیند های معکوس می توان با ساختن ماسکها در حالت بیماری،‌ احساسات درونی را بروز داده و تخلیه روانی انجام داد.

                                                    .