منابع تحقیق درباره آثار ادبی، شعر معاصر، زندگی روزمره، انقلاب مشروطه

ی تحلیل‌های ادبی مطرح می‌شود این است که بدانیم ادبیات چیست؟ اگرچه، شاید این پرسش برای همه‌ی کسانی که با ادبیات به طور مستقیم و غیر‌مستقیم ارتباط دارند، ساده بنماید، پاسخ به آن دشوار است. چرا که ادبیات فارسی گنجینه‌ای بی انتها و لایزالی است که نه تنها از لحاظ کمیت و تنوع در اعداد بهترین و پر ارزش‌ترین آثار فکری و تجلیات ذوقی ملل بزرگ به شمار می آید، بلکه از لحاظ کیفیت، مختصات و ممیزاتی دارد که افراد دقیق و صاحب نظری هم که سالیان دراز در آن به بررسی پرداخته‌اند، نمی‌توانند در هر قسمت به سادگی و قاطعاً اظهار نظر نمایند.
ادبیات از مناظر مختلف تعریف شده که ما ضمن بیان چند مورد از آن‌ها، در پایان تعریفی را که منظور این پایان‌نامه است، مشخص می‌کنیم…
واژه ادبیات از لحاظ لغت‌شناسی در اصل جمع مونث سالم و جمع الجمع می‌باشد چرا که بیش از یکبار جمع بسته شده و دیگر نمی‌توان آن را جمع بست و مثلاً گفت ادبیات‌ها. پس در یک بررسی در می یابیم که ادبیات جمع کلمه ادبیه و ادبیه صفت نسبی است. در فرهنگ معین نیز ادبیه بعنوان مفرد ادبیات آمده است و آن را دانش‌هایی متعلق به ادب، علوم ادبی و آثار ادبی دانسته است.(معین،178:1371).
به نظر عبدالحسین زرین‌کوب ادبیات عبارت است از: «تمام ذخایر و مواریت ذوقی و فکری اقوام و امم عالم که مردم در ضبط و نقل و نشر آن‌ها اهتمام کرده‌اند. این میراث ذوقی و فکری که از رفتگان بازمانده است و آیندگان نیز همواره بر آن چیزی خواهند افزود. همواره موجب استفاده و تمتع و التذاذ اقوام و افراد جهان خواهد بود». (زرین کوب، 18:1354).
در تعریفی دیگر: «ادبیات به علوم ادبی یا آثار ادبی یک جامعه اطلاق می‌شود. در فرهنگ‌ها، ادب به معنی دانش، معرفت، روش پسندیده، خوی خوش، آزرم و در ترکیبات اصطلاحی چون علم ادب به معنی علومی که انسان با داشتن قواعد آن‌ها می‌تواند درست شعر بگوید و خوب چیز بنویسد آمده است». (ستوده،36:1378).
ادبیات یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای روحی، فکری و معنوی بشر است که قدمتی به دیرینگی عمر آدمی دارد و به دلیل اهمیت ویژه‌ی آن، از دیرباز مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. شاید بتوان از مجموع بحث‌های صاحب نظران در باب ادبیات، چنین گفت که: ادبیات، احساسات و اندیشه‌هایی است که شاعر یا نویسنده، خودآگاه یا ناخودآگاه، با به کار‌گیری تخیل و امکانات بالقوه‌ی زبان، بیان می کند. بنابراین بیان احساس و اندیشه، اگر خیال انگیز و هنرمندانه نباشد جز ادبیات محسوب نمی شود.(‌پور‌دریایی،سعیدی،284:1392).
ادب در فرهنگ غرب به معنی ظرافت و زیبایی و نیز نیک گفتاری و نیک کرداری است. از این رو ما در زبان فارسی مفهومی برابر با Bellesletter (ادبیات، شعر و آثار زیبای هنری) و Litleratare (ادبیات، ادب، هنر، مطبوعات و نوشتارها) دارد اولی پرورده‌ها و تراویده‌ها فکری است، به‌ویژه سنت به آنچه به صناعات سخن گفتن و نوشتن باشد و دومی، مجموعه آثار ادبی یک ملت، یا یک قرن، یا یک دوره است.(نجفی و رحیمی،59:1352).
از نظرگاه دانش «زیباشناسی» تعریف ادبیات: هنر بیان نیات به وسیله‌ی کلمات است این معنی تقریباً معادل مفهومی است که از واژه‌ی (Libleratare) در زبان فرانسه استنباط می‌شود بنابر، این تعریف و با توجه به مفهوم هنر که تجلی خارجی احساسات نیرومندی است که انسان آن‌ها را تجزیه و آزمایش می‌کند و این تجلی خارجی به کمک علائم خط‌ها، رنگ‌ها، حرکت‌ها، اشاره‌ها، صداها و کلمه‌ها، بیان می‌شود. (تولستوی،59:1359).
«مهم‌ترین مضامین ادبیات را همین حقایق انسانی از قبیل: مهر‌وکین، بیم و امید، غم و شادی، حسرت و حیرت و….. تشکیل می‌دهد و به دلیل پیچیدگی، تنوع و حتی تناقض احساسات و عواطف گوناگون آدمی است که تحت تاثیر عوامل اجتماعی، تاریخی، اقتصادی و…… در هر دوره و سرزمینی، آثار ادبیات را دشوار یا ناممکن می سازد». (موسایی،53:1380).
برداشت ما از ادبیات بیشتر به تعریف فرمالیست‌ها نزدیک است.

2-3) کارکرد ادبیات:
انسان از طبیعت یاد گرفته که هر پدیده‌ای به منظور و هدفی آفریده شده است. درخت پالایش کننده‌ی هوا است. باران بارور کننده‌ی زمین است و رفع کننده‌ی تشنگی. به موازات همین امر پدیده‌های اجتماعی آفریده‌ی ذهن و دست بشر نیز به منظوری خلق شده است. ماشین، کفش، لباس و…. شعر و ادبیات که پدیده‌ی اجتماعی است به منظوری و با هدفی پدید آمد که برآوردن آن هدف و منظور، تعیین کننده‌ی کارکرد شعر است. در میان علوم مختلف، علمی را نمی‌توان یافت که در زندگی بشر کارکردی نداشته باشد. با این حال، برخی علوم با زندگی روزمره ارتباط بیشتری دارند و نقش موثرتری را در روابط و حیات فردی و اجتماعی انسان بازی می‌کنند. بی‌شک ادبیات جز این علوم بشمار می‌رود؛ چرا که با زندگی روزمره، ذوق‌ها و توانایی‌ها و مهارت‌های انسان در عرصه‌های فردی، اجتماعی، ارتباط تنگاتنگ دارد.
کارکردهای ادبیات از شش جنبه قابل بررسی و مطالعه است، که در ذیل هر کدام را قدری واکاوی می کنیم:
1- بازنمایی واقعیت‌ها، حقایق، زیبایی‌ها، آداب و رسوم، باورها، نگرش‌ها و…..
2- تعلیم و آموزش اخلاق، اندیشه، فرهنگ، زبان و مهارت‌ها.
3- اطلاع رسانی و تبلیغ اثر بخش همچون رسانه‌ها.
4- لذت بخشی و لذت آفرینی و سرگرم کنندگی و تفریح.
5- تمهید و آماده‌سازی برای ایجاد تغییرات در انسان‌ها و جوامع، از طریق برانگیزانندگی یا بازدارندگی.
6- درمان ناهنجاری‌های روانی که امرو
ز، از طریق قصه درمانی یا شعر درمانی و در عرصه‌ای عمومی‌تر، با عنوان هنر درمانی مورد توجه قرار می‌گیرد که از جمله برای کودکان از طریق ادبیات کودک، با هدف پیشگیری از اختلالات رفتاری و ترویج بهداشت روانی مورد استفاده قرار می‌گیرد. (رضی،103:1391).
این کارکردها متناسب با نوع ادبی و اهداف نویسنده یا شاعر، در حوزه‌های مختلف معرفتی، اجتماعی، سیاسی، مدیریتی و …. در یک اثر ادبی قابل پیگیری است و گاه می‌توان در یک اثر، دو یا چند کارکرد را در کنار هم ردیابی کرد. اصولاً کارکردهای ادبیات، امروزه بیشتر تلفیقی است و آثار ادبی قدرتمند اغلب عملکردی چندگانه دارند؛ در عین حال که مخاطبان را سرگرم می‌کنند، احساس خوشایندی را در آنان برمی‌انگیزاند و زمینه‌ساز کسب لذت می‌شوند و در همان حال بر آگاهی آنان می‌افزایند و روحشان را پرورش می‌دهند.(همان:104).

2-4) رابطه جامعه با ادبیات:
ارتباط میان ادبیات و جامعه امری واضح و تردید ناپذیر است. البته باید آن را گفت که این امر فقط مختص ادبیات نیست بلکه این رابطه میان جامعه و دیگر هنر‌ها نیز بر قرار است. اما در ادبیات شاید آشکارتر باشد. جامعه و اوضاع اجتماعی هر دوره، تاثیر بسزایی برهر هنری که در آن عصر عرضه شود، تحمیل می‌کند، تاثیری که خود نویسنده از ورود آن به اثرش بی‌اطلاع است و اگر از او در مورد آن بپرسیم شاید این موضوع را انکار کند اما آنچه مشخص است هر هنرمندی اثرش، از جامعه‌ای که در آن زیست می‌کند تاثیر می‌پذیرد. اما این رابطه یک جانبه و یک طرفه نیست و آثار هنری بر روند و شکل گیری جامعه جدید بعد از خود تاثیر فراوانی خواهند گذاشت. در واقع، شاید بتوان گفت که ادبیات در دوره معاصر تفکرات تازه‌ای در سر داشته و این تفکر نیاز به فرمی تازه برای بیان نیاز‌های خود داشته است. باز شدن درهای تجدد و آمدن فرهنگ غرب در ایران‌ زمین سبب شد که رفته‌رفته نگاه، پوشش، رفتار و کردار انسان‌ها تغییر کند. این تغییرات در حوزه‌های دیگر هم بسیار به چشم می‌خورد. برای مثال، تغییر نهادهای اجتماعی و هنری باعث آن شد که فرم‌ها و قالب‌های ادبی نیز تغییر کند و این تغییرات تا حدی بود که ظهور فرم‌ها و جریان‌های ادبی تازه شتاب فزاینده‌ای پیدا کرد. به هر حال یکی از مشخصه های عصر معاصر سرعت، جنب و جوش و تغییر‌های ناگهانی است.

2-5) جریان‌های شعری معاصر:
در حقیقت می‌توان «جریان شعری» را نه سبک خواند نه جنبش و نه بوطیقا؛ شاید بهتر است به آن «فعالیت هنری گروهی از شاعران برای خلق اثری بدیع و تازه» گفته شود.
واژه «جریان» را ظاهراً نخستین بار اسماعیل خویی در مصاحبه ای برای توصیف شعر معاصر، به کار برده (خویی،82:1352). بعد از آن تاریخ، شاعران و محققان، جریان‌شناسی و بحث پیرامون آن را از زاویه های مختلف دنبال کردند؛ از جمله نوری علا ، حمید زرین کوب، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و ….
تقسیم بندی جریان های شعری معاصر از نیما تا شعر جنگ:
2-5-1) جریان شعری «شعرنو»:
روند نوجویی و تحول در شعر کلاسیک، پس از دوره‌ی مشروطه نیز ادامه داشت. با انقلاب مشروطه، پیرو تغییر نوع نگاه، و جهان‌بینی شاعران، شکل، محتوا و زبان شعر سنتی دستخوش تغییرشد. از تلاش های شاعران مشروطه برای نوآوری در این عناصر شعری که در‌گذریم، نخستین تلاش جدی در این زمینه «افسانه‌ی» نیما بود که در سال 1301 سروده شد. در حقیقت، «افسانه» آغاز راهی بود که در سال 1316 با خلق شعر «ققنوس» به تولد شعر نو انجامید. (رحیم بیگی- غلامحسین زاده- طاهری،17:1390). از ویژگی‌های زبانی و بیانی شعر نو می‌توان، به دوری کردن از هرگونه تکلف و پیچیدگی زبانی و روی آوردن به سادگی باشد؛ کاربرد گسترده‌ی واژه‌های کهن و قدیمی کم کم برچیده و جای خود را به لغات و اصطلاحات امروزی می‌دهند. کوتاه شدن مصراع‌ها و بهره‌بردن از طبیعت و …. از ویژگی‌ها و خصائص این نوع جریان شعری است.
2-5-2) جریان شعری «رمانتیک»:
جریان شعر رمانتیک از بُعد محتوا به دو شاخه‌ی رمانتیک عاشقانه و رمانتیک جامعه‌گرا قابل تقسیم است. آثاری که در شاخه‌ی نخست این جریان _ شاخه‌ی رمانتیک عاشقانه و فردگرا _ خلق می‌شوند، در زمینه ی زبانی بیش از همه برکاربرد واژگان و ترکیبات زیبا تاکید دارند. این امر بی‌ارتباط با جایگاه «کلمه» نزد شاعران مکتب رمانتیسیسم غرب نیست. به اعتقاد آن‌ها «”کلمه”تنها بیان کننده‌ی یک منظور ساده نیست؛ بلکه برای خود ارزش و اهمیت خاصی دارد و باید متوجه مفهوم خیال‌انگیز و ارزش آهنگ آن بود…. باید در روابط کلمات با یکدیگر و هیجان‌ها و خاطره‌هایی که هر یک از آن‌ها برمی‌انگیزد، دقت کرد» (سید حسینی، 182:1376). واژگان و ترکیبات زیبا و وسواس در به کارگیری آن‌ها، زبان و بیانی عاطفی، ساده و به دور از هر پیرایه برای این شاعران فراهم می‌آورد. فریدون توللی، نادرنادرپور، فریدون مشیری، مهدی سهیلی، حسن هنرمندی و…. در زمره‌ی این شاخه از جریان شعر رمانتیک قرار دارند.
رمانتیک عاشقانه در نتیجه‌ی تحول محتوا و مضمون به جریان شعر رمانتیک جامعه‌گرا تغییر پیدا می‌کند که در حوزه‌ی ویژگی‌های زبانی و ادبی متحمل تغییرات زیادی نشده است. تنها، در زمینه‌ی لغات شعری گاهی واژگان کوچه و بازاری و متعلق به ادب عامه در شعر آن‌ها یافت می‌شود که در برخی موارد مبتذل و از فصاحت به دور است. این امر حاکی از آن است که شاعران این جریان چندان اعتقادی به دقت در گزینش الفاظ و ترکیبات زیبا _ که از اولین و مهم‌ترین
مولفه‌های شاعران جریان رمانتیک عاشقانه بود نداشتند. ذهنیت شاعران این جریان در هر دو شاخه‌ی آن، ذهنیتی غنایی است و زبان ساده بهترین وسیله در دست آن‌هاست. هوشنگ ابتهاج، نصرت رحمانی، سیمین بهبهانی، محمد کلانتری، فریدون کار و…. شاعرانی هستند که با اندیشه‌ی غنایی و زبان رمانتیک دستی در بیان واقعیات اجتماعی روزگار خویش دارند.( رحیم بیگی- غلامحسین زاده- طاهری، 1390 : 20 تا 22).
2-5-3) جریان شعری «سمبلیسم اجتماعی»:
سمبلیسم اجتماعی که عملاً در سال 1316 ه.ش با شعر «ققنوس» نیما آغاز شد، یکی از مهم‌ترین جریانات شعر معاصر فارسی است. شاعران این جریان از زبان و بیان نمادین، برای بیان افکار، عواطف و احساسات خویش سود می‌جویند که نهایتاً ابهام و پیچیدگی معنایی را برای شعرشان به ارمغان می‌آورد و آن را نیازمند تأویل می‌سازد. در بُعد جامعه‌گرایی نیز دنباله‌ی تلاش‌های شاعران عهد مشروطه به‌گونه‌ای جدی‌تر دستمایه‌ی آفرینش هنری آن‌ها قرار می‌گیرد. تازگی زبان در این جریان به نسبت جریان‌های گذشته بیشتر خودنمایی می‌کند و شعر معاصر

                                                    .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *