منابع تحقیق درباره برنامه‌های توسعه، نهادهای اجتماعی

8-1-2-2 علم و نهادهای سیاسی
اصطلاح «سیاست علمی» به معنای اتخاذ مجموعه‌ای از سیاست‌ها و اولویت‌ها در حوزه‌های علمی، پژوهشی و فناوری برای اداره «نظام علمی» کشور است. برای درک بیشتر دلالت‌های واژه سیاست علمی، باید واژه «سیاست» را تحلیل کرد. سیاستگذاری در هر سازمان ، یعنی اتخاذ خط‌مشی‌های کارآمد برای اجرا و تحقق هدف‌های سازمانی و این وظیفه‌ای است که غالبا مدیران بالای سازمان انجام می‌دهند(قانعی‌راد، 235:1382).
در وضعیت متعادل تعادل کارکردی، کارگزاران علمی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی، اما نه لزوما به عنوان ساسیتمدار مشارکت دارند. کارکرد اصلی نهادهای سیاسی، تعیین هدف‌ها و سیاست‌ها و فعال کردن نیروها و منابع برای تحقق آنهاست و در وضعیت متعادل، نهادها و مراکز علمی و پژوهشی اندیشه‌ها و یافته‌های لازم را برای تعیین هدف‌ها وسیاست‌های مزبور فراهم می‌سازند . این ارتباط کارکردی را می‌توان در شکل زیر نشان داد:
نمودار (2-2). حمایت‌های سیاسی از علم (قانعی‌راد، 197:1382)
در ارتباط بین نهاد‌های علمی و سیاسی، نهاد سیاست از تعهد و نهادعلمی از قدرت برخوردار می‌شود. نهاد سیاست متکی بر قدرت است، ولی در صورتی که فاقد تعهد فرهنگی باشد، عناصر سازنده فرهنگ جامعه به واقعیت اجتماعی انتقال نمی‌یابد و به جریان زندگی روزمره وارد نمی‌شود.
تعهد به هنجارها و ارزش‌ها به نظام قدرت، مشروعیت فرهنگی می‌بخشد. نهادعلم نیز متکی بر تعهد و التزام به ارزش‌ها و هنجارهای شناختی خاصی است، ولی اگر فاقد قدرت باشد، قادر به هماهنگی خود با سایر نهادهای اجتماعی نیست. منظور از این قدرت، برخورداری از حمایت سیاست‌گذاری‌های مختلفی است که به طور مستقیم و غیر مستقیم، شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کارکرد نهاد علم را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند(قانعی‌راد، 1382: 198-197).
غلامرضا ذاکر صالحی در مقاله «بررسی وضعیت موجود علم و فناوری در ایران و جایگاه آن در برنامه‌های توسعه» خاطر نشان می‌کند که در برنامه‌های توسعه ایران، تغییر از سیاست علمى همگانى به سیاست علمى نخبه‌گرایانه در اسناد ملى و از جمله قانون برنامه پنجم مشاهده مى‌شود. در سیاست علمى نخبه‌گرا، فقط بر دانشمندان و متخصصان تمرکز مى‌شود، اما سیاست علمى همگانى(دموکراتیک) اقشار مختلف مردم را با علم و فناورى درگیر مى‌کند و نظارت عمومى بر علم ایجاد مى‌کند. در شرایطى که میزان تحصیلات عالى در بین مردم افزایش یافته است، پیگیرى “سیاست علم همگانى” ضرورت دارد (ذاکرصالحی، 29:1391).
9-1-2-2 ترویج علم
تنیدگی علم با زندگی مردم و توسعه‌بخش بودن علم، یکی از دلایلی است که مردم را به پیشرفت و توسعه علم علاقه‌مند می‌کند. از آنجایی که تغییر و تحولات در افق‌های دانش، بر کیفیت زندگی مردم تاثیر می‌گذارد، آنها حق دارند که بر پیشرفت علم نظارت داشته باشند، این امر تحت لوای پدیده‌ای به نام “ترویج علم” محقق می‌شود، که بر اساس آن مردم عادی نیز در مبحث علمی متخصصان موضوعی سهیم می‌شوند(مصطفوی و بیگدلی، 70:1392).
ترویج علم در حیطه عمومی به عنوان یک فعالیت نظام‌یافته با مشارکت نهادهای مختلف آموزشی، اجرایی(دولت)، اقتصادی(از جمله بخش خصوصی و بازار) و جامعه مدنی، تحولی نوپدید است که از عمر آن چند دهه بیشر نمی‌گذرد. در واقع از حدود اوایل سال‌های دهه 1980 است که دولت‌های غربی به نحو جدی و همه جانبه توجه خود را به این پدیده معطوف ساختند (پایا، 25:1387).
انجمن ترویج علم ایران، تعریف ذیل را از این مبحث ارایه می‌دهد: ” ترویج علم عبارت است از هر فعالیتی که در جهت همگانی کردن علم، گسترش تفکر، و طرز تفکر علمی یا علاقه‌مند کردن مردم یا گروه‌هایی از آنها به علم و فعالیت‌های علمی است” (قدیمی ونظیف کار، 17:1389).
اولیورا(2004) در مقاله‌اش به سه هدف اصلی ترویج علم و ایجاد ارتباطات علمی اشاره می‌کند که عبارتند از:
الف- شناخت و قدرشناسی عمومی از علوم (شامل ماهیت علم و درک علم به عنوان ابزاری ارزشمند برای افراد)
ب- درک عمومی از علم (شامل افزایش دانش علمی و افزایش دانش درباره چیستی علم و چگونگی عملکرد آن)
ج- مسولیت‌پذیری اجتماعی درباره علم (در رابطه با آموزش افراد عامی و مشارکت‌های عمومی) (حیدری و همکاران، 1388: 20)
از عمده اهداف مهم ترویج علم می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
بالا بردن سطح آگاهی عمومی افراد جامعه نسبت به علوم و فناوری‌های مختلف و در نتیجه افزایش درک عمومی جامعه از علم؛
بالا بردن نگرش مثبت عامه مردم نسبت به علم و استفاده بیشتر از روش‌های علمی در جامعه؛
کاربرد بیشتر علم در زندگی و انجام کارها برای ارتقای کیفیت زندگی.
ترویج علم، در سیر تکوینی خود، سه مرحله را پشت سر گذاشته است.
پذیرش علم از سوی عامه؛ این مرحله شکل اولیه ترویج علم است، در این مرحله دانشمندان و انجمن های علمی رکن اصلی ترویج علم محسوب می‌گردند.
درک عامه از علم؛ با آغاز قرن بیستم مرحله پذیرش علم از سوی عامه، جای خود را به مرحله درک عامه از علم داد. در این مرحله ترویج علم تنها بی‌سوادان علمی را مد نظر قرار نمی داد بلکه در آن عامه مردم به عنوان گروه‌های هدف مورد تاکید قرار داشتند. در این مرحله بود که اندیشه‌های علمی، روش‌های علمی و روحیه علمی وارد حیطه و قلمرو ترویج علم گردیدند.
مشارکت عامه در علم؛ در این مرحله فناوری اطلاعاتی و رسانه تعاملی به مثابه حمایتی تکنیکی و ارزشمند از ترویج علم تبدیل گردیده است. با مشارکت عامه در ترویج علم ، اجتماعی شدن ترویج علم سرعت بیشتری به خود می‌گیرد. گرایش و تمایل ذوب ترویج علم در رسانه‌های جمعی و صنعت سرگرمی‌های فرهنگی از جمله شاخص‌های این مرحله از ترویج علم است (قدیمی و نظیف کار، 15:1389).
ترویج علم موجب توسعه علم و دست یافتن قشرهای مختلف به اطلاعات و دانش می‌شود که نتیجه آن رفاه و زندگی بهتر برای افراد جامعه خواهد بود. حرکت جامعه به سوی دانش در واقع حرکت به سوی ایجاد جامعه دانایی محور است که پیشرفته‌ترین مرحله جامعه اطلاعاتی است.
غلامحسین صدری افشار درباره وضعیت مناسب برای تولید و ترویج علم می‌گوید: پیشرفت علمی تابع نیاز است. با سیطره مرجع قدرت سازگار نیست. در فضای تک صدایی رشد نمی‌کند. نیازمند جامعه متحرک و پویاست. نیازمند حمایت اجتماعی و آزادی بحث و تحقیق است. نیازمند داد و ستد مستمر است یعنی به همکاری و مبادله مستمر آگاهی‌ها نیازمند است (صدری افشار، 809:1379).
عمومی سازی علم مدرن، 4 روش زیر را در بر می‌گیرد:
ترویج علم بین رشته‌ای : هدف این نوع عمومی‌سازی، افزایش شناخت افراد رشته‌های علمی مختلف از سایر رشته‌های علمی است.

                                                    .