منابع تحقیق درباره تکنولوژی و جامعه، نهادهای اجتماعی

منوچهر محسنی ( 1372: 118-117) در کتاب مبانی جامعه‌شناسی علم ویژگی‌های مهم فرهنگ علمی را چنین بر می‌شمارد:
فرهنگ‌های ما قبل علم دارای ارکان ثابتی بودند، و هر کس در مقام تحکیم بیشتر ثبات اجزای آن بر می‌آمد از جانب همه تایید می‌شد. فرهنگ علمی جدید نه تنها در مرحله تغییرات مداوم قرار دارد، بلکه پویایی آن توسط کسانی که آن را ایجاد می‌کنند مورد تایید قرار می‌گیرد.
یکی از جدیدترین مظاهر فرهنگ علمی، جهانی بودن آن است. فرهنگ علمی خصلتی یگانه دارد و تمامی دستاوردهای علمی را بخود جذب می‌کند، صرف نظر از اینکه در کجا و توسط چه کسانی به دست آمده باشند. در فرهنگ‌های علمی رقیب وجود ندارد.
فرهنگ جدید به میزان رو به افزایش انسان را قادر می‌سازد تا محیط خویش را بر اساس هدف‌هایش تغییر شکل دهد، بجای آنکه خود را با آن انطباق دهد. علم به انسان این قدرت را می‌دهد که بر غرایز انسانی و عوامل اجتماعی و اقتصادی نظارت داشته باشد.
تغییراتی که در اثر علم جدید در مفهوم زندگی پدید آمده است، به میزان قابل توجهی از تغییراتی که در مرحله انتقال از یک فرهنگ ماقبل علمی به فرهنگ دیگر روی می‌داد وسیع‌تر است. در خیلی از نقاط دنیا تضادی میان علم و برخی از ابعاد فرهنگ، که از دوران ماقبل علم باقی مانده است روی می‌دهد. این تضاد به گونه‌های مختلف خود را نشان می‌دهد: خرد و ضمیر ناهشیار، عقل‌گرایی و عادات ذهنی سنتی.
مفهوم «فرهنگ فنی» که در توصیف فرهنگ نوین جوامع صنعتی به کار رفته است که بر علم، فن و تکنولوژی ارج می‌نهد و دو ویژگی اصلی آن «کمّی کردن» و «عقلایی کردن» است.
خلیل هراتی در مقاله «پیشرفت علم و فرهنگ علمی»، فرهنگ علمی را مفهومی می‌داند که می‌تواند همه مفاهیم زیر را در بر بگیرد:
آگاهی نسبت به ماهیت و اهداف علم و تکنولوژی؛
شناسایی شیوه‌های کارکرد عینی علم و تکنولوژی؛
حداقلی از درک شیوه‌های تحلیلی داده‌های رقمی؛
آشنایی با اصل‌ها و قاعده‌های چند زمینه علمی پایه؛
شناخت تاثیرات متقابل میان علم، تکنولوژی و جامعه؛
استعداد روزآمد کردن دانش‌ها و اطلاعات و کسب اطلاعات نو. (هراتی، 1376)
از این چشم‌انداز فرد برخوردار از فرهنگ علمی کسی است که همچون مورد فرهنگ سیاسی بتواند با داشتن توانایی‌های متعدد به رویدادهای علمی و روند فزاینده رشد علم واکنش نشان دهد و برای شکل‌دهی و اثرگذاری بر آن به مشارکت بپردازد.
6-1-2-2 نهاد علم
هدف نهاد علم « تولید و انتقال دانش بنیادی، کاربردی و توسعه ای» به منظور پاسخ‌گویی به نیازهای جامعه در ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. تولید دانش توسط فرایندهای پژوهشی و انتقال دانش با فرایندهای آموزشی صورت می گیرد.
نهادی شدن علم به عنوان نظام اجتماعی از یک سو مستلزم هماهنگی این نظام با فرایندها و نهادهای جامعه عمومی و از سوی دیگر دارا بودن هویت اجتماعی و فرهنگی مستقل است. توسعه علمی بدون «مناسبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی علم» برای جامعه کلی ممکن نیست و در عین حال نهادمندی علم به عنوان یک ساختار مستقل مستلزم نظام فرهنگی و اجتماعی نهادینی است که گاه به عنوان یک ساختار پیشین عمل می‌کند و منطق درونی خود را دارد(قانعی راد، 181:1382).
وجود یک نظام ارزشی نهادی اولین شرط نهادینه شدن علم در جامعه است. این نظام ارزشی کل جریان‌های علمی اعم از تولید دانش، جب تسهیلات و منابع برای فعالیت‌های علمی – پژوهشی ، شیوه یکپارچگی افراد و سازمان‌های علمی و رفتارهای دانشمندان و پژوهشگران در زندگی علمی خود را تحت تاثیر قرار می‌دهد. به عبارت دیگر نظام ارزشی نهادی علم، در جامعه از یک سو در نزد اهالی دانش و پژوهش، تعهد و انگیزش لازم را برای فعالیت‌های علمی – پژوهشی ایجاد می‌کند و از سوی دیگر جامعه بزرگ‌تر را به پشتیبانی از این فعالیت‌ها متعهد می‌سازد. نظام اجتماعی در مقابل فشارهای موجود برای دگرگونی نظام ارزشی خود مقاومت و تمامیت آن را در مقابل منابع تغییر، حفظ می‌کند. لازمه این الزام کارکردی برای نگهداری نظام ارزشی، نهادینه شدن آن در جامعه است. قانعی‌راد در همین‌جا اذعان می‌کند که این پدیده در شرایط ایران رخ نداده و نظام ارزشی علم تکوین نیافته و به نحو اولی نهادینه نشده است(قانعی راد، 75:1381).
از نظر قانعی‌راد یکی از مشکلاتی که در نهاد علم، در ایران وجود دارد و روزنامه‌نگار علم نیز، به عنوان کنشگری در این نهاد از آن تاثیر می‌پذیرد این است که درجه همزمانی علم و جامعه در ایران پایین است، و بسیاری از فرایندها و فعالیت‌های علمی با بسیاری از فرآیندها، فعالیت‌ها و نهادهای اجتماعی، در ارتباط متقابل و هزمان با یکدیگر قرار ندارند و این امر حس ناهمزمانی را در اساتید، دانشمندان و پژوهشگران ایجاد می‌کند. کارکردهای دانشگاه و نظام علمی- پژوهشی در ایران با بحران مواجه است و ریشه این بحران را در ناسازگاری نهادین بین علم و نظام‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قرار دارد. ناهمزمانی به معنای عدم ارتباط علم و جامعه و تمایز نابسامان این دو از یکدیگر است.
7-1-2-2 اقتصاد علم
منظور از اقتصاد علم، توانایی نظام علمی در انطباق وسازگاری با محیط پیرامون خود است. اقتصاد علم مستلزم تجهیز منابع، تسهیلات و امکانات برای تحقق هدف‌ها و وظایف نظام علمی است(قانعی راد، 188:1382).
علم به عنوان یک نهاد، در دنیای امروز، با نظام اقتصادی پیوند می‌یابد. نهاد علم در عین استقلال باید با نظام اقتصادی ارتباط کارکردی داشته باشد.
هرچه در جامعه‌ای علم شاخه‌های مختلف تخصصی خود را بیشتر گسترش دهد اقتصاد آن جامعه بیشتر بر علم و فناوری ابتناء دارد و اقتصاد آن دارای پویایی تولیدی و بهره‌وری گسترده نیروی کار انسانی است. ارتباط نهادهای علمی با نهادهای اقتصادی در یک رابطه بهنجار، و در عین حفظ استقلال درونی علم، استفاده از منابع مادی و سخت افزاری برای فعالیت‌های علمی را افزایش می‌دهد و رفاه اقتصادی را بیشتر می‌کند (قانعی‌راد، 194:1382).
قانعی راد و موسوی درباره اقتصاد علم در ایران می‌نویسند: « اقتصاد ایران، یک اقتصاد مبتنی بر منابع زیرزمینی و به ویژه نفت خام است، اتکاء شدید بر فروش منابع نفتی به عنوان یکی از منابع اصلی درآمدی کشور خصوصیات و ویژگی هایی را طبیعتا بر ساختارهای صنعتی موجود در کشور تحمیل می‌کند که در ادبیات علم اقتصاد از آنها به عنوان ویژگی‌های رانتیه یاد شده است (قانعی راد و موسوی، 66:1387)
یکی از مهم ترین ویژگی‌های برآمده از یک ساختار رانتیه، رواج و تثبیت نوعی ذهنیت رانتیه در میان آحاد اقتصادی است. فعالین اقتصادی دارای ذهنیت رانتیه معمولا نوعی بی‌انگیزگی، سنگینی و اینرسی پایدار را از خود به نمایش می‌گذارند که درست در نقطه مقابل احساس فوریت و استرس پایداری است که در اغلب کشورهای کمتر توسعه‌یافته در برابر حضور فقر و عقب ماندگی اقتصادی و تکنولوژیکی قابل مشاهده است (موسوی، 113:1388 به نقل از Yates. 1996).
فقدان یا ضعف تقاضا برای علم در بازار ایران خصوصیتی است که تاثیرات پر دامنه و عمیقی را روی ساختار و روندهای درونی دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌های کشور به عنوان نهادهای تولید کننده علم از یکسو و بر روی روزنامه‌نگاری علم از سوی دیگر گذاشته است. به گونه‌ای که زندگی در محیط‌های پژوهشی و دانشگاهی کشور محققان را در اندک زمانی به این نتیجه می‌رساند که مسیر بالفعل خلق دانش در ایران امروز تا حد زیادی از یک مدل خطی تبعیت می‌کند که با بودجه‌های پژوهشی اختصاص یافته به وسیله دولت، بدون الزامی برای توجه به نیاز‌های کشورآغاز می‌گردد و با تولید علم در دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها ادامه می‌یابد. در چنین حالتی، نه سهمی برای مشارکت مردم در تولید علم وجود دارد و نه دلیلی برای پاسخگویی به آنها.
در صورت بیان این موضوع با استفاده از ادبیات رویکرد سیستمی، باید گفت که تحقیقات علمی در ایران عملا جزیی از یک سیستم بزرگ‌تر خلق دانش و نوآوری در مقیاس ملی برای برطرف کردن نیازهای سایر بخش‌ها نیست و تقریبا فاقد پیوندهای سیستمی با بخش‌های مختلف جامعه است.

                                                    .