منابع تحقیق درباره در زمینه ارتباطات، زمینه اجتماعی

دانلود پایان نامه

انواع مناقشات علمی از نظر فدراسیون جهانی روزنامه‌نگاران علم عبارتند از:
گزارشگری منفعل از مناقشات، که به معنی مطرح کردن نظرات مختلف گروه‌های متضاد در مورد موضوعی است که ماهیت مناقشه‌انگیزش پیش‌تر مطرح و شناخته شده است.
نوع فعال این گزارش‌ها به مواردی اطلاق می‌شود که ماهیت مناقشه برای نخستین بار توسط خود گزارشگر و بر اساس اطلاعاتی که وی در فرآیند تحقیقات خود به دست آورده است مطرح می‌شود.
دست‌کاری داده‌ها، تقلب و بقیه مواردی که مربوط به روش‌های اشتباه و نادرست در تحقیق علمی است به حوزه‌ای از مناقشات مربوط است که معمولاً از سوی ژورنال‌های تخصصی علمی، دانشمندان رقیب و یا منابع داخلی آشکار می‌شوند. به غیر از انتشار و گزارش دادن این اتفاقات معمولاً نقش خبرنگار در این موارد به دنبال کردن موضوع و بررسی و تحلیل تأثیرات چنین تقلب‌هایی محدود می‌شود.
گونه دیگری از موضوعات مناقشه برانگیز به مواردی از تحقیقات علمی مربوط می شود که جنبه امنیت ملی و یا دفاعی پیدا می کند. این موضوع بهانه خوبی برای روزنامه‌نگاران محقق به شمار می رود اما اطلاعات مربوط به این حوزه ها را نمی توان از مقام های رسمی دریافت کرد و پرداختن به آنها نیازمند حساسیت‌های ویژه‌ای است که این موضوعات با خود به همراه دارند.
پنجمین گونه از این مناقشات پروژه‌های علمی و تحقیقی را در بر نمی‌گیرد و شخص دانشمندی را که تحقیقی را پیش می‌برد هدف می‌گیرد. ترجیحاً باید از این نوع گزارش‌ها دوری کرد مگر این که ذات و ماهیت آن مناقشه به گونه‌ای باشد که کلیت پروژه و یا موسسه‌ای عمومی را در معرض خطر و تحت تأثیر قرار دهد.
نوع دیگر از این موارد به مناقشاتی بر می‌گردد که در پی بروز حوادث و سوانح طبیعی رخ می‌دهد. مواردی مانند رویدادهای پس از یک سونامی یا زلزله و یا سقوط هواپیما و یا سیل، جایی که وظیفه روزنامه‌نگار تنها دنبال کردن مناقشه نیست بلکه باید به آرام کردن و مدیریت بحران کمک کند. در اینجا نقش روزنامه‌نگار شاید درک نیازهای مردم، جلب اعتماد آنها، ارائه پیش‌زمینه و توصیه‌های عملی و همچنین اطلاع دادن مواردی به مردم باشد که از آن خبر ندارند .
همچنین برخی از مناقشات وجود دارند که اساساً علم از سوی رویکردهای دیگر، نظام های عقیدتی و یا ایدئولوژی‌ها (ازچهارچوب‌های مذهبی گرفته تا مثلاً اعتقادات مربوط به طب سنتی) به چالش کشیده می‌شود و یا به طور معکوس علم آنها را به چالش می‌کشد .
و در نهایت گونه‌ای از مناقشات بزرگ سیاسی و اقتصادی که بازیگرانی از حوزه علم و یا یافته‌های علمی در بروز و ادامه آن نقش ایفا می‌کند.
پوشش رویدادها و اخبار مناقشه‌برانگیز، گزارشگری از خطرها و گزارشگری تحقیقی جنبه‌های مختلفی از روزنامه‌نگاری کاوشگرانه به شمار می‌روند که خطوط و مرزهای بین آنها اغلب اوقات چندان واضح نیست. اما مورد مشترکی که در بین همه آنها وجود دارد و آن تلاش برای آشکار کردن واقعیت و حقیقت است(جایارمان، 9:1392).
3-2 بخش سوم: مرور نظری
1-3-2 مدل کمبود
چارچوب نظری مسلط بر مطالعات رابطه علم و جامعه در ابتدا مبتنی بر یک مدل از بالا به پایین بود که به “مدل کمبود” معروف شده است. بر طبق این مدل، جریان دانش بین علم و عامه تنها یک جریان یک طرفه است و عامه به عنوان یک هستار گمنام و همگن باید به گونه‌‌ای منفصل دانش نابِ تولید شده به وسیله اجتماع علمی را کسب کند. در این مدل، رسانه‌ها با ساده‌سازی اطلاعات، وظیفه اشاعه یا عمومی‌کردن اکتشافات و فرایندهای علمی را به عهده دارند(قانعی‌راد و مرشدی، 95:1390).
مدل کمبود مشتمل بر این باور است که شکاکیت عمومی نسبت به علمِ مدرن نتیجه فقدان دانش مناسب درباره علم است علاوه بر این، این شکاکیت یا «کمبود دانش» با فراهم کردن اطلاعات مناسب برای عموم قابل برطرف کردن می‌باشد. بر اساس این مدل، آموزش عمومی بیشتر در زمینه علم، پذیرش عمومی را بهبود می‌بخشد و مشارکت در زندگی سیاسی و اجتماعی را امکان پذیر می‌کند. در نتیجه درک بهتر از علم به اتخاذ تصمیمات عمومی و شخصی بهتر منجر خواهد شد. اغلب چنین فرض می‌شود که سطوح بالاتر آگاهی از علم، درک مردم را از خطرات و منافع وابسته به آن افزایش داده و به دنبال آن، نگرش‌های خوش‌بینانه‌تری را ترویج دهد. برعکس شک‌گرایی درباره فناوری پدید آمده اغلب برآمده از فقدان آگاهی و آشنایی تلقی می‌شود. همین طور این امر، مسلم دانسته شده که نشر گسترده‌تر دانش علمی به قدردانی و حمایت بیشتر عموم نسبت به علم منجر می‌گردد(خانیکی و زردار، 891:1393).
نظریه‌هایی که بر مدل کمبود بنیان شده‌اند بر دو اصل استوارند: نخست اینکه شکل‌گیری نگرش منفی به علم و فناوری یا کاهش حمایت مردم از این حوزه، به سبب کاستی سواد علمی آنان است و دوم اینکه این کاستی را می‌توان با ارتباطاتی اثرگذار برطرف کرد؛ ازاین‌رو مهمترین هدف فعالیت‌هایی که بر بنیاد این مدل استوارند، «افزایش فهم همگانی علم» و بالا بردن « سواد علمی» است. به تعبیر دیگر، بایستگیِ آشکار این نگرش برای سیاست‌گذاران علمی این است که پیکارهایی برای درمان توهم مردم درباره علم به راه اندازند(وحیدی ب، 184:1388به نقل از استورگیس‌ و دیگران، 2004)
امروزه انتقادهایی مهم پیرامون مدل کمبود مطرح شده است و هر گونه فعالیت یا سیاستی که نشانه‌ای از آن داشته باشد، مورد انتقاد قرار می‌گیرد، از جمله اینکه مدل کمبود بیانگر رابطه‌ای بالا به پایین و مکانیکی است و همگانی بی‌شکل و بی‌زمینه را فرض می‌گیرد که با کسب اطلاعات علمی، به ترازی بالاتر از وضعیت فرهنگی و اجتماعی راه می‌یابند. این نحوه مرزگذاری میان دانشمندان و مردم عادی در موج جدید مطالعات علم، فناوری و جامعه تنها گونه‌ای مرزگذاری بلاغی و زبان‌آورانه شمرده می‌شود که برساخته اجتماع دانشمندان است. بر این اساس مدل کمبود با بی‌توجهی به زمینه مخاطبان و زمینه کاربرد علم بیش از هرچیز بیانگر رابطه قدرتی است که صاحبان ارزش گفتمانی علم را برتر از ناداران آن می‌نشاند (وحیدی ب، 184:1388).
2-3-2 مدل زمینه
مدل زمینه ، نتیجه فوری گونه‌ای انتقادها از مدل کمبود است. از این چشم انداز اطلاعات همواره نسبت به تجربه‌ها و زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی تولید می‌شود(وحیدی الف، 220:1388)
تحقیقات نشان داده‌اند که برخلاف تصورات اولیه ، صِرف افزایش دانش عموم نسبت به موضوعات علمی به مثابه موفقیت ارتباطات علم نیست. مارکس معتقد است که مردم درک نسبتا پیچیده وسفسطه‌آمیزی از علم دارند که از کاربرد تجربیات مجسم ناشی می‌شود(2008). اطلاعات واقعی تنها یک جز از دانش افراد عادی است که در آن این جز با سایر عناصر(قضاوت‌های ارزشی، اعتماد به موسسات علمی، برداشت شخص از توانایی خود برای استفاده کاربردی از دانش علمی) برای شکل دادن به بدنه‌ای کمتر پیچیده در مقایسه با دانش خاص کارشناسان در هم می‌آمیزد(خانیکی و زردار، 892:1393).
لونشتاین نمونه ارتباطات بهداشت و ارتباطات ریسک را نمونه‌هایی می‌داند که به خوبی توانایی‌های مدل زمینه‌ای و برتری آن بر کمبود را نشان می‌دهد. به عقیده وی زمان درازی است که دست‌اندرکاران مسائل بهداشتی فهمیده‌اند که رابطه‌ای پیچیده میان گفتار مددکاران و فهم برگرفته بیماران چه در سطح فردی و چه در مقیاس پیکارهای سلامت همگانی وجود دارد. در زمینه ارتباطات ریسک نیز مدل‌های زمینه‌ای نشان می‌دهند که افراد، اطلاعات را در زمینه‌ای خاص دریافت و تحلیل می‌کنند. زمینه‌های فردی همچون جنسیت سن یا نوع شخصیت فرد و همچنین زمینه اجتماعی، بر درک افراد از ریسک و شیوه پاسخ به آن اثر می‌گذارند(وحیدی الف، 220:1388).
البته از مدل‌های زمینه‌ای انتقاد کرده‌اند که تنها نمونه‌های پیچیده‌تری از مدل کمبود هستند.
3-3-2 مدل کارشناسی غیر حرفه‌ای
کلیات این رویکرد، پیوند زدن موج اندازهگیری‌های سواد علمی، با دلبستگی‌های اجتماع علمی و شناسایی سرنخ‌هایی است که با آنها سواد علمی همچون ابزاری اقناعی برای تحت تاثیر قرار دادن بودجه ریزی و سیاست‌گذاری و تثبیت موقعیت ممتاز علم استفاده می‌شود(وحیدی الف، 221:1388).
بر این پس‌زمینه، مدل کارشناسی غیر حرفه‌ای ، بر اهمیت دانش محلی‌ای تاکید می‌کند که گاه از آن با نام «دانش عامیانه» یاد می‌شود. لونشتاین از دانش گروه‌های اجتماعی مانند کشاورزان محلی و یا گروه‌های قومی مانند آفریقایی‌تبارها، به عنوان نمونه‌های این دانش عامیانه یاد می‌کند. برخلاف مدل‌های زمینه‌ای که به ارزش دانش علمی اذعان دارند و تنها ملاحظاتی درباره پیچیدگی انتقال آن بیان می‌کنند مدل کارشناسی غیر حرفه‌ای، دانش محلی را همچون دانش تکنیکی می‌شناسد که می‌تواند به حل مشکل کمک کند.از این‌رو طرفداران مدل کارشناسی غیرحرفه‌ای عقیده دارند که ارتباطات علم باید به شیوه‌ای پیش برده شود که بتواند اطلاعات، دانش و کارشناسی پیش‌تر موجود اجتماعات را بازشناسد و آنها را در تعاملی سودمند به کار گیرد(وحیدی ب، 185:1388).
لونشتاین اشاره کرده است که ایده‌هایی همچون «سامانه‌های دانش بومی» کشورهای در حال توسعه که بر اهمیت دانش‌ها و کارشناسی‌های برخاسته از منبع‌هایی به جز علم مدرن تاکید می‌کنند، آشکارا و به راحتی با مدل کارشناسی غیرحرفه‌ای هماهنگ می‌شوند. با این همه او تاکید می‌کند برخلاف سامانه‌های دانش بومی که تلاش دارند تا از روش‌های علم مدرن برای تصحیح باورهای سنتی استفاده کنند، مدل کارشناسی غیر حرفه‌ای، آشکارا بنا دارد تا به دانش محلی همچون کارشناسی‌ای در جای خود ارزش بدهد. به باور لونشتاین این مایه از اهمیت‌دهی به دانش بومی و محلی، و گاه حتی برتری‌دهی آن بر علم نوین موجب شده است تا مدل کارشناسی غیرحرفه‌ای، به ویژه در جریان مباحثه‌های خصمانه «کشمکش‌های علم» در دهه 1990، همچون مدلی ضد علم شناسانده شود که برآمدن علم در جریان پالایش همین نمونه‌های غیرحرفه‌ای را نادیده می‌گیرد (Lewenstein, 2003:2 )
4-3-2 مدل درگیر شدن عموم در علم
ایروین معتقد است، زبان قدیمی کمبود شناختی به طور فزاینده‌ای در رقابت با شکل جدیدی از کمبود است: این بار این کمبود، کمبود درک علمی نیست، بلکه کمبود اعتماد عمومی است. همان طور که ارتباط از بالا به پایین به عنوان راه چاره‌ای برای کمبود قبلی تلقی می‌شد، گشودگی بیشتر و مذاکره می‌تواند کمبود جدید را جبران نماید. برای جبران این عدم اعتماد، رویکردهای جدیدی در زمینه ارتباطات علم شکل گرفت که مبتنی بر درگیر شدن بیشتر شهروندان در ارتباطات علم است(خانیکی و زردار، 893:1393).