منابع و ماخذ تحقیق گروه های اجتماعی

دانلود پایان نامه

میکنند.(میلانی:213،1387)
2–6–1 )کارکردهای خانواده
از دههی 1930 به بعد از میان جامعه شناسان ، ویلیام اف.آگ برن یکی از اولین جامعه شناسان متخصص در حوزهی خانواده به بررسی وضعیت خانواده آمریکایی پرداخت . او مدعی شد که خانواده در دورهی جدید کارکردهای گذشتهاش را از دست داده و کارکردهای محدودی را حفظ کرده است .
فهم کارکردهای خانواده با مقایسه آن با دیگر گروه های اجتماعی ممکن میشود. خانواده هم یک گروه اجتماعی خاص است ؛ خانواده گروه اجتماعی با روابط طولانی و زماندار است. در حالی که دیگر گروه های اجتماعی پیوستگی روابطشان در زمان تعریف شده است. از طرف دیگر، در خانواده انواع روابط از قبیل دوستی، عشق، تولید مثل، همیاری،حمایت، گفتگو و خوردنو… وجود دارد،در حالی که گروه های دیگر اجتماعییکی از انواع روابط فوق در آن وجود دارد، مثلا گروه دوستان بیشتر به روابط خودمانی محدود مربوط است.
پارسونز دو کارکرد اساسی برای خانواده قائل میشود:
1.اجتماعی کردن کودکان
2. شکوفایی و ثبات شخصیت بزرگسالان.
این دو کارکرد تنها درروابط صمیمی ومحبتآمیز خانواده امکانپذیر است. خانواده کارکرد اجتماعی کردن کودکان را که دارای ابعاد عاطفی نیزهست به عهده دارد. محبت والدین باعث می شود که کودک در رابطه با دیگران، مدرسه ودرگروههای همسالان اعتماد به نفس کسب کند که راهگشای او درزندگیش خواهد بود از طرف دیگر بزرگسالان نیزبرای تکامل بخشیدن به قابلیتها و تواناییهای خود محتاج محیط گرم و صمیمی خانواده هستند (اعزازی:174،1386)
نایدهارت معتقد است که کارکردهای خانواده شامل: تولیدمثل، اجتماعی کردن، تعیین پایگاه اجتماعی، محافظت روانی ازاعضای خانواده، کاهش و از میان بردن تنشها و همچنین خانهداری و گذران اوقات فراغت تأکید کردهاست (همان:170) ویهمچنین معتقد است که تعدادی از این کارکردها در خانوادهی هستهای رواج بیشتری نسبت به خانواده گسترده دارد و به بهترین شکل امکانپذیر میشوند. گذران اوقات فراغت جمعی خانواده با یکدیگر و اجتماعیکردن و تربیت کودکان است که هر دو به سبب حاکمیت روابط خاص خانوادگی تنها در خانواده هستهای به بهترین شکل امکان پذیر میشود.(همان:174)
اگ برن وتی بیتز: درسال 1934 شش کارکرد اساسی زیر را مطرح کردند. تولید مثل، محافظت، اجتماعی کردن، تنظیم روابط جنسی، عاطفه وهمراهی، پایگاه اجتماعی (همان:169).
بنابراین با توجه به مواردی که گفته شد ، کارکردهای خانواده عبارت است از :فعالیتها و رفتارهایی که توسط اعضا جهت حفظ خانواده و برآوردن نیازهای خانواده و اعضا انجام میشود.
اساسیترین کارکردهای خانواده شامل شش مورد میشود :
1.عاطفه و محبت: کارکرد اصلی خانواده نگهداشت اجتماعی-عاطفی است. قرار است خانواده مکانی در جامعه باشد تا فرد در آن بدون قید و شرط پذیرفته شود و بدون شرط خاصی مورد محبت و عشق قرار گیرد.
خانواده به طور آرمانی برای اعضایش روابط گرم و صمیمی فراهم میکند و به آنها کمک میکند تا احساس رضایت و امنیت کنند . خانواده نسبت به برطرف کردن نیازهای احساسی اعضایش تعهد دارد، ما انتظار داریم بستگان ما، ما را درک کنند، مراقب ما باشند و وقتی به آنها نیاز داریم در خدمت ما باشند.(باقی نصرآبادی:156،1387).
اعضای خانواده نسبت به یکدیگر اظهار علاقه و محبت میکنند و از یکدیگر حمایت احساسی و عاطفی به عمل میآورند. مهمترین وظیفه خانواده ایجاد محبت میان اعضای خانواده بوده و جهت رشد و ارتقاء سلامتی اعضای خانواده ضروری میباشد.(میلانی:217،1387).
2.ایجاد امنیت ، پذیرش و نقش حمایتی خانواده: خانواده با تهیه خوراک، پوشاک و مسکن نیازهای جسمانی اعضا را برآورده و در واقع محیطی امن را فراهم میکند. از سویی پایداری خانواده نیز به ایجاد حس امنیت اعضا کمک میکند، اعضای خانواده با پذیرش یکدیگر اعتماد به نفس را در یکدیگر ارتقاء میدهند.(همان:217).
کارکرد حیاتی خانواده عبارت است از همیاری اعضای خانواده ، در جهت غلبه بر مشکلات و پشتیبانی آنان از یکدیگر در برابر خطرها و تهدیدهای گوناگون. کارکرد حمایتی خانواده بیشتر با الگوی سنتی حیات خانواده و خویشاوندی و به ویژه شیوه های متداول آن در جوامع قبیلهای و روستایی سازگاری دارد. اما در جوامع صنعتی معاصر نیز علیرغم آنکه بسیاری از نیازهایی که در گذشته کمک اعضای خانواده و خویشاوندان را ضروری میساخت تقریبا کاملا از میان رفتهاند، باز هم حمایت خویشاوندان در موارد بسیاری چاره ساز است. (بستان : 1383 ،75)
3.دادن هویت و ایجاد رضایت: خانواده به اعضا یک حس هویت فردی و اجتماعی میدهد هنگامی که نیازهای فرد در منزل برآورده میشود و خانواده نگرش مثبتی در مورد فرد دارد، هویت فرد شکل میگیرد و خانواده با القاء ارزشها و اهداف بر موقعیتهای اعضا در جامعه تأثیر میگذارد.(میلانی:217،1387).
خانواده عامل تکوین هویت در افراد است ، تقریبا همزمان با دورهی نوجوانی ، پدیدهی هویت جویی نمایان میشود وتا دورهی جوانی امتداد مییابد . به عقیدهی برخی از اندیشمندان ، تشکیل خانواده ، به منزلهی تکوین بخشی از هویت فرد میباشد که با عنوان هویت خانوادگی آن را از سایر ابعاد هویت متمایز میکنیم.(منادی:31،1385).
4.همراهی مداوم و ارتقاء همدلی :به علت ارتباطات پیوسته و گروهی در خانواده، اعضا یکدیگر را در تمامی مراحل زندگی همراهی ودر هنگام مشکلات با یکدیگر همدلی میکنند و در میان اعضا یک حس تعلق و وابستگی ایجاد میشود . (میلانی :217،1387).
معمولا افراد امنیت جسمی و روحی را در خانواده جستوجو میکنند و خانه را پناهگاهی از کشمکشها و زد و خوردهای دنیای بیرون میدانند.
جامعه شناسان معتقدند که دو دسته عوامل یعنی ساختاری و فرهنگی موجب اهمیت این نوع از کارکرد خانواده شده است. مقصود از دسته اول :عواملی مانند زندگی در شهرهای صنعتیاند که باعث انزوای نسبی خانواده زن و شوهری گردیدهاند.
در جوامع صنعتی خانواده تقریبا تنها منبعی است که بیشترین درگیری عاطفی را برای بسیاری از بزرگسالان فراهم میآورد . به سبب سست شدن شبکه های خویشاوندی و همسایگی، همسر شخص علیالقاعده به صورت تنها دوست وهمدم، و تنها کسی است که میتواند بیشترین وقت را با او سپری کند در میآید.( بستان : 1383 ،87 )
5.جامعه پذیری: جامعه پذیری فرایندی است که از طریق آن افراد نگرشها، ارزشها و کنشهای مناسب هر فرد به عنوان عضوی از یک فرهنگ خاص را میآموزند. در بسیاری از جوامع ، جامعه پذیری توسط خانواده تقریباً تمامی آنچه را که کودک برای مبدل شدن به یک بزرگسال باید بیاموزد ، شامل میشود ، جامعهپذیری کودک از اولین روزهای زندگی آغاز میشود و حتی برنامهی شیردهی به کودک ، شیردهی منظم و طبق زمانبندییا شیردهی در موقع درخواست کودک بر روی شخصیت مطمئن یا غیرمطمئن اوتأثیر میگذارد.(همان ، 81).
خانواده اعضای جوان را اجتماعی میکند، اعضا از کودکییاد میگیرندکه در مراحل و زمانهای مختلف چگونه رفتار کنند و به تدریج نقشهای خود را در خانواده ، روش زندگی ، برقراری ارتباط با دیگران و تربیت فرزندان را میآموزند.(میلانی:217،1387).
6.کنترل اجتماعی: در خانواده اعضا قوانین ، حقوق ، تعهدات و مسئولیتهای خاص اجتماعی افراد را فرا میگیرند.
کنترل اجتماعییکی از کارکردهای مهم نهاد خانواده است که از راه کنترل مستقیم خانواده بر رفتار اعضا و یا به طور غیر مستقیم و به عنوان پیامد کارکردهایی چون ارضای نیازهای جنسی و عاطفی ، حمایت ، مراقبت و جامعه پذیری تحقق مییابد. به اعتقاد برخی جامعه شناسان ، خانواده حتی در جوامع جدید نیز عامل اولیهی کنترل اجتماعی است( بستان : 1383 ، 96).
تقسیم وظایف ، درک محدودیتها و مسئولیتها ، عملکرد تولید مثل و مراقبت بهداشتی نیز از دیگر عملکردهای خانواده به شمار میرود.(میلانی:217،1387).
2–6– 2 ) علل تغییر کارکردهای خانواده
در تغییر کارکردهای نهاد اجتماعی دو دسته عوامل میتواند مؤثر واقع شود :
1.حصول تغییراتی در اهداف و ارزشهای اجتماعی که جامعه را از آن کارکردها کلاً یا بعضاً بینیاز میسازند.
2.پیدایش نهادهای جایگزین ودر مواردی شیوه های نهادینه شده که همان کارکردها را ایفا میکنند.البته این به معنی کشیدن خط فاصل بین این دو دسته از علل نیست، چرا که خود علتها از هر دو دسته در یکدیگر تأثیر متقابل دارند و این امر متضمن آن است که پیدایش و فراگیر شدن نهادهای بدیل را تا حدودی معلول تغییرات ارزشی جامعه بدانیم، همان گونه که تغییرات ارزشی را احیاناًبه جابه جایی نهادهای اجتماعی مستند میسازیم.
تغییرات کارکردی در خصوص نهاد خانواده را نیز بر همین اساس میتوان تفسیر کرد .
به طور قطع ، تغییرات اقتصادی و فنی در جوامع صنعتی، تأثیرات قابل توجهی بر نهاد خانواده بر جای گذاشتهاند؛ اما حضور دستهی اول از علل یاد شده ، یعنی تغییرات ارزشی نیز کاملااًآشکار است . در این قسمت بر علل اصلی تغییرات کارکردی در خانواده معاصر مروری خواهیم داشت:
الف.تغییرات ارزشی
بدون شک ، فلسفههای جدید و اندیشه های فراگیر ناشی از آنها ، اساسیترین نقش را در تحولات فرهنگی جهان غرب ایفا کردهاند. لیبرالیسم و بینش فردگرایانه به عنوان یکی از شالودههای فرهنگ معاصر غربی در کنار تأثیرهای عمیقی که در ابعاد مختلف حیات اجتماعی به جای گذارده ، نهاد خانواده را نیز به شدت تحت تأثیر قرار داده است . در این راستا به طور خاص به مکاتب فلسفی و روانشناختی انسانگرا و به طور خاص ، نظریههای اریک فروم ، آبراهام مسلو و کارل راجرز اشاره کرد که بر ارزشهایی مانند استقلال ، عدم وابستگی ، رشد و خلاقیت تأکید میکردند. این نظریهها، در تغییر ارزشها و نگرشهای راجع به خانواده ، نقش قابل توجهی را ایفا کرند. ( بستان : 1383 ،111 )
گرچه این گونه تغییرها تا حدی اغراق آمیز به نظر میرسند، ولی از واقعیتی مهم و انکار ناپذیر در جوامع غربی حکایت میکند . واقعیتی که تغییرات کارکردی خانواده در زمینه های رفتار جنسی ، تولید مثل ، حمایت و مراقبت ، جامعه پذیری و… ریشه در آن دارد. با توجه به فراهم شدن امکانات پیشرفت و ارتقای فردی در زمینه های مختلف آموزشی برای زنان امروزی ، بسیاری از آنان از پذیرش نقش مادر و همسری به عنوان مهمترین وظیفه زندگی خود و تنها راه دستیابی به کمال نفس ابا دارند و موفقیت خود را در کسب امتیازهای فردی و اجتماعی و اغلب با پیروی از الگوهای مردانهی موفقیت و پیشرفت ، جستجو میکنند.
در ارتباط با واقعیت یاد شده همچنین لازم است به مسئلهی سقوط ارزشهای اخلاقی در غرب اشاره کنیم که ارتباط تنگاتنگی با سقوط خانواده یا کم بها شدن آن دارد.(همان ،111).
ب. پیدایش نهادهای جایگزین
آگبرن اظهار عقیده کرد که دو فرایند صنعتی شدن و شهری شدن ، خانواده را از نهادی نسبتاَ خودکفا به نهادی که کارکرد اصلیاش توزیع عاطفه و شکل دهی به شخصیت میباشد تبدیل کرده است. جامعه شناسان شهری مکتب شیکاگو نیز آثار مخرب شهری شدن را عامل فروپاشی فرهنگ سنتی و در نتیجه تبدل کارکردهای خانواده قلمداد کردهاند. ( همان ، 113)
بنابراین به دنبال جریان صنعتی شدن و توسعهی صنعتی ، نظام خانواده نیز تحت تأثیر قرار گرفت . بسیاری از هنجارهای خانواده ، ارتباط بین اعضا ، چگونگی درآمد ، قوانین مدنی و انتظارات جامعهی صنعتی و … همگی باعث شدند تا تغییرات گستردهای در وظایف خانواده ایجاد گردد. تغییر در کارکردهای خانواده ، نقش اولیا ، ارتباط اولیا با فرزندان و نظایر آنها از دیدگاه جامعهشناسان خانواده تا جایی که به جریان صنعتی شدن محدود میگردد اهمیت دارد.(شیخی:37،1380)
2–7 ) دیدگاه های جامعه شناسان در مورد خانواده
نظریههای اصلی در جامعه شناسی که برای فهم وتبیین پدیده های اجتماعیاند ، در مورد خانواده به عنوان نهاد اصلی به داوری پرداختهاند . در کتاب مورگان در مورد خانواده (1985) به نقل از اسپرای (1979) نظریههای جامعهشناسی خانواده در سه مقوله قرار داده شده است : الف . برداشتهای نظری اصلی از قبیل نظریهی مبادله و سیستمی، ب . برداشتهای نظری فرعی از قبیل نظریههای تقابل، توسعهای، رفتارگرایی و پدیدارشناسی، ج . برداشتهای حاشیهای از قبیل نظریههای کارکردگرایی ساختاری ، تحلیل روانی اجتماعی از برداشتها و نظریههای فهم خانواده به لحاظ جامعهشناختی ، از طرف دیگر با نگاه کلی عدهای مدعیاند که نظریههای جامعهشناختی را میتوان به دو دیدگاه تقسیم کرد :
یکی دیدگاه جامعهشناسانی که بر مطلوبیت خانواده تأکید کرده، آن را به صورت گروهی خاص و ویژه در نظر میگیرند، هرچند که این جامعهشناسان روابط متقابل جامعه، خانواده را قبول دارند اما با وجود این به نوعی خانواده را برتر از جامعه یا در برابر جامعه قرار میدهند (روزن باوم : 1367 ، 123 ) و بدون توجه به مشکلات واقعی موجود در خانواده آن را به صورت آرمانی توصیف میکنند. اما گروه دوم نه تنها بر ارتباط جامعه و خانواده تأکید میکنند بلکه معتقدند که بازتاب شرایط تعارضی جامعه در خانواده نیز مهم است . از دید این گروه خانواده به صورت طبیعی وجود ندارد ، بلکه در هر زمان بازتابی از شرایط اجتماعی است و باید خانواده را با توجه به قشری که در آن قرار دارد بررسی کرد . ( آزادارمکی : 1389 ، 21- 22).
1 . نظریه تکاملی
نظر افرادی چون داروین و انگلس را در مورد خانواده میتوان با عنوان نظریهی تکاملی مطرح کرد . داروین در قالب چارچوب مفهومیاش ” بقای اصلح ” را مطرح کردکه کاربرد آن در مجموعهی علوم انسانی و اجتماعی را با الگوی داروینیسم اجتماعی شهرت یافت . این رویکرد مخالفان و موافقان خاصییافت . از میان مدافعان این الگو ، اسپنسر به ارائه اندیشه تکامل اجتماعی ارگانیسمی پرداخت ، پس از داروین ، اسپنسر و حتی انگلس با بی اعتنایی به روش تنازع بقا و انتخاب طبیعی در اثبات تکامل بر تکامل تأکید کردند.( انتخابی : 1383 ، 253)
طرفداران داروین از تحول خانواده طی دورانهای متعدد بحث کردهاند . همهی مدافعان به وضعیت خانواده در دورهی معاصر در مقایسه با گذشته پرداختهاند و تحول آن را طی زمان استنباط کردهاند.(آزادارمکی : 1389 ، 23).
2 . نظریه تقابل
نظریه تقابل ریشه در اندیشه هگل ، مارکس و وبر دارد و دارندورف ، کوزر و کالینز آن را توسعه دادهاند . این جامعهشناسان در پی فهم رابطه بین افراد و گروه های اجتماعی با محوریت عنصر تقابل منافع هستند . از نظر آنان گروه به دو دسته ، افراد صاحب قدرت و بیقدرت تقسیم میشود . افراد صاحب قدرت از طریق نظام اجتماعی بر دیگر افراد گروه اعمال قدرت کرده آنها را استثمار میکنند . براساس این نظریه خانواده مانند نظام اجتماعی براساس تضاد سازماندهی میشود . انگلس از این دیدگاه به خانواده نگاه کرده است . به عقیدهی او مرد صاحب قدرت است و دیگران بیقدرت . این نظریه با تأکیدی که بر تضاد منافع دارد ، مدعی است که رابطه زن و شوهر

دیدگاهتان را بنویسید