مهدی اخوان ثالث، ارم ذات العماد

دانلود پایان نامه

5- مسعود سعد : اخوان شاعریست که رنج زندان چشیده است، پس طبیعی می نماید که به سراغ مسعود سعد برود. در شعر «من این پاییز در زندان» می گوید: تنها اصحاب سیاست می دانند که زندان چیست و چرا من همچو مسعود هر از گاهی سر از زندان بر می آورم.
6- منصور حلاج : اخوان به سراغ منصور می رود، هنگامی که مَرکب سخن به منزل گاه حق می رسد. او با لحنی تناقض بار می گوید که حق را درخشش هنگامی است که به شکست دچار آید، همچنان که پیروزی منصور بر سرِ دار حاصل وی شد.
بررسی شباهت ها و تفاوت های کارکرد میراث ادبی در شعر امل دنقل و مهدی اخوان ثالث:
هر دو شاعر میراث ادبی را بر واقعیت های عصر حاضر تطبیق می دهند، مانند کاربرد شخصیت متنبی توسط دنقل پس از شکست 1967، و باز خوانی شخصیت دون کیشوت توسط اخوان پس از انقلاب سفید محمّد رضا پهلوی به سال 1341.
امل دنقل تنها به سراغ میراث ادبی عربی می رود، امّا اخوان علاوه بر میراث ادبی فارسی به ادبیات جهانی نیز نظری انداخته است.
گاهی امل دنقُل شخصیت های ادبی را به گونه ای دیگر می پردازد، مانند متنبّی که از شخصی فرصت طلب به نقابی برای بیان اوضاع اجتماعی در عصر حاضر مبدّل گشته است. امّا اخوان به ماهیّت شخصیت ها تغییری وارد نمی آورد.
فصل چهارم: میراث دینی در شعر امل دنقل و مهدی اخوان ثالث
میراث دینی در شعر امل دنقل
1- ارم ذات العماد (بهشت شداد) : امل دنقل در شعر «هجرت به درون» از داستان ارم در قرآن کریم (فجر 6-7-8) الهام گرفته است. موضوع محوری این شعر ذکر شکست های ملت عرب در طول تاریخ است. امل شعر را با سخن از پدیده های زندگی عصر جدید و شهرهای امروزین می آغازد: جعبه ی کمک های اولیه، گرامافون، خیابان های شلوغ، ازدحام بازار و فواره. سپس این شهر را به قصد صحرا ترک می کند.
شاعر نقش شهروندی عادی را بازی می کند که در پیِ شهری اساطیری که مفاخر نیاکانش در آن مدفون گشته می پردازد. چه بسا به شهری آزاد و سرشار از رفاه و آسودگی برسد. چون گذشته امل رؤیای جهانی زیبا برای ملتش را در سر می پرورد. هنگامی که در صحرا به ویرانه های شهر می رسد، چونان سگی حریص و خونین پنجه به کندن زمین بر می خیزد و از حنجره ی ملت عرب بر زمین فریاد می زند و مرگی را که پدرانش را به خاک کشیده نکوهش می کند، باشد که از خواب درازشان برخیزند … ولی جز سکوت و مرگ پاسخی نمی شنود و ترسیده و بهت زده بر زمین می افتد …
2- مسیح : امل در شعر «کریسمس» به شخصیت عیسی مسیح مراجعه می کند. شاعر مسیح و خود را نشسته در اتاقی اندوه بار به تصویر می کشد. سپس از مردمی گوید که در روز کشته شدن مسیح جشن می گیرند (اشاره به عید پاک) و می نوشند و می رقصند، ولی نمی دانند چرا؟! وای بر مردمی که عقل را به کناری افکنده و کورکورانه زندگی می کنند. ناگهان دوربین امل مسیح را در اتاقی تاریک و سپس در سلول زندان تصویر می کند. مسیح صدای مردم را که میلاد این مُنجی محبوس در زندان جهل آنان را جشن گرفته اند می شنود. خواننده ی شعر تصویر مسیح (نماد حقیقت) را می بیند ولی از مردم (نماد جهل) فقط صدایی مبهم و سخیف می شنود. باری تصویر در بیان حقیقت بسی توان مند تر از صوت است. امل تنها از مسیح و مسیحیان نمی گوید، بلکه از درد بی درمان انسان می گوید … فراموش کردن حقیقت. او هم آواز با مسیح از انسان می نالد که دوست را دشمن و دشمن را دوست می پندارد و با این پندار در لبه ی پرتگاه شقاوت ناگه به خود می آید … ولی دیگر کار از کار گذشته است.
3- پسر نوح : امل دنقل در شعر «گفت وگویی ویژه با پسر نوح» به داستان توفان نوح در قرآن کریم مراجعه کرده است. شاعر به وصف جزئیات توفان می پردازد و بعد با کاربرد الفاظی چون پلاک خانه ها، مغازه ها، بانک ها و… خواننده را به زمان حال می آورد. امل ساکنان شهر را تصویر می کند که به سوی کشتی نجات می دوند، و در این میان شخصیت هایی چون حاکمان، خوانندگان، قاضیان، مالیات بگیران و … که عامل نزول عذاب می باشند، پیش از دیگران در حال گریختن هستند. مقصود شاعر از این افراد همانانی است که وطن را به ورطه ی سقوط کشانده و به هنگام وقوع بحران خود را به کناری می کشند. اینان وطن را که چونان مادری مهربان در دامانش بالیده اند، به سهولت در گرداب بلاها رها می کنند.
دوربین امل این بار صحنه ای کاملا متفاوت با آنچه که دیدیم نشان می دهد. پسر نوح و جوانان شهر به سوی کشتی نمی گریزند و در تلاشند تا شهر را نجات بخشند. در این جا امل با ساختار شکنی شخصیت ها را وارونه کرده است. نوح در اسطوره ی قدیم وجهی مثبت و پسرش جنبه ی منفی را داراست. امّا در این جا پسر نوح نماد متعهدین به وطن و نوح رمز خائنین به آن است. در ادامه ی شعر نوح پسرش را بانگ می زند که سوار کشتی شده از بلا برهد، ولی پسر گریز پیشگان را به باد تمسخر می گیرد و از سوار شدن بر کشتیِ بی دردی ها سر باز می زند. در واپسین بخش شعر محور اندیشه ی شعری امل دنقل خود نمایی کرده و ناقوس تمرّد در فضای شعر طنین می افکند.
4- حسین(ع) : امل دُنقل در واپسین مقطع از شعر «از برگه های ابونواس» به سراغ حسین بن علی می رود، شخصیتی که زبانزد سازش ناپذیری در برابر ناحق می باشد. پس از نشستن انور سادات بر صدر قدرت در 1970م که ارکان حکومتش را با سرکوب مخالفان و سلب آزادی ها تقویت کرد، ابر تیره ی افسردگی و احساس شکست بر قشر فرهیخته سایه افکند. شاعر حسین بن علی را نمادی از فرهیختگان و ادبا می پندارد که تیغ سخنشان در برابر حکومت بسیار کند گشته است:
آن جایی که سخن حسین و شمشیر و جلالش را یارای نجات حق نیست
پُر چانگی های شاعران چگونه این توانند؟!
در شعر «زمین و زخمی که سر باز نمی کند» حسین بن علی نمادی است از شهیدان در راهِ حق. شاعر از امویان (نماد حکومت های کنونی) و ذات پلید آنان می گوید که تظاهر به دین داری می کنند، و از جهل مردم می نالد که چرا همچنان فریب تظاهر چنین تباری را می خورند؟!
5- کتاب مقدس : امل دنقل بیشتر شعرهای دیوان «عهد آینده» را بر اساس کتاب مقدس پرداخته و حتی نام دیوان را به دنبال عهد قدیم و عهد جدید می آورد که مژده ایست از آینده ای زیبا. در این تحقیق به بررسی شعر «سِفر تکوین» پرداخته شده است. سفر تکوین نخستین سِفر از اسفار تورات می باشد. شعر همچون کتاب مقدس به مقاطعی تقسیم می شود که هر کدام «اِصحاح» نام دارد.
در آغاز سخن از آفرینش می رود. در اصحاح سوم شاعر از لزوم عشق و نوع دوستی در دنیا می گوید. ولی انسان بر خلاف این عمل کرده و مواهب و نیکی ها را از هم نوع خود دریغ می کند. این جاست که خداوند این امر را ناپسند می بیند. جمله ی اخیر که امل آن را در اصحاح سوم سه بار تکرار کرده است، مفهومی متناقض با مفهوم جمله ی کتاب مقدس را دارد که خداوند به هنگام دیدن آفریده هایش بر قدرت خلق خود آفرین می گوید. ما در این تناقض نبرد بین حقیقت زیبا و واقعیت زشت را می بینیم. در دوام اصحاح سوم امل از لزوم عدل در زمین می گوید. ولی انسان باز هم این میراث الهی را نقض می کند و باز هم قدرت مند بر ضعیف ستم می راند. در پایان اصحاح سوم سخن از وجوب خِرَد در حیات انسان می رود. امّا انسان از این ویژگی نیز که او را از دیگر موجودات متمایز می سازد، روی بر می گرداند.
در اصحاح چهارم امل از برای رهیدن از گمراهی انسان چاره ای جز توفانی عظیم نمی بیند که این پلیدی ها را از چهره ی زمین بزداید. سپس شاعر زمین را به بیچارگان باز پس داده و به بی نیازان اجازه ی ورود به ساحت رنج کشیدگان را نمی دهد. امل خود را نیز در زمره ی بی نوایان می بیند. در اصحاح پنجم شاعر پس از مشاهده ی اوضاع زمین با ناامیدی خواستار باز گشتن به رحم مادرش است. رحم مادر کنایه از بی آلایشی انسان و دوری وی از پلیدی هاست … امّا دیگر بند ناف بریده شده و انسان ناگزیر از تحمل این زندگی نکبت بار است.
6- شیطان : امل دنقل شعر بسیار مشهورش «واپسین سخنان اسپارتاکوس» را با بزرگ داشت شیطان می آغازد. امل او را رمز تمرد و سپس جاودانگی می داند، زیرا در دید وی سازش ناپذیری نقطه ی رهایی انسان از عدم و رسیدن او به سر منزل خلود است. پس از تمجید شیطان به نکوهش آنانی می پردازد که از وجود جز کرنش و گردن نهادن نشناخته اند.
بزرگی شیطان راست .. معبود بادها