مهدی اخوان ثالث، داستان پردازی

دانلود پایان نامه

دنقل در شعر «زمانی برای گریه نیست» در ظاهر امر به رثای جمال عبد الناصر می پردازد، ولی در واقع از ملت عرب می خواهد که گَرد شکست را از چهره شان بزدایند و دگر بار در راه آزادی فردی و اجتماعی شان گام بردارند. شاعر در این شعر تعریضی دارد به جنگ حطین(از جنگ های صلیبی)، واقع در منطقه ای میان ناصره و طبریّه که به پیروزی مسلمانان انجامید.
میراث ملی در شعر مهدی اخوان ثالث
1- بهرام : بهرام در ادب فارسی نماد جنگ و خون ریزی است. اخوان در شعر «شب» با زبانی فاخر به توصیف حالات شب و طلوع ستارگان برخاسته و بهرام را بر صدر سپاهی از دیگر اختران در مقام خدای جنگ تصویر می کند. در شعر «چاووشی» می گوید: ما به آسمان، به سوی بهرام، آن جاودانه ی خون ریز سفر نخواهیم کرد. در «عصیان» اخوان بر تمامی هستی شوریده و با غرور می گوید:
بهرام، خدای جنگ را، مجروح در حفره ی پشت سنگر اندازم
2- بهرام وَرجاوند: در معتقدات مزدیسنی بهرام ورجاوند پادشاهی است که پس از ظهور نخستین موعود، هوشیدر بر تخت خواهد نشست و به دست وی ایران آباد می شود. در «قصه ی شهرِ سنگستان» اخوان شعر را با گفت وگوی دو کبوتر می آغازد که مردی درمانده را زیر درخت، خفته می یابند: او بهرام را مانَد، همان که در رستاخیز آمده و ایران را آباد می کند، و در پیِ او گیو و توس و گُرشاسپ، که بیگانگان را سرکوب کرده و بدی را از چهره ی زمین می زدایند و در پایان درفش کاویانی را بر فراز آسمان به اهتزاز می آورند. مقصود شاعر از همه ی این تصویرگری ها بازگرداندن مفاخر گذشته و از دست رفته ی مرز و بومش است.
3- زال : زال در شاهنامه نماد بدویت و حماقت می باشد، و انتقال قدرت از سام به زال نشان ظهور تمدن است. زال که به دست سیمرغ تربیت شده، چندین بار با سوزاندن پرِ سیمرغ از او یاری جسته است. اخوان در «قصه ی شهرِ سنگستان» شهریارِ آن شهر را توصیف می کند که از شدت ناامیدی حتی به جستجوی زال هم بر نمی خیزد تا از سیمرغ چاره ای بجوید، سیمرغی که گشاینده ی هر درِ بسته ایست. شاعر با این بیان حال بسیار وخیم و غیر قابل درمان وطنش را تصویر می کند.
4- رستم : شاید بتوان رستم را مهم ترین شخصیت اساطیری ایران نامید. در شعر مشهور «خوان هشتم و آدمک 1» اخوان در کسوت راوی قهوه خانه از افتادن رستمی که از هفت خوان با پایمردی گذر کرد، در چاه خیانت (خوان هشتم) برادرش شَغاد می گوید. ولی رستم حاضر به خروج از چاه و دوباره قدم نهادن بر جهان پر از خیانت نیست و مردن در چاه را از چنین زندگی خفت باری برتر می داند. اخوان این شعر را پس از مرگ غلام رضا تختی در 1346 سروده است. در زمان مرگ جهان پهلوان چنین شائع شد که وی به دست نیروهای امنیتی کشته شده است. در «خوان هشتم و آدمک 2» شاعر به نفوذ فرهنگ غرب می پردازد. در این شعر قهوه خانه (نماد جامعه) دیگر شاهد داستان پردازی راوی نیست، بلکه این تلویزیون (نماد فرهنگ بیگانه) است که مردم را به دنبال خود می کشد. در صفحه ی تلویزیون مجری به تماشاچیان و به خصوص کودکان (نسل آینده) می گوید که قهرمانان مرده (فرهنگ ایران) را رها کرده و به قهرمانان زنده (فرهنگ غرب) توجه کنند:
بچه ها جان ! بچه های خوب !
پهلوان زنده را عشق است .
رستم که زمانی باد شمشیرش جهانی را به لرزه می آورد، اکنون از پشت صفحه ی تلویزیون به سرگرم کردن کودکان مشغول است. تمامی این تعابیر حاکی از مورد هجوم قرار گرفتن و شکست فرهنگ ایران است. در شعر «سلامِ قطره به دریا دلِ غدیری» شاعر از اسب افسانه ای و یاور همیشگی رستم، رخش می گوید که دلِ قهرمان را در چاه خیانت شاد می کند. اخوان در «جراحت» مردی افسرده ای راتوصیف می کند که غرق در اندوه به عظمت بر باد رفته ی ایران و ناباورانه به بازگشت آن دوران می اندیشد، و ناامیدی اش به جایی رسیده که وجود رستم (دوران اقتدار ایران) را سایه ای بیش نمی پندارد، تو گویی که از ازل نیز وجود نداشته است. اخوان در «ای منطقی» از غیرت رستم سخن می راند و در «کیستان» می گوید: بسیاری از مردم فرزندشان را رستم نام نهاده اند، امّا کمی از آنان مردِ میدان هستند.
5- سهراب : اخوان سهراب را نمادی از قهرمانی و در عین حال مظلومیت می داند. در شعر «نطفه ی یک قهرمان با توست» به تازه عروس بارداری که همسر سیاسی اش را در زندان کشته اند می گوید:
گر پسر زادی، کمر بندِ پدر بسپار و وادارش
همچنو مردانه و بی باک بر بندد
شاعر با توصیه به سپردن کمربند پدر به پسر، تلمیحی دارد به داستان سهراب و مهره ای که رستم بر بازوی سهراب می بندد. مقصود از سپردن مهره یا کمربند به پسر، انتقال روح غیرت و وطن دوستی به نسل آینده است. در «خوان هشتم و آدمک 1» با اشاره به مرگ تختی، خون او را به خون سهراب تشبیه می کند. در «لعنت پیری» تعریضی دارد به مظلومیت سهراب و این که نوش دارو پس از مرگ وی بر بالینش رسید.
6- شَغاد : اخوان شاعری است خسته از خیانت، پس کاملا طبیعی می نماید که شغادِ خیانت پیشه از شخصیت های محوری شعرش باشد. در «خوان هشتم و آدمک 1» شاعر رستم قهرمان را تصویر می کند که با اسب وفا دارش رخش در چاه خیانت شغاد گرفتار آمده اند، و ناگهان سایه ی سهمگین شغاد را می بینند که با خنده های دل خراشش به آنان می نگرد. شاعر سایه را نمادی از جنبه ی تاریک و شرم آور انسان دانسته است. اخوان در «آخر شاهنامه» صدای رستم را از قعرِ چاهِ خیانتِ نابرادر به گوش ما می رساند که از مجد بر باد رفته ی ایران می نالد. وی در این شعر به شکست ملت ایران در 28 مرداد 1332 اشاره می کند. در «جذبه ای» اخوان از زبان رستم فریاد بر می آورد:
رخش ما را کشته اند این نابرادر ناکسان تا سر چاه شغادم پیر یابو چون کشد؟
مقصود شاعر از رخش کشته شده نیروی از دست رفته ی ملت ایران است.
7- کاوه ی آهنگر : در «کاوه یا اسکندر؟» سخن از شهر خاموشی می رود که حتی ناله ی جغدی هم از آن به گوش نمی رسد، و تاخت و تازهایی که در طول تاریخ از سرش گذشته است. اما مردمِ غافل آن شهر هنوز هم به حکم رانِ جدیدی امید بسته اند، و این جاست که شاعرمان را به فریاد وا می دارند:
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید !
کاشکی اسکندری پیدا شود .
اخوان نا امید از ظهور کاوه (نماد قیام در برابر ستم) به قدری از سستی مردم به ستوه آمده است که آرزوی هجوم اسکندر (رمز بیگانگان و دشمنان) را دارد، تا شاید تاخت و تاز او مردم را تکانی دهد و از مرداب رخوت برهاند. این دید آکنده از یأس، باز ریشه در شکست 28 مرداد 1332 دارد.
بررسی شباهت ها و تفاوت های کارکرد میراث ملی در شعر امل دنقل و مهدی اخوان ثالث: