آتش بهعنوان روشنگر راه
در داستان بیژن و منیژهی شاهنامهی فردوسی، دیدیم که منیژه با برافروختن آتش، نجات بیژن را به دست رستم مقدور میسازد. در داستان ویس و رامین نیز به موردی بر میخوریم که در آن
شعلههای آتش سبب نمایاندن راه و رسیدن دو عاشق به یکدیگر میگردد. داستان از این قرار است که ویس به فرمان موبد در دز اشکفت زندانی است، شبی سرد و تاریک رامین برای دیدن معشوق به طرف دز میرود. ویس به راهنمایی دایه در را گشوده و آتشی میافروزد. رامین با دیدن شعله های سرکش آتش راه را یافته، به ویس میرسد و آتش عشق شعلهورتر میشود:
– درش بگشا و پس آتشی بر افروز
کجا چون او بیند روشنایی
– چو رامین روشنایی دید و آتش
– بدانست او که آن خانه کجایست
به شب بنمای رامین را یکی روز
دلش یابد ز اندیشه رهایی
به پیش روشنایی ماه دلکش
وز آتش مهربانش را چه رایست
(همان: ص188، ابیات 87- 91)
انعکاس کاربردهای عملی آتش در شعر، منوچهری، فرخی، عنصری، مسعود سعد و ناصرخسرو
حضور آتش کاربردی و روزمره در شعر این شاعران بسیار نادر است و اگر موردی یافت شود به شدت با صنایع ادبی پیوند خورده و جنبه ی حسی و ملموس خود را از دست داده است. این جنبه از آتش در آثاری چون شاهنامه به دلیل پیوند زندگی و روایات با شعر، حضوری گسترده دارد؛ در مقابل در اشعاری که به توصیف و تصویر سازی محض پرداخته و اتصال خود با متن زندگی از دست
دادهاند، عناصر طبیعت جان باخته و جنبهی زینتی به خود میگیرد.
پیوند شعر و طبیعت در سبک خراسانی، بسیار قوی است. این پیوند در ساخت ترکیبات ادبی محدود و باعث آفرینش تصاویر پویا و بیرونی شده است بنابراین، آفاقی بودن شعر در این دوره، دلیلی بر وجود کاربردهای عملی عناصر طبیعت است، برای نمونه، نقش آتش در پختن و خام نخوردن یکی از نمونههای کاربردی آتش است، که در بیتی از ناصرخسرو با جنبههای فکری او تلفیق شده است. وی آتش را معادل تأویل در مذهب اسماعیلی میداند و بدینترتیب، جنبهی عملی آتش، کاربردی ادبی یافته است.
– مخور خام کانش نه دور است سخت
به خاکستر اندر به خیره مدم
و از این دست میتوان رابطهی آتش و زر و آتش و گلابگیری را بر شمرد که هر دو به بهره های صنعتی و عملی از آتش مربوط میشود و در شعر انعکاسی ادبی یافته است.
– ز گرم و سرد جهان رای او برون آمد
زدوده ذات او چو زر عیار از آتش و آب
(مسعود سعد سلمان، 1364: ص48، بیت 16)
گفتم گلابدان شد چشمم ز تف خویش
گفتا تف آتش چو شد گلابدان
(عنصری بلخی، 1342: ص222، بیت 2129)
آتشوداغگاه و آتشوسپند نمونهای از حضور حسی و کاربردی آتش در شعر فرخی است و در شعر سایر شعرا مورد قابل توجهی یافت نمیشود.