پایان نامه آزادی اجتماعی، حضرت ابراهیم

«اصولاً یکی از بزرگترین بدبختی‌ها و مصائب انسان خود فراموشی است، چرا که ارزش‌ها و استعدادها و لیاقت‌های ذاتی خود را که خدا در او نهاده و از بقیه مخلوقات ممتازش ساخته به دست فراموشی می‌سپرد، و این مساوی با فراموش کردن انسانیت خویش است و چنین انسانی تا سرحد یک حیوان درنده سقوط می‌کند» .
انسانی که تنها به بعد مادی‌اش توجه کند و غرق در مادیات و عناوین و مظاهر دنیوی شود، از بعد معنوی خویش که حقیقت وجودی‌اش است باز می‌ماند و این عامل اصلی خود بیگانگی است. گاه انسان چنان از خود فاصله می‌گیرد که تنها در هنگام بلاء به خود آمده و خود را به عنوان بنده‌ای فقیر که محتاج به خدای غنی است در می‌یابد. چنان که قرآن کریم می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُم فیِ البرِّ وَ البَحرِ حَتیَّ إِذَا کُنتُم فیِ الفُلکِ وَ جَرَینَ بِهِم بِرِیحٍ طَیِّبَهٍ وَ فَرِحُوا بِهَا جَاءَتهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَ جَاءَهُمُ المَوجُ مِن کلِ مَکَانٍ وَ ظَنُّوا أنَّهُم أحِیطَ بِهِم دَعَوُا اللهَ مُخلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِن أنجَیتَنَا مِن هَذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِین» ، او کسی است که شما را در خشکی و دریا گردش می‌دهد، تا آن‌گاه که در کشتی‌ها باشید و کشتی‌ها مسافرانش را با بادی ملایم و آرام حرکت دهند و کشتی نشینان به آن باد ملایم و آرام شادمان شوند، ناگاه بادی تند و سخت بر آن کشتی وَزَد و از هر طرف موجی سهمگین بر آنان تازد و یقین کنند که در محاصره[ امواج خطرناک] افتاده‌اند [ و راهی برای نجات ندارند]، [در آن هنگامه هلاکت بار] خدا را درحالی که ایمان و عبادت را از هر گونه شرکی برای او خالص می‌کنند، می‌خوانند که: اگر ما را از این [ عرصه هلاکت بار] نجات دهی، مسلماً و قطعاً از سپاس گزاران خواهیم شد.
امتحان و بلای الهی، انسان از خود بیگانه و غرق در دنیا را از عمق غفلت بیرون آورده و در پرتو یاد خدا او را متوجه خویشتن انسانی خویش آن‌چنان که هست می‌نماید. در چنین حالتی (زمان ابتلاء و آزمایش) فرد به نقص‌ها و کاستی ای خود آگاه گشته و در آن هنگام است که فرد جایگاه خویش را واقع بینانه می‌نگرد و نقش خود را در می‌یابد و تلاش می‌کند تا برای رفع مشکلاتش خود را به قلب هستی برساند و به گفته انیشتین: «وقتی فرد به کوچکی آمال و هدف‌های بشر و عظمت و جلالی که در ماوراء پدیده‌ها در طبیعت و افکار تظاهر می‌نماید، او وجود خود را یک نوع زندان می‌پندارد چنان که می‌خواهد از قفس تن پرواز کند و تمام هستی را به یکباره به عنوان یک حقیقت واحد دریابد» .
4-1-4. شکوفا شدن استعداد عبودیت
یکی دیگر از اهدف تزکیه اخلاقی، شکوفایی استعداد بندگی برای رسیدن به مقام عبودیت است. این یک سنّت جاوید الهی است که برای شکوفا کردن استعدادها و پرورش بندگان، خداوند آنان را مورد امتحان قرار می‌دهد. چرا که انسان در ظرف حیاتی خود از نیروها و استعدادهایی برخوردار است که وجود این نیروها مانند حبه‌ها و دانه‌های نباتی است که در ظرفی قرار داده و در جایی گذاشته‌اند. اگر باغبان به سراغ آن‌ها برود و آن دانه‌ها را در زمین مستعدی بکارد آن حبه‌ها و دانه‌ها با تمام قدرت شروع به فعالیت کرده و با عوامل مختلف به مبارزه بر می‌خیزند تا به ثمر بنشینند و تمام منافع خود را به دست آورند در نتیجه به رشد و کمال نهایی خود می‌رسند. ولی اگر همین دانه‌ها در زمین مستعدی قرار نگیرد و کاشته نشود، پس از مدتی پوسیده می‌شوند و از بین می‌روند. استعدادهای درونی انسان‌ها نیز مانند این دانه‌هاست که باید عواملی وجود داشته باشد تا در شرایطی آن‌ها را شکوفا سازد. آن عوامل و نیروها بدون شک حوادث و زحمات، مصائب و نقمت‌ها هستند که سبب شکوفائی استعداد‌های بشرند که نتایج مثبت دنیایی و آخرتی را به همراه دارد . بنابراین چون حوادث و رنج‌ها باعث شکوفا شدن قوای روحی و عقلی بشر است به همین جهت قرآن کریم به عمومیت این سنّت اشاره فرموده و احدی را هم استثناء نکرده است خداوند کریم می‌فرماید: «أ حَسِبَ النَّاسُ أن یُترَکُوا أن یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُم لا یُفتَنُون» ، آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها می‌شوند و مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟
خداوند متعال می‌فرماید: «وَ لَبلُوَنَّکُم بِشَیءٍ مِّنَ الخوفِ وَ الجُوعِ وَ نَقصٍ مِّنَ الأموَالِ وَ الأنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرالصَّابِرین» ، حتماً شما را با اندکی از ترس، گرسنگی و آفت در مال‌ها و جان‌ها و محصولات می‌آزماییم و افراد صبور و با استقامت را مژده بده. یعنی بلاها و گرفتاری‌ها برای کسانی که مقاومت می‌کنند سودمند است و آثار خوبی در آن‌ها به وجود می‌آورد و به همین جهت باید به آن‌ها مژده داد، افرادی که بر مصائب صبر می‌کنند از سختی‌ها به عنوان نردبان تکامل و پیشرفت استفاده می‌کنند.
به دلیل همین نقشی که امتحان در پرورش و تکمیل نفوس دارد امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: «هرگز نباید از خدا خواست که ما را به امتحان‌هائی که از عهده آن بر نمی‌آییم دچار سازد.»
قرآن کریم حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به عنوان یک انسان کامل معرفی می‌کند. یکی از علل تکامل حضرت ابراهیم (علیه السلام) این است که او بارها در بوته امتحان قرار گرفت و بر اثر استقامت به عالی ترین کمال انسانی که همان مقام امامت است رسید، حال اگر او با چنین امتحان‌هایی رو به رو نشده بود هرگز به کمالات معنوی که او را شایسته مقام امامت نماید نمی‌رسید.
شهید مطهری در کتاب «عدل الهی» می‌نویسد:
«باید توجه داشت که آزمایش خدا برای نمایان ساختن استعدادها و قابلیت‌هاست. نمایان ساختن یک استعداد همان رشد دادن و تکامل دادن به آن است، این آزمایش‌ها برای فعالیت دادن به استعدادهای نهفته است. آزمایش الهی، صفات انسانی را از نهانگاه قوه و استعداد به صحنه فعالیت و کمال بیرون می‌آورد» .
پس می‌توان ادعا کرد که رویارویی با حوادث و مشکلات برای شکوفایی استعداد و قوای درونی آدمی نقش فعالی ایفاء می‌کند.
4-1-5. تقویت روحیه آزادگی
یکی از عوامل تزکیه اخلاقی آزادی معنوی است. آزادی خود به دو قسم اجتماعی و معنوی تقسیم می‌شود که در آزادی اجتماعی هدف، آزادی انسان از قید و اسارت افراد دیگر است ولی آزادی معنوی در واقع آزادی انسان از قید و اسارت هوی و هوس‌های خودش است . یکی از مسائلی که امروزه کمتر به آن توجه می‌شود آزادی از بت‌های درونی است، معمولاً هر وقت بحث از آزادی می‌شود محور بحث آزادی اجتماعی(آزادی از موانع بیرونی) بوده و کمتر به آزادی از زنجیرهای درونی توجه می‌شود، در حالیکه این آزادی به مراتب مهمتر از آزادی بیرونی است چرا که انسان‌ها تا وقتی به آزادی معنوی(درونی) نرسند نمی‌توانند آزادی اجتماعی داشته باشند. خطرناک‌ترین چیزی که انسان را از مسیر توحید دور می‌کند پیروی از هوی نفس است که ده‌ها آیه و روایت، تبعیت از آن را مذمت نموده و به آثار زیانبار آن اشاره کرده است. تبعیت و پیروی از هوای نفس، انسان را از جایگاه انسانیت به عالم حیوانی سوق می‌دهد و حجابی ضخیم بر عقل و اندیشه انسان می‌اندازد به گونه‌ای که قدرت تصمیم گیری صحیح را از انسان سلب می‌کند خداوند در قرآن به این مطلب اشاره می‌کند «أفَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَاهَهُ هَوَئهُ وَ أضَلَّهُ اللهُ عَلیَ عِلمٍ وَ خَتَمَ عَلیَ سَمعِهِ وَ قَلبِهِ وَ جَعَلَ عَلیَ بَصَرِهِ غِشَاوَهً فَمَن یَهدِیهِ مِن بَعدِ اللهِ أفَلَا تَذَکَّرُون» ، (ای رسول ما) آیا می‌نگری آن را که هوای نفسش را خدای خود قرار داده و خدا او را دانسته( و پس از اتمام حجت) گمراه ساخته و مهر (قهر) بر گوش و دل او نهاد و بر چشم وی پرده ظلمت کشیده؟ پس او را بعد از خدا دیگر که هدایت خواهد کرد؟ آیا متذکر این معنی نمی‌شوید؟ امام علی (علیه السلام) فرمودند: «طاعه الهوی تفسد العقل؛ فرمانبرداری هوی و هوس عقل را فاسد می‌کند» .
بنابراین یکی دیگر از آثار مهم ابتلائات الهی مبارزه کردن با امواج نیرومند هوای نفس و شهوت است که در چهره‌ها وجلوه‌های گوناگون وجود دارد و مردم را می‌فریبد و افراد سست ایمان و ضعیف النّفس را به سوی خود دعوت می‌کند باید هوشیار و مراقب باشیم که در آزمایش‌های گوناگون موفق و سربلند بیرون آییم.
4-1-6. تنبیه و تکان دادن
برای قدم نهادن در تزکیه اخلاقی ابتدا باید درکی از وجود حقیقت داشته باشی، یعنی باید درک کنی که حقیقتی فراتر از این جهان مادی و لذاتش وجود دارد که بخواهی برای رسیدن به آن، تلاش کنی و نفس را از دنیا و تعلقاتش پاک گردانی، انسان‌ها در پذیرش حق و درک مطالب یکسان نیستند؛ بعضی با یک اشاره لطیف یا یک کلام کوتاه حقیقت را به خوبی درک می‌کنند؛ یک تذکر آنان را بیدار می‌سازد و یک موعظه و اندرز در روح آنان توفانی به پا می‌کند ؛ درحالی‌که بعضی دیگر شدیدترین خطابه‌ها و گویاترین دلایل و نیرومندترین اندرزها و مواعظ در وجودشان کمترین اثری نمی‌گذارد. چه تعبیر جالبی در قرآن در این زمینه دارد که بعضی را صاحب شرح صدر و گستردگی روح و بعضی را دارای تنگی و ضیق صدر معرفی می‌کند؛ آن‌جا که می‌فرماید: «فَمَن یُرِدِ اللهُ أن یَهدِیَهُ یَشرح صَدرَهُ لِلاسلَامِ وَ مَن یُرِد أن یُضِلَّهُ یَجعَل صَدرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فیِ السَّمَاءِ» ، پس کسی را که خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را به پذیرش اسلام می‌گشاید و هرکه را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ می‌گرداند چنان که گویی می‌خواهد به آسمان بالا رود . کسی که تزکیه اخلاقی می‌کند سعه صدر دارد، روحش باز و حقیقت پذیر است بنابراین هر اندازه از حقایق که وترد آن شود به راحتی می‌پذیرد؛ اما قلبی که قسی است و آکنده از گناه است هیچ جایی برای ورود حقیقت ندارد که بر اثر جهل، گناه همنشیی با بدان و دنیا پرستی و… حاصل آمده است. در توضیح قساوت باید گفت: «که قساوت به معنی سختی و سفتی است و آن یک نوع بیماری است که بر دل انسان عارض می‌شود و در آن حال حق را نمی‌پذیرد و برای آن خاضع نمی‌شود یعنی منقاد و تسلیم آن نمی‌گردد» .
بنابراین اگر قرآن می‌گوید: «پس کسی را که خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را به پذیرش اسلام می‌گشاید و هرکه را که بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ می‌گرداند»، این خواستن و نخواستن بی‌دلیل نیست؛ سرچشمه‌های آن از خود ما شروع می‌شود. خداوند در قرآن می‌فرماید: «فَلَولَا إِذ جَاءَهُم بَأسُنَا تَضَرَّعُوا وَ لَکِن قَسَت قُلُوبُهُم وَ زَیِّنَ لَهُمُ الشَّیطَنُ مَا کَانُوا یَعمَلُون» ، پس چرا وقتی که بلای ما به آنان رسید تضرّع و زاری نکردند(تانجات یابند)؟ ولیکن دل‌هاشان را قساوت فراگرفت و شیطان کردار زشت آنان را در نظرشان زیبا نمود. آیه بیان می‌کند که نزول بلا مقتضی تضرّع و زاری و توبه و انابه است ولی گاهی می‌شود به قدری قلب قساوت پیدا کرده و نفس در معصیت و شهوت غرق شده و شیطان لذّات فانی دنیا زیبا جلوه داده است و آنان را به خودپسندی و غرور و سرکشی دعوت کرده که در آن حال هم متوجه به حق نمی‌شوند و دفع بلاء را از خدای نمی‌خواهند با آنکه در آن حال هم اگر با خلوص نیّت رو بخدا بروند و تضرّع و زاری نمایند اگر نعمتی از دست آنان رفته باشد خدا به آنان برمی‌گرداند و اگر نقمتی به آنان روی آورده باشد دفع می‌نماید .
پس یکی از اثرات آزمون الهی ایجاد رقت قلب و از بین رفتن قساوت آن است؛ شکست قلبی عامل مهمی در تزکیه اخلاقی و میل و رغبت به پالایش درون است. انسانی که دلشکسته است، خدابین می‌گردد و روی به سوی او می‌آورد دلی که خدایی شد پاک می‌گردد و به اخلاق و اوصاف پسند آراسته می‌شود و بنابراین انسان در شدائد و مشکلات می‌تواند دارای قلب سلیم شود در تعریف قلب سلیم گفته‌اند: «دلی که از علائق دنیا بریده و از دوستی خداوند سرشار و از شدائد و گرفتاری‌ها شکوه نمی‌کند و سرچشمه تقوای الهی است» .
4-1-7. از بین رفتن جهل و نادانی و بارور شدن عقل و اندیشه
از دیگر آثار ابتلاء بارز شدن میزان عقل آدمی است. عامل تشخیص و تمییز در بحران‌های زندگی و راهیابی به بطن حوادث قوه عاقله انسان است. عقل در لغت به معنای فهم، معرفت و درک می‌باشد . عقل مایه هدایت انسان به سوی عمل صالح و معارف الهی است و همان قوه‌ای است که انسان به کمک آن می‌تواند بر احساسات و خواهش‌های نفسانی‌اش مسلط شود و به کمک آن می‌تواند به تشخیص درست از غلط بپردازد . تأکیدات مکرر و صریح قرآن بر تفکر- تعقل و تدبر در مسائل فردی و اجتماعی دلیلی بر اهمیت آن است. «وَ الَّذِینَ اجتَنَبُوا الطّاغُوتَ أن یَبُدُوهَا وَ أنَابُوا إِلَی اللهِ لَهُمُ البُشرَی فَبَشِّر عِبَادِ * الَّذِینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أحسَنَهُ أولَئکَ الَّذِینَ هَدَئهُمُ اللهُ وَ أولَئکَ هُم أولُوا الألبَاب» ، و کسانی که از پرستیدن طاغوت [یعنی بت‌ها، اربابان کفر و شیطان‌های سرکش] دوری کردند و به سوی خدا بازگشتند، بر آنان مژده باد پس به بندگانم مژده بده آنان که سخن را می‌شنوند و از بهترینش پیروی می‌کنند، اینانند کسانی که خدا هدایتشان کرده و اینان همان خردمندانند. شهید مطهری می‌نویسند:
«معنای آیه در واقع استقلال عقل و فکر است که فکر باید حکم یک غربال را برای انسان داشته باشد خوب و بد را بسنجد، ریز و درشت را جدا کند و خوبترین آن‌ها را انتخاب و پیروی نماید، عقل باید دارای قدرت نقد و انتقاد باشد و بتواند مسائل را تجزیه و تحلیل کند و آدمی که از این موهبت بی‌بهره باشد، هیچ است» .

                                                    .