پایان نامه آفرینش انسان، مرگ و زندگی

«درحالی‌که اگر خداوند موجود مطلق است نه یک فرد عادی. پس خطاست که خیریت خدا را شبیه به خیریت فاعل بشری بدانیم. یعنی ممکن است خدا خیر باشد به این معنا که واقعیت خداوند خیر است و دارای ارزش متعالی است. ولی این خیریت به این معنا نیست که خدا یک فاعل خیر متعالی است یعنی نفس اینکه خداوند چنین عالمی را اراده کرده است، قطع نظر از این‌که ما چه قضاوتی درباره آن داریم، دلیل بر خوب بودن آن است. لزومی ندارد که خداوند را با معیارهای بشری بسنجیم.»
نتیجه می‌گیریم که «هستی، خیر علی‌الاطلاق است. هستی از آن حیث که هستی است خیری است که شرّی در آن نیست و حُسنی است که قبح ندارد. اگر ما چیزها و کارها را موصوف به بدی، زشتی، ناپسندی و اوصاف دیگر می‌کنیم بر اثر یک امر عَرَضی است.»
«شرّ عَرَضی است و عرض، کیفیتش هرچه باشد، هرگز نمی‌تواند چیزی به جوهر بیفزاید.»
هیچ شری، شر محض نیست، عدم‌ها و نیستی‌ها به نوبه خود مقدمه هستی‌ها و خیرات و کمالات اند، شرور به نوبه خود مقدمه و پله تکامل اند. بنابراین آن‌چه ما شر می‌پنداریم، درواقع ودر کل خیر است.
2-3-2. معاد شناسی
با توجه به نقش حقیقى و انحصارى ابتلاء در تحصیل عمل، و نقش حقیقى و انحصارى عمل در سعادت انسان، و قراردادى نبودن سعادت بشر، ضرورت نظام ابتلاء براى نیل به سعادت یا شقاوت انسان معلوم مى‌گردد.
از نگاه قرآن، حکمت غایی و فلسفه نهایی آفرینش انسان و جهان، بازگشت به خداوند متعال است. و اگر این هدف نباشد، نه تنها آفرینش انسان، بلکه آفرینش جهان، باطل و بیهوده است. لذا در تبیین هدفدار بودن خلقت انسان می‌فرماید: «أفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَ أَنَّکُمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُونَ» آیا گمان برده اید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوی ما بازنمی‌گردید؟ همچنین در سوره ص آیه27 می‌فرماید: ما آسمان و زمین و میان آن دو را پوچ نیافریدیم، این گمان کسانی است که کافر شدند.
بنابراین انسان، باید با به کارگیری اندیشه و عقل، با آفریدگار خود آشنا شود و با بکاربستن برنامه‌هایی که او از طریق پیامبران خود برای سعادت دنیا و آخرت انسان، ارائه کرده است، به سوی رحمت مطلق خداوند متعال رهسپار گردد و برای همیشه از بهترین زندگی‌ها برخوردار شود. اما اگر فرمان عقل را نادیده گرفت و به جای پیروی از آن، تسلیم هوس‌های حیوانی خود شد، آینه دلش زنگار می‌گیرد، خدا را فراموش می‌کند و بدین سان، از رحمت واسعه او دور می‌گردد و بدترین زندگی‌های ابدی را برای خود رقم می‌زند. یکی از مواردی که انسان را به خدا و معاد توجه می‌دهد و زنگار قلب را می‌زداید، ابتلاء است. نوع جهانبینی و تفکر ما از ابتلاء در تامین زندگی اخروی ما بسیار تاثیرگزار است.
توجه به این واقعیت که همه از او هستیم این درس را به ما مى‏دهد که از زوال نعمت‌ها هرگز ناراحت نشویم، چرا که همه این مواهب بلکه خود ما تعلق به او داریم، یک روز مى‏بخشد و روز دیگر مصلحت مى‏بیند و از ما باز مى‏گیرد و هر دو صلاح ما است.
و توجه به این واقعیت که ما همه به سوى او باز مى‏گردیم به ما اعلام مى‏کند که اینجا سراى جاویدان نیست زوال نعمت‌ها و کمبود مواهب و یا کثرت وفور آن‌ها همه زودگذر است، و همه این‌ها وسیله‏اى است براى پیمودن مراحل تکامل، توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.
بدیهى است منظور از گفتن جمله “إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” تنها ذکرزبانى آن نیست، بلکه توجه به حقیقت و روح آن است که یک دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته است.
توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختی‌ها و مشکلاتش و این‌که این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى‏شود که در جمله “إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” (ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‏گردیم) آمده است. اصولا این جمله که از آن به عنوان” کلمه استرجاع” یاد مى‏شود، عصاره‏اى است از عالی‌ترین درس‌هاى توحید و انقطاع الى اللَّه و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‏بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تکرار مى‏کردند براى این بوده است که شدت مصیبت آن‌ها را تکان ندهد و در پرتو ایمان به مالکیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم کنند.
امیر مؤمنان على (علیه السلام) در تفسیر این جمله مى‏فرماید: «ان قولنا انا للَّه اقرار على انفسنا بالملک و قولنا و انا الیه راجعون اقرار على انفسنا بالهلک.»
این که ما مى‏گوئیم” إِنَّا لِلَّهِ” اعتراف به این حقیقت است که ما مملوک اوئیم و اینکه مى‏گوئیم” وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ” اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت” و جایگاه ما جاى دگر است.
«مَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.»
آن کس که به دیدار خداوند امید دارد (مى‏داند که) بى شک اجلى که خداوند تعیین کرده آمدنى است و اوست شنواى دانا.
حضرت على (علیه السلام) فرمودند: «مراد از “لِقاءَ اللَّهِ”، روز قیامت است.»
ابتلاء دو نوع غایت دارد: غایت قریب، و غایت نهایى. غایت قریب، تمییز خوب از بد است ، و غایت نهایى از برپایى نظام ابتلاء، جزا دادن هر کس بر اساس اعمالش مى باشد. و این همان معاد است.
2-3-3. انسان شناسی
بی گمان مهم‌ترین هدف آفرینش انسان، قرارگرفتن درمسیر بندگی است که از آن در آیات قرآنی و روایی به متاله و ربانی شدن انسان تعبیر می‌شود؛ چرا که خداوند به صراحت در آیات قرآنی از جمله آیه30 سوره بقره فلسفه و هدف آفرینش انسان را خلافت او از خود در قرارگاه زمین دانسته است.
یکی از حکمت‌های خلقت انسان، ابتلاء و آزمایش است. «الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا» او کسی است که مرگ و زندگی را آفرید تا بیازماید شما را که کدامتان بهترین کردار را دارید. همان‌طور که گفته شد آزمایش خداوند متعال به منظور آگاهی یافتن نیست، بلکه حکمت آن شکوفا کردن استعدادهای انسان است. چنان‌که از امام علی(علیه السلام) روایات شده است:«بدانید که خداوند متعال، از آفریده‌ها کاملا پرده برداشته است، نه اینکه از آن‌چه آن‌ها پنهان کرده‌اند، از محفوظات رازهایشان و پنهان شده‌های درونشان، بی‌خبر باشد. آری، برای این‌که بیازماید آن‌ها را تا این‌که کدامشان بهترین کردار را دارند تا به این وسیله ثواب، پاداش و عقاب کیفرش باشد.» شاید همین معنا مقصود باشد از آن‌چه در برخی روایات آمده که وقتی حضرت داود(علیه السلام) از خداوند پرسید که: «یا رب لماذا خلقت الخلق؟ پروردگارا! چرا آفریده‌ها را پدید آوردی؟ چنین پاسخ آمد: «لما هم علیه» برای آن‌چه آنان برآنند (برای قابلیت‌هایی که دارند). یعنی هدف آفرینش آن‌ها این است که استعدادهایی که شخصیت آن‌ها براساس آن شکل گرفته، شکوفا گردد و به منصه ظهور رسد.

                                                    .