پایان نامه ارشد درباره ارزیابی عملکرد کارکنان، افزایش ترس از جرم

دانلود پایان نامه

مبحث نخست: پلیسی گری سنّتی، مبانی و راهبردها
در مدل پلیسی گری سنّتی، سازمانهای پلیسی از منابع بالقوه موجود در خارج از ساختار پلیس، کمترین بهره را می برند و راهبردهایی را اتخاذ میکنند که به طور عمده متمایل به اجرای قوانین است. از این رو در منابع و مآخذ مربوط به الگوی سنّتی پلیس، پلیس را اداره اجرای قانون می خوانند. در این مدل، پلیس در راستای پیشگیری از جرم و برقراری احساس امنیت، بر اقدامات و تدابیر پیشگیرانه از طریق نظام عدالت کیفری تأکید دارد و تمام تلاش پلیس به پیگیری، تعقیب و کشف جرم معطوف می‌شود.
گفتار نخست : بررسی رویکرد پلیسی گری سنّتی
حیطه کار پلیس سنّتی که عموماً یک نهاد دولتی محسوب می‌شود، براساس قانون مجازات تعریف می شد. به این ترتیب پلیس تنها با آن چه قانون آن را جرم می دانست، به مبارزه بر می خواست و اصولاً بر پایه پیشگیری کیفری، در عمل با وقایع سر و کار داشته و صرفاً زمانی در جرایم مداخله می کرد که جرم و جنایت اتفاق افتاده باشد.
پلیس سنّتی مبتنی بر دیدگاه واکنشی است. دیدگاه مزبور، با یک ایدئولوژی امنیتی شناخته می‌شود که مبتنی بر مجازات، اقدام پس از ارتکاب عمل مجرمانه و نیز پاسخ به تماس‌های درخواست خدمات پلیسی و مدیریت بحران است، آن هم بدون حمله به منبع تنش و جرایم ارتکابی. این دیدگاه عملیات پلیس را محدود به دسته‌های خاصی از جرایم می‌کند مانند جرایمی که بیش تر توسط شهروندان گزارش می‌شود و پلیس را وادار به عکس العمل می‌کند.
در پلیس سنتی، پیشگیری از جرم اغلب بر تغییر تکنیک‌های اِعمال قانون مانند تحول در حقوق جزا یا سیاست کیفری و شیوه‌های عملیاتی پلیس تمرکز داشته است. این رویکرد‌های پیشگیری از جرم، عموما به عنوان رویکردهای «پایین دستی » نامیده شده اند، به این سبب که آن‌ها به جای پرداخن به علل جرم، به اقدامات کیفری پس از وقوع آن واکنش نشان می دهند. معروف است که این رویکردها، سرزنش اخلاقی بزهکار را به رسمیت می شناسند.
پیشگیری کیفری با تأکید بر تأثیر اعمال کیفری و اجرای سریع و حتمی آن سعی می‌کند بر افکار عمومی جامعه تأثیر گذار تا از ارتکاب جرم پیشگیری کند. پلیس در این نوع پیشگیری به عنوان ضابط قضایی و با مأموریت کشف جرم، دستگیری بزهکاران و به طور کلی واژه سرکوبی جرم و مجرم در چارچوب نظام کیفری از طریق اجرای قانون، درصدد پیشگیری از جرایم است. در این فضا نظم برآیند روابط غیر شخصی بین پلیس و شهروندان و ساختار رهبری شبه نظامی و تاکید بر حضور پر رنگ و واکنش سریع به فعالیت‌های مجرمانه است.
در دیدگاه سنتی فرض بر این است که مسیر حرکت جرم و ترس از جرم مسیری هماهنگ و هم سواست و لذا با افزایش یا کاهش میزان جرایم، ترس از جرم نیز دست خوش تغییر می‌شود. براین اساس پژوهش‌های فارهام، لیتیکاس، والینسکی و وست نشان می دهد وقوع جرایم می تواند باعث نگرانی و ترس از جرم شود و هر چه ارتکاب جرایم افزایش یابد ترس از جرم نیز افزایش می یابد.
بالغ بر سی سال است که اغلب راهبردهای پلیس بر سه عنصر، گشت‌های موتوری، واکنش سریع به تماس‌های شهروندان برای خدمات و رسیدگی به جرایم تأکید کرده است و بر این فرض استوار است که اگر بزه دیدگی کاهش پیدا کند به دنبال آن ترس از جرم نیز کاهش پیدا خواهد کرد؛ زیرا راهبردهایی چون گشت‌های موتوری و واکنش سریع، به عموم مردم این اطمینان و قدرت را می دهد که پلیس در همه جا حضور دارد.
به این ترتیب در پلیس سنتی شیوه ارزیابی عملکرد کارکنان، بر شمارش میزان افراد دستگیر شده استوار است.
ترس از جرم، تقاضای افراد را نیز برای مجازات سنگین مجرمان بالا می برد، امری که علت آن احتمالاً افزایش دیدگاه منفی افراد نسبت به خطرات بزه دیدگی است. با بالا رفتن احساس خطر بزه دیدگی افراد چنین می پندارند که مجازات سنگین می تواند عامل مهمی جهت پیشگیری و حذف پدیده جنایی باشد. یک پژوهش مهم در کشور کانادا (1993) بیان گر رابطه معناداری بین میزان ترس و نگرش افراد نسبت نظام دادگری کیفری است. پرسش شوندگانی که سطح بالایی از ترس را گزارش کرده بودند، به طور معنادار دیدگاهی منفی نسبت به پلیس و دادگاه‌ها داشتند. یافته‌های دیگر این پژوهش آن است که با افزایش میزان ترس، افراد از به کارگیری زندان حمایت بیش تری می‌کنند تا اجرای برنامه‌های ترمیمی و بازپروری همچون تعلیق مجازات.
با این حال در طول سه دهه گذشته محققان به طور گسترده مدل سنتی فعالیت‌های پلیس را مورد انتقاد قراردادند. پلیس سنتی بر این پایه این تصور استوار است که راهبردهای عمومی در یک حوزه استحفاظی می تواند بدون در نظر گرفتن سطح جرایم، طبیعت جرم یا دیگر پارامترها اعمال شود. به این دلیل الگوی سنتی اغلب مورد انتقاد قرار می گیرد که به جای آن که به اثر بخشی فعالیت‌های خود در کاهش جرم، ترس و بی نظمی توجه کند، کانون توجه خود را بیش تر به ابزارهای اجرای امور پلیسی و یا منابعی معطوف کرده است که منجر به توانمندی عملیاتی پلیس می‌شود و به جای آن که آثار عملکرد خود را در امنیت عمومی بررسی کند به دنبال این است که چگونه خدمات پلیس، تخصیص یابد.
الگوی سنتی پلیس را همچنین از منظر تکیه و تمرکز افراطی بر اجرای صرف قوانین پلیسی مورد انتقاد قرار می دهند. این گونه سازمان‌های پلیسی از منابع بالقوه مهم موجود در خارج از ساختار پلیس، کمترین بهره را می برد. در حقیقت « اجرای قانون» عنصر اصلی الگوی سنتی پلیس است به این معنا که قدرت اجرای قانون ابزار اصلی این الگو در پیش گیری از وقوع جرم است.
پلیس سنّتی بسیار متمرکز و تحت قوانین و مقررات سخت قرار دارد و عملاً عرف و عادات شغلی و صنفی در آن حکومت می‌کند و تعقیب قضایی و کیفری جرایم را هدف عمده و فهم خود می داند. در حالی که جلب احساس امنیت شهروندان و کنترل ترس از جرم در میان آنها اصولاً مورد بحث واقع نمی‌شود. به بیان دیگر کاهش جرم به معنای افزایش احساس امنیت و کنترل ترس از جرم تلقی می‌شود، این در حالی است که بحث کاهش جرم و کنترل ترس از جرم دو مقوله جداگانه است.
هراسناک ترین افراد ضرورتاً آنهایی نیستند که در معرض جرایم بیش تری بوده اند یا آنهایی که قربانی بیش ترین خطرات واقعی شده اند. هراسناک ترین جوامع آنهایی نیستند که ضرورتاً دارای بیش ترین جرایم هستند. ترس از جرم لزوماً با مقدار واقعی جرایم بالا و پایین نمی رود. زیرا ترس از جرم از همبستگی و ارتباط بالایی با جرایم برخوردار نیست. نمی توان پنداشت که کاهش جرم باعث کاهش ترس از جرم خواهد شد. اگر پلیس بخواهد ترس از جرم را کاهش دهد، ممکن است نیازمند آن باشد تا علاوه بر آن چه که جهت کاهش جرم انجام می‌دهد، چیزهایی دیگر نیز انجام دهد. ترس از جرم در حقیقت مشکل دیگری از مشکلات پلیس است که بایستی آن را مدنظر قرار دهد.
بنابراین اگر چه دیدگاه سنتی معتقد است که کاهش جرم منجر به کاهش ترس می‌شود و مطمئناً میان جرم و میزان ترس از جرم یک ارتباط محوری وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود، اما همواره دیده می‌شود که بالا و پایین رفتن جرم از سالی به سال دیگر به طور دقیق با بالا و پایین رفتن میزان ترس از جرم همراه نیست.
براساس آمارهای رسمی به دست آمده در انگلستان و ولز میزان جرم از سال 1997 تا سال 2005، سی و پنج درصد کاهش یافته است، از این رو انتظار می رفت که ترس نیز به همان میزان کاهش یابد ولی براساس پیمایش سالانه مرتون در ساکنان مرتون در بین سالهای 2004 تا 2005 ترس از جرم با شش درصد افزایش مواجه شده است.
برخی از جرم شناسان بیان می دارند که سیاست اتخاذی در آمریکا جهت کاهش ترس از جرم در ابتدا بر کاهش ارتکاب جرایم تاکیدی می‌نمود. اما اجرای این سیاست به کاهش از جرم نینجامید. برخی از پژوهشگران معتقدند در مناطقی که آمار جرایم در سطح بالایی قرار دارد، افراد اغلب در منزل خود مانده و وقت خود را برای دیدن تلویزیون و اخبار جنایی صرف می‌کنند که این مهم خود منجر به افزایش ترس از جرم می‌شود.
گفتار دوم : جایگاه تاریخی و نظری پلیسی گری سنّتی
بند نخست ) جایگاه پلیس سنّتی در دوران تحول سازمان پلیس
پلیس در راه تأمین امنیت، دوره‌های گوناگونی را پشت سر گذاشته است که می توان آن را به امور پلیسی سنّتی و امور پلیسی نوین تقسیم کرد. پلیس سنتی که تا پایان 1970 ادامه داشت، خود نیز دوره سیاسی و حرفه ای را تجربه نموده است.
الف- دوره سیاسی