پایان نامه ارشد درباره افزایش ترس از جرم، جرایم خشونت آمیز

دانلود پایان نامه

ب- نظریه فمینیستی و ترس از جرم زنان
در این رویکرد تمرکز اصلی بر منزلت اجتماعی زنان است و این اعتقاد وجود دارد که به حاشیه راندن زنان یا کنار گذاشتن آن‌ها و همچنین فرودستی آنها بر احساس عدم امنیت زنان می‌افزاید. فرودستی زنان نسبت به مردان به صورت‌های مختلف جلوه می‌کند؛
فرودستی منزلتی و اجتماعی زنان، به سبب نقش و جایگاهی که نسبت به مردان دارند. یکی از عوامل مهمی که فرودستی زنان را در جوامع امروزی تبیین می‌کند، نحوه جامعه پذیری و اعمال روش‌های متفاوت و متضاد تربیتی در هویت بخشیدن به زنان و مردان می‌باشد که عمدتاً بر سلطه مردان تأکید دارد و زنان را به عنوان دیگران غیر مهم و نامرئی، به حاشیه روابط اجتماعی و ساختارها می کشانند.
فرودستی زنان به سبب استفاده از امکانات و فرصت‌ها. به لحاظ تاریخی شهرها را مردان ساخته و اداره کرده اند و در فرایند برنامه ریزی و سازماندهی فضای شهری نیز همانند سایر حوزه‌های زندگی، زنان در حاشیه قرارداشته اند و چهره شهرها به شدت مردانه است. به‌این معنا که امکانات کمتری برای حضور در شهر در اختیار زنان است. برای مثال می توان به مشکلات مربوط به حمل و نقل شهری اشاره نمود.
ترس از جرم، اعتماد به نفس زنان را تضعیف می‌کند و دسترسی به فضاهای عمومی را برای آنها با محدودیت مواجه خواهد کرد. در تأیید این ادعا. کاسکلا (1997) معتقد است که ترس زنان، انعکاس ساختارهای قدرت جنسیتی در سطح کلان جامعه است. او دیدگاهی را که معتقد است ترس یک ویژگی اساسی زنانه است را به چالش کشیده و معتقد است که محدودیت تحرک زنان در استفاده از فضا، به معنای زیر سلطه بودن آنان است. به عنوان مثال در جامعه فنلاند، برابری جنسیتی و فعالیت مستقل زنان مانند تصمیم‌گیری سیاسی، مشارکت در بازار کار را برای زنان به همراه داشته است، به گونه‌ای که فنلاند در این زمینه از بسیاری از کشورها جلوتر است. زنان در بسیاری از مواقع بدون همراهی مردان، حتی تا ساعت 4 بامداد که رستوران‌ها بسته می‌شوند، به بیرون خانه می‌روند. کاسکلا این گونه تفسیر می‌کند که ترس از خشونت و تعدی، نه فقط محصول جرم و انحراف، بلکه همچنین نمایان‌گر روابط قدرت در جایی است که زنان فرو نشانده شده اند. وی تحلیل خود را بر مبنای گفته‌های 43 زن در سنین بین 20 تا 82 ساله قرار می دهد. نتایج این تحقیق نشان داد، در حالی که مردان تجربه خشونت بیش تری در فضاهای عمومی دارند، اما زنان بیش‌تر هراسناک هستند و با نوعی تناقض رو به رو شده‌اند. کاسکلا این تناقض را این گونه تبیین می‌کنند :
غالب تجربه‌های تجاوز به عنف زنان، فقط برای خود آنها شناخته شده باقی می ماند؛
ترس از تجاوز به عنف، از این واقعیت ناشی می‌شود که بی‌نهایت جدی و به نسبت قابل احتمال است؛
ترس می تواند روابط قدرت جنسیتی را منعکس کند؛
موقعیت‌های کاری، تهدیدکننده و آسیب رسان بوده و در ذهن فرد باقی مانده و به همین دلیل باعث ترس می‌شود؛
تحرک محدود فقط می تواند میزان تعدی و حمله به زنان را کاهش دهد، ولی نمی‌تواند خطر حمله به آنها را حتی در صورت خارج نشدن از منزل کاهش دهد.
ج- نظریه عدم ادغام اجتماعی و ترس از جرم زنان
عدم ادغام اجتماعی، بنا به تعریف گیدنز، شرایطی است که جامعه بر اثر مجموعه‌ای از محرومیت‌ها و ناکامی‌ها، برای فرد یا گروه‌های خاصی در جامعه فراهم می‌کند، به طوری که مانع فعالیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آنها می گردد. به این ترتیب عدم ادغام اجتماعی یک فرایند چند بعدی و پیچیده است که با نبود یا کمبود قوانین حمایتی، فعالیت‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی همراه می‌باشد. عدم ادغام اجتماعی و حاشیه ای بودن زنان بر هویت اجتماعی آنها تأثیر بسیاری دارد. این رویکرد ترس زنان را بیش تر متأثر از مناسبات جنسیتی مانند حاشیه‌ای بودن و فرودستی منزلتی آن‌ها در فضاهای اجتماعی می داند.
د- نظریه تجربه بزه دیدگی و ترس از جرم زنان
نظریه بزه دیدگی بیان‌گر تأثیر تجربه بزه‌دیدگی مستقیم و غیر مستقیم بر ترس از جرم است. باید توجه داشت که تجربه قبلی جرایم خشونت آمیز شامل تعرض جنسی تا جرایم غیر خشونت آمیز نظیر مزاحمت تلفنی و یا تنه زدن در خیابان را شامل می‌شود. وار در آثار خود تأکید می ورزد که تجربه قبلی جرایم می تواند به شکل غیرمستقیم بر ترس تأثیر بگذارد. در این زمینه کین هم عقیده دارد که تجربه حملات و تعرضات خاص نسبت به سایر عوامل به شکل بهتری ترس از جرم را تبیین می‌کند. حتی در کنار حملات و آزار‌های فردی جدی نظیر تعرض جنسی، سایر تعرضات مانند تهدید به این امر، تعقیب شدن، مواجهه با مردان عورت نما و مزاحمت تلفنی و. . . نیز موجب ترس زنان می‌شود.
در این رویکرد صرف بزه دیدگی فرد ملاک اصلی ترس نیست، بلکه آگاهی مستمر از حوادث و ارتباط با قربانیان جرایم و همچنین مشابهت‌های جنسی، سنی، موقعیتی با فرد قربانی و قرار گرفتن در شرایط مشابه قربانیان جرایم، در افزایش ترس از جرم مؤثر است. بنا به پژوهش‌های انجام شده زنان 35 ساله یا بالا که تجربه بزه دیدگی نداشته‌اند به ترتیب 54 درصد و 64 درصد احساس ناامنی و ترس از جرم دارند و در صورتی که یک بار تجربه بزه دیدگی داشته باشند، در همان ترتیب سنی، این عدد به 63 درصد و 77 درصد می رسد.
تجربه یک نوع از بزه دیدگی به احتمال زیاد منجر به آگاهی بیش تری از سایر انواع بزه دیدگی می‌شود و در نتیجه سطح ترس از جرایم و تغییر فعالیت‌های روزمره را به همراه خواهد داشت. برای مثال یکی از زنان در مصاحبه اعلام کرده است که او نمی‌تواند خوابگاه خود را ترک کند و اغلب کلاس‌های خود را از دست می‌دهد، زیرا بعد از آن که مورد تجاوز و آزار و اذیت جنسی قرار گرفت، می‌ترسد به مکان‌های عمومی برود. این یافته‌ها به وسیله نتایج تحقیقات اولیه مبنی بر این که بزه دیدگی اولیه یک عامل قوی بر احساس خطر و ترس می‌باشد، تأیید می‌شود.
یافته‌ها نشان می‌دهد کسانی که بیشتر در معرض بزه دیدگی قرار دارند مانند مردان جوان، به نسبت سایرین کمتر از جرم می ترسند و در مقابل کسانی که کمتر در معرض بزه دیدگی هستند، ترس بیش تری را گزارش می‌دهند، چنین یافته‌هایی ما را به الگوی بزه دیدگی غیر مستقیم رهنمود می‌کند. بر اساس نظریه بزه‌دیدگی غیر مستقیم چنان چه روابط اجتماعی عمدتاً تحت تأثیر ساختار اجتماعی و اقتصادی جامعه محلی باشند، میزان ترس از جرم تغییر معناداری را نشان می‌دهد. در این رابطه بورسیک و گراسمیک اظهار می‌دارند که روابط دوستانه و خانوادگی، انتقال اخبار بزه دیدگی و رویداد‌های جنایی را سرعت بخشیده و باعث افزایش ترس از جرم می‌شود.
براساس یافته‌های محققان زنان در مقایسه یا مردان بیش تر از وقایع جنایی و همچنین تجربیات بزه دیدگی خود گفتگو می‌کنند، علاوه بر این چنان چه آنها خبر جنایی مورد توجهی را مطالعه و یا از آن باخبر شوند، در 70 درصد از موارد آن را در خانواده یا در میان دوستان نزدیک خود بازگو خواهند کرد.
هـ – نظریه اعمال روزمره و ترس از جرم زنان
مطابق رهیافت شیوه زندگی، علل بزه‌دیدگی برخی افراد شیوه زیستن آنهاست که آنها را در معرض تهاجم بیشتری قرار می‌دهد. رفت و آمد در هنگام شب، همنشینی و مجاورت با بزهکاران، حضور در مکان‌های نامناسب و فاقد امنیت و نظارت، در شهرهای بزرگ از شیوه‌های زندگی است که نرخ بزه دیدگی زنان را افزایش می دهد. برای مثال؛ تجاوز و سرقت در فصل گرم سال بیش تر است، زیرا در طول فصل گرم سال زنان وقت زیادی را در بیرون از خانه می‌گذرانند در نتیجه بزه کاران فرصت و موقعیت بیش تری برای حملات جنسی به زنان پیدا می‌کنند، علاوه بر این موقعی که خارج از خانه هستند احتمال زیادی وجود دارد که پنجره‌ها را باز گذارند و نرخ سرقت از منازل نیز افزایش یابد.
از نگاه نظریه اعمال روزمره زنان به دلیل وضعیت ظاهری و روحی خاص خود همواره در معرض قربانی شدن قرار دارند. طبق این نظریه، جنس زن ماهیتاً دارای خصوصیاتی است که او را در معرض خطر قرار می دهد.
و- بازتاب رسانه ای و ترس از جرم زنان