پایان نامه ارشد درباره افزایش ترس از جرم، اختلافات خانوادگی

گفتار نخست : استخدام نیروی زن در سازمان‌های پلیسی
از آنجا که نیمی از جمعیت کشور از زنان تشکیل می‌شود که در تمامی عرصه‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و. . . حضور فعال دارند و همچنین یکی از اقشار آسیب پذیر در جامعه هستند که همواره در معرض خطر بزه دیدگی می‌باشند، نیاز به پلیس زن در جامعه مشهود است.
بند نخست) تشکیل پلیس زن
در اکثر کشورها آنچه برای اولین بار سبب استخدام زنان در دستگاه پلیس شد، خطر افزایش جرایم جنسی و دیگر جرایمی بود که زنان درگیر آن بودند و به این ترتیب حمایت از زنان، وظیفه پلیس زن محسوب می شد.
ابتدا پلیس زن دارای لباس فرم مخصوص، وظایف، ساختار، درجه و حتی حقوق ماهانه متفاوت از مردان پلیس داشت و بعضاً اجازه حمل سلاح گرم را نداشت. اما در اواخر دهه 1950 کم کم دیدگاه‌ها در مورد نقش پلیس زن تغییر کرد و زنان وارد قسمت‌های عملیاتی و بخش‌های خاص پلیس مرد شدند ولی در ابتدای امر برای نشان دادن قدرت جسمانی و قابلیت‌های خود که مورد تردید مردان بود، مجبور بودند تکالیف سختی را بر عهده بگیرند تا ثابت کنند توانایی شان در انجام امور همپای توانایی همکاران مردشان است.
کارکنان زن در تشکیلات پلیس کشورهای مختلف جهان در وظایف مشابهی به کار گرفته می‌شوند. عمده‌ترین این مأموریت‌ها عبارت است از :
تحقیق در موضوعات مرتبط با زنان نظیر اختلافات خانوادگی، مشاجرات، سرقت و. . . ( پلیس زن بحرین)؛
کمک به مسافران زن و کودک در فرودگاه‌ها، ایستگاه‌های مترو، ترمینال‌های اتوبوس رانی و بررسی جرایمی نظیر تجاوز به عنف و. . . ( پلیس هندوستان)؛
تأمین امنیت برای زنان و دختران (گردهمایی بانوان، اردوهای ویژه زنان و دختران، خوابگاه‌های دختران وسربازخانه‌های مخصوص بانوان)، انجام فعالیت‌های مشاوره ای و اصلاحی در زندان‌ها، همراهی شخصیت‌های برجسته زن و همسران بازدیدکنندگان از کشور، . . . (پلیس زن سودان)؛
تحقیقات پزشکی، مراقبت از زنان زندانی، حمایت از کودکان بی خانمان، رسیدگی به جرایم علیه زنان فاسد ( پلیس زن آلمان).
عدم وجود پلیس زن و یا عدم امکان دسترسی زنان بزه دیده به پلیس زن، مشکلات و مسائل زیر را می تواند به همراه داشته باشد :
عدم اظهار جزئیات جرایم توسط زن بزه دیده به مردان پلیس به ویژه در جرایم جنسی؛
انصراف زنان بزه دیده از شکایت یا حضور در کلانتری به علت عدم وجود پلیس زن و یا بی اعتمادی بزه دیده به پلیس مرد؛
برای دخترانی که مورد سوء استفاده قرار گرفته‌اند، فضای مردانه کلانتری‌ها و بی اعتمادی به آنها، مانع حضور و شکایت می‌شود؛
پلیس زن به بزه دیدگان زن یا بستگان فرد بزه دیده، آرامش روحی و روانی خواهد داد؛
برخی از جرایم واقع شده بر زنان، آثاری را برای جنس زن به دنبال دارد که ممکن است از سوی پلیس مرد به خوبی درک نشود و به طور جدی با آن برخورد نکنند و یا آن را غیر مهم به حساب آورند، به ویژه در جرایم شوهر علیه همسر خود.
یکی از جنبه‌های مثبت حضور زنان در سازمان پلیس این امر است که افسران پلیس زن به توسل مفرط به زور تمایل کمتری دارند. از نتایج نامطلوب توسل به خشونت از سوی پلیس این است که اعتماد بین پلیس و عامه مردم را کاهش می‌دهد. توسل به خشونت بیش از حد اطمینانی را که مردم به پلیس دارند را تحلیل می‌برد و در نتیجه تأثیرگذاری پلیس را در مبارزه با جرم و دفاع از شهروندان محدود می‌کند. پلیس زن اغلب دارای مهارت‌های ارتباطی بیش‌تری نسبت به همکاران مرد خود می‌باشد و بهتر می تواند در زمینه همکاری و اعتماد مورد نیاز برای کار پلیس، مثمرثمر باشند. افسران زن به سهم خود نسبت به همکاران مرد خود از اصول نظارت اجتماعی حمایت بیش تری می‌کنند و نگرش محترمانه تر و توأم با بدبینی کمتر نسبت به شهروندان به ویژه زنان دارند؛ اهمیت این امر از آن رو است که چنین تمایلی منجر به کاهش احتمال توسل مفرط به خشونت و زور می گردد. در واقع چنین استدلال می‌شود که ادارت پلیسی که برای کنترل جرم، به جای سبک پلیسی جامعه گرا، بر توسل به زور تأکید دارند، به احتمال بیش تر افسرانی با ویژگی‌های مردانه انتخاب می‌کنند. شیوه پرخاشگرانه و تهاجمی پلیس در میان افسران مرد در عملکرد پلیس جامعه محور نوعی تضاد ایجاد خواهد کرد به این دلیل که این خصوصیات رفتاری، اعتماد عمومی به سازمان پلیس را کاهش می‌دهد و منجر به افزایش ترس از جرم می‌شود.
افسران زن در موارد خشونت خانگی واکنش مؤثر خواهند داشت، آنها نسبت به زنان قربانی این جرم، توجه و بردباری بیش تری نشان می دهند. شواهد علمی حاکی از این امر است که قربانیان با دیدن واکنش پلیس در موارد خشونت خانگی، عملکرد افسران زن را مطلوب تر ارزش گذاری نمودند. این تصور در میان اجتماع، مربیان آموزش پلیس و خود افسران پلیس زن نیز مشترک است.
به کارگیری زنان به عنوان پلیس و آموزش آنها در حوزه ترس از جرم، تعادل بهتری را در میان دو عنصر خدمت گذاری و تأثیرگذاری برقرار می‌کند. به علاوه باین امر کیفیت زندگی زنان – به ویژه در جوامعی که زن از نظر اجتماعی، موقعیتی برابر با مردان ندارد و خشونت علیه زن به عنوان یک واقعیت اجتماعی پذیرفته شده است- را بهبود می‌بخشد.
بند دوم) تأسیس کلانتری ویژه بانوان
تشکیل کلانتری‌های خاص، یعنی ایجاد کلانتری‌هایی که مخصوص به افراد خاص باشد، ابتدا در مورد زنان مطرح شد، ایجاد کلانتری‌های ویژه بانوان در واقع کنشی بود علیه بالا بودن میزان خشونت علیه زنان، تا از این طریق بتوان به زنان بزه دیده خدمات حمایتی ارائه کرد و در موارد لزوم نیز امنیت زنان تأمین گردد. زیرا شمار اندکی از زنان بزه دیده، از نحوه برخورد پلیس ابراز رضایت می‌کنند و اغلب اوقات از رفتار نامناسب مأموران پلیس ناراضی هستند.
برزیل از کشورهایی بود که در استفاده از واحدهای تخصصی پلیس برای حمایت از زنان قربانی خشونت پیشقدم بود. در سال 1985 پلیس برزیل اولین پاستگاه تخصصی را برای رسیدگی به وضعیت زنان بزه دیده جرایم خشونت آمیز، راه اندازی کرد. سازمان‌های طرفدار حقوق زن که در اوایل دهه 70 میلادی در خدمت ارائه حمایت‌های حقوقی و روان شناختی به زنان بزه دیده بودند، گزارش دادند که افسران تعلیم ندیده مجری قانون موجب دلسردی معدود زنانی می‌شوند که شهامت مراجعه به پلیس و ثبت شکایت علیه شوهران بدرفتار خود را داشتند. برای مثال حرف زنان را باور نمی‌کنند، گاهی آنها را تحقیر کرده و باعث می شدند آنها در آن اتفاق خود را مسئول بدانند و گاه سوالی می پرسیدند که تجاوز به حریم خصوصی زنان تلقی می‌شد. در نتیجه به ندرت شکایتی صرف می‌شد و زنان را نصیحت می‌کردند که بهتر است به خانه باز گردند و وضعیت را آرام کنند. برای تغییر این وضعیت ایالت سائوپائولو، اولین واحد حمایتی را برای زنان راه اندازی کرد، در پروژه اولیه، کمک منحصراً توسط افسران پلیس زن ارائه می شد، زیرا این باور وجود داشت که بزه دیدگان راحت تر می‌توانند درباره تهاجم رخ داده صحبت کنند. با توجه به پیچیدگی موضوع لازم بود علاوه بر خدمات پلیس، حمایت روان شناختی، اجتماعی و قانونی نیز ارائه شود. برای اطمنینان از رفتار محترمانه باز بزه دیدگان، لازم بود تمامی کارکنان واحد‌های پلیس زن، دوره آگاه سازی در مورد مسائل جنسیتی و سایر دوره‌های تخصصی را بگذرانند.

                                                    .