پایان نامه ارشد درباره اقدامات پیشگیرانه، رفتارهای انحرافی

دانلود پایان نامه

در عملیات ایست و بازرسی سنتی، مأموران در زمان‌های خاص و در محل‌های معین گماشته می‌شوند و خودروها و افراد مشکوک را بازرسی می‌کنند. یکی از معایب این اقدامات آن است که بر اساس الگوی ثابتی انجام می‌شود و شناسایی الگوی آن برای مجرمان چندان دشوار نیست. بنابراین مجرمان مکان و زمان انجام فعالیت مجرمانه را تغییر داده و با این کار راهبرد پلیسی برای کاهش وقوع جرم و به دنبال آن کاهش ترس ناشی از آن، بی اثر خواهد ماند.
برخی از جرم شناسان عقیده دارند سیاست اتخاذی در آمریکا برای کاهش ترس از جرم در ابتدا بر کاهش جرم تأکید داشت، اما پس از اجرای این سیاست ترس از جرم کاهش نیافت. ژوالینکس در توجیه این مطلب که چرا پس از اجرای سیاست کاهش جرم، ترس از جرم کاهش نیافت بیان می‌کند : «فراموش کردن جرایم خشونت بار و وقایع وحشتناک جنایی، برای افراد بسیار مشکل است. زدودن کامل تأثیرات روان شناختی به خصوص برای کسانی که خود یا افراد نزدیکشان تجربه بزه‌دیدگی داشته‌اند، تاحدودی غیرممکن است، به خصوص این که وقایع جنایی و تأثیرات بزه دیدگی – اعم از مستقیم و غیرمستقیم – روی ذهن فرد انباشته می‌شود»
تجربیات به دست آمده نشان می دهد که ترس از جرم و جرم، دو مقوله جداگانه هستند ترس پدیده ای است، پیچیده تر از جرم که کاهش یا افزایش آن ارتباط چندانی با آن چه سالانه تحت عنوان جرم اتفاق می افتد، ندارد. بنابراین اجرای سیاست مبارزه جرم به عنوان تنها راه ممکن برای کاهش ترس نمی تواند چندان مؤثر باشد وصرفاً سرمایه گذاری بر روی این راهبرد‌ها مفید به نظر نمی رسد.
به این ترتیب از دهه هفتاد سده بیستم(1970) عدالت کیفری به ویژه پلیس که یکی از ارکان آن به شمار می رود، با انتقاد‌های شدید رو به رو شد. در این چارچوب تأسیس شورا یا سازمان مستقل متولی پیش گیری از جرم و پاسخ‌های پیشگیرانه با رویکرد میان رشته‌ای و میان نهادی در کشورهای کانادا، سوئد، فرانسه و. . . موضوعیت پیدا کردند. پلیس در این رویکرد، از جمله نهادهایی است که با عنوان پلیس اجتماعی و پلیس محلی با شوراها یا سازمان پیش گیری از بزهکاری از رهگذر ارائه مشاوره‌های جرم شناختی و انتقال شناخت پلیس در زمینه علل و گونه‌های بزهکاری و بزهکاران و. . . مشارکت می‌کند. به این ترتیب امروزه در کنار پلیس کیفری که در پاسخ‌های واکنشی به جرائم مداخله می‌کند، پلیس پیشگیری در پاسخ‌های کنشی به بزهکاران مشارکت می نماید. پلیس پیش گیری از این منظر دیگر ضابط محسوب نمی‌شود، از قوه قهریه استفاده نمی‌کند، بلکه اقدام‌های آن جنبه اقناعی، آموزشی و مشاوره ای به خود می گیرد و اقدامات پیشگیرانه آن مسبوق به مطالعات جرم شناختی و از همه مهم تر اِعمال آن در چارچوب حقوق شهروندی معنا و مشروعیت پیدا می‌کند.
مبحث دوم : مدل مقابله با بی نظمی و جرایم خُرد متأثر از نظریه پنجره‌های شکسته
احساس ناامنی در جامعه تنها به دلیل جرایم خشونت آمیز نمی‌باشد، بلکه رفتارهای اخلال گرانه مانند ولگردی، تکدی گری و اعتیاد، علاوه بر این که یکی از عوامل ترس و احساس ناامنی در سطح جامعه است، زمینه گسترش سایر جرایم را نیز فراهم میکند. بنابراین برای جلوگیری از انهدام جامعه، به محض شکسته شدن اولین هنجار باید با هنجارشکن برخورد شود.
گفتار نخست : تأثیر جرایم خُرد بر احساس ناامنی
هنگامی که واژه جرم شنیده می‌شود غالباً اعمالی مانند سرقت، قتل، کلاهبرداری به عنوان مصادیق آن به ذهن متبادر می‌شود. در حالی که تعداد زیادی از جرایم مانند توهین، فحاشی، برهم زدن نظم عمومی، رانندگی بدون پروانه از جمله جرایمی هستند که هر روزه در سطح جامعه اتفاق می افتد. امروزه مسأله افزایش این گونه کج روی‌ها که از آن درحقوق کیفری تحت عنوان جرایم خُرد یاد می‌شود، در کنار دیگر معضلات اجتماعی به یکی از عوامل گسترش احساس ناامنی در میان افراد تبدیل شده است.
در واقع جرایم خُرد، رفتارهایی هستند که به کژرفتاری که دارای پاسخ اجتماعی است، نزدیک تر است تا به جرم انگاری با پاسخ قهرآمیز و سرکوب گر و برحسب ضرورت، قانون گذار برای آنها مجازات کیفری تعیین نموده است. اما تبع اجتماعی آن‌ها به حدی نیست که مردم، مرتکبان آن‌ها را مستحق مجازات‌های سنگین و سرزنش شدید بدانند. کثرت و آمار بالای ارتکاب جرایم خرد، باعث پایین آمدن کیفیت زندگی شهروندان، فشار روانی و اضطراب برای عموم آن‌ها خواهد شد و هتک نظم عمومی به خصوص در کلان شهرها با توجه به کثرت و تعدد این قبیل جرایم، اگر بیش از جرایم مهم به جامعه لطمه وارد ننمایند، قطعاً تأثیر سوء آن‌ها کم تر نخواهد بود. شیوع این جرایم به حدی بوده که برخی از جرم شناسان به این اجماع رسیدند که جرم از تسامح و تساهل نسبت به انحرافات کوچک به وجود می‌آید و تقریباً تمام افراد جامعه در خلال زندگی روزمره خود، خصوصاً در کلان شهرها به دفعات با این قبیل جرایم مواجه شده‌اند و بعضاً خود مرتکب آن‌ها شده اند.
برخی معتقدند که بخش کوچکی از ترس مردم مربوط به جرایم خُرد است و قسمت عمده ناامنی و ترس مردم ناشی از جرایم خشونت بار است. این مساله دو موضوع را در ذهن به وجود می آورد، نخست آن که مشاهدات و بررسی‌ها نشان نمی‌دهد که چه مقدار از نگرانی‌های شهروندان در شهرهای بزرگ از وقوع جرایم بزرگ ناشی می‌شود و چه مقدار مربوط به استرس و تنفر ناشی از بی نظمی در خیابان‌ها است. براساس آنچه از رفتارها و اظهارات مردم در مصاحبه‌هایشان به دست آمده می توان قضاوت کرد که آنها ارزش زیادی برای نظم عمومی قابل هستند و زمانی که پلیس در حفظ نظم عمومی اقدام می‌کنند، احساس تسکین و اطمینان دارند.
ترس از جرایم خُرد بیش تر در افراد مسن دیده می‌شود. سوزان اِریک از دانشکده حقوق‌هاروارد اخیراً تعدادی از مطالعات انجام شده بر روی ترس عمومی را جمع آوری کرده است، یکی از آنها در پرتلند اورگان انجام شده است که نشان می دهد سه چهارم افراد مسن هنگامی که به یک گروه از جوانان برخورد می‌کنند به سمت دیگر خیابان می روند. در بالتیمور مشخص شد که نزدیک به نصف عبورهایی که از خیابان صورت می گیرد، برای جلوگیری از جوانان ناشناس است. وقتی مصاحبه کننده از افراد مسن پرسیده که نقاط خطرناک خارج از خانه کدام است؟ در پاسخ گفتند جایی که جوانان در آن جا جمع می‌شوند. در بوستون نظر عمومی مردم بر این بود که بیش ترین ترس مربوط به ساکنان ساختمان‌هایی است که بی نظم هستند.
«کسانی که در منطقه‌هایی زندگی می‌کنند که سطح بزه‌دیدگی در آن جا بالا است، بیشتر احتمال دارد که تصور کنند بزه دیده خواهند شد. ساکنان منطقه‌های مرکزی یا قدیمی شهر یا خانه‌های سازمانی اغلب احساس می‌کنند که بسیار آسیب پذیرند. افرادی که در منطقه‌های دارای سطوح بالای بی نظمی فیزیکی زندگی می‌کنند. بسیار بیش تر محتمل است که بر این باور باشند که بزه دیده خواهند شد. این مساله مهمی است که بر کیفیت زندگی آن‌ها اثر می‌گذارد.»
بنابراین محیط‌های آسیب دیده و مخروبه در ایجاد بی نظمی در شهر و ارتکاب جرم موثر بوده و منجر به ترس کلی از وقوع جرم می‌شود. این ترس که غالباً غیر مرتبط با سطح واقعی جرم و خطر قربانی شدن است، نوعی احساس در شهروندان به وجود می‌آورد که باعث می‌شود ساکنان به خانه‌های خود پناه برده، محله خود را رها کنند و به اشخاص بی توجه نسبت به گرفتاری جامعه خود تبدیل شوند.
اسکوگان در ارزیابی گسترده خود از اداره امور پلیس شیکاگو بیان می‌کند: «جای شگفت نیست، وقتی مردم شیکاگو فکر می‌کنند که سرقت و حمله و ضرب و جرح یک مشکل بزرگ در محله‌هایشان است، بیش تر هراسناک شوند. آنها همچنین وقتی در اطراف خود می‌توانند نشانه‌های قابل رویت در مورد از بین رفتن نظم اجتماعی را ببینید. بیشتر هراسناک می‌شود. آن‌ها گزارش می‌دهند که در مکان‌هایی که سستی عمومی، پرسه زنی و دیوار نویسی وجود دارد، بیشتر می‌ترسند و بازار مواد مخدر در محله‌هایشان باعث اضطراب آن‌ها می‌شود.
اگر تا به حال عده ای از جرم شناسان بر این باور بودند که جرم، بی نظمی و فساد ایجاد می‌کند حال باید گفت که بی نظمی است که جرم را ایجاد می‌کند. افزایش تخلفات سبک، خواه عنوان مجرمانه داشته باشد و خواه جرم انگاری نشده باشد و در حد یک انحراف باشد، سبب احساس بی نظمی در محله و جامعه می‌شود، یعنی احساس عدم کنترل باعث می‌شود که افراد احساس بی تکلیفی پیدا کنند و همین بی نظمی است که بزهکاری را ایجاد می‌کند.
«به گفته گارلند، نمایان شدن بیشتر نمادهای جرم و بی نظمی در مناطق مختلف، در افزایش احساس نا امنی در زندگی شهروندان تأثیر گذار است. بیشتر پژوهشهای جرم شناختی نشان می دهد که ترس از جرم در عمل واکنشی است به مشاهده روزمره نمادهای مرتبط با جرم که در پیام‌های رسانه ای و باورهای خاص نسبت به جرم منعکس می‌گردد. بنابراین درک و بینش افراد از احتمال بزه دیدگی، تحت تأثیر ارزیابی آنها از محیط فیزیکی واجتماعی، از جمله قضاوت آنها نسبت به این سه بُعد، قرار دارد: (الف) پیوند اجتماعی، اعتماد و کنترل غیر رسمی اجتماعی، (ب)بی نزاکتی یا آنچه تحت عنوان” پنجره شکسته شده” شناخته میشود و(پ) ارزش‌ها، هنجارها و اخلاقیات افرادی که جامعه محلی را تشکیل میدهند. بنابراین حس کنترل گاه فراتر از کنترل خطرات ملموس (یعنی موارد صریح بزه دیدگی) است و کنترل محیط فیزیکی و اجتماعی را نیز در بر می گیرد. »
دانستن این امور به ما کمک می‌کند تا اهمیت بی نظمی‌هایی نظیر نقاشی‌های روی دیوار را درک کنیم. افزایش نوشته‌های گرافیکی روی دیوارها، این باور را القا می‌کند که محیطی که در آن حضور داریم کنترل نشده است و هر کس هر کاری بخواهد در آن انجام می‌دهد. در نتیجه اقدام به اجرای قانون در این شرایط، کوشش‌های پلیس واجتماع را به سمت بازسازی محله‌های مخروبه مانند نظم بخشیدن به نقاشی‌های روی دیوار، از میان برداشتن وسایل نقلیه متروکه و نصب روشنایی‌های مناسب در اطراف خانه‌ها محیط‌های تجاری سوق می دهد. اقدامات مذکور به کاهش ترس از جرم و افزایش احساس کنترل اجتماعی کمک خواهد کرد.
گفتار دوم : تبیین نظری – جرم شناختی مدل مقابله با جرایم خُرد و بی نظمی
بند نخست ) نظریه فروپاشی سازمان اجتماعی
نظریه فروپاشی سازمان اجتماعی نخستین بار توسط شاو ومک کی مطرح شد. آن‌ها در نیمه نخست دهه 1900 با اتکا به مکتب شیکاگو در خصوص چگونگی تأثیر زیست بوم انسانی شهر شیکاگو بر میزان جرایم به مطالعه پرداختند. نظریه فروپاشی سازمان اجتماعی در اساس به میثاق موجود برای همبستگی اجتماعی به منظور کاهش جرم و ترس از جرم اهمیت می دهد. بر اساس این نظریه از هم گسیختگی سازمان اجتماعی در زیست بوم انسانی، ساز و کار اجتماعی کنترل بزهکاری را تضعیف کرده و در نتیجه رفتارهای انحرافی و بی نزاکتی اجتماعی شیوع پیدا می‌کند که این خود منجر به افزایش جرم و ترس از جرم می‌شود.
بند دوم) نظریه تنوع خرده فرهنگها
این رویکرد در بحث ترس از جرم، منشعب از نظریه سلین است که آن را با مطالعه بر روی جرایم ارتکابی به وسیله شهروندان آمریکایی مهاجر تدوین کرد. به موجب این نظریه بزهکاری ممکن است از ضدّیت، رقابت، رویارویی دو مقرره یا دو فرمان یا دو دستور اخلاقی ناشی از دو فرهنگ به وجود آید؛ فرهنگ حاکم و خرده فرهنگ قومی و مهاجرتی. سلین آمریکا را به جامعه ای تعبیر میکند که همه اقوام در آن وارد می‌شوند و زندگی میکنند. عده ای از مهاجران از نظر فرهنگی در آن جامعه حل شده و در مقابل عده ای که دارای فرهنگ قوی هستند، حل نمی‌شوند. سلین می گوید که در این جامعه ملیت‌های مختلف هستند. پس مدل‌های مختلف منفک وجود دارد که متشکل از نژاد‌ها و فرهنگ‌های مختلف است. استدلال این نظریه آن است که در اجتماعاتی که در آنها تنوع قومی و نژادی بسیاری وجود دارد و این اقوام هر یک بدون پیوند با کلیت اجتماع از آداب و رسوم خود پیروی می‌کنند، ترس از جرم بالا خواهد رفت.