پایان نامه ارشد درباره بی سازمانی اجتماعی، پلیس جامعه محور

بستر و علل شکل گیری پلیس جامعه محور را می توان از دو جنبه نظری و عملی مورد توجه قرار داد:
بند نخست) جنبه نظری شکل گیری پلیس جامعه محور
به لحاظ نظری پلیس جامعه محور با نظریه پنجره‌های شکسته ویلسون و کلینگ و در سطح گسترده تر با نظریه بی سازمانی اجتماعی مطابقت دارد.
رویکرد بی سازمانی اجتماعی در قالب مدلی سه گانه به مسأله ترس از جرم می پردازد، مدل تنوع خرده فرهنگی، مدل بی نظمی اجتماعی و مدل نگرانی اجتماعی. براساس مدل تنوع خرده فرهنگی، اجتماعاتی که در آن‌ها تنوع قومی و نژادی بسیاری وجود دارد و این اقدام هر یک بدون پیوند با کلیت جامعه از آداب و رسوم خود پیروی می‌کنند، ترس از جرم بیش تر خواهد بود. مدل نگرانی اجتماعی ترس از بزه دیدگی را ناشی از نگرانی درباره زوال اجتماع می داند به نحوی که ضعیف شدن پیوندهای اجتماعی محلی باعث برجسته شدن ترس از جرم می‌شود.
در خصوص پیوند اجتماعی تعریفی که بیشتر مورد توجه قرار گرفته، عبارت است از پیوستگی در اجتماع یا نظام سیاسی، پیوندهایی که افراد با این نظام‌ها داشته و به نحوی از طریق رفتار، دیدگاه، شبکه‌های فردی، خود را درگیر و یا همراه آن می‌دانند، فرض بر این است که در جوامعی که پیوند‌های عمیق و فراگیری میان اهالی وجود دارد، افراد از لحاظ این که می توانند به صورت جمعی به جرم پاسخ دهند، ترس از جرم درحد پایین تری وجود دارد؛ برای مثال داشتن دوستان نزدیک یا روابط اجتماعی مطلوب می تواند احساس توانمندی در مبارزه با جرم و یا تحت حمایت بودن را افزایش دهد. به علاوه شبکه‌های اجتماعی می توانند از طریق اطلاع رسانی به افراد آنها را از وجود منابع مهم و حیاتی جهت مقابله با مصایبی همچون بزه دیدگی آگاه نموده و در نتیجه آنها را از نظر احساسی توانمند سازند. افراد در چنین شرایطی می‌پندارند که پیوند مستحکم اجتماعی، خود مسیری در برابر بزه دیدگی و پیامد‌های ناگوار آن است.
بنابراین می‌توان گفت به همان اندازه که پیوند‌های اجتماعی و میزان مشارکت سازمان یافته همسایگان با پلیس افزایش یابد، ترس از جرم کاهش خواهد یافت.
مدل بی نظمی اجتماعی نیز نشان دهنده ضعف کنترل اجتماعی و فقدان توجه به محیط پیرامونی فرد است و در نهایت منجر به ریسک بالای بزه دیدگی است. از دیدگاه محققان ناحیه‌هایی که دارای نهادهای ضعیف، تحرک سکونتی زیاد و نرخ بالای گسیختگی خانوادگی می‌باشند در کنترل رسمی و غیررسمی بر ساکنان و افراد ناشناس با مشکلات عدیده‌ای مواجه هستند. فقدان کنترل اجتماعی، منجر به افزایش بی‌نظمی، افزایش جرم، نرخ بالای ترس از جرم و احساس تعلق اندک به اجتماع محلی می‌شود.
به این ترتیب پلیس می‌تواند از طریق توجه به بی‌نظمی‌های به ظاهر کم اهمیت با برخی از مشکلاتی که از سوی نظریه پردازان بی سازمانی اجتماعی شناسایی شده، مقابله کند.
ویلسون و کلینگ پلیس جامعه محور را به معنای تغییر کار روزانه پلیس، به نحوی که علاوه بر تحقیق در مورد وقایع، مسائل و مشکلات را نیز شامل شود. این به معنای تعریف کردن هر چیزی که بخش عمده افکار عمومی آن را تهدیدی برای نظم جامعه تلقی می‌کند. به عنوان یک مشکل است، این، یعنی کارکردن با افراد خوب جامعه نه فقط مبارزه با آدم‌های بد. همچنین آنها بر این نظرند که مأموریت پلیس جامعه محور علاوه بر بازداشت شکنندگان پنجره، کمک به پلیس برای عادت به تعمیر پنجره‌های شکسته نیز می‌باشد. به عبارت دیگر، پلیس می‌تواند از طریق ایجاد نهادهای محلی که کنترل اجتماعی غیر رسمی را تقویت و بی نظمی را کاهش می‌دهند، با ساکنان همکاری و تعامل کند. با توانمندسازی ساکنان از طریق نهادسازی و توجه ویژه به مشکلات غیرمجرمانه مانند خانه‌های متروک و فضاهای باز و کنترل نشده که می تواند زمینه لازم برای فعالیت مجرمانه را فراهم کند؛ پلیس می تواند کنترل اجتماعی غیر رسمی را افزایش دهد و به این ترتیب از میزان ترس از جرم کاسته و در نهایت احساس تعلق همسایگان به محل زندگی شان را افزایش دهد.
در زمینه ارتباط بین ترس از جرم و کنترل اجتماعی می توان گفت، کنترل اجتماعی رسمی که در جهت کاهش جرم در جامعه گام بر می دارد مانند گشت زنی‌های پلیس، منجر به کاهش ترس از جرم نیز می‌شود. از سوی دیگر، کنترل غیر رسمی از آن جا که منجر به افزایش حمایت اجتماعی یعنی کاهش آسیب پذیری اجتماعی می‌شود، می‌تواند عاملی برای کاهش ترس از جرم ارزیابی شود از این رو روهه و بوربی بیان داشته اند که کنترل غیررسمی اجتماعی باعث رضایت بیش تر هنجارها و نیز اجرای عرف‌های مناسب با انتظارات عمومی می‌شود که خود می تواند در کاهش رفتارهای نابهنجار یا نمادهای مجرمانه همچون جیغ و فریادهای‌های نوجوانان و دیوارنویسی، موثر بوده و ترس از جرم را کاهش دهد.
بنابر نظر نای اساس قدرت نرم به راحتی در قالب فرهنگ و نحوه رفتار افراد با یکدیگر در قالبی مشروع و مقبول، محسوس است؛ زیرا کارکرد آن بر ارزش‌ها نهاده شده است. نای قدرت نرم را فراتر از تأثیر صرف می داند زیرا تأثیرگذاری از طریق قدرت سخت و نظام‌های تنبیهی نیز به دست می آید. قدرت نرم توانایی به حرکت در آوردن مردم با استدلال است و در یک حد گسترده و عمیق تر توانایی جذب مردم به نحوی است که اغلب موجب رضابت و تسلیم آنها در برابر خواسته‌ها می‌شود. براساس این دیدگاه می‌توان مؤلفه‌های ایجابی پلیس جامعه محور را تبیین نمود. چنان که قدرت نرم همراه با عناصری مانند تعامل اجتماعی، تفاهم فرهنگی و به کمک نظم و چارچوب منطقی، نتایجی را به وجود می آورد که می‌تواند مبنای شناخت معرفتی پلیس جامعه محور باشد و نقشه‌های عملیاتی پلیس را در عرصه عمل معین کند.
قدرت نرم
تعامل اجتماعی
جامعه محوری
تفاهم فرهنگی
نظم
بند دوم) جنبه عملی شکل گیری پلیس جامعه محور
سازمان پلیس پیش از این دو مرحله پلیس سیاسی و حرفه ای را پشت سرگذاشته بود.
به دلیل ناتوانی پلیس سیاسی و حرفه ای در پاسخگویی به حفظ نظم و امنیت و از طرفی افزایش مطالبات مردمی از دهه هفتاد، دوره جدیدی به عنوان پلیس جامعه محور یا انجام امور با مشارکت مردم آغاز گردید. ابداع این نظریه بیشتر به رابرت ترویانویچ اشتهار دارد که طی دهه 1960 به رهبری پاتریک مورنی رئیس پلیس شهر نیویورک، در حال انجام بود. در 25 سال آخر قرن بیستم بسیاری از کارگزاران پلیس به این نتیجه رسیدند که انجام امور پلیسی به شیوه واکنشی ( حتی در شکل حرفه ای آن) برای مهار جرم و کاهش ترس ناشی از آن ساز و کار مناسبی نیست. در این دوره شهروندان می خواهند که پلیس علاوه بر بازداشت مجرمان پس از وقوع جرم، برای جلوگیری از وقوع جرم نیز تلاش کند.
در اواخر دهه 1970 محققان نیز نیاز به ایجاد راهکارهایی برای حل مشکلات و پیشگیری از ارتکاب جرم را احساس کردند و طی فرایندی حاصل از یک تحقیق نظام مند و اصولی، شیوه ای به منظور یافتن دلایل ریشه ای وقوع جرایم به وسیله شناسایی موقعیت‌هایی که دخالت پلیس یا ادارات دولتی دیگر را الزامی می کرد تدوین شد. بسیاری از ادارات پلیس شروع به تجربه کردن افزایش مشارکت جامعه در مبارزه با جرم و جنایت کردند، مجریان قانون به تدریج نسبت به خواست مردم برای انجام نوع دیگری از کار پلیس پاسخ دادند. به این ترتیب دوره اعتقاد به این امر که هر چه تعداد پلیس و سرعت عمل آنها بیش تر باشد، معضل جرم و ترس از آن حل خواهد شد به سرآمده و جای خود را به دوره‌ای داده است که در آن تشریک مساعی بین پلیس و مردم افزایش یافته و به مسائل از دیدگاه حل مشکلات پرداخته می‌شود. برخی این مرحله و دوره انتقال از دوره حرفه ای گری پلیس به دوره حل مسائل را انقلابی آرام در امور پلیسی می دانند. تبدیل این انقلاب فکری به بازدهی در عمل و سیاست عملی نیازمند تلاش گسترده سازمان‌های پلیسی و تحول ساختاری در آن‌ها است، انتقال این انقلاب به مرحله بازدهی عملی را می توان بزرگ ترین مسئولیتی قلمداد کرد که مسئولان پلیس بر عهده دارند.
گفتار سوم : راهبردهای پلیس جامعه محور برای کاهش ترس از جرم
در خصوص تعیین الگوهای راهبردی پلیس جامعه محور قبل از هر چیزی می بایست به این نکته مهم توجه داشت که امور پلیسی جامعه محور در برگیرنده تاکتیک‌های بسیار وسیع و متنوعی در امر کشف و کنترل جرائم است و بر این اساس به سختی می توان این اقدامات را در قالب راهبردهای خاصی قرار داد. اما در مجموع می توان مواردی را به عنوان راهبردهای جامعه محوری پلیس مطرح نمود.

                                                    .