پایان نامه ارشد درباره حمایت از بزه دیدگان، محدوده جغرافیایی

پلیس می تواند از طرق زیر نسبت به حمایت از بزه دیدگان اقدام نماید :
ارجاع افراد و خانواده‌های در معرض خطر به نهادهای مناسبی مانند مسکن، ترک اعتیاد به الکل و مواد مخدر، مداخلات اوان کودکی، برنامه‌های مرتبط به والدین، ارائه مشاوره برای افراد مورد سوء استفاده جنسی. در کبک 15 سازمان عمومی وجود دارد که به عنوان مراکز کمک به بزه دیدگان نامیده می‌شوند که خدمات مستقیم و فوری به بزه دیدگان، خانواده آنها و شاهدان جرم ارائه می‌کنند. مراکز حمایت از بزه دیدگان از نزدیک با مأموران پلیس، دادگستری و شبکه خدمات بهداشتی، اجتماعی و سازمان‌های عمومی همکاری می‌کند.
برقراری سیستم ویژه ای برای حمایت از بزه دیدگان در درون اداره پلیس به عنوان راهی برای پاسخگویی به نیاز بزه دیدگان در ادارات پلیس. در فرانسه از سال 1990 تاکنون مددکاران اجتماعی در ادارات پلیس در شهرهای معین حضور دارند آنان خدماتی شامل کمک اولیه به بزه دیدگان خاص، برقراری ارتباط میان بزه دیدگان و ارائه خدمات اجتماعی و. . . را به بزه دیدگان ارائه می دهند.
از آنجا که پلیس نمی تواند لایه محافظتی را برای هر قربانی مستعد جرم فراهم کند، یک رویکرد حمایت شده از سوی پلیس جامعه محور به دنبال همکاری با نگهبانانی است که نسبت به قربانیان مکرر جرم دارای تعهد و مسئولیت هستند. نگهبانان می توانند افرادی همچون والدین، فرزندان، همسران، معلمان، مربیان و افراد دارای نقش‌های رسمی و غیر رسمی‌باشند که می توانند از افراد آسیب پذیر حمایت کنند.
در خصوص رابطه بین پلیس جامعه محور و کاهش ترس از جرم تحقیقات متعددی انجام شده است و اکثر آن‌ها به این نتیجه رسیدند که پلیس جامعه محور نقش مهمی در کاهش ترس از جرم و افزایش احساس امنیت شهروندان دارد. اخیراً ژائو و همکارانش تمام مطالعات پژوهشی در زمینه کاهش ترس از جرم پس از انجام استراتژی‌های امور پلیسی جامعه محور صورت گرفته است را مورد بررسی قراردادند. از 50 پژوهش بررسی شده، چنین یافت شد که 31 راهبرد انجام شده منجر به کاهش ترس شده، 18 مورد از راهبردها در کاهش ترس تأثیری نداشته است و تنها یک مورد از راهبردها منجر به افزایش ترس شده است. آنها اظهار داشتند چنان چه پلیس مداخله فعالانه و مشارکت مداری با جامعه محلی داشته باشد، در کاهش ترس از جرم بسیار موثر است.
مبحث دوم : پلیسی گری مکان محور، مبانی نظری و برنامه‌های عملی آن با هدف کاهش ترس از جرم
افرادی که در مناطق جرم خیز زندگی می‌کنند، نگرانی ویژه ای از جرم و بی نظمی در محل زندگی خود دارند و به طور دلهره آمیزی از جرم میترسند. به این ترتیب در سالهای اخیر متخصصان علوم پلیسی و جرم شناسان بر متمرکز کردن اقدامات امنیتی بر نقاط جرم خیز تأکید کرده اند. منطقی به نظر میرسد که پلیس برای مهار روند رو به رشد جرایم و برقراری امنیت در میان شهروندان، منابع خود را در نقاطی که بیشترین جرایم در آنها رخ میدهند، متمرکز کنند. در این صورت جرایم و مشکلات ناشی از آن در اینگونه مناطق، کاهش چشمگیری خواهد داشت.
در این مبحث پس از بررسی مفهوم مکان‌های جرم خیز و تبیین رویکرد مکان محوری در سازمانهای پلیس، این امکان فراهم خواهد شد تا راهبردهای مورد استفاده در این مدل را تشریح نماییم.
گفتار نخست:کانون‌های جرم خیز و تاریخچه پلیسی گری مکان محور در سازمانهای پلیس
بند نخست) مفهوم کانون‌های جرم خیز
اصطلاح «کانون‌های جرم خیز» که معنای لغوی آن به انگلیسی «نقاط داغ» است، از علم زمین شناسی اقتباس شده است و به محل‌هایی اطلاق می‌شود که محل خروج ماگما و مواد مذاب آتشفشانی است. این واژه برای اولین بار توسط شرمن، کارتین و برگر در سال 1989 برای تحلیل مکانی بزهکاری استفاده شد. این واژه بیان گر یک مکان یا محدوده جغرافیایی است که میزان بزهکاری در آن بسیار بالا است. حدود این مکان می توان بخشی از یک شهر، یک محله، چند خیابان مجاور هم یا حتی ممکن است یک خانه یا یک مجتمع مسکونی باشد. شرمن اعتقاد دارد در گره‌های شهری مانند پایانه‌های مسافر بری، ایستگاه‌های حمل و نقل و برخی گذرگاه‌ها و معابر و یا برخی مناطق حاشیه ای شهر احتمال شکل گیری کانون‌های جرم خیز بیش تر است.
مرکز کاهش بزهکاری متعلق به وزارت کشور انگستان، کانون جرم خیز را به شرح ذیل تعریف کرده است :
«یک ناحیه جغرافیایی که در آن وقوع بزه از حد متوسط بالاتر است یا ناحیه ای که وقوع بزهکاری در آن نسبت به توزیع جرم در کل ناحیه متراکم تر است. » مطابق این تعریف کانون جرم خیز محدوده‌های مشخص و معینی است که سهم زیادی از کل جرایم در کل محدوده مورد مطالعه به خود اختصاص داده است.
تعاریف دیگر کانون‌های جرم خیز به شرح ذیل است:
محدوده جغرافیایی کوچکی است که جرم در آن متمرکز شده است. مثل چهارراه، گذرگاه‌های بن بست، پارکها و نقاط کور.
چنان چه محدوده ای از نظر مقیاس و ابعاد جغرافیایی کوچک باشد اما از نظر وقوع جرایم در زمان، دارای جرائم بیش تری نسبت به محدود پیرامونی خود باشد به این محدوده کوچک «ابرکانون جرم خیز » اطلاق می‌شود.
هریس در کتاب خود سه معیار برای تشخیص و تعیین حدود نقاط جرم خیز بیان می‌کند. وی فراوانی بزه، کوچک بودن محدوده محل وقوع جرائم و محدودیت زمانی برای تکرار بزه را از جمله معیارهای تعیین کننده محدوده جرم خیز ذکر نموده است. گفتنی است که میان دانشمندان بر سر تعداد و فراوانی بزه در مکان‌های جرم خیز وحدت نظر وجود دارد اما بر سر وسعت محدوده جغرافیایی و محدوده زمانی اختلاف نظر وجود دارد. وسعت مکان‌های جرم خیز تابعی از جمعیت انسانی و شرایط وضعی است. گوایدی و همکارانش معتقدند که اندازه معمولی مکان‌های جرم خیز بسته به شرایط وضعی، جمعیت و فعالیت روزمره میان 100 تا 300 متر است. برخی دیگر معتقدند که برای شناخت مکان‌های جرم خیز بهتر است که به جای معیار وسعت جغرافیایی، از معیار نرخ جرم استفاده شود. اما معیار نرخ جرم بدون مشخص کردن این که جرایم در چه وسعتی از مکان واقع شده است، نامفهوم می نماید. به این دلیل به نظر می رسد بهتر است از هر دو معیار استفاده شود.
برخی محدوده جرم خیز را یک ساختمان و برخی وسعت آن را یک مایل مربع یا یک محله دانسته اند. در تعریف دوره زمانی نیز از یک هفته تا یک سال اختلاف نظر است.
اصطلاحات فرعی دیگری نیز در ارتباط با کانون‌های جرم خیز ارائه گردیده است که عبارتند از :
نقاط جرم خیز: به محدوده‌های مشخص با ابعادی کوچک تر از مکان‌های جرم خیز اطلاق می‌شود. در واقع این واژه به تمرکز جرم در برخی از مکان‌های شهری اشاره دارد و نشان دهنده آن است که در برخی نقاط مشخص (مثلاً یک مغازه) به دفعات عمل مجرمانه تکرار می‌شود.
مسیرهای جرم خیز : به محدوده‌های وسیعتری از نقاط جرم خیز گفته می‌شود و دلالت بر تمرکز بزهکاری در طول یک خیابان یا مسیر عبور و مرور دارد.
نواحی جرم خیز : منطقه ای جغرافیایی که نوعاً وسعت بیش تری از مکان جرم خیز دارد. نمونه ای از منطقه با نرخ بالای جرم را می توان در پروژه‌های مسکن عمومی، پارک‌ها و مناطق تجاری که نسبت به مناطق مشابه، نرخ جرم بالاتری را به خود اختصاص داده اند، مشاهده کرد. تحقیقات میدانی نشان می دهند که مناطق با نرخ جرم بالا دارای نرخ چشمگیری بزه دیدگی مکرر هستند.

                                                    .