پایان نامه ارشد درباره سیستم حمل و نقل عمومی، حمایت از بزه دیدگان

دانلود پایان نامه

مدل پلیسی گری مسأله محور بر لزوم شناسایی دقیق و کامل مشکل ترس از جرم به منظور اقدامات متناسب با آن، تأکید دارد و بر این اساس نیز راهبرد‌های خود را تعیین می‌کند. الگوی مسأله محور، ترس از جرم را یک مسأله مهم می داند و با بهره گیری از فرایند بررسی، تحلیل، واکنش و ارزیابی، کاهش ترس را محور اصلی فعالیت‌های خود قرار می دهد. از آن جایی که ترس از جرم ماهیتی بسیار پیچیده دارد و بسته به متغیرهایی نظیر مکان، زمان، سن، جنسیت و نژاد، میزان ترس از جرم متفاوت خواهد بود، نمی توان یک راهبرد را برای تمام مکان‌ها و زمان‌ها در خصوص مبارزه با ترس از جرم به کار گرفت.
ماتریکس ترس از جرم یک الگوی شناخته شده جهانی است که رهنمود‌های برآمده از آن می‌تواند در طرح ریزی و اجرای برنامه‌های کاهش ترس از جرم از سوی پلیس بسیار کارآمد باشد. ترس از جرم ممکن است به دلیل فقدان اعتماد به پلیس باشد که در این صورت بهبود روابط بین جامعه و پلیس می‌تواند در کاهش ترس از جرم موثر باشد، ترس ممکن است از بی نظمی و خشونت حاصل شود که در این حالت باید بر شرایط و حوادث خرد متمرکز شد، ترس از جرم ممکن است ناشی از رویت پذیری کم پلیس باشد که در این مورد افزایش رویت پذیری پلیس راهبرد مناسبی تلقی خواهد شد. به این ترتیب در هر مورد شناسایی و تحلیل مشکل و سپس اجرای راه حل حساب شده که مبتنی بر علل واقعی باشد، ضروری است. باید توجه داشت که هدف از بین بردن ترس از جرم نیست- مردمی که هیچ نگرانی در خصوص احتمال بزه دیدگی خود نداشته باشند ممکن است تدابیر حفاظتی خود را از کار انداخته و در نتیجه در برابر جرم مستعد تر شوند – هدف آن است که ترس از جرم در تعادل منطقی با خطر واقعی نگه داشته شود.
زنان و سالمندان از گروه‌های آسیب‌پذیر جامعه می‌باشند که بر اساس دو متغیر جنس و سن، میزان بالای ترس از جرم را گزارش می دهند. آنها اغلب به دلیل ترس از حمله و تجاوز، از رفتن به بیرون از خانه خودداری می‌کنند و این امر موجب تحلیل پیوند‌های اجتماعی خواهد شد. پیامد‌های منفی ترس از جرم در میان این دو گروه، ضرورت اتخاذ راهبردهای اساسی از سوی پلیس برای کنترل ترس درمیان آنها را دو چندان می‌کند.
به نظر می رسد که امور پلیسی جامعه محور پاسخ مناسبی برای ترس از جرم در میان زنان تلقی نمی‌شود. به این دلیل که امور پلیسی جامعه محور اغلب به عنوان راه حلی برای مشکلات موجود در محله‌ها توصیف می‌شود که با افزایش تعامل میان پلیس و شهروندان و استفاده از مکانیسم بهبود نگرش شهروندان نسبت به پلیس به حل مشکل ترس از جرم می‌پردازد و برای کاهش ترس در میان زنان که اغلب ناشی از جرایم هولناک نظیر تجاوز به عنف است نیازمند رویکرد دیگری خواهیم بود. برخورد جدی پلیس با جرایم خشونت آمیز علیه زنان، آموزش و اطلاع رسانی در خصوص مسائلی مانند حقوق زنان و بهره گیری از پیش گیری محیطی از جمله راهبرد‌های اساسی در کاهش ترس در زنان می‌باشد. به نحوی که امروزه ایجاد بوستان‌های ویژه بانوان، به کارگیری رانندگان زن در سیستم حمل و نقل عمومی، استفاده از فروشندگان زن در کنار به کارگیری مأموران پلیس زن، تا حدودی ترس و نگرانی زنان را در محیط‌های شهری کاهش می دهد.
با این حال، پلیس جامعه محور می‌تواند پاسخ مناسبی از سوی پلیس به ترس از جرم شهروندان سالمند باشد. از آن جایی که سالمندان اغلب اوقات در خانه‌های خود به سر می‌برند، رویت پذیری مأموران پلیس در اطراف محله سکونت آنها – در قالب طرح‌هایی همچون به کارگیری نگهبان محله، گشت‌های پیاده – در احساس آرامش و امنیت این گروه، اهمیت فراوانی خواهد داشت. پلیس باید با کمک شهروندان سالمند، مکان‌هایی را که در معرض جرم و جنایت قرار دارند و بخش اعظمی از سالمندان بازنشسته همراه با همسران خود یا به تنهایی در آن محل سکونت دارند را شناسایی کند و گشت‌های پلیس را در این مناطق گسترش دهد.
لزوماً نمی توان سازمان‌های پلیسی کشورهای مختلف را در امر مبارزه با جرم، بی نظمی و کنترل ترس از جرم در قالب یکی از رویکرد‌های خاص قرار داد، سازمان‌های پلیسی بر حسب مقاطع زمانی خاص ممکن است رویکرد متفاوتی را مد نظر قرار دهند. اما مولفه اساسی در تمامی راهبرد‌های پلیس برای کاهش ترس از جرم، احساس ناامنی میان شهروندان است که جز جدایی ناپذیر از زندگی مدرن امروزی محسوب می‌شود.
ترس از جرم و احساس ناامنی مبتنی بر دو عامل نگرش افراد از میزان احتمال وقوع جرایم و نگرش افراد در مورد شدت جرم است. جرایمی که تصور می‌شود بیش ترین شدت و بیش ترین احتمال وقوع را دارند، بیش ترین احساس ترس و ناامنی را ایجاد می‌کنند. نکته مهم آن است که در برآورد میزان وقوع جرم، میزان تحقق واقعی جرایم معیار نمی‌باشد، بلکه معیار تصور عمومی از میزان وقوع جرم است. بنابراین جرایمی مانند کیف قاپی و ضرب و جرح چون رویت پذیری بالایی دارند، مردم میزان آن‌ها را بیش‌تر در نظر می‌گیرند و در نتیجه این جرایم ترس عمومی بیش‌تری را ایجاد خواهند کرد. یکی از عوامل موثر بر تلقی افراد از شدت جرم، کیفیت آثار جرم است. جرایمی که آثار عینی و مستقیمی بر افراد می گذارد، شدیدتر محسوب می‌شود، برای مثال افراد معمولاً نسبت به جرایم علیه اشخاص احساس ترس بیش تری دارند به دلیل آن که اثر آن‌ها مشخص، عینی و مستقیم است. اما جرایم بدون بزه دیده و اصطلاحاً یقه سفیدی، چون آثار غیر مستقیم و غیر عینی دارند. ترس چندانی را ایجاد نمی‌کنند. چنان چه آثار یک کیف قاپی ساده را بیش از یک اختلاس چند میلیاردی لمس و درک می‌کنیم.
بنابراین فرضیه اصلی تحقیق این گونه اصلاح می‌شود که احساس ناامنی اجتماعی مهم ترین مولفه راهبردهای پلیسی برای کاهش ترس از جرم است و نگرش افراد نسبت به میزان احتمال وقوع جرم و شدت جرایم ارتکابی، دو عنصر اساسی است که احساس ناامنی اجتماعی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.
در گذشته حیطه کار پلیس ایران، امور پلیسی سنتی بود که بر اساس قانون جزا تعریف می‌شد. پلیس تنها با آن چه که قانون جرم می دانست، به مبارزه می پرداخت و بر پیشگیری کیفری از جرم تأکید داشت. به این معنا که با تأکید تأثیر اعمال کیفری و اجرای سریع و حتمی مجازات‌ها سعی می کرد بر افکار عمومی جامعه تأثیر گذارد تا نظم و امنیت در جامعه برقرار کند. اما از زمان شکل گیری پلیس 110 و اختصاص شماره ای برای نظارت هر چه بیش‌تر به عملکرد پلیس (197)، رویکرد جدیدی تحت عنوان پلیس جامعه محور در سازمان پلیس شکل گرفت که بر مشارکت پلیس با مردم جهت کاهش جرم، بی نظمی و افزایش احساس امنیت، تأکید دارد. پلیس 110 صرفاً یک تاکتیک عملیاتی و کاربردی نیست بلکه راهبردی اساسی و مهم در فرایند اصلاح امنیت کشور است. نتیجه فوری آن غلبه بر احساس ناامنی است که امروزه گریبان گیر جامعه می‌باشد و در صورت تداوم منطقی آن این احساس کاهش یافته و امنیت ذهنی مناسبی در جامعه برقرار خواهد شد. توجه به رویکرد جامعه محوری در نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران تعامل و همکاری میان نیروی انتظامی و مردم را افزایش می‌دهد و حاصل توسعه این همکاری اعتماد و اطمینان بیش تر شهروندان به پلیس در راستای تأمین امنیت می‌باشد، در نتیجه آن‌ها ترس کمتری را احساس خواهند کرد. علاوه بر این سازمان پلیس در ایران در طی سالیان گذشته، گاهی سیاست سرکوب گرایانه‌ای را در قالب برنامه‌هایی همچون مبارزه با افراد شرور (اراذل و اوباش) و طرح امنیت اجتماعی در پیش گرفته است. هر چند این برنامه‌ها در چهار چوب کنترل جرم و افزایش احساس امنیت شهروندان طراحی شده است، گاه به طور مستقیم ترس از جرم را افزایش می‌دهد و احساس دلزدگی و نگاه منفی نسبت به ضابطان انتظامی را به دنبال خواهد داشت. به عبارتی دخالت‌های بدون حد و مرز و برخورد نامناسب مأموران پلیس با شهروندان، زمینه ساز کاهش تعامل شهروندان با نهادهای انتظامی نیز خواهد بود. این که پلیس از عملکرد‌های نامناسب استفاده کند تا میزان بالاتری از احساس امنیت را برقرار کند، نه برای برقراری امنیت کافی نیست، نه برای احساس امنیت شهروندان.
بنابراین فرضیه فرعی اول تحقیق این گونه اصلاح می‌شود که پلیس ایران با اتخاذ رویکرد جامعه محوری و از طریق مکانیسم‌هایی همچون افزایش سطح تعامل میان پلیس و جامعه، افزایش سطح اعتماد عمومی به پلیس، افزایش سطح مشارکت مردم در برقراری امنیت و اطلاع رسانی، توانسته است علیرغم عدم تغییر محسوس در نرخ جرایم، ترس از جرم را در میان شهروندان کاهش دهد.
بزه دیدگان در ساعات اولیه پس از بزه دیدگی نیاز به حمایت و همدردی بیش تری دارند و پلیس به عنوان اولین نهادی که بزه دیدگان با آن در تماس هستند، نقش مهمی در ایجاد امنیت و آرامش خاطر آنها خواهد داشت. افزایش حمایت‌های اجتماعی، قضایی، پزشکی، روان شناختی و مددکاری نسبت به بزه دیدگان از دو جهت در کاهش احساس نا امنی و ترس از جرم موثر است. نخست آن که اجرای این برنامه‌ها نسبت به خود بزه دیدگان موجب کاهش آسیب‌های جسمی و روانی آنها شده و با احیای مجدد آن در کاهش احساس ترس آنها موثر است. از طرف دیگر، اجرای برنامه‌ها در جامعه، انواع مخاطرات فردی و اجتماعی ثانویه ای را که بزه دیده پس از وقوع جرم با آن‌ها مواجه می‌شود، کاهش داده و از این طریق احساس ترس از جرم راه به راحتی در میان او و سایر شهروندان کاهش خواهد داد.
متأسفانه راهبردهای پلیس ایران در راستای کاهش جرم، بی نظمی و ترس از جرم در طول سالیان متمادی بزهکار محور بوده است، چرا که اغلب به اموری نظیر قلع و قمع بزهکاران، تمرکز بر مجرمان سابقه دار، اجرای قاطعانه قوانین حافظ نظم، تقویت گشت‌های انتظامی و ایست‌های بازرسی، مانورهای سرکوب گر مجرمان شرور، گرداندن بزه کاران یا به اصطلاح اراذل و اوباش در ملأعام و. . . . بر آثار بازدارنده تعقیب کیفری متمرکز بوده است. هر چند خدمات مرکز فوریت‌های پلیسی 110 و پلیس پیش گیری در چهارچوب سیاست جنایی اجرایی بزه دیده مدار مطرح شده است اما صرف اعزام سریع پلیس به محل وقوع جرم و امکان برقراری تماس تلفنی بزه دیدگان با پلیس برای حمایت از بزه دیدگان کافی نمی‌باشد. در عمل در برخی از کلانتری‌ها، بزه دیدگان در صف‌های طویل جلوی درب کلانتری‌ها نگه داشته شده و به آنها اجازه ورود داده نمی‌شود تا کار خود را پیگیری کنند، در برخی دیگر از کلانتری‌ها پیشخوان‌های طویلی در نظر گرفته شده است که بزه دیدگان گرد مأموریان حلقه زده و شکایت خود را مطرح می‌کند، در این روش برخی از بزه دیدگان به ویژه زنان نمی توانند مطالب خود را به راحتی بیان کنند. متأسفانه پلیس زن در ایران نیز بیش تر بزهکار محور است تا بزه دیده محور چرا که اغلب به اموری همچون تحقیقات از مجرمان زن، نگهداری از متهمان و محکومان زن، بدرقه متهمان زن، بازرسی اماکن زنانه، بازرسی بدنی از زنان می‌پردازند.
بنابراین فرضیه فرعی دوم مبنی بر این که راهبردهای اتخاذی از سوی پلیس ایران برای کاهش ترس از جرم بزهکار محور است، به تأیید می‌رسد.
اجرای برخی از برنامه‌های سرکوبگر، مقطعی و کوتاه مدت سازمان‌های پلیس همچون سیاست تسامح صفر، گاه علاوه بر تحدید حقوق و آزادی‌های فردی، از آن جا که به خاطر افزایش نیروهای پلیس در سطح شهر، چهره نظامی به شهر می بخشد، تهدید کننده نظم و امنیت عمومی تلقی خواهد شد. بنابراین گاه پلیس به عنوان مرجع رسمی تأمین امنیت و آرامش عمومی، در مقام اجرای الویت‌های خود، به یکی از منابع ایجاد ترس تبدیل می‌شود. به عنوان مثال استقرار گسترده ایستگاه‌های بازرسی در خیابان‌های شهر و بازرسی غیر ضروری خودروهای شهروندان، نه تنها کمکی به احساس امنیت و آرامش آن‌ها نمی‌کند بلکه گاه موجبات تجاوز به حریم خصوصی شهروندان را نیز فراهم می‌کند.
بنابراین، برنامه ریزان و طراحان راهبرد‌های پلیسی باید از توسل به راه حل‌های کوتاه مدت در کنترل بزهکاری و ترس ناشی از آن دست کشیده و به سمت سیاست جنایی متوازن حرکت کنند. «سیاست جنایی متوازن بدون آن که امنیت گرا باشد، به شهروندان حس مصونیت و امنیت می دهد. در حالی که سیاست جنایی امنیت گرا ممکن است خود به یکی از منابع ترس از جرم و تعرض تبدیل شود»
با توجه به این نکات فرضیه فرعی سوم این گونه اصلاح می‌شود که برخی از راهبردهایی که پلیس با هدف کاهش ترس از جرم در پیش می گیرد می تواند شماری از حقوق و آزادی‌های اساسی شهروندان را نقض کند.
در نهایت باید گفت که هرچند ترس از جرم یک مسأله اجتماعی مهم است، تحقیقات چندانی درباره راهکارهای کاهش آن انجام نشده است. در کشور ما نیز رویکرد نظام مندی در مورد کاهش ترس از جرم وجود ندارد. در کشورهای پیشرفته نیز معمولاً برنامه مستقلی برای کاهش ترس از جرم طراحی نشده است و تنها در برخی از برنامه‌های پیش گیری به کاهش ترس از جرم پرداخته شده است. اگر چه پیش گیری از جرم می تواند موجب کاهش ترس از جرم شود، در برخی موارد برنامه‌های پیش گیرانه می‌تواند نتایج معکوسی داشته باشد و احساس ترس و ناامنی را گسترش دهد. بنابراین ضروری است برنامه ای مستقل جهت کاهش ترس از جرم طراحی و اجرا شود. فعالیت‌های پلیسی معطوف به کاهش ترس نیز هنگامی به عنوان مهمترین عنصر کارکردی پلیس شناخته می‌شود که نهادینه شده باشد.
با توجه به مطالب گفته شده چند پیشنهاد جهت کاهش ترس از جرم در جامعه قابل طرح است:
تلاش برای تقویت بسیج مردمی و نگهبان محله و تشکل‌های غیر رسمی و غیر دولتی؛
توسعه بیش از پیش پلیس محله، همیاران پلیس و پلیس افتخاری؛
مستقر نمودن پلیس ویژه در مکان رفت و آمد اقشار آسیب‌پذیر (زنان، کودکان، سالمندان) مانند اماکن تفریحی و سرگرمی آنها؛
ایجاد مراکز و نهادهایی مجهز به مأموران ویژه و آموزش دیده برای تهیه گزارش از وضعیت فردی و اجتماعی سالمندان بزه دیده در محیط زندگی یا مراکز نگهداری آنها (همچون خانه‌های سالمندان) و تکلیف مسئولان و سرپرستان این نهادها به همکاری و مساعدت با مأموران پلیس؛