پایان نامه ارشد درباره پایگاه اقتصادی و اجتماعی، جرایم خشونت آمیز

گفتار دوم : پدیده ترس از جرم در میان زنان
بند نخست: میزان ترس از بزه دیدگی در زنان
یکی از موضوعات مهم در حوزه ترس از جرم، میزان بالای این پدیده در میان زنان است. تحقیقات در خصوص ترس از جرم نشان می دهد که ترس زنان اغلب به میزان کنترل و آسیب پذیری آنها مربوط می‌شود. آسیب پذیری زنان باعث می‌شود که آنها حتی در مقابل جرایم کم اهمیت، واکنش‌های نامعقول نشان دهند. به این ترتیب واکنش‌های نامعقول یکی از نتایج سطح بالای ترس در میان زنان است که بر رفاه و کیفیت زندگی آنها اثر می‌گذارد. زنان اغلب احساس می‌کنند که کنترل کمتری بر فضاهای عمومی و شخصی دارند و اغلب خودشان را یک هدف سهل الوصول در مقابل مرتکبان جرم می پندارند. پین معتقد است زنان بیش‌تر از فضاهای عمومی می‌ترسند تا اماکن و فضاهای خصوصی، این درحالی است که اماکن خصوصی، مکان مناسب تری برای تهاجم به زنان می‌باشد.
پژوهش‌ها درباره ارتباط بین جنسیت و ترس از جرم نشان می‌دهد که زنان نسبت به مردان بیشتر در خصوص پدیده مجرمانه نگران هستند. پژوهشی در انگلستان طی بیست و پنج سال گذشته حکایت از آن دارد که ترس زنان بیش تر از مردان بوده و این امر همچنان بدون تغییر باقی مانده است. نکته جالب توجه این است که در حالی که ترس از بزه دیدگی در میان زنان بیش از مردان است، آنها اغلب به علت نوع فعالیت‌های اجتماعی و اتخاذ رفتارهای احتیاطی در مقایسه با مردان کمتر قربانی جرایم می‌شوند.
استانکو در تحقیق خود اثبات کرد که به طور ثابت میزان ترس از جرم و احساس ناامنی در میان زنان سه برابر مردان است. از نظر او دلایل این امر عبارت است از:
به دلیل وضعیت جسمانی، زنان آسیب پذیری بیش‌تری در مقابل جرایم داشته و قدرت کمتری در دفاع از خود دارند؛
هدف اصلی برخی از جرایم خشونت آمیز مانند تجاوز جنسی و خشونت خانگی، زنان می‌باشند و طبعاً این جرایم ترس و وحشت بیش تری در آنها ایجاد می‌کند؛
معمولاً زنان به دلیل تصورات جنسیتی سنتی، اعتماد به نفس یا احساس استقلال کمتری دارند و به همین دلیل ممکن است احساس کنند در مقابل جرم آسیب پذیرتر هستند؛
برچسبی که زنان در صورت بزه دیدگی با آن مواجه می‌شوند، معمولاً بیش از مردان است. شکل گیری بسیاری از جرایم علیه زنان به قصور بزه دیدگان در ممانعت از ارتکاب جرم و حتی گاه رفتارهای تحریک آمیز آنان نسبت داده می‌شود و از این طریق زنان بزه دیده مورد سرزنش اجتماعی قرار می گیرند و این مسأله ترس آنها را از جرایم احتمالی تشدید می‌کند؛
طراحی محیطی شهرها نیز در افزایش ترس زنان مؤثر است. در حال حاضر محیط‌های شهری به شکلی سازمان دهی شده اند که از نظر امنیت جاذبه‌ای برای زنان ندارند و آنها هنگام رفت و آمد و فعالیت در سطح شهر احساس ناامنی و ترس دارند.
پین میزان بالای ترس از جرم را مختص زنان جوان می‌داند، در حالی که فرارو معتقد است که نمی‌توان ادعا کرد که ترس از جرم در میان زنان بیش تر متعلق به جوانان است؛ این پدیده هم در جوانان و هم در پیران وجود دارد، آن چه در این دو گروه متفاوت است دلایلی است که برای ترس خود ابراز می‌کنند. فرارو معتقد است که احساس ناامنی و ترس در زنان جوان بیش تر تحت تأثیر تعرض جنسی است.
وار معتقد است که زنان زیر 35 سال عمدتاً نگران تجاوز جنسی هستند اما وقتی پا به سن می‌گذارند این ترس در آنها از بین نرفته بلکه به شکل جدیدی دوباره ظهور می‌کند. از نظر او، ترس از جرم در زنان پیر ناشی از آسیب پذیری فزاینده آنان است. برخی از صاحب نظران جرم شناسی در بررسی‌های خود بر پایگاه اقتصادی و اجتماعی تأکید می ورزند. کین معتقد است زنانی که وضعیت اقتصادی پایین تری دارند از این که به تنهایی در خارج از خانه قدم بزنند و یا شبی در خانه تنها باشند به شدت ترس و واهمه دارند. او همچنین نشان داد که این ترس در زنان مجرد بیش از زنان متأهل است. پان تاسیز معتقد است مشکل زنانی که در فقر به سر می برند فقط فشار مالی نیست. برای مثال زنانی که درآمد اندکی دارند مجبورند که در تاریکی شب در ایستگاه‌های مترو یا اتوبوس منتظر بمانند و یا این که آنها پول کافی جهت خرید ابزارهای ایمنی حفاظت از خانه شان را ندارند. به همین دلیل ترس از جرایم درآنان بیش تر خواهد بود.
علاوه بر این زنانی که درآمد نسبتاً پایینی دارند در محله‌هایی زندگی می‌کنند که بی نظمی‌های فیزیکی و اجتماعی بسیاری در آن وجود دارد. برای مثال این مکان‌ها میزان جرایم بالایی را تجربه می‌کنند و محلات آنها نور و روشنایی مناسبی برخوردار نمی‌باشد. افرادی که در این محله‌ها زندگی می‌کنند توان مالی کافی برای خرید ابزارهای امنیتی را دارا نیستند و این امر نیز منجر به افزایش ترس آنها می‌شود.
تفاوت ترس زنان و مردان در همه جرایم یکسان نیست. معمولاً این تفاوت در جرایم علیه اشخاص بیش تر است؛ چون در این جرایم احتمال تماس مستقیم با مجرم بیش تر است، برای زنان جرایمی که مستلزم تماس جسمانی و فیزیکی است. می تواند تبدیل به یک تهاجم جنسی شود. از این رو برخی از محققان معتقدند که ترس زنان از جرایم غیر جنسی علیه اشخاص، نشئت گرفته از ترس آنها از جرایم جنسی است.
در بین تحقیقات انجام شده در ایران، دو تحقیق به مسأله ترس از جرم زنان پرداخته اند. در تحقیقی تحت عنوان «ترس از جرم در فضاهای عمومی شهر تهران»، نمونه ای از 800 نفر از زنان ساکن در مناطق 22 گانه شهر تهران بررسی شده اند. یافته‌ها حاکی از آن است که حدود نیمی از زنان به هنگام تردد در شهر احساس امنیت نمی‌کنند. در بین زنان تحصیل کرده، زنان با درآمد بالاتر، زنانی که در محله‌شان ساختمان‌ها و خانه‌های متروکه کم‌تری بود و زنانی که از فعالیت‌های پلیس رضایت بیش تری داشته اند، ترس از جرم کمتر بوده است. در تحقیق دیگر همین موضوع به روش کیفی و بر اساس داده‌های حاصل از مصاحبه عمیق با نمونه‌ای 50 نفره از زنان 19 تا 55 ساله تهرانی انجام گرفته است، یافته‌ها حاکی از این امر است که ترس از جرم در میان زنان امری پیچیده است که در فرایند زندگی اجتماعی شکل می‌گیرد. زنان عوامل متعددی نظیر تجربه خشونت، ترس از تجاوز جنسی، معماری و طراحی مردانه شهرها، عدم حمایت قانونی و ترس از برچسب خوردن را با ترس از جرم زنان مرتبط می‌دانند.
بررسی‌های صورت گرفته از سوی سازمان ملی جوانان درباره امنیت روانی و اجتماعی زنان جوان 18 تا 29 سال شهر تهران (کانون زنان ایران) نشان می‌دهد که تنها عده کمی از آنها دارای احساس امنیت هستند. شرایطی مانند هراس از حضور در ساعات شب، ترس از تنها ماندن در مکان‌هایی مانند پارک، ترس از رانندگان ماشین‌هاس شخصی یا صحبت کردن با مردان غریبه برای این دسته از زنان جوان، تجاربی ناخوشایند به همراه داشته که از شنیدن یا یادآوری آن لحظات، احساس بدی پیدا می‌کنند. این زنان احساس ترس و ناامنی خود را ناشی از مزاحمت‌هایی می‌بینند که در جامعه نسبت به آن‌ها صورت می‌گیرد و جامعه بدون تفاوت از کنار آنها می‌گذرد. در حال حاضر زنان از هر طبقه ای با هر نوع پوششی که در سطح شهر ظاهر شوند در زمینه حمل و نقل و جا به جایی در شهر با مشکلاتی مواجه هستند. همین مسأله، حضور آنها در شهر را در نقش شهروندی فعال با مشکل مواجه ساخته و به جدایی بیش تر عرصه عمومی و خصوصی و محدود تر شدن زنان به عرصه خصوصی می‌انجامد.
زنان هنگام تردد در سطح شهر، اغلب احساس ناامنی می‌کنند، پل‌های زیرگذر ترسناک هستند، پل‌های هوایی پوشیده شده با آگهی تبلیغاتی، زمین‌های فرو رفته و گودی‌ها، املاک بدون مالک و متولی، ساختمان‌های نیمه متروکه از فضاهای بی دفاع هستند که در گوشه و کنار شهرها به چشم می‌خورند و از میزان امنیت و اعتماد شهروندان به ویژه زنان که به دلیل موقعیت از پیش تعریف شده نابرابرشان بیش تر مستعد احساس ناامنی هستند، می کاهد.
«در تحقیقاتی که در راستای ارتقای امنیت زنان و تحلیل کلی آن در کلمبیا در سال 1992 انجام شده است، نشان دارد که 60 درصد از زنان از به تنهایی پیاده روی کردن در محله خود بعد از تاریک شدن هوا هراسان هستند؛ 76 درصد از منتظر ماندن برای استفاده از وسایل نقلیه عمومی بعد از تاریک شدن هوا هراس دارند و 83 درصد از به تنهایی پیاده روی کردن به سمت ماشین در گاراژها و پارکینگ‌ها می ترسند. »
به‌طور کلی ترس زنان بیش‌تر ناشی از جرایم جنسی است، زنان به ناگاه متوجه وجود ترس در وجود خود نمی‌شوند، این ترس مادرزادی نیز نمی‌باشد، بلکه زنان در فرایند جامعه پذیری خویش این ترس را فرا می‌گیرند. زنان می‌آموزند که اگر شب هنگام تنها از خانه خارج شوند، احتمال حمله به آنها وجود دارد. والدین، دوستان، رسانه‌های گروهی همه و همه در خدمت تقویت و نهادینه ساختن این ترس می‌باشند.
حجم گسترده ای از مطالعات رابطه بین ترس از جرم و تجاوز جنسی را مورد بررسی قرار داده‌اند. به طور خاص، تأثیر تجاوز جنسی برترس از جرم به عنوان توضیح پدیده پارادکس ترس از جرم در میان زنان – که اغلب کمتر بزه دیده جرایم می‌شوند اما بیش تر می ترسند- شناسایی شده است. فرارو در سال 1996 اصطلاح «سایه جرایم جنسی» را در تلاش برای توصیف این امر که تجاوز جنسی، ترس زنان از جرم را تحت شعاع خود قرار می دهد، ابداع نمود. متعاقباً محققان به این امر اشاره کردند که ترس از تجاوز جنسی نباید تنها محدود به زنان شود، بلکه مردان نیز به صورت مستقیم و غیرمستقیم ترس از تجاوز را تجربه کرده اند. اگر چه فرارو از فرضیه تأثیر شدید تجاوز جنسی بر ترس در میان زنان حمایت می‌کند اما عده‌ای دیگر همچون ویلکوکس معتقدند رابطه معناداری میان تجاوز جنسی و ترس در میان زنان وجود ندارد. هر چند تأثیر بزه دیدگی جنسی توجه محققان بسیاری را به خود جلب کرده است و اشکال دیگر بزه دیدگی به طور معمول نادیده گرفته شده‌اند. دو استثنای قابل توجه در این زمینه، تحقیقات انجام شده توسط باربرت و ویلکوکس می‌باشد. هر دوی آنها رابطه میان ترس از جرم زنان و مزاحمتهای خیابانی را مورد بررسی قرار داده اند. باربرت به این نتیجه رسید که زنان بیش از مردان از جرایمی نظیر خشونت‌های جسمانی، تجاوز جنسی و مزاحمت‌های خیابانی از سوی افراد غریبه می‌ترسند. ویلکوکس نیز در پژوهش خود در میان نمونه ای از دختران دانشجو به نتایج مشابهی دست یافت. او به این نتیجه رسید که دختران دانشجو بیش از دانشجویان مرد از جرایمی همچون مزاحمت‌های خیابانی (هنگامی که مرتکب آن ناآشناست) و ضرب و شتم (هنگامی که مرتکب آن آشنایان می‌باشند) می‌ترسند. به طور کلی، بدیهی است که میان ترس از جرم زنان و بزه دیدگی جرایم شخصی ارتباط معناداری وجود دارد.
بند دوم ) تفاوت سطح ترس از جرم میان زنان و مردان
جرم شناسان هنوز نتوانسته اند رویکرد جامعی را در خصوص چرایی تفاوت سطح ترس از جرم در میان زنان و مردان ارائه دهند. نبود درک درستی از آسیب پذیری زنان و عدم دسترسی به رقم سیاه جرایم، مشکل بزرگی در مسیر شناخت و علت یابی تفاوت ترس در بین زنان و مردان می‌باشد.

                                                    .