پایان نامه ارشد رایگان درباره سبک های مقابله با استرس، مهارت های مقابله ای

-بشارت(1386) رابطه سبک های مقابله با استرس و سطوح سازش روانشناختی در بیماران مبتدا به MS را مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه دست یافت که سبک مقابله هیجان محور مثبت با بهزیستی روانشناختی رابطه مثبت معنی دار و با درماندگی روانشناختی رابطه منفی معنی دار دارد. به عبارتی سبک مقابله هیجان محور مثبت با افزایش بهزیستی روانشناختی و کاهش درماندگی روانشناختی در بیماران MS مطابقت می کند.
-احمد نژاد (1377) تأثیر آموزشی تنش زدایی به سطح اضطراب آشکار دانشجویان سال اول پرستاری در بدو ورود به محیط بالینی دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی تهران را بررسی نمود نتایج تحقیق نشان داد که فرضیه های پژوهش مورد تایید قرار گرفته و آموزش تنش زدایی در کاهش سطح اضطراب دانشجویان گروه آزمون تاثیر داشته است.
-نعمتی (1387) تأثیر آموزش گروهی مهارت های زندگی (مدیریت خشم ،‌جرات آموزی ، آرام سازی) بر افزایش جراتمندی و کاهش خشم پس از پیوند بای پس عروق کرونر را مورد پژوهش قرار داد. یافته ها نمایان گر این بود که برنامه آموزش گروهی مهارت های زندگی بطور معنی داری موجب افزایش جراتمندی و کاهش خشم در بیماران شده و همچنین براساس نتایج بدست آمده ، بین دو جنس از لحاظ اثربخشی آموزش گروهی مهارت های زندگی برافزایش جرات آموزی و کاهش خشم تفاوت معنی داری ملاحظه نشد.
-نویدی (1387) تحقیقی تحت عنوان بررسی تاثیر آموزش مدیریت خشم بر سلامت عمومی انجام داد. یافته های پژوهش بر مؤثر بودن مداخله تربیتی درمانی دلالت دارند و بطور آشکاری در اثر اجرای برنامه آموزشی مدیریت خشم ، نشانه های اختلال در سلامت عمومی افراد شرکت کننده کاهش می یابد.
-تقی لو (1383) در بررسی مقایسه عزت نفس، سبک های مقابله با فشار روانی و خشم در بزهکاران و نوجوانان عادی استان تهران به این نتیجه رسید که بین میزان خشم ، حالت و خشم ـ صفت تا بروز درونی خشم و بروز بیرونی خشم در بزهکاران و نوجوانان عادی تفاوت معنی داری وجود دارد و بزهکاران در همه مقیاس های پرسشنامه خشم نمرات بیشتری کسب می کنند. همچنین میزان استفاده از سبک های مقابله مسئله مداری و هیجان مداری در بزهکاران و نوجوانان عادی تفاوت معناداری با هم دارند. عزت نفس در بزهکاران پایین تر از نوجوانان عادی است.
-حقانی پور(1385) در بررسی اثربخشی آموزش تنش زدایی تدریجی بر کاهش اضطراب امتحان در دختران دبیرستانهای رشت به این نتیجه دست یافت که بین آموزش تنش زدایی تدریجی و کاهش اضطراب امتحان رابطه مثبتی وجود دارد –شمسی خانی (1385) تحقیقی با عنوان « تاثیر آموزش مهارت حل مسئله بر مهارت مقابله ای افراد اقدام کننده به خودکشی » انجام داده نتایج نشان داد که آموزش مهارت حل مسئله بر مهارت های مقابله ای افراد اقدام کننده به خودکشی موثر بوده و می توان در جهت درمان رفتاری افراد و همچنین ارتقاء سلامت و پیشگیری از خودکشی بکار رود.
2-9-2- تحقیقات انجام شده در خارج از کشور
-مطالعه ای که در سال 2000 توسط بلومل و همکاران انجام گرفت نشان داد که زنان یائسه از نظر اختلالات وازوموتور 6/10 بار و از نظر اختلالات اجتماعی روانی 5/3 بار و از نظر اختلالات جسمی 7/5 بار و از نظر اختلالات جنسی 2/3 بار مستعدتر هستند(بلومل و همکاران، 1998) .
همچنین نتایج نشان داد که از نظر ملاک های اجتماعی ( سن وضعیت ازدواج ، سال های تحصیلی ، شغل ، تعداد فرزندان و فعالیت جنسی ) زنان خانه دار از نمره کیفیت زندگی بدتری نسبت به زنان شاغل برخوردار بودند و در نهایت نتیجه گرفتند که یائسگی باعث کاهش کیفیت زندگی می شود.اما در تحقیق دیگری که در سال 2000 به منظور ارزیابی زنان از کیفیت زندگی خودشان انجام گرفت، مشخص شد که زنان مسن تر کیفیت زندگی زندگی بالاتر و علائم سایکولوژیک کمتری را نسبت به زنان جوان تر گزارش کرده بودند)هوولیوس و اکوستروم، نقل از دافعی، 1376).
زنان حوالی یائسگی و بعد از یائسگی در گروه های سنی مختلف تفادتی از نظر معیارهای کیفیت زندگی نداشتند. محققان نتیجه گرفتند که تاثیر یائسگی بر روی کیفیت زندگی اهمیت کمی دارد(هوولیوس و اکوستروم، نقل از گلیان تهرانی، شهناز 1386 ).
در تحقیقی که در سال 2004 انجام گرفت فاکتورهای موثر بر کیفیت زندگی زنان قبل و بعد از یائسگی مورد بررسی قرار گرفت و نتایج آن نشان داد که کیفیت زندگی زنان قبل از یائسگی تفاوت معنی داری نداشت . در زنان قبل از یائسگی رضایت از ازدواج و سطح تحصیلات یک عامل پیشگویی کننده معنی دار در توصیف کیفیت زندگی بود(یئو ،2004). در تحقیقی هم که در سال 2005 به منظور بررسی کیفیت زندگی و شدت علائم یائسگی انجام گرفت مشخص شد که میانگین نمره شدت یائسگی در زنان حوالی یائسگی و بعد از یائسگی به طور معنی داری بالاتر از زنان قبل از یائسگی است. اما بین کیفیت زندگی در این سه گروه اختلاف معنی داری وجود نداشت.
– هجل (2000) در بررسی اثربخشی آموزش مهارت های حل مسئله در مورد دانش آموزان به این نتیجه رسید که آموزش مهارت های حل مسئله می تواند به عنوان مداخله درمانی کوتاه مدت در درمان افسردگی مؤثر باشد
-یوممتو (1996) 34 زن و مرد ژاپنی 18 تا 24 ساله مبتلا به اختلال افسردگی و تنیدگی را انتخاب کرد و در دو گروه 17 نفری قرار داد. یک گروه از آموزش مهارت حل مسئله سود بردند و گروه دیگر هیچ درمانی دریافت نکرده نتایج مطالعه نشان داد که گروه بهره مند از آموزش مهارت حل مسئله، در افسردگی و تنیدگی کاهش قابل ملاحظه ای را نسبت به گروه دیگر نشان داد.
-مارکو (1999) در بررسی های خود به کارآمدی روش های درمانی شناختی رفتاری خصوصاً آموزش حل مسئله در کاهش افسردگی دست یافت.
-انسبورگ (2001) در بررسی اثر بخشی درمانها شناختی ـ رفتاری (آرامش آموزی ، آموزش حل مسئله و آموزش خودگردانی) روی نوجوانان 18 ساله ای که یکی از والدینشان را از دست داده بودند، به این نتیجه رسید که درمانهای شناختی ـ رفتاری هم به صورت انفرادی و هم به صورت گروهی توانایی کاهش افسردگی را دارند.
سادوسکی (1994) در مطالعه خود نشان داد که نوجوانان افسرده در مهارت های حل مسئله بین فردی مشکل دارند و مهارت های مقابله ای آنها ناکارآمد و فاقد کارایی لازم است.
-موس (1982) در بررسی خود دریافت افرادی که در واکنش به تغییرات شدید ضعفی زندگی ، بیشتر
پاسخ های مقابله ای مسئله مدار را بکار می برند، علایم افسردگی کمتری نشان می دهند.
-پتیستن و برمن (1978) تاثیر تمرین های تنش زدایی در درمان بیماری روان تنی یک زن سرخ پوست را مورد مطالعه قرار دادند. برای این منظور یک دوره 16 هفته ای ، تمرین های تنش زدایی پیشرونده روی یک زن سرخ پوست آمریکایی سی و سه ساله انجام شد. نتایج نشان داد که درمان موفقیت آمیز بوده است.
-کارلسون و هویل (1993) در تحقیقی تاثیر مثبت تمرین های تنش زدایی بر اختلال های جسمی و روانی در رابطه با تنیدگی ها و فشارهای عصبی و اختلال هایی که به جهت تنیدگی ها عارض می گردد را مورد مطالعه و بررسی قرار دادند و نتایج نشان داد که تنش زدایی، تنیدگی ها و فشارهای عصبی را کاهش داده است.
-هانت من (2005) در پژوهشی به تاثیر درمان تنش زدایی بر بیماری پارکینسون پرداخت. تحقیق او حاکی از تاثیر مثبت تنش زدایی روزانه در درمان بیماری پارکینسون است.
– بروس و همکاران (2003) در بررسی 332 مدیر نشان دادند که افراد دارای منبع کنترل بیرونی دارای استرس بیشتری به خصوص در ارتباطات بین فردی، رضایت شغلی پایین تر و سلامت روانی کمتری بودند
-در مطالعه دیگری مک کری ،‌کیم (2002) تاثیر کیفیت روابط ازدواج (مثل رابطه جنسی) بر بهزیستی روانی درونی را بررسی کردند و نشان دادند که این رابطه بر بهزیستی روانی درونی به طور معنی داری موثر است ولی تاثیر قوی خود وضعیت ازدواج هم مهم می باشد. مثلاً فقط زندگی با هم داشتن تاثیرات مثبتی بر بهزیستی روانی درونی ندارد. و این که تاثیر حمایتی ازدواج بیشتر از تاثیر رابطه جنسی است و نقش حمایتی ازدواج بطور معنی داری بر بهزیستی روانی درونی اثر دارد.
-در تحقیق دیگری بیان شد که افراد ازدواج کرده به طور ثابت بهزیستی روانی درونی بالاتری نسبت به هرگز ازدواج نکرده ها دارند و حتی بهزیستی روانی درونی آنها به طور معنی داری بالاتر از بیوهها و مطلقه هاست. (آرگیل 2001 ، دینر و همکاران 1991 و وایت و گالاگر 2000 به نقل از کهلر و راجرز 2004) . -آماتو (2000) در بررسی های خود دریافت که بسیاری از زنان و مردان وقتی که ازدواجشان به بن بست می رسد بهزیستی و سلامتی شان را از دست می دهند و احساس تنهایی می کنند.
-کمپل ، کانورس و راجرز (1976) دریافتند که منابعی چون درآمد ، شمار دوستان ، عقاید مذهبی، هوش و تحصیلات با هم فقط 15 درصد در ایجاد شادمانی و بهزیستی روانی دخیل است .

                                                    .