پایان نامه انسان شناسی، اصالت وجود

دانلود پایان نامه

هر عملى که انسان براى غیر خدا انجام دهد، حتماً منظورى از آن عمل در نظر دارد، یا براى این مى‏کند که در کردن آن عزتى سراغ دارد و می‌خواهد آن را بدست آورد و یا بخاطر ترس از نیرویى آن را انجام می‌دهد، تا از شر آن نیرو محفوظ بماند، قرآن کریم هم عزت را منحصر در خداى سبحان کرده، و فرموده: «إِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً، عزت همه‏اش از خداست»، و هم نیرو را منحصر در او کرده و فرموده: «أَنَّ الْقُوَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً، نیرو همه‏اش از خداست.»
و معلوم است کسى که به این دین و به این معارف ایمان دارد، دیگر در دلش جایى براى ریا و سمعه و ترس از غیر خدا و امید به غیر خدا و تمایل و اعتماد به غیر خدا، باقى نمى‏ماند، و اگر براستى این دو قضیه براى کسى معلوم شود، یعنى علم یقینى بدان داشته باشد، تمامى پستى‏ها و بدی‌ها از دلش شسته می‌شود و این دو قضیه دل او را به زیور صفاتى از فضائل، در مقابل آن رذائل مى‏آراید، صفاتى الهى چون تقواى باللَّه و تعزز باللَّه و غیر آن از قبیل مناعت طبع و کبریاء و غناى نفس و هیبتى الهى و ربانى.
و نیز در کلام خداى سبحان مکرر آمده که ملک عالم از خداست و ملک آسمان‌ها و زمین از اوست و آن‌چه در آسمان‌ها و زمین است از آن وى است که مکرر بیانش گذشت، و حقیقت این ملک هم چنان که براى همه روشن است، براى هیچ موجودى از موجودات استقلال باقى نمى‏گذارد و استقلال را منحصر در ذات خدا مى‏کند.
وقتى ملک عالم و ملک آسمان‌ها و زمین و ملک آنچه در آن‌ها است، از خدا باشد دیگر چه کسى از خود استقلال خواهد داشت؟ و دیگر چه کسى و به چه وجهى از خدا بى نیاز تواند بود؟
هیچ کس و به هیچ وجه، براى این‌که هر کسى را که تصور کنى، خدا مالک ذات او و صفات او و افعال او است و اگر براستى ما ایمان به این حقیقت داشته باشیم، دیگر بویى از استقلال در خود و متعلقات خود سراغ مى‏کنیم؟! نه با پیدا شدن چنین ایمانى تمامى اشیاء، هم ذاتشان و هم صفاتشان و هم افعالشان، در نظر ما از درجه استقلال ساقط می‌شوند، دیگر چنین انسانى نه تنها غیر خدا را اراده نمی‌کند و نمى‏تواند غیر او را اراده کند و نمی‌تواند در برابر غیر او خضوع کند، یا از غیر او بترسد یا از غیر او امید داشته باشد یا به غیر او به چیز دیگرى سر گرم شده و از چیز دیگرى لذت و بهجت بگیرد یا به غیر او توکل و اعتماد نماید و یا تسلیم چیزى غیر او شود و یا امور خود را به چیزى غیر او وا بگذارد.
و سخن کوتاه این که: چنین کسى اراده نمى‏کند و طلب نمى‏نماید، مگر وجه حق باقى را، حقى که بعد از فناى هر چیز باقى است، چنین کسى اعراض نمى‏کند مگر از باطل، و فرار نمى‏کند جز از باطل، باطلى که عبارت است از غیر خدا، چون آن‌چه غیر خداست فانى و باطل است، و دارنده چنین ایمانى براى هستى آن در قبال وجود حق که آفریدگار اوست وقعى و اعتنایى نمى‏گذارد.
و نیز در کلام مجیدش آمده: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏، اللَّه که جز او معبودى نیست، اسمایى نیکو دارد»، و نیز آمده: «ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، خالِقُ کُلِّ شَی‏ءٍ، اینک اللَّه است که پروردگار شماست معبودى جز او که خالق هر چیز است نیست»، و نیز آمده:«الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَی‏ءٍ خَلَقَهُ، خدایى را که هر چه را آفرید نیکویش کرد» و آمده که: «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَی الْقَیومِ، همه وجوه در برابر حى قیوم خاضع است» ، و فرموده: «کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ، همه در طاعت وى‏اند» ، و فرموده: «وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیاهُ، پروردگارت قضا رانده که جز او را نپرستید» و نیز فرموده: «أَ وَ لَمْ یکْفِ بِرَبِّکَ، أَنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَی‏ءٍ شَهِیدٌ؟ آیا این براى پروردگارت بس نیست، که بر هر چیز ناظر است؟» و نیز فرموده: «أَلا إِنَّهُ بِکُلِّ شَی‏ءٍ مُحِیطٌ، آگاه باش که او بر هرچیز احاطه دارد» و نیز فرموده: «وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّکَ الْمُنْتَهى‏ و بدرستى که آخرین منزل هستى، درگاه پروردگار تو است».
و از همین باب است آیات مورد بحث که مى‏فرماید: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ، الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قالُوا: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ» الخ، براى این‌که این آیات و نظائرش مشتمل بر معارف خاصه الهیه‏اى است که نتایج خاصه‏اى حقیقى دارد، و تربیتش نه هیچ‌گونه شباهتى به تربیت مکتب‏هاى فلسفى و اخلاقى دارد و نه حتى به تربیتى که انبیاء (علیه السلام) در شرایع خود سنت کرده‏اند.
3-2-2. معاد شناسی
از نظر اسلام زندگی انسان منحصر به جهان مادی و زندگی دنیایی نیست بلکه بعد از گذر از این دنیا، زندگی واقعی او آغاز می‌شود و مرگ به مفهوم نابودی و فنا نیست بلکه به مثابه‌ی پلی است که انسان را از سرای فانی به سرای باقی و جاوید رهنمون می‌کند، با چنین عقیده و برداشتی از مرگ، نگرش انسان در مورد حیات انسان بعد از مرگ با نظر منکران معاد متفاوت خواهد بود، خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:
«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَ أَنَّکُمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُونَ؟» آیا گمان کردید بیهوده آفریده شده اید و به سوی ما باز نمی‌گردید ؟
از اثرات ایمان به رستاخیز، شکل دادن به زندگی انسان است، اگر زندگی بعد از مرگ نباشد، زندگی این جهان پوچ و بیهوده خواهد بود.
خداوند در قرآن کریم در پاسخ به منکران معاد می‌فرماید:«قُلْ یتَوَفَّئکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِى وُکلّ‏َِ بِکُمْ ثُمَّ إِلىَ‏ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ». بگو فرشته مرگ که بر شما گمارده شده شما را به تمام و کمال دریافت می‌کند.
خداوند پندار منکران معاد که می‌پنداشتند انسان همان جسم اوست که با مرگ متلاشی و ذرات آن در زمین ناپدید می‌شود نادرست دانسته و می‌فرماید: هویت واقعی شما چیز دیگری است که به وسیله‌ی فرشته مرگ به تمام و کمال دریافت می‌شود و با متلاشی شدن جسم، نابود نمی‌شود و مستقل از جسم به زندگی خود ادامه می‌دهد.
آیاتی که بر حیات برزخی اشاره دارند دلالت بر عالمی پس از مرگ دارند و نیز دلالت بر بقای روح پس از مرگ دارند. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:
«وَ لَا تَقُولُواْ لِمَن یقْتَلُ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتُ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لَاکِن لَّا تَشْعُرُونَ». هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدند مرده مپندارید، بلکه آنان زندگان اند اما شما در نمی‌یابید.
علامه‌ی طباطبایی در المیزان می‌فرمایند: منظور از حیات در این آیه، حیات حقیقی است نه حیات تقدیری و فرضی، و ( ولکن لا تشعرون ) یعنی به واسطه‌ی حواس خود نمی‌توانید این حیات غیر مادی را درک کنید.
حیات انسان و به سخن دیگر، انسانیت انسان و اصالت وجودی اش به روح او وابسته است نه جسم وی، زیرا از نظر بدنی بسیاری از مخلوقات با انسان مشترک و حتی در مرتبه‌ی بدن، از او زیباتر هستند، ولی از شرافت و کرامت وجودی انسان بی‌بهره‌اند.
الهامات فطری به ما می‌گوید: مرگ پایان زندگی نیست به دو دلیل یکی آن‌که در نهاد همگان کمال مطلق خواهی وجود دارد. دیگر آن‌که هر چه در نهاد یک نوع وجود داشته باشد، برابر با مقتضای آن نیز در خارج موجود است نتیجه آن‌که این عالم ظرفیت کمال مطلق انسان را ندارد و زوال پذیر است. بنابراین باید برای زندگی و سرای ابدی برنامه داشت و باید به فکر آباد کردن آن بود تنها توشه برای این سرا، نفسی تزکیه یافته و مطهر است.
3-2-3. انسان شناسی
انسان بر خلاف همه موجودات جهان آفرینش، دو بعدى است: نخست ‏بعد حیوانى او که از این جهت‏ یعنى از جهت تغذیه، زیست، تناسل، تکثیر نوع و… با سایر موجودات زنده مشترکات زیادى دارد. اما بعد ثانوى او که همان خصوصیت منحصر به فرد اوست و از جهت قواى دماغى و حالات روحى و ویژگی‌هاى نفسانى با سایر موجودات زنده متفاوت است و این خود محور اصلى تمایز او از دیگر جانداران مى‏باشد.