پایان نامه باورهای دینی، پدیدآورنده

قرآن نمونه‏هایى از امتحانات پیامبران را نیز بازگو کرده است آن جا که مى‏فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ» خداوند ابراهیم را امتحان کرد.
در جاى دیگر آمده است: «فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ» هنگامى که یکى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر کرد، سلیمان گفت این لطف خدا است براى اینکه مرا امتحان کند آیا شکرگزارى مى‏کنم یا کفران؟
2-3-1-3. شرآفرینی
در کلام جدید از ابتلائات تکوینی به عنوان شر نام برده می‌شود که از طریق آن، خداوند را انکار می‌کنند. شبهه‌ ازاین‌قراراست:
اگر خداوند قادر مطلق و عالم مطلق باشد می‌تواند مانع بروز شر شود.
اگر او خیرخواه (خیّر) باشد، خواستار این امر است.
بنابراین اگر خدا وجود داشته باشد نباید هیچ شرّی وجود داشته باشد.
اما شرّ وجود دارد پس خدا وجود ندارد.
جی. ال. مکی از این شبهه دو گزاره می‌سازد و همان نتیجه انکار خدا را بدین صورت اثبات می‌کند:
الف) خدایی وجود دارد که قادر مطلق، عالم مطلق و خیرخواه محض است.
ب) شر وجود دارد.
آن‌گاه می‌گوید این دو گزاره با یکدیگر ناسازگارند چون گزاره دوم (شر وجود دارد) صادق است پس باید از گزاره‌ اول که همان اعتقاد به خداست دست شست و می‌گوید که باورهای دینی فاقد تکیه‌گاه عقلانی‌اند.
در جواب باید گفت، اول: تنها در ملاحظه اجزا، شر وجود دارد. اما در ملاحظه کل جهان شری وجود ندارد. شر جزئی، خیر کلی است. شرور هنگامی که جدای از کل در نظر گرفته می‌شوند به صورت شر جلوه می‌کنند و همیشه اینگونه نیست که یک موجود خیرخواه بخواهد تا آن‌جا که می‌تواند شرّ را از بین ببرد. چون گاهی ممکن است به دلایل اخلاقی نخواهد شر را از بین ببرد، مانند مادری که به خاطر تجربه و پختگی فرزندش، همه شرور را از سر راه او برنمی‌دارد. زیرا آن شرّ جزئی نسبت به کل زندگی فرزندش شرّ نیست. پس موجودی نداریم که شرّ محض باشد یا شرّ غالب و خیر و شر متساوی، آن چه هست یا خیر محض است یا خیرِ غالب.
دوم: شر نسبی است. ممکن است چیزی نسبت به انسانی شر باشد. اما نسبت به بقیه و کل جهان خیر باشد.
سوم: شر واسطه ضروری خیر است. خداوند با مجاز شمردن شرّ، جهانی آفرید که نیکوتر و کاملتر از جهانی است که در آن جواز شرّ صادر نشده است. برخی از شرور که شرط وجود یک خیر عظیم‌اند و یا در یک خیر عظیم نقش دارند می‌توانند مجاز باشند. خداوند شرّ را به خاطر این قبیل خیرات روا می‌دارد.
چهارم: شر لازمه جهان است اما مقهور خیر است. علت شرّ ـ نه شرّ فی نفسه ـ نیاز ذاتی خیر به افاضه خود است. زیرا این نیاز است که جهان را به وجود می‌آورد. و این ایجاد ـ یا ظهور و بسط وجود ـ است که مقتضی تمایزات عمومی و افقی است. تمایز متضمن انحای مختلف عدم وجود است. یعنی متضمن چیزی است که ما آن را شرّ می‌نامیم.
پاره‌ای از شرور به وسیله خیرهای اخلاقی توجیه می‌شوند. برای مثال، شر ممکن است شرط منطقاً ضروری بعضی انواع فعل اخلاقی باشد. لذا کسانی احتجاج می‌کنند که همدردی یا شجاعت، در قبال شر و رنج، محقق می‌شوند. بنابراین اگر شر و رنج وجود نداشته باشد، همدردی و شجاعت نیز پدید نخواهد آمد.
گروهی باز می‌گویند: بلوغ روحی و اخلاقی آدمیان در گرو رنج بردن و مواجهه با شر است. عالی‌ترین نوع فضیلت و معنویت تنها از طریق مجاهدت به دست می‌آید و لازمه مجاهدت وجود موانع واقعی است. الوین پلانتینگا این مطلب را به این صورت بیان می‌کند.
«پاره‌ای از ارزش‌ها و بعضی خیرهای شناخته شده نمی‌تواند منفک از نوعی شرّ، موجودیت یابند. برای مثال بعضی از افراد در برابر رنج‌ها و مصائب، پایداری اخلاقی سازنده‌ای از خود نشان می‌دهند و با این کار در دیگران روح پایداری می‌دمند و از دل موقعیتی نامطلوب، موقعیتی نیکو پدید می‌آورند. البته در چنین موقعیتی شرّ، شرّ می‌ماند. ولی کل وضعیت امور، خیر است. در این صورت خیر موجود باید مهم‌تر از آن شرّ باشد وگرنه وضعیت در کل خیر نخواهد بود. اما البته محال است که این وضعیت امور خیر بدون تحقق شرّ، محقق شوند.»
پس خداباوران می‌گویند: شرّ شرط لازم یا پیامد خیرات عظیم است. به دلیل شایستگی عظیم برخی از خیرهاست که خدای خیر مطلق می‌تواند به وجود شرور رضایت دهد. زیرا می‌توان تصویری معقول و فراگیر از عالم را در قالب کلی ترسیم کرد که تبیینی از خیرات و شرور آن به دست دهد.
پنجم: «موضع انسان تعیین‌کننده خیر و شر و پدیدآورنده آن قرار گرفته است.»

                                                    .