پایان نامه تعلیم و تربیت، پاداش و کیفر

«خداوند چشم و گوش و قلب را در اختیارتان گذاشت» و اگر می‌بینیم نخست از «گوش» نام می‌برد و سپس از «چشم» با اینکه چشم ظاهراً دایره فعالیت وسیع تری دارد شاید به خاطر آن است که گوش وسیله‌ای است برای تعلیم و تربیت در همه زمینه‌ها، زیرا از طریق شنیدن کلمات به همه حقایق اعم از آنچه در دایره حس است و آن‌چه بیرون از دایره حس آشنا می‌گردد، در حالی‌که چشم این وسعت عمل را ندارد، درست است که انسان با خواندن کلمات از طریق چشم می‌تواند به این مسائل آشنا شود اما می‌دانیم خواندن و سواد در مورد همه انسان‌ها جنبه عمومی ندارد، در حالی‌که شنیدن کلمات عمومی است.»
در سوره انسان بعد از آن که خداوند می‌فرماید ما انسان را امتحان می‌کنیم؛ بلافاصله می‌فرماید: «او را شنوا و بینا قرار دادیم». از این آیات استفاده می‌شود که وجود ابزار شناخت در آزمایش شونده ضروری است.
2-3. مبانی ابتلاء
2-3-1. خداشناسی
ذیل این عنوان می‌توان به این عناوین توجه کرد:
2-3-1-1. مالکیت
«وجود انسان و تمامى موجوداتى که تابع وجود آدمى هستند، چه قواى او و چه افعالش، همه قائم به ذات خداى عزیزى هستند که انسان را آفریده و ایجاد کرده، پس قوام ذات آدمى به اوست و همواره محتاج او، در همه احوالش به اوست، و در حدوثش و بقاءش، مستقل از او نیست.» و چون چنین است، رب او و مالک او هر گونه تصرفى که بخواهد در او می‌کند و خود او هیچ گونه اختیار و مالکیتى ندارد و به هیچ وجه مستقل از مالک خود نیست، مالک حقیقى وجودش و قوایش و افعالش تنها خداوند است.
و اگر هم هستى او را و نیز قوا و افعال او را به خود او نسبت می‌دهند، مثلا مى‏گویند فلانى وجود دارد و یا افعالى را به او نسبت می‌دهند و یا اعضای بدنش را با صفت ملکی آن فرد نام می‌برند، و یا اعمالى چون راه رفتن و سخن گفتن و خوردن و نوشیدن دارد، همین نسبت نیز به اذن مالک حقیقى اوست که اگر مالک حقیقیش چنین اجازه‏اى نداده بود، همه این نسبت‌ها دروغ بود، زیرا او و هیچ موجودى دیگر مالک چیزى نیستند، و هیچ یک از این نسبت‏ها را ندارند، براى این‌که به هیچ وجه استقلالى از خود ندارند، هر چه دارند ملک اوست.
ملک دو گونه است، یکى ملک حقیقى که دارنده آن تنها و تنها خداى سبحان است، و یکى دیگر ملک اعتبارى و ظاهرى و صورى است، مثل مالکیت انسان نسبت به خودش و فرزندش و مالش و امثال این‌ها، که در این چیزها مالک حقیقى خداست و مالکیت انسان به تملیک خداى تعالى است، آن هم تملیک ظاهرى و مجازى نه تملیک حقیقی و واقعی.
2-3-1-2. ربوبیت
سؤالى که به ذهن مى‏رسد این است که مگر آزمایش براى این نیست که اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بکاهیم؟ اگر چنین است، خداوندى که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بى‏پایانش مى‏داند، چرا امتحان مى‏کند؟ مگر چیزى بر او مخفى است که با امتحان آشکار شود؟! در ابتدا باید دانست که مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش‌هاى ما بسیار متفاوت است.
آزمایش‏هاى ما براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهى در واقع همان” پرورش و تربیت” است.
توضیح اینکه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یک قانون کلى و سنت دائمى پروردگار است که براى شکوفا کردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آن‌ها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان آنان را مى‏آزماید، یعنى همانگونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى‏گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى‏دهد تا مقاوم گردد.
در واقع امتحان خدا به کار باغبانى پر تجربه شبیه است که دانه‏هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‏پاشد، این دانه‏ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‏کنند، تدریجاً با مشکلات مى‏جنگند و با حوادث پیکار مى‏نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‏دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.
سربازان را براى این‌که از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ‌هاى مصنوعى مى‏برند و در برابر انواع مشکلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‏دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.
قرآن مجید به این حقیقت در جاى دیگر تصریح کرده مى‏گوید «وَ لِیبْتَلِی اللَّهُ ما فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» او آنچه را شما در سینه دارید مى‏آزماید تا دل‌هاى شما کاملا خالص گردد و او به همه اسرار درون شما آگاه است.
امیر مؤمنان على (علیه السلام) تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى‏فرماید:«و ان کان سبحانه اعلم بهم من انفسهم و لکن لتظهر الافعال التی بها یستحق الثواب و العقاب»؛ گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه تر است ولى آن‌ها را امتحان مى‏کند تا کارهاى خوب و بد که معیار پاداش و کیفر است از آن‌ها ظاهر گردد.
یعنى صفات درونى انسان به تنهایى نمى‏تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى که در لابلاى اعمال انسان خودنمایى کند، خداوند بندگان را مى‏آزماید تا آن‌چه در درون دارند در عمل آشکار کنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و کیفر او گردند.
اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شکوفا نمى‏شد و درخت وجود انسان میوه‏هاى اعمال بر شاخسارش نمایان نمى‏گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام.
از آن‌جا که نظام حیات در جهان هستى نظام تکامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تکامل را مى‏پیمایند، حتى درختان استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى‏دهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عموم مى‏بایست آزمایش شوند و استعدادهای خود را شکوفا سازند.
گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشکل، بعضى آسان و قهرا نتائج آن‌ها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومى انسان‌ها اشاره کرده مى‏فرماید: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَکُوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یفْتَنُونَ» آیا مردم گمان مى‏کنند بدون امتحان رها مى‏شوند، نه هرگز بلکه همگى باید امتحان دهند.

                                                    .