پایان نامه درمورد ارتباطات انسانی، یونان باستان

ازسوی دیگر دین مبین اسلام ازویژگی‌هایی هم چون جامعیّت جهانی‌بودن وجاودانگی برخورداراست وفراترازمرزهای زمان،مکان ونژادقادربه پاسُخ‌گویی به نیازهای اساسی انسان‌هاست.تعبیری هم چون هدی للعالمین مؤیدبخشی ازاین واقعیت‌هاست وآموزه‌های دیگراسلام نیزدلالت برویژگی‌های منحصربه‌فرداین آیین آسمانی دارد.
درعصرحاضرنه تنها نیازهای اساسی انسان وجامعه به عنوان یک ضرورت بایدموردملاحظه قرارگیرد،بلکه چالش‌های جدیدی نیز درعرصه‌ی ارتباطات انسانی ومناسبات میان ملت‌هاوجوامع مطرح است که پاسخ‌های جدی واقناع کننده‌ای رامی‌طلبد.برخی ازاین چالش‌هاعبارتنداز:بحران هویت،دغدغه‌ی معنویت،گسست نسل‌ها،تردیددرچگونگی پایان جهان،رُشدخشونت های فردی واجتماعی ونظایرآن‌ها که هریک درخورتأمّل ومطالعه‌ی مستقلی است.
طبرسی درتفسیرسوره‌ی حمد،چندمعنی ازجمله ی رئیس مطاع،مالک،صاحب(رفیق)،مربّی ومصلح برای ربّ نقل کرده ومی‌گوید:«آن ازتربیت مشتق است.این کلمه به طوراطلاق جزبه خداگفته نمی‌شودودرغیرخدا مقیّدمی‌آیدمانندربّ الدّار،ربّ به معنی مربی ازاسماءحسنی است ومقام ربوبیّت خداوندراروشن می‌کندیعنی آن‌گاه که دروصف خداوندگفته شود:ربّ العالمین،مرادپرورش‌دادن وتربیت‌کردن تمام موجودات است؛یعنی،همان‌طوری که یک نفرطفل راتربیت می‌کندوپیوسته مراقب اوست وازتغذیه،تحصیل واخلاق وآداب اوغفلت ندارد.هم چنین اطلاق کلمه‌ی ربّ برخداوندمبین این معنی است.»(قرشی،43:1355)
2-14-3-معنای تربیت ازمنظرمکاتب وادیان درغرب
برای بررسی معنای تطبیقی تربیت،ناگزیرازبیان پاره‌ای ازتعاریف ارائه شده‌ی مکاتب وادیان الهی هستیم که اجمالاًدریک سیراجمالی وتاریخی ازرویکردهاومنظرهای زیربه آن می‌پردازیم:
«ازحیث تاریخی شایداوپانیشادهارابتوان ازقدیمی‌ترین متونی دانست که براساس آرمان‌های اخلاقی ومعنوی تدوین شده وروح فلسفه وتربیت هندی باتمام عظمتش درآن مشاهده می‌شود.چنین تصورمی‌شودکه یکصدوهشت قطعه ازاین مُحاورات اخلاقی بین سال های800و400پیش ازمیلادنوشته شده است.«(مایر،42:1972)
«درفلسفه‌ی هندقدیم،هدف غایی تربیت دراوپانیشادها،”مکشا”نامیده می‌شودوبه معنای تصفیه ازکل فردیت ووحدت کاملی بابرهمن است.این فرایندراممکن است به محوشدن رودخانه‌هادراقیانوس تشبیه کرد.رستگاری درآئین اوپانیشادهاازدوراه ممکن است؛یکی ازراه تفکرروحانی ودیگری ازراه عمل.»(همان،48)
درحالی‌که آرمان تحصیل درهند،تعلیم فضیلت وارستگی وغلبه برامیال است،حکماوفلاسفه ی چین برحفظ خط‌مشی اعتدال وتوازن دربهره‌مندی ازمواهب زندگی تأکیددارند.کنفوسیوس(478-551ق.م)مؤثرترین شخصیت فلسفه‌ی چین،هدف غایی تربیت رامیانه‌روی به معنای مراقبت کامل ازدستورهای ادب وتربیت،تعریف می‌کند،تحقق چنین فردی درنگاه اوفردِ برتر است که سعی دراصلاح جامعه دارد.لذاتربیت درفلسفه ی چین براساس اخلاق بنا نهاده شده است وراه اصلاح جامعه رااصلاح فردتلقی می‌کند.
درمصرقدیم،برمفهوم فناناپذیری بسیارتأکیدبه عمل می‌آمد.مصریان هم‌چنین می‌اندیشیدندکه بدن آدمی هم بایدپس ازمرگ نگهداری شود.نظرآنان درباره‌ی فناناپذیری،جاودانگی روحی نبود،زیرازنده‌شدن پس ازمرگ رازندگی جسمانی می‌دانستندکه خوشی‌های این عالم فانی راجاودانه خواهدساخت،لذابراین اساس تربیت درنظرآنان،عبارت بوداز«آماده شدن برای زندگی پس ازمرگ»(همان،87)و«هدف اصلی تربیت ومذهب مصری،تعلیم اخلاقیات صحیح وپرورش روح اطاعت نسبت به خدایان بود.»(همان)
درایران باستان ازآئین زرتشت به عنوان برجسته‌ترین عامل اثرگذاردرپرورش خلقیات وروحیات مردم می‌توان یادکرد.زرتشت(متولّدسال های583-660ق.م)اصول اخلاقی ویژه‌ای رابه پیروان خودآموزش دادکه پایه‌گذارمبانی آموزش وپرورش ایران باستان محسوب می‌شود.باتکیه براین مبانی هرانسانی به خودی خوددارای هدف وانگیزه‌ای برای ساختن دنیای بهتراست.جسم،مغزوروح انسان بایدباتعلیم وتربیت،پرورش یافته ومفیدواقع گردد.شایدبتوان براساس این گفته‌ی زرتشت که«اوّلین ومهم‌ترین وظیفه‌ی انسان،مبارزه باتمام بدی‌های زندگی وشرکت درساختن دنیایی بهتروشرافت‌مندتراست»(نخستین،93:1379)به این نکته دست یافت که هدف نهایی تربیت درایران باستان،تعالی خردبرای نیل به اعمال نیکو است.
«درآئین یهود،انسان شخصیت بسیاروالایی داردودررشدوتکامل آن،به دلیل تشابه بایهوه وپیروی واطاعت ازدستورات او،بسیاراساسی ومهم است.به همین منظورهدف آموزش وپروش یعنی اطاعت وانجام فرامین خدادرروی زمین برای همه به گونه‌ای که تمام مردم قوانین رابدانندوآن‌هارااُلگوهای زندگی خویش قراردهند.»(همان،111)«دردین یهودرابطه ی انسان وخدا،عاطفی وعبادی است ودرمجموع می‌توان آموزش وپرورش عبری رادارای روح ملّی دانست.»(همان،115)
ازخصایص دیگرتربیت عبری،این است که باآرمان خردرهبری شده وعقل دراین دیدگاه،جالب‌ترین خیربشرتلقی می‌گرددودرنتیجه وحدت نظرداشتن درآرمان زندگی،نکته‌ای اساسی محسوب می شود.
«دریونان باستان،زمان مشخصی رانمی‌توان برای آغاز وبسط آموزش وپرورش رسمی ذکرکرد.اشعارهومرکه احتمالاًدرحدودقرن نهم قبل ازمیلادنوشته وتنظیم شده‌اند،ازنوعی آموزش خصوصی متداول یادمی‌کند که طی قرن هشتم ق.م به بعدرواج بیشتری پیدامی‌نمایدوشاعرانی نظیرهزیود،پیندر،ساپوهو،پینتاکوس،الکائوس، ترپاندروآریون ازمیان آنان برخاسته‌اند.آرمان واهداف آموزش وپرورش یونان رادریک کلمه‌ی تناسب می‌توان خلاصه نمود.»(همان،120)
«به عقیده‌ی یونانیان،یک فردتربیت شده به لذات دنیایی اهمیّت می‌دادولی هیچ گاه دچارافراط نمی‌شد» (مایر،104:1972)
اینک به هدف ومعنای تربیت ازمنظرچهره‌های برجسته‌ی دوره‌ی گلباریونان مختصراً اشاره می کنیم.
سقراط اگرچه سرآغازتربیت راشناسایی محدودیت‌های آدمی تلقّی می نمودومفتاح تعلیمات تربیتی‌اش،خودت رابشناس بودولیکن درنهایت،معلم راراهبرمدنیّت می‌دانست یعنی کسی که باید درپی حقیقت باشد.
افلاطون عقیده داشت که«تربیت خوب،آن است که روح وبدن راازهمه‌ی زیبایی وکمالی که قابلیت قبولش رادارندبهره دهد.»(همان،13)و«ارسطونیزمعتقداست که فردتربیت شده‌ی حقیقی ازکمال خودآگاه است وفروتنی رانشانه‌ی ضعف می‌شمارد.»(همان،105)دریک عبارت،آرمان تربیت یونانی،پشتیبانی ازترکیب فضیلت عقلی وبدنی بود.هم عقل وهم بدن هردوبایستی تربیت می‌شد.مهارت‌های عقلی وبدنی،هردوبایستی پرورش می‌یافت.بهترین زندگی آن بودکه موجب سازگاری کامل فردبامحیط خویش می‌شد.
اندیشه‌ی یونانی،برعکس فکرمسیحیت،براصول دهری وطبیعی بنیادنهاده شده است.پس ازدوره‌ی گلباریونان،وبه فاصله‌ی چهارسده عصرمسیحیت فرا می‌رسد.حضرت مسیح به پیروان خودمی‌فرمود«خدای بهشت وآسمان شماکامل است؛بنابراین،هماننداوکامل باشید لذا کمال انسان،هدف اصلی مسیحیت وشیوه‌ی زندگی آنان قرارگرفت.پاره‌ای ازمورّخان معتقدندکه آموزش وپرورش اولیه‌ی مسیحیان براین مبانی استواربود.آنان علی‌رغم این محتوی وهدف،خواستارفروتنی وتواضع وفقرورستگاری بودند.این روح مذهبی وجهان‌بینی،اساس آموزش وپرورش برای مسیحیان گردید که درآن کشیش،معلم،انجیل ونوشته‌های آن،محتوای تعالیم وآرمان‌های آن،مذهب جدیدو هدف نهائی گردید.آموزش وپرورشی که هدفش بسط ذهنیات واموراجتماعی نبودبلکه به اخلاق وپرورشِ روح توجّه داشت»(نخستین،218:1379)مسیح تعلیم می‌دهدکه اگردوست داشتن رایادبگیریم،حقیقتاًتربیت شده‌ایم.
پس ازعصرمسیح،بایدبه تربیت رومی وبه ویژه عصرکنتیلیان(35میلادی)اشاره نمودزیراآرمان تربیت وسیرت روم به بهترین وجهی به وسیله ی اومعرفی شده است.به نظرکنتیلیان،تنها زندگی باارزش‌ترازآن عمل است.تفکّرروحانی،برای دانشمندانی است که بخواهندازواقعیّت فرارکنند.این طرزتلقّی،موجب کم ارج شدن تفکُّرشده وپرداختن به فعّالیّت‌هاوموضعات عملی منجرآن می‌شودکه جنبه‌ی واقعی هدف‌هاوآرمان‌های فرایندتربیتی ازیادبرود.
درمیان فلاسفه‌ی مسیحی،برجسته‌ترین چهره‌ی اثرگذاراگوستین است.اوبه لحاظ بدبینی کامل به شایستگی بشربرزهدوانضباط تأکیدزیادی داردولذاتربیت رافرایندی غیرقابل انعطاف ساخت وبه صورت نوعی تلقین درآورد.
درسده‌های میانی،توماس اکوئیناس نماینده‌ی فکری این عصربه شمارمی‌رود.اومعتقداست که به تمام افرادبشرفروغ عقل که مبیّن جلال خداونداست،اعطاء شده است.وقتی که این فروغ به روشنی بدرخشد،تربیت شکوفامی‌شود.
درطول هزارسال قرون وسطی(سده ی پنجم تاپانزدهم)که اروپا دوران تاریکی راسپری می‌کرد،نه تنهاعلم وآگاهی توسعه وگسترش نیافت؛بلکه ازآزاداندیشی وافکاری که به نوعی مبیّن یک حقیقت علمی بوده ولی برخلاف آرای کلیسانظریه‌ای راعنوان می‌نمود،به شدّت جلوگیری به عمل می‌آمد.درمقطعی تاریخی ازقرون وسطی یعنی سال579میلادی،باظهورپیامبراسلام(ص)،نقطه‌ی عطفی برای تاریخ بشریّت فرارسیدواسلام به عنوان آئین جدیدالهی،فرصتی برای ارائه‌ی آموزه‌های خویش یافت.
2-15-حکمت نظری وعملی
درخصوص نسبت میان حکمت وکمال آدمی بایدگفت که حکمت بردوقسم است:حکمت نظری وحکمت عملی؛زیراکمال انسان دردوچیزاست:شناخت حق وشناخت خیروخوبی برای عمل به آن،بازگشت اوّلی به علم وادراک مطابق باواقع است که آن راحکمت نظری می‌گویندومرجع دومی به کارعدل وصواب است که آن راحکمت عملی خوانند.
انبیای الهی دارای هردوحکمت هستند قرآن کریم این حقیقت رادربیان جامع خودچنین ترسیم می‌فرماید: «أَن أَنذِرُواأِنَّهُ لَآاَلَهَ إلَّآأَنَآفَآتَّقُونِ»(نحل،2)

                                                    .