پایان نامه درمورد تحولات اجتماعی، یونان باستان

دانلود پایان نامه

ه):نقش شیطان درزندگی انسان ازنوع احاطه وسلطه نیست،بلکه دعوت است.«وَمَاکَانَ لِیَ عَلَیکُم مِّن سُلطَانٍ اِلَّا اَن دَعَوتُکُم.[شیطان می گوید:]من برشماتسلطی نداشتم جزاین که دعوتتان کردم وشمادعوت مراپذیرفتید.» (ابراهیم،22)
اکنون بااین مقدمات پنج‌گانه،می توانیم،تربیت‌پذیری آدمی رافراترازمرزهای سنّی،فرهنگی واعتقادی باورکنیم.زیرابراساس برخی شواهدقرآنی،کسانی که عمری رادرراه مخالفت باخدا،ادّعای ربوبیّت وبالاترازآن خودرادرمقام خدایی بلندمرتبه دیدن،سپری کردند،نیزقابل تزکیه،پالایش واصلاح‌اند.آیه ی شریفه‌ی؛«فَقُل هَل لَّکَ اِلَی اَن تَزَکَّی.بگو[به فرعون]آیامی خواهی پاکیزه شوی؟»(نازعات،18)
بااین‌که فرعون ازمظاهراستکباروطغیان علیه خداست وازحیث فرهنگی واعتقادی فاصله‌ی عمیقی بامعیارهای مطلوب الهی دارد،بااین وجود،منطق قرآن کریم این است که در او آمادگی پذیرش هدایت ودرنهایت تربیت وتحول وجوددارد؛بااین که ازحیث سنی نیز،فرعون درسنین جوانی به سرنمی‌بردولیکن دعوت به رشدوتزکیه شامل اونیزمی‌شود.
مصداق دیگری برای تبیین مرزهای تربیت،ساحران دربارفرعونند،آنان باوجودسپری نمودن عمری درراه یاری فرعون وفاصله‌گرفتن طولانی بافطرت‌ الهی خود؛ولی به محض مواجهه بامعجزه‌ی آشکارحضرت موسی(ع)،دُچارانقلاب روحی شده وگفتند:«اِنَّااِلَی رَبِّنَامُنقَلِبُون؛یعنی[باکی نیست]مابه سوی پروردگارمان باز می‌گردیم؛یعنی همانا مائیم به سوی پروردگارخودبازگشت کنان.»(اعراف،125)
حدودومرزهای تربیت برای کسانی که عمری رادرمخالفت باخدای تعالی سپری کرده ومرتکب معاصی می‌شوندنیزمحدودیت ندارد،زیراامکان بازگشت آنان همچنان وجودداردوعلاوه برپذیرش توبه شان،خداوندمتعال آنان رامشمول هدایتش قرارمی‌دهد.
«وَاِنِّی لَغَفَّارٌلِمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاًثُمَّ اِهتَدَی.به تحقیق که من(خداوند)آمرزنده هستم برای کسی که توبه کندوایمان آوردوعمل صالح انجام دهدکه درنتیجه هدایت می‌شود.»(طه،82)
درنتیجه بااین که فاصله ی گنهکاری ورستگاری،بسیارطولانی است،ولیکن بامنطق قرآن کریم،طی چنین فاصله‌ای امکان‌پذیراست.«فَاَمَّامَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاًفَعَسَی اَن یَکُونَ مِنَ المُفلِحِینَ.کسی که توبه کندوایمان آوردوعمل صالح انجام دهد،امیداست که ازرستگاران باشد.»(قصص،67)
2-16-3-منزلت تربیت
زمانی‌که درباب منزلت تربیت سخن می‌گوییم،ناگزیریم که ازنقش آن درتغییروتحولات اجتماعی نیزمطالبی بیاوریم؛زیرابی‌تردیدعرصه‌ی جامعه ازمصادیق بارزومحک آزمون برای کارآمدی واثربخشی تربیت به شمارمی‌آید.برخی اندیشمندان نظیر فردریک‌مایر معتقدند؛سه روش عمده جهت حلّ مشکلات جهانی وجوددارد؛«نخست تغییرناگهانی اوضاع اجتماعی؛یعنی انقلاب.ولی انقلاب کبیرفرانسه وآزمایش‌های لنین واستالین به ماحقّ می‌دهدکه ازاین روش بیمناک باشیم؛زیرا شدّت عمل ممکن است موجدحکومت استبدادی دیگری شود.»(مایر،9:1972)«اگرنیچه باانقلاب موافق است نه به خاطرخودانقلاب،بلکه برای این که درروزنبرد،عظمت وبزرگی اشخاصّ پدیدارمی‌شود»(ویل دورانت،375:1370)
دوّمین وسیله‌ای که ممکن است برای حل مشکلات جهانی بدان متوسل شویم جنگ است.«هراکلیتوس اظهارمی‌داردکه جنگ پدرهمه چیزاست وبذرترقی راخلق می‌کند.»(همان)نظریه‌ی هگل درباره‌ی کشمکش میان”وضع”ووضع متقابل درتشکیل وضع جامعه ازفلسفه‌ی هراکلیتوس مایه گرفته است.«فلسفه‌ی هراکلیتوس مانندفلسفه ی هگل جنگ راتجلیل می‌کندوآن رابه مثابه‌ی نیروی انفجاری جهت فرایندتغییرضروری می‌داند.»(توماس،425:1362)«نیچه نیزمعتقداست هرجنگی خوب است.باآن که درروزگارمابهانه های جنگ خیلی نامعقول وپوچ اس«هگل براین عقیده است که جنگ سرنوشت عالم راتعیین می‌کند؛ولی،امروزه مامی‌دانیم که یک تصادم بزرگ متضمّن پایان تمدن است.پس ازآن که میلیون‌ها انسان درسده‌ی بیستم وجنگ‌های جهانی اول ودوم کشته شدند،بازمشکلات مابه همان حدّت وشدت قبلی است.یک جنگ اتمی تمام عیاربرای بشریّت کابوسی غیرقابل تصوراست.»(مایر،9:1972)
مایربارویکردی انتقادی ازانقلاب وجنگ،به روش سوّم یعنی تربیت روی می‌آوردکه به آرامی پیش می‌رودو تغییروتحولات عمده واساسی اجتماعی رابه دنبال می‌آورد،بلکه«شیوه‌ی تربیت به صورت سیرتکاملی مؤثّرمی‌افتد.»(همان،10)
شایدبرداشت‌های مایرازتربیت ونقش آن دردگرگونی‌های اجتماعی تاحدودی قابل قبول به نظربرسدزیرانمی‌توان تأثیرات اجتماعی تربیت راانکارنمودامااصراربیش ازاندازه بربعداجتماعی تربیت به طورناخواسته موجب تضعیف سایرابعادآن وازجمله ابعادعقلانی وعاطفی می شودواین برداشت ازتربیت راکه ناظربرباطن آدمی به عنوان نقطه‌ی آغازدگرگونی است،موردغفلت قرارمی‌دهد.
پیامدهای تربیت به لحاظ این که دریک روندمداوم وتدریجی به صورت سازنده آشکارمی‌شود،قابل تجلیل است درصورتی که انقلاب پدیده‌ای همیشگی وقابل پیش‌بینی نبوده ونیست وتنهااوضاع واحوال اجتماعی خاصی به وقوع می‌پیوندد و نمی‌توان استعدادهاوظرفیت‌هاراباانگیزه‌ی وقوع انقلاب راکد گذاشت.جنگ نیزدرحالت دفاعی آن،منطقی وقابل قبول است؛ولی،به لحاظ اتّفاقی‌بودن وآثارتخریبی‌اش محل اعتنا واقع نمی‌شوددرحالی‌که درمقایسه بااین دو،تربیت ازموقعیّت بی‌نظیری برخورداراست.افلاطون باتأکیدبراهمیت حکومت وتربیت عقیده داردکه تربیت،اخلاق ،سیاست واقتصاد،واحدغیرقابل تفکیکی تشکیل می‌دهند،زیرااگربین نظروعمل ارتباط برقرارنباشد،ایجادیک مدینه‌ی فاضله چگونه امکان دارد؟
برحسب نظرارسطودولت برآورنده‌ی سائقه‌ی اجتماعی ماست؛بنابراین،دولت بایدمتصدّی تربیت باشد.وی درادامه می گوید:«روشن نیست که تربیت بایدبیشترمعطوف به فضیلت عقلانی باشدیافضیلت اخلاقی.وضع موجودگیج‌کننده است.هیچ کس نمی‌داندچه اصلی بایدموردتوجُّه قرارگیرد.آیاهدف تربیت بایدمفیدبودن درزندگی باشدیافضیلت یادانش عالی‌تر؟زیرااین هرسه عقیده موردقبول واقع شده است.» (راوندی،134:1364)
شایدبتوان منزلت تربیت دریونان باستان رابه لحاظ وجودچهره‌های برجسته دوره‌ی گلبار،آثارفکری وتحوُّلات عمیقی که به وجودآمددرحدّوالاوارزشمندتوصیف نمود.آن‌گونه که افلاطون دراثربرجسته خویش جمهوریت به طرح نظام جامع تربیتی اقدام نموده ومراحل مختلف تربیت رانیزتبیین می‌کند.
به منظورتبیین جایگاه تربیت دراسلام نیازبه مقدّمه‌ی مختصری احساس می شود.درقرآن کریم واژه‌ی تربیت استعمال نشده بلکه به صورت مشتقاتی ازرب نظیرنُربّک آمده است:«قَالَ اَلَم نُرَبِّکَ فِینَاوَلِیداًوَلَبِثتَ فِینَامِن عُمُرِکَ سِنِینَ.[فرعون]گفت[به موسی]آیاتوراازکودکی درمیان خودبرنگزیدیم وسالیانی ازعمرت رادرمیان مانبودی»(شعراء،18)
لذادرموردآموزه‌های اسلام ازواژه‌هایی نظیرتزکیه وتعلیم درقرآن کریم والفاظی هم‌چون ادب ویاصنع دراحادیث اهل بیت استفاده شده است که ازحیث معنایی نزدیک به مفهوم تربیت هستند.اینک برای تبیین منزلت تربیت درمنظراسلام به شواهدزیراستناد می‌نماییم:
2-16-3-1-تأمل درماهیت امررسالت
ازبررسی پاره‌ای آیات قرآن چنین استنباط می‌شودکه خدای تعالی درمیان همه‌ی نعمت‌هایی که به بشرارزانی داشته است،فقط دربرخی ازمواردبربشرمنّت نهاده است ویک موردآن ارسال انبیاء الهی است.
«لَقَدمَنَّ اللّهُ عَلَی المؤمنِینَ إِذبَعَثَ فِیهِم رَسُولاًمِّن اَنفُسِهِم یَتلُوعَلَیهِم آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِم وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتَابَ وَالحِکمَهَ…به راستی خدابرمؤمنان منّت نهاده آن‌گاه که درمیانشان پیامبری ازخودشان برانگیخت تاآیات اورابرآنان بخواندوپاکشان کندوکتاب وحکمتشان بیاموزد.درحالی‌که بی‌تردیدازپیش درگمراهی آشکاربودند.»(آل عمران،164)
دراین آیه خداوندمتعال برنعمت ارسال انبیاءکه هدفشان تعالی وبالندگی انسان یعنی تربیت وسازندگی اوست،منت می‌نهدواهمیّت این امر زمانی بیشترآشکار می‌شودکه بدانیم نعمت‌های الهی قابل شمارش نیست.
«وَاِن تَعُدُّوانِعمَتَ اللَّهِ لَاتُحصُوهَاإِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌرُّحِیمٌ.واگرنعمت‌های خدا را شماره کنید،نمی‌توانیدآن‌هارابه آخربرسانید،بی شک خداوندآمرزنده‌ی مهربان است.»(نحل،18)
بنابراین درمنظرقرآن کریم ازجمله نعمت‌هایی که سزاوار منت نهادن ذات اقدس الهی است همانانعمت ارسال انبیاءبرای هدایت،رشدوتعلیم وتربیت آدمی است.لازم به ذکراست که اهداف انبیاءعلاوه بر«تعلیم وتزکیه‌ی انسان‌ها»(جمعه،2)شامل مواردی نظیر«ایجادقسط وعدل»(حدید،25)«آزادی انسان‌هاازقیداسارت»(اعراف،157)«رفع اختلاف میان انسان‌ها»(بقره،213)و«تشویق وتنذیرمردم»(انعام،48)نیز می‌باشد.
2-16-3-2-تأمُّل درمعنای احیای نفس
ازموارددیگری که می‌توان درمنزلت تربیت استفاده نمود،مسأله‌ی احیای نفس آدمی است:«مِن اجلٍ ذَلِکَ کَتَبنَاعَلَی بَنِی اِسرَائِیلَ اِنَّهُ مَن قَتَلَ نَفساً بِغَیرِ نَفسٍ اَوفَسَادٍفِی الاَرضِ فَکَاَنَّمَاقَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً…به همین جهت بربنی‌اسرائیل مقررداشتیم که هرکس دیگری راجزبه انتقام قتل یافساددرروی زمین بکشد،چنان است که همه‌ی مردم راکشته است وهرکه شخصی راازمرگ نجات دهد،گویی همه ی مردم رازنده کرده است.»(مائده،32)